کلمه جو
صفحه اصلی

زلال


مترادف زلال : پاک، روشن، شفاف، صاف، صافی، گوارا

برابر پارسی : آب گوارا، خوشگوار، گواراب

فارسی به انگلیسی

limpid, crystalline, diaphanous, glassy, liquid, lucid, pellucid, transparent, limpid(water)

limpid(water)


crystalline, diaphanous, glassy, liquid, lucid, pellucid, transparent


فارسی به عربی

بلور , مشرق , واضح

عربی به فارسی

سفيده ء تخم مرغ , مواد ذخيره ء اطراف بافت گياهي , البومين


فرهنگ اسم ها

اسم: زلال (دختر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: zolāl) (فارسی: زلال) (انگلیسی: zolal)
معنی: شفاف، صاف، گوارا، صاف و شفاف، ( به مجاز ) آب صاف و گوارا، پاک، خالص

(تلفظ: zolāl) (عربی) صاف و شفاف ؛ (به مجاز) آب صاف و گوارا .


مترادف و متضاد

clean (صفت)
روشن، پاکیزه، عفیف، طاهر، تمیز، پاک، صاف، زلال، نظیف، باطراوت

clear (صفت)
صریح، معلوم، ظاهر، اشکار، پیدا، باصفا، طاهر، صاف، زلال، واضح، شفاف، بارز، جلی، سلیس، روان، ساطع

limpid (صفت)
روشن، صاف، زلال، ناب

crystal (صفت)
زلال، شفاف

lucid (صفت)
درخشان، روشن، زلال، واضح، شفاف، سالم

پاک، روشن، شفاف، صاف، صافی، گوارا


فرهنگ فارسی

آب صاف وگوارا، آب شیرین خوشگوار، آب کوه
۱ - ( مصدر ) آب صاف و گوارا . ۲ - ( اسم ) کرمی که در میان برف پدید آید و در اندرون او آب صافی است و کرم را اندک حیات و حرکت مذبوحی است .

فرهنگ معین

(زُ ) [ ع . ] (ص . ) آب صاف و گوارا.

لغت نامه دهخدا

زلال. [ زُ ] ( اِ ) کرمی را گویند که در میان برف بهم رسد و آن پرده ای است پر از آب صاف و آن آب را زلال خوانند و آن کرم را اندک حیاتی و حرکت مذبوحی هست و زلال بمعنی صاف عربی است. ( برهان ). کرمی که در میان برف به هم رسد و در میان آن آب صاف باشد و آن را رخنه کنند و از آن خورند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( از ناظم الاطباء ). کرمی باشد که در میان برف به هم رسدبرابر انگشت و آن پرده ای است پر از آب صاف و آن کرم را اندک حیاتی و حرکتی باشد. چون در عرب آب شیرین کمتر به هم رسد، مردم عرب «؟» کرمهای مذکور را فشرده آبی که از آنها برآید می نوشند، چرا که بغایت سرد و شیرین باشد. ( غیاث اللغات ). رجوع به ماده بعد شود.

زلال. [ زُ ] ( ع اِ ) حیوان خرداندام سفیدی است که هر گاه بمیرد آن را در آب گذارند و آب را سرد کند. ( از ذیل اقرب الموارد ) : فهیئوا الی الزلال لارکب غداً فمر فی دجلة. ( تاریخ طبری ص 1323 ج 3 ).

زلال. [ زُ ] ( ع ص ) ماء زلال ؛ آب شیرین و خوشگوار. ( منتهی الارب ). آب شیرین خوشگوار زود فروشونده به حلق. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). آب آسان گوار و شیرین و خوش. ( دهار ). آب شیرین. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). آب سرد. گوارا. خوش. صافی. خوشگوار. آب شیرین. آبی که آسان به گلو فرورود. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ) :
تا خزان تاختن آورد سوی باد شمال
همچو سرمازده با زلزله گشت آب زلال.
فرخی.
اگرچه آب زلال است زندگانی خلق
بسی چو ماند چون زهرگردد آب زلال.
قطران.
گر پرسد دانا که چراخاک شود سنگ
چون خاک به ناچار برد آب زلالش.
ناصرخسرو.
همش گرم و هم سرد خوانی ولیک
مدانش نه آتش نه آب زلال.
ناصرخسرو.
آهیخت تیغ هندی چون چشمه مصفی
تا بحر گشت سیراب از چشمه زلالش.
خاقانی.
آب ارچه همه زلال خیزد
از خوردن پرملال خیزد.
نظامی.
دوش غمش خون من بریخت و مرا گفت
خون توام چشمه زلال نماید.
عطار.
تشنه را دل نخواهد آب زلال
نیم خورد دهان گندیده.
سعدی ( گلستان ).
از غایت تشنگی که بردم
در حلق نمی رود زلالم.
سعدی.
رطب شیرین و دست از نخل کوتاه
زلال اندر میان و تشنه محروم.
سعدی.

زلال . [ زِ / زُ ] (ع ص ) هر مایع صاف بی دُرد و روشن و صاف از هر مایعی ... (ناظم الاطباء) :
دُر در صدف اگر ز لطافت کند سخن
برگ گل است جلوه کنان در می زلال .

بابافغانی (از آنندراج ).


نیست بزم زمانه عیش و صفا
شیشه گردون می زلال آلود.

حضرت شیخ (از آنندراج ).


|| در زرد و زلال ، صفرای فاقع. اصفر فاقع. زردی سخت زرد. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). بی آمیغ. روشن . پاک .

زلال . [ زُ ] (اِ) کرمی را گویند که در میان برف بهم رسد و آن پرده ای است پر از آب صاف و آن آب را زلال خوانند و آن کرم را اندک حیاتی و حرکت مذبوحی هست و زلال بمعنی صاف عربی است . (برهان ). کرمی که در میان برف به هم رسد و در میان آن آب صاف باشد و آن را رخنه کنند و از آن خورند. (انجمن آرا) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء). کرمی باشد که در میان برف به هم رسدبرابر انگشت و آن پرده ای است پر از آب صاف و آن کرم را اندک حیاتی و حرکتی باشد. چون در عرب آب شیرین کمتر به هم رسد، مردم عرب «؟» کرمهای مذکور را فشرده آبی که از آنها برآید می نوشند، چرا که بغایت سرد و شیرین باشد. (غیاث اللغات ). رجوع به ماده ٔ بعد شود.


زلال . [ زُ ] (ع اِ) حیوان خرداندام سفیدی است که هر گاه بمیرد آن را در آب گذارند و آب را سرد کند. (از ذیل اقرب الموارد) : فهیئوا الی الزلال لارکب غداً فمر فی دجلة. (تاریخ طبری ص 1323 ج 3).


زلال . [ زُ ] (ع ص ) ماء زلال ؛ آب شیرین و خوشگوار. (منتهی الارب ). آب شیرین خوشگوار زود فروشونده به حلق . (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). آب آسان گوار و شیرین و خوش . (دهار). آب شیرین . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). آب سرد. گوارا. خوش . صافی . خوشگوار. آب شیرین . آبی که آسان به گلو فرورود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
تا خزان تاختن آورد سوی باد شمال
همچو سرمازده با زلزله گشت آب زلال .

فرخی .


اگرچه آب زلال است زندگانی خلق
بسی چو ماند چون زهرگردد آب زلال .

قطران .


گر پرسد دانا که چراخاک شود سنگ
چون خاک به ناچار برد آب زلالش .

ناصرخسرو.


همش گرم و هم سرد خوانی ولیک
مدانش نه آتش نه آب زلال .

ناصرخسرو.


آهیخت تیغ هندی چون چشمه ٔ مصفی
تا بحر گشت سیراب از چشمه ٔ زلالش .

خاقانی .


آب ارچه همه زلال خیزد
از خوردن پرملال خیزد.

نظامی .


دوش غمش خون من بریخت و مرا گفت
خون توام چشمه ٔ زلال نماید.

عطار.


تشنه را دل نخواهد آب زلال
نیم خورد دهان گندیده .

سعدی (گلستان ).


از غایت تشنگی که بردم
در حلق نمی رود زلالم .

سعدی .


رطب شیرین و دست از نخل کوتاه
زلال اندر میان و تشنه محروم .

سعدی .


مرغ کو ناخورده ست آب زلال
اندر آب شور دارد پر و بال .

مولوی .


گر بدادی تشنه را بحری زلال
در کرم شرمنده بودی زآن نوال .

مولوی .


مرغی که خبر ندارد از آب زلال
منقار در آب شور دارد همه سال .

(از قرة العیون ، یادداشت بخط مرحوم دهخدا).


- آب زلال ؛ رجوع به آب زلال و شواهد زلال شود.
- زلال بقا ؛ زلال زندگی . آب بقا. (آنندراج ) :
هرگز خضر به تشنه زلال بقا نداد
مس برامیدواری این کیمیا متاب .

نظیری (از آنندراج ).


- زلال خضر ؛ آب زندگانی . (ناظم الاطباء).
- زلال زندگی ؛ زلال بقا. آب بقا. (از آنندراج ) :
نشاط باده ٔ گلرنگ را گر خضر دریابد
زلال زندگی را زیر پای تاک می ریزد.

صائب (از آنندراج ).


|| لکلرک زلال را در این جمله ٔ ابن البیطار: «و اذا فرک [ الحماض ] خرج منه حب اسود زلال ». صاف و صیقلی ترجمه کرده است . (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

فرهنگ عمید

۱. ویژگی آب صاف و گوارا، شیرین و خوشگوار.
۲. (اسم ) [مجاز] آب صاف و گوارا.

واژه نامه بختیاریکا

جِلا

پیشنهاد کاربران

« زلال » نام قالب و سبک شعر می باشد .
توضیحات کامل سبک زلال ( بر گرفته از مقالات دادا بیلوردی ) :
***
تاریخ پیدایش و تعریف و قوانین قالب شعر زلال
.
تاریخ و محل پیدایش زلال
.
« زلال » به عنوان قالبی تعریف شده در عرصه ی شعر، در تاریخ دوم بهمن سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت هجری شمسی با اصول و توضیحات کامل، به همراه بیست و سه شعر و با نمونه ای از بررسی ها تولد یافته و از طریق اینترنت و به توسط دادا بیلوردی بر عالم ادبیات تحویل گردید. محل تولد زلال، کشور ایران است و در قلّه ی پارک ائل گولی تبریز به دادا الهام شده است. قبلاً شعری در هیچ سبک و قالب شعری در هیچ جای دنیا با این تعاریف و قوانین و ساختار نبوده است.
تعریف زلال:
شعری است با طول وزن پلّه ای که بطور مساوی از سطر کم شروع شده و در سطر کم نیز به اتمام می رسد . این نوع شعر دارای 5 الی 11 سطر می باشد . از لحاظ وزن به طولانی ترین سطر که سطر وسطی می باشد « سطر مادر » و سطرهای اطراف آن را « سطرهای قرینه » می گویند . زلال دارای قالب های مختلفی است که هرکدام برای خود اصول و تعاریف خاصّی دارند.
قانون کلّی زلال
1 - سطر اول و آخر دارای حداکثر پنج ضرباهنگ در وزن مثلّثی عروضی و یا حداکثر شش عدد هجا در وزن مثلّثی آزاد باشد.
2 - تعداد ضرباهنگ بین دو سطر ( تفاوت پلّه ای بین دو سطر همجوار از هم ) در وزن مثلثی عروض ، فقط 2 عدد و تعداد هجا در وزن مثلثی آزاد حداکثر تا شش عدد که با یک فاصله ی مساوی بطور پله ای نزول و صعود داشته باشد. ( مثال : اگر تعداد ضرباهنگ سطر دوم از تعداد ضرباهنگ سطر اول ، دوتا بیشتر باشد باید تعداد ضرباهنگ سطر سوم هم از سطر دوم ، دو تا بیشتر باشد . به همین ترتیب دو به دو و پله ای صعود می کند تا سطر مادر و بعد به همان اندازه بطور متقارن و با فاصله ی یکسان کاهش می یابد . به این عمل در زلال عروضی، راز « 2 » گفته می شود )
3 - ریتم موسیقیایی از ابتدا تا آخر بطور روان حفظ گردد.
4 - تعداد سطرهای هر زلال ، از 5 کمتر و از 11 بیشتر نباشد.
5 - سطرها زیر هم نوشته شوند.
6 - سطرهای قرینه ، از لحاظ طول وزن عروض یا تعداد هجا و تعداد ضرباهنگ باهم مساوی باشند .
( توجه:تعداد ضرب بین سطرها در همه ی زلالهای عروضی فقط 2 است )
مفهوم ضرباهنگ:
ضربه ای که در یک ملودی و یا موسیقی شعر ایجاد می شود مثال:
مفاعیلُن = مفا+عیلُن= 2 ضرباهنگ
مفاعیلُن مفاعیلُن = 4 ضرباهنگ
مثالی دیگر:
مستفعلُن= مُستَف+عَلُن= 2 ضرباهنگ
مستفعلُن مستفعلُن= 4 ضرباهنگ
مثالی دیگر:
مستفعلُن فَع = مُستَف+عَلُن+فَع= 3 ضرباهنگ
مستفعلُن مستفعلُن فَع= 5 ضرباهنگ
***
- انواع قالب های سبک زلال:
1 - زلال عروضی قافیه دار
الف - قافیه دار یک در میان
ب - قافیه دار با آزادی سطر مادر
ج - تمام قافیه
2 - زلال عروضی بدون قافیه
3 - زلال آزاد
4 - زلال عروضی قافیه دار پیوسته
5 - زلال عروضی بی قافیه ی پیوسته
6 - زلال آزاد پیوسته
1 - آرایش در زلال عروضی قافیه دار:
الف: قافیه دار یک در میان ( این بهترین است )
مثال در پنج سطری:
. . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . آزاد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . قافیه
مثال در هفت سطری:
. . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . آزاد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . آزاد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . قافیه
ب: قافیه دار با آزادی در سطر مادر
مثال در هفت سطری:
. . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . آزاد
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . قافیه
ج: تمام قافیه
مثال در پنج سطری:
. . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . قافیه
مثال در هفت سطری:
. . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . قافیه
. . . . . . . . . . . . . . قافیه
در همه ی انواع زلال، قانون کلی زلال مراعات می گردد با این تفاوت که در نوع عروضی قافیه دار، آرایش قافیه هست و در نوع بی قافیه از آوردن قافیه صرفنظر می شود و در نوع آزاد بصورت هجائی عمل می گردد.
زلال آزاد مقیّد به ردیف و قافیه و اوزان عروضی نیست و در این نوع ، بیشتر روی تصویر و تخیّل و کوتاه و محکم گویی و روی آرایه های نادره ، تمرکز حواس می شود . و گاهی هم می بینید که سادگی موضوع بخاطر اهمیت پیام ارجحتر از به کار بردن سایر افاده های ادبی است.
توجّه فرمایید که زلال آزاد ، از قانون کلّی خارج نمی شود . آزادی این ، فقط از قید اوزان عروضی و ردیف قافیه می باشد . در این شعر طبق قانون کلی زلال ، فاصله ی بین سطرها با شمارش هجاها مراعات می گردد. یعنی سطر اول و آخر هر کدام دارای حداکثر شش عدد هجا باشد و تعداد هجای بین دو سطر ( تفاوت پلّه ای بین دو سطر همجوار از هم ) حداکثر تا شش عدد بوده و با یک مقدار تفاوت بطور پله ای نزول و صعود دارد. ( تبصره : در زلال آزاد ، معمولاً اختلاف بین سطور ب . . .

زلال . ( زُ ) ( ع اِ ) : شعری است با طول وزن پلّه ای که بطور مساوی از کم شروع شده و در کم نیز به اتمام می رسد . این نوع شعر دارای 5 الی 11 سطر می باشد . از لحاظ وزن به طولانی ترین سطر که سطر وسطی می باشد « سطر مادر » و سطرهای اطراف آن را « سطرهای قرینه » می گویند . زلال دارای دو نوع ( عروض و آزاد ) می باشد که هرکدام برای خود اصول و تعاریف خاصّی دارند.
توضیح کامل :
در شعر « زلال » ، نحوه ی حرکت اوزان با صعود و نزولشان ، تصویر فتح قلّه ای را در وزن مصوّر مثلثی به تجسّم ذهنی رسانده و فضای هندسی جالبی را در عالم خیال و معنا ، نمایان می سازد . اوزان عروضی در این نوع سبک و قالب شعر ، بیشتر روی آهنگ بیرونی یا روی نوعی حالت ریتمیک و ملودیک موسیقیایی سوار است و بصورت امواج ، صعود و نزول پله ای منظّم دارد .
وزن موسیقیائی زلال ، با معلوم شدن تعداد ضرباهنگ سطر اوّل و یا کشف ریتم سطر مادر بدست می آید.
« زلال » بهترین قالب منظّم تازه بنیاد برای ظهور تخیّل و تصویر در آغوش استعدادهای تازه به میدان رسیده است و جلوه های عاشقانه و حسّ های عرفانی و تصاویر نادر ماورائی در این نوع شعر در زبانی ساده و شفّاف به اوج خود می رسد . به عبارتی ، زلال ، قالبی است بیشتر برای شورهای عاشقانه و عرفانی و ماورائی به زبانی ساده و شفّاف و پیام های اجتماعی را نیز اغلب ، رک و پوست کنده می گوید .
در نزول و صعود وزن مصوّر مثلّثی شعر زلال ، احساسهایی عمیق می توانند تموّج داشته باشند که اغلب حرکات آیینه گونشان از گوشه گوشه های آن نشأت گرفته و سحر سخن با کوتاهترین کلام ، چون شفقی بر سر قلّه ، نمایان است .
این نوع شعر ، زبان خاصّ خودش را دارد و با ریتم خاصّ موسیقیایی بر طبق سلیقه و ذوق شاعر ساخته می شود و دقیقاً حرکتی منظّم در موج های آهنگین را همراهی میکند . شعری زلال واقعی است که علیرغم رعایت ریتم و فاصله ی گام به گام و اصول تعریف شده ی خاصّ خود ، در ریتمی هماهنگ نوشته شود . هرچند که این فنّ ، استادی و مهارت و حوصله ی زیادی می طلبد امّا بعنوان بهترین قالب برای بروز عاطفه ها ، عروس عصر اینترنت و ارتباطات فضایی می باشد . « زلال » تحرّک می خواهد ، چنانچه از طرحش پیداست ، اندازه می خواهد . نظم می خواهد . گوشه می خواهد . برای شکار اسرار و حرفهای مگو ، خلوتی زنده می خواهد . زلال ، دقت و ظرافت و مهارت می خواهد تا در کمترین حجم ، محکمترین یا شیرینترین سخن را در قالبی منظّم و با اصولی پیشرفته تر به عرصه ی ظهور برساند .
معمولا در زلال ، جان کلام در کوچکترین حجمی هنرمندانه ، بصورت شفّاف بیان میگردد.
مزِیّت زلال نویسی :
مهمّترین حسن زلال نویسی در این است که شاعر را مشتاق و مکلّف می کند که هنر خود را بر خلاف عادت گذشته ، در جدیدترین و پیشرفته ترین قالب بی سابقه و بی نظیر نیز به عرصه ی ظهور رسانده و حرف و پیامش را در قالبی حسّاس جمع و جور بکند . و سعی بر این داشته باشد که عصاره ی تصویر در کلام را به صحنه ی دید بکشد . هرچند که این فنّ به دلیل نظم و زبان و خصوصیّات خاص خود ، تمرکز زیادی می طلبد امّا شیرینترین تخیّل و تصویر و احساس را می توان در این قالب به روحی سرزنده و ماندگار پیوند داد .
در « زلال » همه نوع استعداد می تواند میدان بگیرد ، از استعداد کلاسیکی و نیمایی و سپید و آزاد گرفته تا طرح های مختلف ادبی .
انواع زلال :
بطور کلّی « زلال » به چهار نوع تقسیم شده است که عبارتند از :
الف - زلال عروضی قافیه دار
ب - زلال عروضی بدون قافیه
ج - زلال آزاد
د - زلال پیوسته
در هر چهار نوع فوق ، قانون کلّی زلال مراعات می شود ، لیکن با این تفاوت که :
در زلال عروضی قافیه دار ، وزن با آهنگ موسیقیائی روان عروضی پیش می رود و از قافیه نیز بطور حساب شده استفاده می شود . بدین ترتیب که دو سطر اول و دو سطر آخر دارای قافیه و بقیّه ی سطرها یک در میان دارای قافیه می باشند .
در زلال عروضی بدون قافیه ، وزن با آهنگ موسیقییایی روان عروضی پیش می رود اما شاعر مقیّد به قافیه نیست ، می تواند اصلاً استفاده نکند و یا در دو سه سطر ، بعنوان آرایه ی ادبی جهت زیبایی به کار ببرد.
در زلال آزاد ، از آهنگ روان عروضی برای سطرها استفاده نمی شود و مسلماً ردیف و قافیه ای هم در کار نیست .
در زلال پیوسته ، دو یا چند زلال پشت سر هم در یک مضمون نوشته می شوند . به عبارتی ، اگر در یک موضوعی دو یا چند زلال از یک نوع تعریف شده را زیر هم قرار دهیم به آن زلال پیوسته می گویند. در این هم تمام سطرهای قرینه و سطرهای مادر با لنگه های همترازشان در یک وزن و آهنگ و یا در یک اندازه ی هجایی می باشند و این خود سه نوع می باشد :

الف - زلال پیوسته ی عروضی قافیه دار
ب - زلال پیوسته ی عروضی بدون قافیه
ج - زلال پیوسته ی آزاد
توجّه = هرگاه خواستید بدانید که شعری زلال است یا نه ، ابتدا به بندهای ششگانه ی قانون کلّی « زلال » مراجعه فرمایید !
در ضمن ، یکسان بودن وزن سطرهای مادر ، در زلال پیوسته مهم و ضروری می باشد . قابل توجّه است که سطرهای متقارن ، باید آهنگ موسیقیایی این وزن را به هم نزدیک نمایند و با سطر مادر همراهی در ریتم داشته باشند .

قانون کلّی « زلال » :

1 - سطر اول و آخر دارای حداکثر پنج ضرباهنگ در وزن مثلّثی عروضی و یا حداکثر شش عدد هجا در وزن مثلّثی آزاد باشد.
2 - تعداد ضرباهنگ بین دو سطر ( تفاوت پلّه ای بین دو سطر همجوار از هم ) در وزن مثلثی عروض ، فقط 2 عدد .
و تعداد هجا در وزن مثلثی آزاد حداکثر تا شش عدد که با یک فاصله ی مساوی بطور پله ای نزول و صعود داشته باشد. ( مثال :یعنی اگر تعداد ضرباهنگ سطر دوم از تعداد ضرباهنگ سطر اول ، دوتا بیشتر باشد باید تعداد ضرباهنگ سطر سوم هم از سطر دوم ، دو تا بیشتر باشد . به همین ترتیب دو به دو و پله ای صعود می کند تا سطر مادر و بعد . . .

زلال ، نام سبک شعر در دنیای ادبیات است که استاد و بنیانگذار آن مهندس ابوالفضل عظیمی بیلوردی ( دادا ) می باشد.

شفاف

زلال ، نام سبک شعر است که در عصر حاضر در حال ظهور کردن است و پدر این نوع سبک شعر ، یک شاعر با ذوق و پر احساس ایرانی ( دادا بیلوردی ) میباشد . با افتخار

زلال به معنی شفاف


💙چشمه زلال ::: چشمه شفاف💙

پاک و شفاف / پاک و خالص / پاک

زُلال=سایبان لنج

زلال : زلال از واژه زَل در زبان سومری گرفته شده که به معنای روشنی بوده این کلمه در یکی از گویشهای ایرانی به زال تبدیل شده ومعنای زال نیز سفید است .

به معنای خطا و لغزش

زلال اسم دختربھمعنی صاف وشفاف واب شیرین و گوارا. اسم زلال موردتاییدثبت احوال ایران برای نامگذاری دختراست.

زلال : پاک روشن شفاف خالص

پاک و تمیز


زلال : زلال به معنی : صاف ، شفاف ، شیرین ، گوارا ( آب ) ، پاکیزه ، پاک ، روشن ، خالص ، مشهود ، آشکار ، مبرهن ، واضح ، آب گوارا .

اسم زلال مورد تایید ثبت احوال ایران برای نامگذاری دختر است .

● زُلال: صفتی است برای آبِ گوارا و صاف و خنک و روان.

زلال :پاک ، روشن، تمیز


کلمات دیگر: