کلمه جو
صفحه اصلی

شابجنی

لغت نامه دهخدا

شابجنی. [ ج َ ] ( ص نسبی ) منسوب به شابجن که از قرای سغد سمرقند است. ( از انساب سمعانی ).

شابجنی. [ ج َ ] ( اِخ ) ابوعلی حسن بن منصور شابجنی محتسب کوسج و لقب او خاقان بود که بدان شهرت داشت. وی از حفص بن ابی حفص الفرغانی کشی سماع کرد. از اصحاب سعیدبن ابراهیم بن معقل النسفی بود. ( از انساب سمعانی ).

شابجنی . [ ج َ ] (اِخ ) ابوعلی حسن بن منصور شابجنی محتسب کوسج و لقب او خاقان بود که بدان شهرت داشت . وی از حفص بن ابی حفص الفرغانی کشی سماع کرد. از اصحاب سعیدبن ابراهیم بن معقل النسفی بود. (از انساب سمعانی ).


شابجنی . [ ج َ ] (ص نسبی ) منسوب به شابجن که از قرای سغد سمرقند است . (از انساب سمعانی ).



کلمات دیگر: