کلمه جو
صفحه اصلی

کنش شناسی

دانشنامه عمومی

کُنِش شناسی یا پراکسیولوژی (به انگلیسی: Praxeology)، مطالعهٔ استنتاجی کُنِش انسان است. این شاخه از علم بر این اصل کلی (اصل کنش) نهاده است که هر عمل ارادی ای که از انسان سر می زند برای کاهش یا زدودن ناراحتی (به معنی عدم راحتی) است. از دیگر اساس کنش شناسی این است که نزد انسان، در شرایط مساوی، زدودن ناراحتی در آیندهٔ نزدیک بهتر از زدودن ناراحتی در آیندهٔ دورتر است. در مکتب اقتصادی اتریش، علم اقتصاد یکی از مهمترین شاخه های کنش شناسی است. لودویگ فن میزس سردمدار مکتب اتریش در کتاب کنش انسانی، علم اقتصاد را شامل مفاهیمی نظیر، پول، بهره و تورم. از همین دو اصل استنتاج می کند.
چرا انسان غایت های گوناگون را برمی گزیند: روان شناسی
غایت های انسان چه باید باشد: فلسفهٔ اخلاق و نیز فلسفهٔ زیباشناسی
چگونه توسط وسایل به غایت ها رسید: فناوری
غایت های انسان چیست و چه بوده است و چگونه انسان از وسایل برای نیل به این غایت ها استفاده کرده است: تاریخ
تبعات صوری این امر واقع که انسان از وسایل استفاده می کند تا به غایت های مدنظرش برسد: کنش شناسی
کنش به معنای سعی کردن در جهت جایگزین کردن وضعیتی با رضایتبخشی بیشتر حتی وضع فعلی است. به این تغییر داوطلبانه مبادله گفته می شود. چیز کمتر رضایتبخشی که رها می شود قیمتی است که برای رسیدن به وضعیت مورد نظر پرداخته می شود و به ارزش (ذهنی) آن قیمت پرداختی هزینه گفته می شود. به تفاوت بین هزینه و ارزش حاصل شده را سود یا بازدهی خالص می نامند. این سود کاملاً ذهنیست و نشان دهنده افزایش رفاه انجام دهنده کنش بوده و آن را نمی توان سنجید. میزس تأکید می کرد که نظمی در ترتیب و پدیده های متقابل در بازار وجود دارد که کشف آن معرفتی ورای دانش سنتی ایجاد می کند. به گفته او اگر نظم پدیده های بازار کشف شود می توان کردار انسان را از منظری دیگر به جز خوب و بد، درست و نادرست، عادلانه و ظالمانه، مورد بررسی قرار داد. اگر انسان خواهان موفقیت در زندگی اجتماعیست باید کردار خود را با نظم پدیده ها سازگار کند. این کشف فقط به بازار و اقتصاد منحصر نیست و همه جوانب کنش انسان را شامل می شود. او این زمینه علمی را Praxeology نامید. او در کتاب کنش انسانی کنش انسان را عملی ارادی می داند و آن را «استفاده از برخی وسایل برای رسیدن به بعضی هدف ها» می داند. او پراکسیولوژی را علم وسایل می داند که با ارزش داوری ها و چگونگی اهداف کاری ندارد و فقط نحوه رسیدن به هدف در کردار انسان را بررسی می کند.
ماری راتبارد در کتاب انسان، اقتصاد، و حکومت رابطه و تفاوت کنش شناسی با دیگر شاخه های علم را چنین خلاصه می کند:
در کنش شناسی کشف حقیقت از طریق استنتاج بر اساس اصولی است که صحت یا بدیهی بودن آن ها از پیش پذیرفته است---نظیر اصل کنش. از آنجا که استنتاج ها بر اساس منطق و نه تجربه است بدیهی بودن یا صحت نتیجه ها به همان درجهٔ صحت فرض های ابتدایی است. در علوم طبیعی چو فیزیک روابط علت و معلولی با انزوای عوامل در آزمایشگاه تثبیت می شود. به این معنی که تا جای ممکن همهٔ متغیرها را جز آنهایی که مورد مطالعه اند ثابت نگاه می دارند و با تکیه بر اندازه گیری ها و آزمایش ها روابط علّی و کمّی متغیرهای مورد مطالعه را تعیین می کنند. در کنش شناسی برخلاف علوم طبیعی «اندازه گیری» وجود ندارد. کشف روابط علّی میان پدیده های مربوط به کنش انسانی نه از طریق اندازه گیری بلکه از طریق استدلال است. در فرایند استدلال کنش شناختی می توان از «سازه های موهوم» بهره گرفت. یعنی وضعیت هایی غیرواقعی مبتنی بر فرض هایی را تصور کرد که در جامعه صادق نیستند. کارکرد این فرض های غیرواقع در سازه های موهوم شبیه کارکردی است که ثابت نگاه داشتن متغیرهای نالازم در آزمایشگاه های علوم طبیعی دارد. به یاری این سازه های موهوم می توان روابط علّی میان پدیده های کنش شناختی را بازشناخت و آسان تر دربارهٔ آن ها استدلال کرد. با این حال باید توجه داشت که گزاره های کنش شناختی نه برای سازه های موهوم بلکه برای تمام جوامع بشری در جهان واقعی صادق اند. یعنی کارکرد سازهٔ موهومْ مددرسانی در استدلال است و نه تقلیل جهان واقع. سازهٔ موهوم رابینسن کروزوئه (انسانی که در انزوا به طور خودکفا زندگی می کند)، سازهٔ موهوم جامعهٔ بدون پول (جامعه ای که در آن همهٔ مبادلات پایاپای است)، و سازهٔ موهوم اقتصاد یکنواخت گردان (اقتصادی که به تعادل رسیده است و در آن نه انباشت سرمایه است و نه تحلیل سرمایه و آینده صددرصد مسلم است) چند نمونهٔ کارآمد از سازه های موهوم در کنش شناسی است.


کلمات دیگر: