دوم
فارسی به انگلیسی
second
second, second-class, secondary, subordinate
فارسی به عربی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
در مرحله دو دومین ثانی .
دوام همیشگی .
لغت نامه دهخدا
دوم دانش از آسمان بلند
که بر پای چون است بی داروبند.
یکی است فرد که فردیتش جدا نه ازوست
که نیستش دوم و نیز نیستش تکرار.
از این جان دوم یک دم به جان اولت بردم.
مؤثر است نه از چیز و نه به دست افزار.
ویران کنندگان بنا و بنا گرند.
یا رب این رنگ سواد از چه خم است
باز چون بر سر خلق افتد کار
زر بر سفله خدای دوم است.
وزان بر خاطرت گردی ندیدند.
بار دوم ز بار نخستین نکوتری.
دوم در جهان کس شنید آدمی.
بدان مثابه که گویی تجلی دوم است.
کائینه به خود برد فرو شکل دوم را.
دوم. [ دُ وُ ] ( اِ ) انگشت چهارم که انگشت بنصر باشد. || پشت. || ( ص ) زیردست. ( ناظم الاطباء ).
دوم. [ دَ ] ( ع اِ ) درخت بوی جهودان. و به هندی کوکل است. ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). خرمای هندی. ( دهار ) ( ملخص اللغات ). به لغت مغربی خرماست. ( تخفه حکیم مؤمن ). درخت خرمای هندی. ( مهذب الاسماء ). درختی که صمغ آن مقل است. مقل. وقل. ثمرآن مقل مکی و نام دیگرش بوی جهودان است. ( یادداشت مؤلف ). درخت مقل است. ( اختیارات بدیعی ).عرب درخت مقل را دوم گوید و او را خوشه ها باشد چنانکه درخت خرما و در آن خوشه ها باشد و آنچه تر بود عرب او را بهش گوید و چون خشک شود او را وقل گویند و آنچه خوردن را شاید او را جنی گویند. درخت ضخیم باشد شبیه درخت خرما در برگ و پوست. ( از تذکره صیدنه ابوریحان بیرونی ). درخت کنار. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). || هر درخت بزرگ. || ( ص ) همیشه آرمیده از هر چیز. || سایه آرمیده. ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ).
دوم . [ ] (اِخ ) اسم طایفه از ایلات کرد ایران است که تقریباً 200خانوار می شوند و بعضی تخته قاپو و زارع و قسمت دیگرچادرنشین هستند. (از جغرافیایی سیاسی کیهان ص 59).
دوم . [ دَ ] (ع اِ) درخت بوی جهودان . و به هندی کوکل است . (از ناظم الاطباء) (از آنندراج ). خرمای هندی . (دهار) (ملخص اللغات ). به لغت مغربی خرماست . (تخفه ٔ حکیم مؤمن ). درخت خرمای هندی . (مهذب الاسماء). درختی که صمغ آن مقل است . مقل . وقل . ثمرآن مقل مکی و نام دیگرش بوی جهودان است . (یادداشت مؤلف ). درخت مقل است . (اختیارات بدیعی ).عرب درخت مقل را دوم گوید و او را خوشه ها باشد چنانکه درخت خرما و در آن خوشه ها باشد و آنچه تر بود عرب او را بهش گوید و چون خشک شود او را وقل گویند و آنچه خوردن را شاید او را جنی گویند. درخت ضخیم باشد شبیه درخت خرما در برگ و پوست . (از تذکره ٔ صیدنه ٔ ابوریحان بیرونی ). درخت کنار. (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ). || هر درخت بزرگ . || (ص ) همیشه آرمیده از هر چیز. || سایه ٔ آرمیده . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از منتهی الارب ).
دوم . [ دَ ] (ع مص ) دوام . همیشگی . پیوستگی . پیوسته بودن . دایمی بودن . همواره بودن . (یادداشت مؤلف ). همیشه بودن . (ترجمان القرآن جرجانی ص 49). (تاج المصادر بیهقی ) (المصادر زوزنی ). همیشگی نمودن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || آرام گرفتن جوشش دیگ و ساکن شدن آن . (ناظم الاطباء). || آرام گرفتن . || ساکن شدن . || اقامت نمودن به جایی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پی هم باریدن باران . (ناظم الاطباء). ماذلت السماء دوماً دوماً یا دیماً دیماً؛ یعنی پیوسته بارنده است . (منتهی الارب ). || پر گردیدن دلو. || مبتلا به علت دوام گردیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). و رجوع به دوام شود.
دوم . [ دُ وُ ] (اِ) انگشت چهارم که انگشت بنصر باشد. || پشت . || (ص ) زیردست . (ناظم الاطباء).
دوم دانش از آسمان بلند
که بر پای چون است بی داروبند.
ابوشکور.
قناعت دوم بی نیازی است . (قابوسنامه ).
یکی است فرد که فردیتش جدا نه ازوست
که نیستش دوم و نیز نیستش تکرار.
ناصرخسرو.
مکان علم فرقان است و جان ِ جان تو علم است
از این جان دوم یک دم به جان اولت بردم .
ناصرخسرو
مقدری است نه چونان که قدرتش دوم است
مؤثر است نه از چیز و نه به دست افزار.
ناصرخسرو.
در عالم دوم که بود کارگاهشان
ویران کنندگان بنا و بنا گرند.
ناصرخسرو.
بخت بدرنگ من امروز گم است
یا رب این رنگ سواد از چه خم است
باز چون بر سر خلق افتد کار
زر بر سفله خدای دوم است .
خاقانی .
دوم چون مرکبت را پی بریدند
وزان بر خاطرت گردی ندیدند.
نظامی .
هر نوبتم که درنظر ای ماه بگذری
بار دوم ز بار نخستین نکوتری .
سعدی .
نه در مردی او را نه در مردمی
دوم در جهان کس شنید آدمی .
سعدی (بوستان ).
شود ز حشر نمایان فروغ گنبد تو
بدان مثابه که گویی تجلی دوم است .
باقر کاشی (از آنندراج ).
مشاطه ٔ صنعش نشود محرم هر هفت
کائینه به خود برد فرو شکل دوم را.
حکیم زلالی (از آنندراج ).
دانشنامه عمومی
دوم (بازی ویدئویی ۱۹۹۳)
دوم (ری بوت)
WW ۱۳ مه، ۲۰۱۶
NA دسامبر ۱۰, ۱۹۹۳
EU ۱۹۹۳
این بازی در سال ۱۹۹۳ و در پلت فرم های گیم بوی ادوانس، RiscPC، نکست، ۳دی او، لینوکس، ایکس باکس، مایکروسافت ویندوز، سوپر نینتندو، سگا مگا درایو، و پلی استیشن منتشر شده است.
در بازی، بازیباز در نقش یک سرباز بی نام و نشان ایفای نقش می کند که علیه هجوم شیاطین و هیولاهای مهاجمی که از دروازه جهنم به این دنیا راه یافته اند مبارزه می کند. این بازی توسط حدود ۱۵ الی ۲۰ میلیون نفر در سراسر دنیا بازی شده است. علت اصلی معروفیت این بازی در دو سال پس از انتشار، نوع و روش بازی و زیرمجموعه های ساخته شده برای این بازی بود. در مجموع علاوه بر محبوب کردن ژانر تیراندازی اول شخص، این بازی جزو پیشگامان گرافیک سه بعدی، بازی های چند نفره تحت شبکه و پشتیبانی جهت شخصی سازی و ویرایش بازی تحت بسته های ویژه ای به نام WADs در جهان بود. در دهه ۹۰ میلادی بازی هایی که در ژانر تیراندازی اول شخص ساخته می شد به Doom clone معروف بودند. گرافیک پر از خشونت، داستان و تم کلی شیطانی بازی دوم باعث ایجاد مناقشه های بسیاری گردید.
سری بازی های «Doom» در سال ۱۹۹۴ با عنوان جدیدی به نام «دوم ۲: دوزخ روی زمین» و تعداد زیادی بسته الحاقی ادامه پیدا کرد. بسته های الحاقی معروفی مانند: Master Levels برای Doom 2 محصول ۱۹۹۵ و «فاینال دوم» (۱۹۹۶).بازی Doom ابتدا برای سیستم عامل ام اس داس ساخته شد ولی بعد از مدتی برای تعداد زیادی از دستگاه های بازی پورت گردید.هنگامی که کد منبع بازی در سال ۱۹۹۷ منتشر گردید، طرفداران بازی عناوین زیادی را برای دستگاه های مختلف پورت کردند.در اواسط دهه ۹۰ و با وجود پیشرفت های تکنولوژی، طرفداران بازی همچنان اقدام به ساخت WADهای مختلف و بازی های تغییر یافته بر اساس نسخه اصلی می کردند.عنوان "Doom" در سال ۲۰۰۴ و با معرفی دوم ۳ مجدداً مشهور شد و بر سر زبان ها افتاد، که به نوعی روایتی دوباره از بازی اولیه بود البته با استفاده از تکنولوژی های پیشرفته تر. در سال ۲۰۰۸ عنوان دوم ۴ معرفی و اعلام گردید که در حال ساخت می باشد، البته بعد از مدتی این عنوان با نام ساده «DOOM» معرفی شد.
دانشنامه آزاد فارسی
در موسیقی، فاصله ای دربردارندۀ دو نت دیاتونیک. فاصلۀ دوم یک فاصلۀ ناقص (که می تواند بزرگ یا کوچک باشد) است. دوم بزرگ از دو نیم پرده تشکیل شده است (مثل دو رِ). دوم کوچک از یک نیم پرده تشکیل می شود (دو ـ رِ بمل).
دانشنامه اسلامی
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی أَثَرِ: اثر-جای پا
معنی أَثَرْنَ: زیر ورو کردند-برپا نمودند
معنی أَثَرِی: در پی من
معنی أَثْقَالاًَ: بارهای سنگین
معنی أَثْقَالَکُمْ: بارهای سنگینتان
معنی أَثْقَالَهَا: بارهای سنگینش
معنی أَثْقَالَهُمْ: بارهای سنگینشان
معنی أَثْقَلَت: آن زن سنگین شد
معنی أَثْلٍ: نام گیاهی بی میوه(طرفاء)
معنی أَثُمَّ: آیا بعد از
معنی أَثْمَرَ: میوه داد
معنی أَثِیمٍ: گناه پیشه
معنی أَجِئْتَنَا: به سراغ ما آمده ای
تکرار در قرآن: ۹(بار)
دوام به معنی ثبوت و امتداد است چنانکه در اقرب آمده، در صحاح و مفردات گوید: اصل دوام به معنی سکون و آرامی است گویند «دام الشیء و دام الماء» یعنی شیء آرام شد و آب ایستاد در حدیث آمده «نُهِیَ اَنْ یَبُولَ الْاِنْسانُ فی الْماء الدّائم» یعنی نهی شده انسان در آب ایستاده بول کند. و گویند «ادمت القدر و دوّمتها» یعنی با ریختن آب غلیان دیک را آرام کردم. راغب گوید از همین است که گوئیم «دام الشیء» یعنی زمان بر آن ممتد و زیاد شد. نماز و زکوة را تا زندهام بر من توصیه کرد. ، .
گویش مازنی
دام تله