کلمه جو
صفحه اصلی

حسان بن نعمان

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] حَسّان­ بن نُعمان بن بَکر بن مُغیثِ أسدی غسّانی، سردار معروف عصر اموی است. که برخی از منابع، او را پسر «نُعمان بن مُنذَر بن أمرُئُ قِیس لَّخمی» معروف به ابوقابوس که آخرین و مشهورترین پادشاهان حیره در زمان جاهلیت بوده است، می­دانند.
حسان ملقب به «شیخُ الأمین» است که به سبب جنگ­ها و پیروزی هایش در إفریقیه شهرت بسیار یافت. تاریخ ولادت او مشخص نیست؛ ولی در شام متولد شده است. در منابع آمده که عُمر بن خَطّاب، خلیفه­ی دوم او را تکریم می­نمود و او نیز از عمر حدیث نقل کرده است.
گزارشات تاریخی از حوادث زندگی حسان در زمان معاویه و خلفای اولیه بنی­امیه اخبار مفصلی در دسترس قرار نمی­دهد. این که وی در زمان معاویه به امارت افریقیه و در زمان خلافت عبدالملک بن مروان به امارت مصر گماشته شد و پس از کشته شدن زهیر بلوی که اوضاع افریقیه نابسامان شد از سوی عبدالملک مأمور آن منطقه شد. حسان برای اولین بار در سال 57هـ از طرف معاویه به سمت آفریقا فرستاده شد، وی وقتی به آن منطقه وارد شد، بربرها با او صلح کردند و او نیز برای آنها خراج معین کرد.
پس از این که خبر کشته شدن «زُهِیر بن قِیس بَلَوی» والی آفریقا در سال 69 به عَبدُالملک رسید، سخت نگران شد؛ ولی چون مشغول جنگ با ابن ­زُبِیر بود ناگزیر از انتقام بازماند. وقتی ابن­زبیر کشته شد، یک سپاه عظیم تشکیل داد و حَسّان بن نُعمان غَسّانی را در سال 74 به فرماندهی آن و ایالت آفریقا برگزید و آنها را به آن منطقه فرستاد. اعزام این نیروها به فرماندهی حسّان، مرحله­ی ششم فتوحات آفریقا به حساب می­آمد. هنگامی که به شهر «قَیروان» وارد شدند، از آنجا لشکری تجهیز کرد و راه قَرطاجَنّه (پایتخت قدیم آفریقا)را گرفت که امیر آن یکی از بزرگترین ملوک آفریقا بود و مسلمین تا آن زمان هم به جنگ او نرفته بودند. از آنجا که عدّه­ی رومیان و بربرها بسیار زیاد بود، پس از جنگ با آنها و محاصره­ی شهر تصمیم به فرار گرفتند. بعضی سوار بر کشتی شده و به جزیره­ی صِقلیِّه (سیسیل) رفتند و بعضی هم به اَندُلُس (اِسپانیا) کوچ کردند. حَسّان هم با شمشیر وارد شهر شد و چندین لشکر را هم به اطراف فرستاد.
مردم اطراف از شدّت ترس تسلیم شده، نزد او رفتند. او فرمان داد که دیوار و حصار شهر را ویران کنند. پس از آن شنید که رومیان و بربرها در محل (صَطفوُره) و (بِنذِرت) که هر دو شهر بزرگ بودند، تجمع کرده­اند به همین دلیل به قصد جنگ با آنان خارج شد. آنها مقاومت و پایداری کردند و پس از یک جنگ سخت، رومیان فرار کرند و بسیاری هم کشته شدند. آنها که فرار کرده بودند به شهر «باجِه» رفته و تحصن نمودند. از سوی دیگر، بربرها هم در شهر «بُونِه» تحصن کردند. حسان نیز به دلیل تلفات فراوان به شهر قیروان بازگشت تا مجروحین مداوا شوند.
بعد از این که مجروحین بهبود یافتند حَسّان گفت: «هر کدام از پادشاهان آفریقا که از حمله مصون مانده نام ببرید تا او را نابود کنیم». مردم گفتند: زنی هست که ملکه­ی بربر است و «کاهِنِه» نام دارد. از آن جهت که غیب می­گوید و پیش بینی می­کند، او را کاهنه می­خوانند. آن زن هم بربر و محل اقامت او کوه اوراس بود که پس از قتل «کَسیِله» بربرها گرد او جمع شده بودند. حسان از مردم آفریقا تحقیق کرد که او چگونه زنی است، به او گفتند: «زنی بسیار قوی و محل اقامت او عظیم و مستحکم می­باشد و اگر او را بکشی، دیگر بربرها هرگز نسبت به تو نافرمانی نخواهند کرد. وقتی حسان به سوی او لشکر کشید، آن زن دستور داد قلعه و حصار (باغایِه) را ویران کنند. کاهِنه تصور کرده بود که او فقط به قلعه و پناهگاه حمله می­کند. حسان هم به قلعه نرفت و یکسره به جنگ با او رفت و در اطراف رود «نِینِی» جنگ بسیار سختی رخ داد و مسلمین پراکنده شدند و بسیاری از آنها به قتل رسیدند و حسان نیز فرار کرد. بسیاری از مسلمین هم اسیر شدند که آن زن همه را آزاد کرد به جز «خالِدِ بن یَزید قِیسِی» که فردی دلیر و بزرگوار بود. کاهنه او را به فرزندی پذیرفت. وقتی حسان خبر شکست خود را به عبدالملک داد به او دستور داد که در محل خود تا رسیدن دستور بعدی بماند. او در «بَرقَه» مدت پنج سال ماند و در آن محل قصرهایی ساخت که به نام «کاخهای حَسّان» معروف شد.
آن زن مالک سراسر آفریقا شد و شروع به ظلم و ستم کرد. بعد از آن عبدالملک سپاه و مال برای مدد حسان فرستاد و به او دستور داد که به آفریقا برود و با آن زن کاهنه بجنگد. حسان هم پیکی به همراه نامه نزد خالد بن یزید که نزد آن زن بود، فرستاد و اوضاع را جویا شد. خالد هم یک نامه مبنی بر پراکندگی بربرها از اطراف آن زن نوشت و تاکید کرد که عجله کند خالد آن نامه را در یک قرص نان پنهان کرد و توسط همان پیک فرستاد. وقتی پیک نزد حسان برگشت نامه که داخل قرص نان بود، سوخت. به همین دلیل حسان دوباره به خالد نامه نوشت. در این میان، حسان لشکر کشید و وقتی آن زن آگاه شد گفت: «اَعراب جز بدست آوردن طلا و نقره هدفی ندارند، ما هم فقط خواهان مزارع و مراتع هستیم چاره­ای نیست جز این که سراسر آفریقا را ویران کنم تا آنها ناامید شوند.زن کاهنه دستور داد که همه­ی بلاد را ویران کنند. آنها نیز همه چیز را ویران و اموال را غارت کردند و این ویرانی نخستین آفریقا بود.


کلمات دیگر: