کلمه جو
صفحه اصلی

مجید


مترادف مجید : بزرگوار، بلندمرتبه، شریف، فخیم، گرامی، عالی، عالی قدر

برابر پارسی : گرامی، بزرگ، بلند پایه

فارسی به انگلیسی

great, honourable, masculine proper name, greal

greal, honourable


عربی به فارسی

مجلل , عظيم , با شکوه , خيلي خوب


فرهنگ اسم ها

اسم: مجید (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: majid) (فارسی: مَجيد) (انگلیسی: majid)
معنی: بزرگوار، بلند مرتبه، از صفات قرآن مجید و نام های خداوند، دارای قدر و مرتبه ی عالی، گرامی، از نام ها و صفات خداوند، دارای قدر و مرتب عالی، از نامهای خداوند

(تلفظ: majid) (عربی) دارای قدر و مرتبه‌ی عالی ، گرامی ؛ از نام‌ها و صفات خداوند.


مترادف و متضاد

بزرگوار، بلندمرتبه، شریف، فخیم، گرامی، عالی، عالی‌قدر


فرهنگ فارسی

بزرگوار، گرامی، شریف، بلندپایه، امجاد جمع
( اسم ) نیکو آورنده مقابل غیر مجید . توضیح شاعران و نویسندگان را بر چهار طبقه تقسیم کنند . یا مقل مجید . آنکه کم گوید ( نویسد ) ولی خوب گوید ( نویسد ) . یا مقل غیر مجید . آنکه کم گوید ( نویسد ) ولی بد گوید ( نویسد ) . یا مکثر مجید . آنکه بسیار گوید ( نویسد ) ولی خوب گوید (نویسد ) . یا مکثر غیر مجید . آنکه بسیار گوید ( نویسد ) ولی بد گوید ( نویسد ) .
خداوند اسب نیکو رو

فرهنگ معین

(مَ ) [ ع . ] (ص . ) بزرگوار، گرامی .

لغت نامه دهخدا

مجید. [ م ُ ] ( ع ص ) خداوند اسب نیکورو. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). صاحب جواد یعنی اسب پیش تاز خوب. ج ، مجاوید. ( از اقرب الموارد ). || کسی که چیز نیکو و جید می آورد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ).
- شاعر مجید ؛ اشعار نیکو گوینده. ( منتهی الارب ). شاعری که اشعار نیکو می گوید. ( ناظم الاطباء ). شاعران و نویسندگان را بر چهار طبقه تقسیم کنند: الف - مقل مجید؛ آن که کم گوید و نویسد ولی خوب گوید و نویسد. ب - مقل غیر مجید؛ آن که کم گوید و نویسد ولی بد گوید و نویسد. ج - مکثر مجید؛ آن که بسیار گوید و نویسد ولی خوب گوید و نویسد. د - مکثر غیر مجید؛ آنکه بسیار گوید و نویسد ولی بد گوید و نویسد.
|| حتف مجید؛ مرگ حاضر. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). مرگ حاضر و نزدیک. ( ناظم الاطباء ).

مجید. [ م َ ] ( ع ص ) شریف و بزرگوار و گرامی قدر و عالی مرتبت و بلندپایه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بزرگوار و گرامی. ( غیاث ). ج ، امجاد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : ذوالعرش المجید. ( قرآن 15/85 ).
این پرده گر نه عرش مجید است پس چرا
ارواح قدس را قدم اندر میان اوست.
خاقانی.
|| جوانمرد و شریف کردار. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). جوانمرد و شریف و نیک کردار. ( ناظم الاطباء ) ( ازاقرب الموارد ). || لقبی است قرآن را. از صفات قرآن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) : بل هو قرآن مجید. ( قرآن 21/85 ) القرآن المجید. ( قرآن 1/50 ). ما در محکم تنزیل قرآن مجید خواندیم و دانستیم... ( کشف الاسرار ج 2 ص 529 ). حق جل و علا در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است. ( گلستان ). آیات کتاب مجید را عزّت و شرف بیش از آن است که چنین جایها روا باشد نوشتن. ( گلستان ).

مجید. [ م َ ] ( اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی. یکی از اسماء صفات خدای تعالی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). از اسماء خدای تعالی است و به معنی آنکه در ذات و صفات خود عظیم و نسبت به بندگان بسیار خیر و احسان است. ( از اقرب الموارد ) : قالوا اتعجبین من امراﷲ رحمت ُاﷲ و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید. ( قرآن 73/11 ).
همینت بس از کردگار مجید
که توفیق خیرت بود بر مزید.
سعدی ( بوستان ).

مجید. [ م َ ] (اِخ ) نامی از نامهای خدای تعالی . یکی از اسماء صفات خدای تعالی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). از اسماء خدای تعالی است و به معنی آنکه در ذات و صفات خود عظیم و نسبت به بندگان بسیار خیر و احسان است . (از اقرب الموارد) : قالوا اتعجبین من امراﷲ رحمت ُاﷲ و برکاته علیکم اهل البیت انه حمید مجید. (قرآن 73/11).
همینت بس از کردگار مجید
که توفیق خیرت بود بر مزید.

سعدی (بوستان ).



مجید. [ م َ ] (ع ص ) شریف و بزرگوار و گرامی قدر و عالی مرتبت و بلندپایه . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). بزرگوار و گرامی . (غیاث ). ج ، امجاد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : ذوالعرش المجید. (قرآن 15/85).
این پرده گر نه عرش مجید است پس چرا
ارواح قدس را قدم اندر میان اوست .

خاقانی .


|| جوانمرد و شریف کردار. (منتهی الارب ) (آنندراج ). جوانمرد و شریف و نیک کردار. (ناظم الاطباء) (ازاقرب الموارد). || لقبی است قرآن را. از صفات قرآن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : بل هو قرآن مجید. (قرآن 21/85) القرآن المجید. (قرآن 1/50). ما در محکم تنزیل قرآن مجید خواندیم و دانستیم ... (کشف الاسرار ج 2 ص 529). حق جل ّ و علا در کتاب مجید از قطع رحم نهی کرده است . (گلستان ). آیات کتاب مجید را عزّت و شرف بیش از آن است که چنین جایها روا باشد نوشتن . (گلستان ).

مجید. [ م ُ ] (ع ص ) خداوند اسب نیکورو. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). صاحب جواد یعنی اسب پیش تاز خوب . ج ، مجاوید. (از اقرب الموارد). || کسی که چیز نیکو و جید می آورد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ).
- شاعر مجید ؛ اشعار نیکو گوینده . (منتهی الارب ). شاعری که اشعار نیکو می گوید. (ناظم الاطباء). شاعران و نویسندگان را بر چهار طبقه تقسیم کنند: الف - مقل مجید؛ آن که کم گوید و نویسد ولی خوب گوید و نویسد. ب - مقل غیر مجید؛ آن که کم گوید و نویسد ولی بد گوید و نویسد. ج - مکثر مجید؛ آن که بسیار گوید و نویسد ولی خوب گوید و نویسد. د - مکثر غیر مجید؛ آنکه بسیار گوید و نویسد ولی بد گوید و نویسد.
|| حتف مجید؛ مرگ حاضر. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). مرگ حاضر و نزدیک . (ناظم الاطباء).


فرهنگ عمید

۱. بزرگوار؛ گرامی؛ شریف؛ بلندپایه.
۲. (اسم، صفت) از نام‌های خداوند.


۱. کسی که کار نیکو بکند یا چیزی نیکو بیاورد؛ نیکو‌آورنده.
۲. شاعری که شعر نیکو بگوید.


۱. کسی که کار نیکو بکند یا چیزی نیکو بیاورد، نیکو آورنده.
۲. شاعری که شعر نیکو بگوید.
۱. بزرگوار، گرامی، شریف، بلندپایه.
۲. (اسم، صفت ) از نام های خداوند.

دانشنامه عمومی

مجید از نام های مردانه است و شاید به یکی از این افراد اشاره کند:
مجید سمیعی
مجید مجیدی
مجید نامجو
مجید خدابخش
مجید انصاری
مجید صالح
مجید صالحی
مجید اسکندری
مجید لطیفی
مجید عسکری
مجید جلالی
مجید نامجو مطلق
مجید جهانپور
مجید فرزین
مجید غلامی
مجید غلام نژاد
مجید تهرانیان
مجید اسحاقی گرجی
مجید باجلان
مجید محمدی
مجید مطلبی
مجید نورمحمدی
مجید بکایی
مجید حسینی پور
مجید خدایی
مجید سیم خواه
مجید مظفری
مجید مشیری
مجید خراطها
مجید اخشابی

کسی که داوطلبانه می جنگد، سرباز شجاع


دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] این واژه ی قرآنی، در این دو مورد به کار رفته است :

[ویکی الکتاب] معنی مَجِیدِ: دارای شرافت گسترده - بسیار بزرگوار و کریم (کلمه مجد که کلمه مجید از آن اشتقاق یافته به معنای شرف وسیع است )
معنی حم: از حروف مقطعه و رموز قرآن (در روایتی از امام صادق علیه السلام آمده که " حم " معنایش " حمید مجید "است یعنی ستوده صفات و با مجد وعظمت)
ریشه کلمه:
مجد (۴ بار)

«مَجِید» از مادّه «مجد» به معنای گستردگی کرم و شرافت و جلال است; و این از صفاتی است که مخصوص خداوند می باشد، و در مورد دیگران کمتر به کار می رود. باید توجّه داشت که «مجید» در آیه فوق، طبق قرائت مشهور، مرفوع است، و از اوصاف خدا است، نه مجرور و از اوصاف عرش.
بزرگواری. در قاموس: گوید:«اَلْمَجْدُ نیلُ الشَّرَفِ وَالْکَرَمُ» در مفردات آمده«اَلْمَجْدُ:الَسَّعةُ فِی الْکَرَم وَالْجَلالِ». در اقرب الموارد گفته:«اَلْمَجْدُ:اَلْعِزُّوَالرَّفْعَةُ» ناگفته نماند مجد آن بزرگواری است که از کثرت خیر و فضل ناشی می‏شود. زیرا اصل مجد چنانکه در اقرب الموارد تصریح شده به معنی کثرت است. راغب گوید:«مَجْدَتِ‏الاِبِلُ» آنگاه گویند که شتر درچراگاه وسیع و کثیر العف قرار گیرد. و نیز گوید خدا را در اثر کثرت فضل مجید گویند(نقل به معنی). * . رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل بیت است که او پسندیده و بزرگوار است . . مجید بودن قرآن در اثر کثرت خیرات و برکات آن است. «مجید» چهار بار در کلام الله بکار رفته دوبار در وصف خدا و دوبار در وصف قرآن.

[ویکی اهل البیت] مجید (اسامی و اوصاف قرآن). یکی از اسامی و صفات قرآن، «مجید» است که در آیات:
«مجید» از ماده «مجد» به معنای گستردگی شرافت و جلالت است. قرآن به لحاظ عظمت و شرافت بی پایانش و همچنین به دلیل مفاهیم عمیق و آموزنده اش «مجید» نامیده شده است.

[ویکی اهل البیت] مجید (اسم الله). لفظ «مجید» در قرآن چهار بار آمده و در دو مورد اسم خدا قرار گرفته است و در دو مورد دیگر قرآن با آن توصیف شده است، چنان که می فرماید:
«ابن فارس» می گوید: «مجد» عبارت از این است که چیزی به درجه نهائی برسد و عرب آن را در صفات زیبا بکار می برد، مثلاً فردی که از نظر کَرَم در رده بالائی قرار گیرد به عمل او «مجد» گفته می شود و او را «ماجد» می خوانند و چون کرمی بالاتر از کرم خدا نیست، خدا ماجد و مجید است.
«راغب» می گوید: «مجد» گستردگی در کرم و جلال است، اگر خدا را مجید می نامیم، یا به خاطر برتری ذات و صفات او و یا گسترش کرم و احسان او است. ولی ظاهراً «مجد» به معنای رفعت و عظمت است و مجید کسی است که دارای یکی از این دو مبدأ است و وسعت در کرم از آثار و مظاهر آن است.
همچنین کلمه مجید از مجد است که به معنای کرم و بزرگواری است و مجید به معنای کریم است و کریم به کسی گویند که خوان و سفره ای گسترده داشته باشد و خیرش برای مردم بسیار باشد.

[ویکی فقه] مجید (قرآن). مجید یکی از اوصاف قرآن است.
یکی از اسامی و صفات قرآن، «مجید» است که در آیات (ق والقرآن المجید)؛ «ق، سوگند به قرآن مجید» و (بل هو قرآن مجید) آمده است.
توضیح واژه
«مجید» از ماده «مجد» به معنای گستردگی شرافت و جلالت است.
دلیل موصوف شدن قرآن به مجید
قرآن به لحاظ عظمت و شرافت بی پایانش و همچنین به دلیل مفاهیم عمیق و آموزنده اش «مجید» نامیده شده است.

پیشنهاد کاربران

با خدا ارتباط داشتن

باعظمت ، از ریشه مجد

قدرت مندوتوانایی بی نهایی

صفات خداوند


یکی ازالقاب خداوند میم مثل مریم

بزرگوار و بلند مرتبه . گرامی و ارجمند

مجید
واژه ای پارسی است و اسل آن :
مَزدا< مَزد<مَجد< مَجید
مَزدا : مَز - دا
مَز = بزرگ ، مَه ، masure ( انگلیسی ) ، Mass ( آلمانی )
دا = کوتاه شده : دان < دانش= دیدن
مَزدا، مَزد، مَجد = مَه دانش ، فَردان، فَرزان
اَهورا مَز دا = اَبَر مَه دان = فوق ماورای عِلم

یکی از نام های خداوند


بزرگ بودن مرتبه عالی


بزرگ بزرگان، امجاد جمع

مرتبه بلند

بلند مرتبه ، بزرگوار ، گرانقدر

خوش اهنگ, زیبا

مجید یعنی دریای از محبت
رها یعنی ازادشده

مجید یکی از نام های خداوند است، که به عربی میشه بزرگوار. . . سارا یعنی عشق فراوان که میشه عاشق بی مجنون

بزرگ مرتبه و یگانه

مجید یعنی بزرگوار. بزرگ بودن یکی از نام ها وصفت خداوند


کلمات دیگر: