مترادف جدیت : اهتمام، تلاش، جد، جهد، سخت کوشی، سعی، فعالیت، کوشش، مداومت
جدیت
مترادف جدیت : اهتمام، تلاش، جد، جهد، سخت کوشی، سعی، فعالیت، کوشش، مداومت
فارسی به انگلیسی
effort, endeavour
action, activity, industriousness, seriousness
فارسی به عربی
جاذبیة , حماس
مترادف و متضاد
اهتمام، تلاش، جد، جهد، سختکوشی، سعی، فعالیت، کوشش، مداومت
شدت، جدیت، سنگینی، اهمیت، وقار، ثقل، جاذبه زمین، درجه کشش، دشواری وضع
گزارش، عمل، فعل، کنش، کار، کردار، جدیت، اقدام، بازی، حرکت، رفتار، نبرد، جنبش، تاثیر، تعقیب، اشاره، وضع، پیکار، طرز عمل، تمرین، سهم، سهام شرکت، جریان حقوقی، اقامهء دعوا، اشغال نیروهای جنگی، اثر جنگ، جریان
بازیگری، کفیل، فعالیت، ایفای نمایش، کاری، جدیت
جدیت، حیرت، الهام، اشتیاق، غیرت، شور و ذوق، هواخواهی با حرارت، وجد و سرور
جدیت، حرارت، مصادره، اعمال زور، بکار اجباری گماری، اثر گذاری
فرهنگ فارسی
سعی وکوشش
( مصدر ) سعی کوشش .
( مصدر ) سعی کوشش .
فرهنگ معین
(جِ دّ یَّ ) [ ع . ] (مص جع . ) کوشش .
لغت نامه دهخدا
جدیت. [ ج ِدْ دی ی َ ] ( ع مص جعلی ، اِمص ) قطعیت. مقابل هزلیت تصمیم قطعی. || کوشش. پشت کار. دنبال کردن. مصدری که با اضافه کردن ئیت به آخر کلمه درست میشود. گاهی بنام مصدر یایی و زمانی حاصل مصدر و درعربی و اصطلاح اصولی مصدر جعلی خوانده میشود. در نشریه دانشکده ادبیات تبریز چنین آمده : جدیت بر وزن ضدیت مصدر یائی است که از مصدر جد ساخته شده و از اینرو مورد اشکال گردیده است ولی چنانکه در اسلامیت و امنیت دیدیم اگر از لفظ جدی گرفته شود مانند جدیت گفتار را از حال گوینده میتوان فهمید در آن صورت اشکالی نخواهد داشت. ( نشریه دانشکده ادبیات تبریز، سال اول ، شماره 2 ). و رجوع به ئیت در همین لغت نامه شود.
جدیة. [ ج َ دی ْ ی َ ] ( ع اِ ) ادرم زین و پالان. ج ، جدایا. || خون روان. || خون خشک چسبیده بر پوست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خون بر تن یا بر زمین. ( مهذب الاسماء ). || ناحیه و سوی. || پاره مشک. || رنگ و بوی. یقال :اصفرت جدیة وجهه. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
جدیة. [ ج َ ی َ ] ( ع اِ ) ادرم زین و پالان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج ، جِدی و جَدَیات. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جدیة. [ ج ُ دَی ْ ی َ ] ( اِخ )نام کوهی است. ( منتهی الارب ). نام کوهی است بنجد. و مردی از آن دیار ابیات زیر را گفته است :
و هل اشر بن الدهر من ماء مزنة
علی عطش مما اَقراّلوقائع
بقیع التناهی او بهضب جدیه
سری الغیث عنه و هو فی الارض ناقع.
الالها جزر من شلو مقدام.
جدیة. [ ج َ دی ی َ ] ( اِخ ) ناحیه ای است در نجد و آن سرزمین بنی شیبان بوده. ( از معجم البلدان ).
جدیة. [ ج َ دی ْ ی َ ] ( ع اِ ) ادرم زین و پالان. ج ، جدایا. || خون روان. || خون خشک چسبیده بر پوست. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). خون بر تن یا بر زمین. ( مهذب الاسماء ). || ناحیه و سوی. || پاره مشک. || رنگ و بوی. یقال :اصفرت جدیة وجهه. ( از منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).
جدیة. [ ج َ ی َ ] ( ع اِ ) ادرم زین و پالان. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). ج ، جِدی و جَدَیات. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
جدیة. [ ج ُ دَی ْ ی َ ] ( اِخ )نام کوهی است. ( منتهی الارب ). نام کوهی است بنجد. و مردی از آن دیار ابیات زیر را گفته است :
و هل اشر بن الدهر من ماء مزنة
علی عطش مما اَقراّلوقائع
بقیع التناهی او بهضب جدیه
سری الغیث عنه و هو فی الارض ناقع.
( از معجم البلدان ).
حتی جدیة لم نترک بها ضبعاًالالها جزر من شلو مقدام.
محرزبن معسکر. ( از عقدالفرید ج 6 ص 89 ).
جدیة. [ ج َ دی ی َ ] ( اِخ ) ناحیه ای است در نجد و آن سرزمین بنی شیبان بوده. ( از معجم البلدان ).
جدیت . [ ج ِدْ دی ی َ ] (ع مص جعلی ، اِمص ) قطعیت . مقابل هزلیت تصمیم قطعی . || کوشش . پشت کار. دنبال کردن . مصدری که با اضافه کردن ئیت به آخر کلمه درست میشود. گاهی بنام مصدر یایی و زمانی حاصل مصدر و درعربی و اصطلاح اصولی مصدر جعلی خوانده میشود. در نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز چنین آمده : جدیت بر وزن ضدیت مصدر یائی است که از مصدر جد ساخته شده و از اینرو مورد اشکال گردیده است ولی چنانکه در اسلامیت و امنیت دیدیم اگر از لفظ جدی گرفته شود مانند جدیت گفتار را از حال گوینده میتوان فهمید در آن صورت اشکالی نخواهد داشت . (نشریه ٔ دانشکده ٔ ادبیات تبریز، سال اول ، شماره ٔ 2). و رجوع به ئیت در همین لغت نامه شود.
فرهنگ عمید
١. سعی، کوشش، پشت کار.
٢. [مجاز] پافشاری.
٢. [مجاز] پافشاری.
پیشنهاد کاربران
سخت کوشی، ، تلاش
بخشندگی و از خود گذشتگی که از جود و احسان سرچشمه گرفته است. و لذا کوشا و ساعی در کار که از خود گذشتگی نشان میدهد جدیت است
کلمات دیگر: