کلمه جو
صفحه اصلی

حصاله

فرهنگ فارسی

گندم و جو باقی مانده در خرمن بعد بباد دادن

لغت نامه دهخدا

( حصالة ) حصالة. [ ح ُل َ ] ( ع اِ ) گندم و جو باقی مانده در خرمن بعد بباددادن. خرمن روبه. ( مهذب الاسماء ). رفته خرمن. آنچه مانده باشد در خرمن از گندم و جو و جز آن. || تلخ دانه و جز آن که از گندم برآید. دان مرغ. ته غربالی. ( آنندراج ). || غوره خرما سخت ناشده.

حصالة. [ ح ُل َ ] (ع اِ) گندم و جو باقی مانده ٔ در خرمن بعد بباددادن . خرمن روبه . (مهذب الاسماء). رفته خرمن . آنچه مانده باشد در خرمن از گندم و جو و جز آن . || تلخ دانه و جز آن که از گندم برآید. دان مرغ . ته غربالی . (آنندراج ). || غوره ٔ خرما سخت ناشده .



کلمات دیگر: