کلمه جو
صفحه اصلی

بهت


مترادف بهت : تحیر، تعجب، حیرت، خیرگی، خیره، شگفتی، گیجی، مات زده، حیرت کردن، خیره شدن، شگفت زده شدن، متحیر ماندن

برابر پارسی : خیره، شگفت، گیجی

فارسی به انگلیسی

amazement, astonishmeht, bewilderment, confusion, consternation, mystification, perplexity, stupefaction, stupor, trance

consternation, amazement


فارسی به عربی

حیرة , دهشة

مترادف و متضاد

bewilderment (اسم)
ژولیدگی، حیرت، بهت، گیجی، اغتشاش، سرگشتگی، سردرگمی، درهم ریختگی، بی ترتیبی، تحیر

amazement (اسم)
شگفت، حیرت، تعجب، شگفتی، بهت، خیرگی

perplexity (اسم)
حیرت، بهت، حیرانی، سرگشتگی

consternation (اسم)
حیرت، اشفتگی، بهت، بهت و حیرت

stupefaction (اسم)
بهت، گیجی، بیهوشی، گیج سازی، تخدیر

stupor (اسم)
بهت، گیجی، بی حسی، خرفتی، کند ذهنی، بلاهت

bedazzlement (اسم)
بهت

تحیر، تعجب، حیرت، خیرگی، خیره، شگفتی، گیجی


مات‌زده


حیرت کردن، خیره شدن، شگفت زده شدن، متحیر ماندن


۱. تحیر، تعجب، حیرت، خیرگی، خیره، شگفتی، گیجی
۲. ماتزده
۳. حیرت کردن، خیره شدن، شگفت زده شدن، متحیر ماندن


فرهنگ فارسی

دهشت زده شدن، خاموش ومتحیرماندن، حیرت ودهشت
( اسم ) ۱ - کذب دروغ . ۲ - افترا.
حیران کردن . متحیر و سرگشته شدن . متحیر ماندن . قال الله تعالی فهبت الذی کفر و الله لایهدی القوم الظالمین . مدهوش شدن و تحیر نمودن و منقطع گردیدن و هو الافصح قوله تعالی .

حالتی در مرز هوشیاری و ناهوشیاری همراه با عدم فعالیت روانی آشکار و کاهش توانایی در پاسخ‌ دادن به تحریک


فرهنگ معین

(بَ یا بُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - سرگشته ماندن ، خیره شدن . ۲ - عاجز شدن ، درمانده گشتن .
(بُ ) [ ع . ] ( اِ. ) ۱ - کذب ، دروغ . ۲ - افترا.

(بَ یا بُ) [ ع . ] (مص ل .) 1 - سرگشته ماندن ، خیره شدن . 2 - عاجز شدن ، درمانده گشتن .


(بُ) [ ع . ] ( اِ.) 1 - کذب ، دروغ . 2 - افترا.


لغت نامه دهخدا

بهت . [ ب َ / ب َ هََ ] (ع مص ) دروغ بستن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || ناگاه گرفتن . || غالب شدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || متحیر گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). قال اﷲ تعالی : بل تأتیهم بغتةً فتبهتهم فلایستطیعون ردها . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).


بهت. [ ب َ هََ ] ( هندی ، اِ ) نوعی از طعام باشد و بعضی گویند شیربرنج است و بعضی گویند فرنی است که برادر پالوده باشد و بعضی گویند حلوای برنج است و معرب آن بهط است. ( برهان ) ( آنندراج ) ( هفت قلزم ). مأخوذ از هندی ، یک نوع غذایی که شیربرنج نیز گویند. ( ناظم الاطباء ). نوعی از طعام خوردنی است. ( انجمن آرا ).

بهت. [ ب َ ] ( ع اِ ) سنگی است. ( منتهی الارب ).نام یک نوع سنگ. || رخنه. || جدایی و افتراق. || حیرت. ( ناظم الاطباء ).

بهت. [ ب َ / ب َ هََ ] ( ع مص ) دروغ بستن بر کسی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || ناگاه گرفتن. || غالب شدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || متحیر گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). قال اﷲ تعالی : بل تأتیهم بغتةً فتبهتهم فلایستطیعون ردها . ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

بهت. [ ب َ ] ( ع مص ) حیران کردن. ( ترجمان القرآن ). متحیر و سرگشته شدن. ( از اقرب الموارد ). متحیر ماندن. قال اﷲ تعالی : فبهت الذی کفر واﷲ لایهدی القوم الظالمین . ( منتهی الارب ). مدهوش شدن و تحیر نمودن و منقطع گردیدن و هو الافصح. قوله تعالی : فبهت الذی کفر واﷲ... ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و تأویل آن منقطع گردیدن و مدهوش شدن و متحیر گردیدن است. ( از اقرب الموارد ). متحیر ماندن. خیره شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). || عاجز شدن. ( منتهی الارب ).عاجز شدن و درمانده گشتن. ( فرهنگ فارسی معین ). مانده گردیدن. ( از اقرب الموارد ). || به دروغ افترا زدن. دروغ بستن بر کسی. ( فرهنگ فارسی معین ).

بهت. [ ب ُ ] ( ع اِمص ، اِ ) دروغ. ( منتهی الارب ). کذب و دروغ. ( ناظم الاطباء ). || افترا. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( ص ، اِ ) ج ِ بَهوت . ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

بهت. [ ب َ ] ( هندی ، اِ ) این نام هندوی است و معنی او رفتن ستاره است به روزی . ( التفهیم ). لفظ هندی است و نزد منجمان حرکت کوکبی بود در زمان معین مثل ده روز یا پنج روزیا کمتر یا بیشتر. چون مطلق گویند مراد مقدار حرکت او بود در یک شبانه روز. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

بهت. [ ب َ ] ( اِخ ) قومی از برهمنان و آنرا اهل اردو بهایت نیز گویند... و این لفظ هندی است. ( از آنندراج ) ( از غیاث ).

بهت . [ ب َ ] (اِخ ) قومی از برهمنان و آنرا اهل اردو بهایت نیز گویند... و این لفظ هندی است . (از آنندراج ) (از غیاث ).


بهت . [ ب َ ] (ع اِ) سنگی است . (منتهی الارب ).نام یک نوع سنگ . || رخنه . || جدایی و افتراق . || حیرت . (ناظم الاطباء).


بهت . [ ب َ ] (ع مص ) حیران کردن . (ترجمان القرآن ). متحیر و سرگشته شدن . (از اقرب الموارد). متحیر ماندن . قال اﷲ تعالی : فبهت الذی کفر واﷲ لایهدی القوم الظالمین . (منتهی الارب ). مدهوش شدن و تحیر نمودن و منقطع گردیدن و هو الافصح . قوله تعالی : فبهت الذی کفر واﷲ... (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). و تأویل آن منقطع گردیدن و مدهوش شدن و متحیر گردیدن است . (از اقرب الموارد). متحیر ماندن . خیره شدن . (فرهنگ فارسی معین ). || عاجز شدن . (منتهی الارب ).عاجز شدن و درمانده گشتن . (فرهنگ فارسی معین ). مانده گردیدن . (از اقرب الموارد). || به دروغ افترا زدن . دروغ بستن بر کسی . (فرهنگ فارسی معین ).


بهت . [ ب َ ] (هندی ، اِ) این نام هندوی است و معنی او رفتن ستاره است به روزی . (التفهیم ). لفظ هندی است و نزد منجمان حرکت کوکبی بود در زمان معین مثل ده روز یا پنج روزیا کمتر یا بیشتر. چون مطلق گویند مراد مقدار حرکت او بود در یک شبانه روز. (از کشاف اصطلاحات الفنون ).


بهت . [ ب َ هََ ] (هندی ، اِ) نوعی از طعام باشد و بعضی گویند شیربرنج است و بعضی گویند فرنی است که برادر پالوده باشد و بعضی گویند حلوای برنج است و معرب آن بهط است . (برهان ) (آنندراج ) (هفت قلزم ). مأخوذ از هندی ، یک نوع غذایی که شیربرنج نیز گویند. (ناظم الاطباء). نوعی از طعام خوردنی است . (انجمن آرا).


بهت . [ ب ُ ] (ع اِمص ، اِ) دروغ . (منتهی الارب ). کذب و دروغ . (ناظم الاطباء). || افترا. (فرهنگ فارسی معین ). || (ص ، اِ) ج ِ بَهوت . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).


فرهنگ عمید

۱. دهشت زده شدن.
۲. خاموش و متحیر ماندن.
۳. حیرت، دهشت.
۴. شگفتی آمیخته به سکوت.
۵. (روان شناسی ) گیجی و کاهش هشیاری.

دانشنامه عمومی

بُهت (به انگلیسی: stupor) حالتی در مرز هوشیاری و ناهوشیاری همراه با عدم فعالیت روانی آشکار و کاهش توانایی در پاسخ دادن به تحریک می باشد. این وضعیت شدیدتر از لتارژی است. در واقع می توان گفت با خواب آلودگی متفاوت است.
اغما
علل بروز بهت متفاوت است و از علل داخلی مانند افزایش اوره خون ویا کاهش قند خون تا علل خارجی مانند ضربه به سر می تواند باشد. بهت را می توان کمای سطحی نیز دانست. حالتی از کاهش هوشیاری است که در ان بیمار با تحریک بیدار شده پاسخ می دهد و بلافاصله پس از قطع تحریک مجدداً به خواب می رود این حالت یک مرحله قبل از مرحله کما است در مرحله کما بیمار علی رغم تحریک دردناک واکنش هدفداری به تحریک نشان نمی دهد.
لتارژی

فرهنگ فارسی ساره

گیج


فرهنگستان زبان و ادب

{stupor} [پزشکی] حالتی در مرز هوشیاری و ناهوشیاری همراه با عدم فعالیت روانی آشکار و کاهش توانایی در پاسخ دادن به تحریک

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۸(بار)
تحیّر. ، کافر مبهوت و متحیّر شد. ، بلکه قیامت ناگهان می‏آید و مبهوتشان می‏کند. بهتان دروغی است که شخص را مبهوت می‏کند (مفردات) ، پاک و منزّهی تو این بهتانی بزرگ است.

پیشنهاد کاربران

شگفتی


کلمات دیگر: