کلمه جو
صفحه اصلی

سجین


مترادف سجین : دوزخ، جهنم، زندان، محبس

عربی به فارسی

زنداني , اسير


مترادف و متضاد

۱. دوزخ، جهنم
۲. زندان، محبس


فرهنگ فارسی

جایی است در دوزخ .
دائم، ثابت، شدید، سخت، سخت ازهرچیز، جائی دردوزخ
( صفت ) ۱ - ثابت دایم . ۲ - سخت شدید .
از قرائ مصر است و الله اعلم

فرهنگ معین

(س جُ ) [ ع . ] (اِ. ) نام جایی در دوزخ .

لغت نامه دهخدا

سجین. [ س َ ] ( ع ص ) بندی. ( منتهی الارب ). مسجون. ( اقرب الموارد ). مذکر و مؤنث در وی یکسانست. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

سجین. [س ِج ْ جی ] ( ع ص ) شدید. ( اقرب الموارد ). سخت از هر چیزی. ( منتهی الارب ). || دائم. ( اقرب الموارد ). ثابت. || آنکه همواره بی زن باشد. || گرداگرد خرمابن. ( منتهی الارب ). السلتین من النخل. ( اقرب الموارد ). || علانیة. ( منتهی الارب ). || آب طعم بگشته. ( مهذب الاسماء ).

سجین. [ س ِج ْ جی ] ( اِخ ) موضعی است که در وی کتاب فجار و کفار بود، یا وادیی است در جهنم یا سنگی است در زمین هفتم. ( از منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( معجم البلدان ). کتاب که اعمال شیاطین و مجرمین در آن مسطور است. ( غیاث ). گفته اند موضعی است که در آن کتاب فاجران و دواوین زمان بود که اعمال ایشان در آن نویسند، و گفته اند کتابی است جامع اعمال فاجران از جن و انس. ( از اقرب الموارد ) : ان کتاب الفجار لفی سجین. ( قرآن 7/83 ).
از جان پاک رفته بعلیین
وز جسم تیره مانده بسجینم.
ناصرخسرو.
رضای تو قصریست در صحن جنت
خلاف تو سجنی است در قعر سجین.
سوزنی.
کافران چون جنس سجین آمدند
سجن دنیا را خوش آیین آمدند.
( مثنوی ).
جای روح پاک ، علیین بود
جای روح هر نجس سجین بود.
( مثنوی ).
مباد دشمنت اندر جهان وگر باشد
به زندگانی در سجن و مرده در سجین.
سعدی.

سجین. [ س َج ْ جی ] ( اِخ ) از دیه های ساوه. ( تاریخ قم ص 140 ).

سجین. [ س ِج ْ جی ] ( اِخ ) از قراء مصر است ، واﷲ اعلم. ( معجم البلدان ).

سجین . [ س َ ] (ع ص ) بندی . (منتهی الارب ). مسجون . (اقرب الموارد). مذکر و مؤنث در وی یکسانست . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).


سجین . [ س َج ْ جی ] (اِخ ) از دیه های ساوه . (تاریخ قم ص 140).


سجین . [ س ِج ْ جی ] (اِخ ) از قراء مصر است ، واﷲ اعلم . (معجم البلدان ).


سجین . [ س ِج ْ جی ] (اِخ ) موضعی است که در وی کتاب فجار و کفار بود، یا وادیی است در جهنم یا سنگی است در زمین هفتم . (از منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (معجم البلدان ). کتاب که اعمال شیاطین و مجرمین در آن مسطور است . (غیاث ). گفته اند موضعی است که در آن کتاب فاجران و دواوین زمان بود که اعمال ایشان در آن نویسند، و گفته اند کتابی است جامع اعمال فاجران از جن و انس . (از اقرب الموارد) : ان کتاب الفجار لفی سجین . (قرآن 7/83).
از جان پاک رفته بعلیین
وز جسم تیره مانده بسجینم .

ناصرخسرو.


رضای تو قصریست در صحن جنت
خلاف تو سجنی است در قعر سجین .

سوزنی .


کافران چون جنس سجین آمدند
سجن دنیا را خوش آیین آمدند.

(مثنوی ).


جای روح پاک ، علیین بود
جای روح هر نجس سجین بود.

(مثنوی ).


مباد دشمنت اندر جهان وگر باشد
به زندگانی در سجن و مرده در سجین .

سعدی .



سجین . [س ِج ْ جی ] (ع ص ) شدید. (اقرب الموارد). سخت از هر چیزی . (منتهی الارب ). || دائم . (اقرب الموارد). ثابت . || آنکه همواره بی زن باشد. || گرداگرد خرمابن . (منتهی الارب ). السلتین من النخل . (اقرب الموارد). || علانیة. (منتهی الارب ). || آب طعم بگشته . (مهذب الاسماء).


فرهنگ عمید

۱. سخت از هر چیز، شدید، سخت.
۲. (اسم ) نام جایی در دوزخ.
۳. دائم، ثابت.

دانشنامه آزاد فارسی

سِجّین
از اعلام قرآن. دربارۀ معنای این کلمه اختلاف است. ازجملۀ معانی آن است: نامی از نام های دوزخ، زمین هفتم (الارض السابعة) سنگی که نامۀ اعمال انسان ها را در زیر آن قرار داده اند، زندان و لوح گلین. دوبار در قرآن به کار رفته است (مطففین، ۷ و ۸) از آیات بعد از ۷ و ۸ این سوره چنین برمی آید که معنایش کتاب و سند و یا نوشته ای است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] نامی از نامهای دوزخ است که این واژه در قرآن دو بار بکار رفته است.
این واژه، صیغه مبالغه از ماده «سجن» به معنای زندان است. بنابراین «سجّین» جایگاه ابدی تبهکاران است که به دلیل وجود انواع عذاب ها در آن ـ که قابل مقایسه با سختترین زندانهای دنیوی نیست ـ، چنین نامیده شده است. ابن منظور میگوید: سجّین: فِعّیل من السجن، والسجّین: السجن. و سجّین: وادٍ فی جهنّم، نعوذ باللّه منها، مشتقٌّ من ذلک.
سجّین، صیغه مبالغه از «سجن» است. سجّین، همان سجن (زندان) است. سجّین، وادی ای در جهنم ـ که از آن به خدا پناه می بریم ـ از همین ریشه مشتق شده است. راغب اصفهانی نیز این واژه را چنین معنا کرده است: والسجّین: اسم لجهنّم بإزاء عِلّیّین و زید لفظه تنبیها علی زیادة معناه. سجّین نامی است برای جهنّم در برابر علّیّین. بر اصل آن برای توجه به زیادت معنایش افزوده شده است.
در قرآن، این واژه دو بار بکار رفته است: «کَلَا إِنَّ کِتَبَ الْفُجَّارِ لَفِی سِجِّینٍ × وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ»؛ نه چنین است ! به یقین نامه اعمال بدکاران در «سجّین» است و تو چه می دانی که «سجّین» چیست؟!
کلمه «کتاب» در این آیه به معنای مکتوب است. البته نه به معنای نوشته چیزی با قلم در کاغذ؛ بلکه به معنای قضای حتمی الهی است بدین معنا که سرنوشت قطعی تبهکاران، زندانی ابدی است که به دلیل وجود انواع سختی ها در آن قابل توصیف نیست. بنابراین آیه «وَ مَآ أَدْرَاکَ مَا سِجِّینٌ» تأکید بر این است که عذاب های زندان دوزخ، فوق ادراک و توصیف اند. برخی از روایات نیز به همین معنا اشاره دارند.

[ویکی الکتاب] معنی سِجِّینٍ: سفلی (پستی) روی سفلای دیگر ، و یا به عبارتی پستی دو چندان و گرفتاری در چنان پستی مخالف علیین
معنی سِجِّیلٍ: کلوخ - سنگ گِل(برخی گفته اند اصلش از سجین به معنی آتش است و برخی دیگر گفته اندهمان "سنگ گِل " فارسی بوده که بعدها عربی شده است . بعضی دیگر گفتهاند : این کلمه از سجل گرفته شده که به معنای کتاب است ، گویا که در آن سنگریزهها چیزی نوشته شده که مستلزم ع...
ریشه کلمه:
سجن (۱۲ بار)

«سِجِّیْن» از مادّه «سجن» به معنای «زندان و حبس» گرفته شده، و معانی مختلفی دارد: زندان سخت و شدید، هر موجود صلب و محکم، وادی بسیار هولناکی در قعر جهنم، محلی که نامه های اعمال بدکاران در آنجا گذارده می شود، و آتش دوزخ.
از این سه آیه بدست می‏آید که سجّین هم ظرف متاب فاجران و هم کتاب مرقومی است این سخن بنابر تجسم بنابر تجسم عمل چنین است: اعمال گناهکاران مجسّم شده در محلی قرار می‏گیرد و سجّین از آن اعمال تشکیل می‏شود و لذا می‏شود گفت که سجّین همان جهنم است و چون اعمال خود سجنی برای مجرمین است بدین جهت سجّین نامیده شده و زیادت حروف در آن روشن کننده شدت زندان است چنانکه گفته‏اند. مقابل سجّین علّیین است که فرموده و

پیشنهاد کاربران

سجین به معنای هر فکر , ایده , محیط ومکان , وهرنوع محدودیت زمانی , مکانی ویا اعتقادی. طرز فکر وویژگی های رفتاری که " مانع " ِِ رسیدن انسان به رهایی از زندان نفس , ورسیدن به مقام امن وامان اللهی , گردد !



سجین نام فیلمی ترکیه ای هست


کلمات دیگر: