کلمه جو
صفحه اصلی

ترکی

فارسی به انگلیسی

turkish, selvage

Turkish, selvage


فارسی به عربی

ترکی

عربی به فارسی

ترک , اهل کشور ترکيه


ترکي , ترک


مترادف و متضاد

turkish (صفت)
ترک، عثمانی، ترکی

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- منسوب به ترک . ۲- زبان ترکان ۳- آواز دوم از اصول در موسیقی قدیم که آنرا بحر ترک نیز گویند.
محمد معاویه بن محمود بن محمد بن مصطفی بن حسین بن بابا محمد تونسی حنفی رئیس العلمائ بتونس بود مردی عالم و متکلم متوفی ۱۲۹۴ ق .

فرهنگ معین

(تُ ) (ص نسب . ) ۱ - ترک بودن . ۲ - کنایه از: سفید و زیبا بودن .

لغت نامه دهخدا

ترکی . [ ت َ رَ ] (ص ) ترک دار : حاجت به کلاه ترکی داشتنت نیست . (گلستان ).
با دلق کبود و با کلاه ترکی
پیوسته کلاه ترکی بی برکی
دعوی چه کنی که رهروی چالاکم
نه نه غلطی ز راه آن سوترکی .

بابا افضل .


ظاهراً صورتی از تَرک . رجوع به ترک در همین لغت نامه شود.

ترکی . [ ت ُ ] (اِ) خارانداز را گویند و آن جانوری است از خزندگان «؟» (آنندراج بنقل از هفت قلزم ). خارپشت تیرانداز. (ناظم الاطباء).


ترکی. [ ت ُ ] ( ص نسبی ) منسوب است به ترک. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( شرفنامه منیری ). منسوب به ترک که طایفه مشرقی و از کفار می باشند و جمعی ازآنها اسلام پذیرفته اند. ( انساب سمعانی ) :
سپاهش همه تیغ هندی بدست
زره ترکی و زین سغدی نشست.
فردوسی.
دیبای رومی و ترکی و دیداری و دیگر اجناس. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 424 ).
نه ترکی وشاقی ، نه تازی براقی
نه رومی بساطی ، نه مصری شراعی.
خاقانی ( دیوان چ عبدالرسولی ص 454 ).
|| ( ص نسبی ) زشت. خشن :
با این همه ما را به از این داشت توانی
پنهان ز خوی ترکی ما را به از این دار.
سنائی.
|| زبانی که ترکان بدان تکلم کنند. زبان ترک. دکتر معین در حاشیه برهان آرد: زبانهای ترکی طبق خصایص صوتی عمومی بدو دسته عمده تقسیم میشوند: زبانهای «ر» ( تخر جدید ) و زبانهای «ز» ( تغز جدید ) بین زبانهای قدیم در دسته اول بلغاری یا یکی از لهجه های آن وجود داشته و بین زبانهای جدید فقط «چووش » را جزو این دسته باید بشمار آورد. همه در زبانهای دیگر ترکی قدیم و جدید از جمله «یاکوت » به دسته دوم «ز» تعلق دارد. زبانهای دسته «ز» سابقاً در نواحی مغولستان سیبری جنوبی و استپ های آلتایی کنونی و در مسکن کلیه قبایل ترک از دریای اختسک تا بحرالروم - باستثنای ناحیه چووش ، تکلم می شده اند. هریک از این دسته ها نیز به لهجه هایی فرعی تقسیم می شوند: زبان ترکی عثمانی که امروز زبان رایج و رسمی کشورترکیه است ، در پایان قرن چهاردهم میلادی ( هشتم هجری )بصورت زبانی ادبی و فرهنگی درآمد ودر ظرف چهار قرن ثبات و استقرار یافت. تکامل و توسعه آن وابستگی کامل به توسعه سیاسی و فرهنگی دولت عثمانی داشته است وبهمین واسطه زبانی عمده در عالم اسلامی شناخته شد و آن از فارسی و عربی اقتباس فراوان کرده است. برای اطلاع بیشتر، رجوع به مقاله ترک در دایرة المعارف اسلام شود و بجهت اطلاع از ترکی آذری ( ترکی معمول در آذربایجان ایران ) بمقاله «آذری » در دائرة المعارف مزبور رجوع شود :
زبان را به ترکی بیاراستی
ز کیخسرو از وی نشان خواستی.
فردوسی.
زبانها نه تازی و نه خسروی
نه رومی نه ترکی و نه پهلوی.
فردوسی.
ترکان این دو سالار را بترکی ستودندی و حاجب بزرگ بلکاتکین را مخنث خواندندی. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 220 ). امیر به ترکی مرا گفت زه کمان جدا کن و بر پیل رو و از آنجا بر درخت. ( تاریخ بیهقی ایضاً ص 458 ). || اسب. ( آنندراج ) ( شرفنامه منیری ). برذون ،اسب ترکی. ( زمخشری ). نوعی اسب :

ترکی . [ ] (اِخ ) علی بن بکمش فخرالدین ابوالحسن الترکی . وی بسال 622 هَ . ق . درگذشت . او راست : تحفةالعشاق . غایةاللذات فی شرح الهوی . مختارالقلوب . منی القلوب نزهةالناظر. (از اسماء المؤلفین ج 1 ستون 706).


ترکی . [ ت َ ] (اِخ ) ساتلین بن ارسلان الترکی مکنی به ابومنصور، نحوی مالکی و مقیم در قدس بود و بسال 487 هَ . ق . درگذشت . او راست : مقدمه ای در نحو. (از اسماء المؤلفین ج 1 ستون 380).


ترکی . [ ت ُ ] (اِخ ) بکمش بن عبداﷲ. مکنی به ابوالحسن . بسال 226 هَ . ق . درگذشت . او راست : مطیةالفرق . (از هدیة العارفین ج 1 ص 243).


ترکی . [ ت ُ ] (اِخ ) ده کوچکی از دهستان بازفت است که در بخش اردل شهرستان شهر کرد و 8 هزارگزی شمال باختری اردل واقع است و 72 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10).


ترکی . [ ت ُ ] (اِخ ) محمد معاویةبن محمودبن محمدبن مصطفی بن حسین بن بابامحمد تونسی حنفی رئیس العلماء بتونس بود. مردی عالم و متکلم متوفی 1294هَ . ق . اوراست . «نزهةالفکر فی اسرار فواتح السور» در شرح راسله ٔ ابن ملوکه . (هدیة العارفین 2: 381).


ترکی . [ ت ُ ] (ص نسبی ) منسوب است به ترک . (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (شرفنامه ٔ منیری ). منسوب به ترک که طایفه ٔ مشرقی و از کفار می باشند و جمعی ازآنها اسلام پذیرفته اند. (انساب سمعانی ) :
سپاهش همه تیغ هندی بدست
زره ترکی و زین سغدی نشست .

فردوسی .


دیبای رومی و ترکی و دیداری و دیگر اجناس . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 424).
نه ترکی وشاقی ، نه تازی براقی
نه رومی بساطی ، نه مصری شراعی .

خاقانی (دیوان چ عبدالرسولی ص 454).


|| (ص نسبی ) زشت . خشن :
با این همه ما را به از این داشت توانی
پنهان ز خوی ترکی ما را به از این دار.

سنائی .


|| زبانی که ترکان بدان تکلم کنند. زبان ترک . دکتر معین در حاشیه ٔ برهان آرد: زبانهای ترکی طبق خصایص صوتی عمومی بدو دسته ٔ عمده تقسیم میشوند: زبانهای «ر» (تخر جدید) و زبانهای «ز» (تغز جدید) بین زبانهای قدیم در دسته ٔ اول بلغاری یا یکی از لهجه های آن وجود داشته و بین زبانهای جدید فقط «چووش » را جزو این دسته باید بشمار آورد. همه در زبانهای دیگر ترکی قدیم و جدید از جمله «یاکوت » به دسته ٔ دوم «ز» تعلق دارد. زبانهای دسته ٔ «ز» سابقاً در نواحی مغولستان سیبری جنوبی و استپ های آلتایی کنونی و در مسکن کلیه ٔ قبایل ترک از دریای اختسک تا بحرالروم - باستثنای ناحیه ٔ چووش ، تکلم می شده اند. هریک از این دسته ها نیز به لهجه هایی فرعی تقسیم می شوند: زبان ترکی عثمانی که امروز زبان رایج و رسمی کشورترکیه است ، در پایان قرن چهاردهم میلادی (هشتم هجری )بصورت زبانی ادبی و فرهنگی درآمد ودر ظرف چهار قرن ثبات و استقرار یافت . تکامل و توسعه ٔ آن وابستگی کامل به توسعه ٔ سیاسی و فرهنگی دولت عثمانی داشته است وبهمین واسطه زبانی عمده در عالم اسلامی شناخته شد و آن از فارسی و عربی اقتباس فراوان کرده است . برای اطلاع بیشتر، رجوع به مقاله ٔ ترک در دایرة المعارف اسلام شود و بجهت اطلاع از ترکی آذری (ترکی معمول در آذربایجان ایران ) بمقاله ٔ «آذری » در دائرة المعارف مزبور رجوع شود :
زبان را به ترکی بیاراستی
ز کیخسرو از وی نشان خواستی .

فردوسی .


زبانها نه تازی و نه خسروی
نه رومی نه ترکی و نه پهلوی .

فردوسی .


ترکان این دو سالار را بترکی ستودندی و حاجب بزرگ بلکاتکین را مخنث خواندندی . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 220). امیر به ترکی مرا گفت زه کمان جدا کن و بر پیل رو و از آنجا بر درخت . (تاریخ بیهقی ایضاً ص 458). || اسب . (آنندراج ) (شرفنامه ٔ منیری ). برذون ،اسب ترکی . (زمخشری ). نوعی اسب :
عماری از بر ترکی تو گفتی
که طاوسیست بر پشت حواصل .

منوچهری .


چهار هزار اسب گرانبها، آن روز بدست آمد یعقوب را دون اشتر و استر و خر و اسبان پالانی و ترکی . (تاریخ سیستان ).
شرط آن است که از زرادخانه پنجهزار شتر بارسلاح و بیست هزار اسب از مرکب و ترکی نزدیک ما فرستاده آید. (تاریخ بیهقی ).
روز هیجا که ترکیان کردند
زیر ران مبارزان تازی .

انوری (از شرفنامه ٔ منیری ).


|| حاشیه ٔ ماهوت و جز آن ، نه برنگ متن . حاشیه ٔ دو طرف درازای جامه که بشکل دیگر بافند، جز شکل زمینه . حاشیه ٔ باریکی نه با بافت متن در قماشها، چون ماهوت و فاستونی و دبیت و غیره . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
- ترکی دوزی ؛ قسمی دوختن . بی برگرداندن لب جامه ، طرف ریش آنرا (جانبی را که ترکی ندارد) به دوختن محکم کردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). آهنی نازک مربع مستطیل که سوراخی در میان دارد و ریسمان شاقول از آن گذرد. (یادداشت ایضاً).
|| قسمی نمک . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || (حامص ) خشونت و جور و ستم . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
ای به ترک دین بگفته از سر ترکی و خشم
دل بسان چشم ترکان کرده از گندآوری .

سنائی .


چو ترکان گشته سوی کوچ محتاج
به ترکی داده رختم را بتاراج .

نظامی .


بدین هندو که رختت را گرفته ست
به ترکی تاج و تختت را گرفته ست .

نظامی .


بدان غمگین که ملک از دست رفته
به ترکی هندویی ملکش گرفته .

نظامی .


- ترکی تاز کردن ؛ ترکتازی کردن . با سرعت و شدت حرکت کردن . جولان کردن :
طوطی مرده چنان پرواز کرد
کافتاب از چرخ ترکی تاز کرد.

مولوی .


و رجوع به ترکتاز کردن و ترکتازی کردن شود.
- ترکی تمام شدن ؛ غرور کسی آخر شدن . (غیاث اللغات ). کنایه از غرور کسی آخر شدن و ظاهر گشتن عجز در فنی که دعوی کند و کاری که در پیش صاحب آن کار عظمتی و وقعی داشته باشد. (از آنندراج ) :
چو در ترکتازی کنند اهتمام
شود ترکی ترک گردون تمام .

ظهوری (از آنندراج ).


... و بر این قیاس ترکی تمام کردن . (آنندراج ).
- ترکی تمام کردن ؛ پایان دادن غرور. و رجوع به ترکی تمام شدن شود.
- ترکی خواندن ؛ دعویهای مخالف و ناحق کردن . در گذاردن حقی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا).
- ترکی رفتن ؛ قتل و غارت رفتن . تاراج رفتن :
کس نداند تا چه ترکی می رود
با جهان از طره ٔ هندوی تو.

اثیر اخسیکتی .


- ترکی صفتی ؛ بدعهدی . خشونت :
ترکی صفتی وفای ما نیست
ترکانه سخن سزای ما نیست .

نظامی .


- ترکی ضرب ؛ نوعی از اصول نواختن سازها. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
- ترکی کردن ؛ اشتلم . (فرهنگ رشیدی ). کنایه از اشتلم باشد. (انجمن آرا). ظلم و اشتلم کردن . (غیاث اللغات ). کنایه از عنف و اشتلم کردن . (آنندراج ). جور و خشونت کردن . زمختی و اعتساف . ستم کردن (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
یک زمان با عاشق خود می خور و دلشاد زی
ترکی و مستی مکن ، چندانکه خواهی ناز کن .

سنایی .


می نبینید آن سفیهانی که ترکی کرده اند
همچو چشم تنگ ترکان گور ایشان تنگ باد.

سنایی .


از چشمم ار بر آن چچک تو چکد سرشک
ترکی مکن بکشتن من بر مکش نجک .

سوزنی .


حلقه ٔ زلف مجنبان جز بانگشت ادب
هان و هان ترکی مکن با طره ٔ هندوی او.

شرف الدین شفروه .


مکن ترکی ای ترک چینی نگار
بیا ساعتی چین در ابرو میار.

نظامی .


مکن ترکی ای میل من سوی تو
که ترک توام بلکه هندوی تو.

نظامی .


- || سخت وزیدن . تند وزیدن . شتاب کردن :
ز ترکی کردن باد جهنده
به ترکستان فتاد آن نیم زنده .

عطار.


|| نادانی . جهل . سادگی . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || در بیت زیر به معنی زیبایی آمده است :
مگر دید شب ترکی روی من
که چون خال من گشت هندوی من .

نظامی .


ترکیم را در این حبش نخرند
لاجرم دوغبای خوش نخورند.

نظامی (هفت پیکر چ وحید ص 46).



دانشنامه عمومی

ترکی (لهستان). ترکی (به لهستانی: Torki) یک روستا در لهستان است که در گمینا مدکا واقع شده است. ترکی ۸۵۱ نفر جمعیت دارد.
فهرست شهرهای لهستان

ترکی (کوهرنگ). مختصات: ۳۳°۰۲′ شمالی ۵۰°۰۹′ شرقی / ۳۳٫۰۳۳°شمالی ۵۰٫۱۵۰°شرقی / 33.033; 50.150
تِرکی روستایی است در شهرستان کوهرنگ، بخش بازفت، استان چهارمحال و بختیاری.

عزا


دانشنامه آزاد فارسی

تُرْکی
از گروه زبان های آلتایی غربی، مشتمل بر ترکی ترکیه، آذربایجانی، ترکمنی، قزاقی، قرقیزی، باشقیری، ازبکی، تاتاری، و اویغوری.

گویش مازنی

/torki/ جوانه ی درخت & ترکی

جوانه ی درخت


واژه نامه بختیاریکا

( تَرکی ) سرسبزی؛ تَرّک

پیشنهاد کاربران

ما آذری هستیم و از قوم مادهای آریایی

سردمون شد

حضرات محترم: آیعان تورک اوغلو و آنتی پان ترک
ابوعلی سینا دانشمند و پزشک گرانقدر کشور عزیزمان می فرماید: به جهان خرٌم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
همه مخلوقات خدا اعم از انسان، حیوان و گیاه و حتی موجودات دیگری که در این سه گروه نیستند ، آفریده های خدا هستند. همانا برترین شما نزد خداوند پرهیزگارترین شماست. در جایی دیگری علم و در روایتی سودمندی نشانه بهتر بودن است نه چیز دیگر؛ دعوای ترک، فارس، عرب، عجم و . . . کاری غیر خدا پسندانه و از اهداف استعماری دشمنان بشریت است. پان هر زبان و هر قومیتی امری اشتباه است ولی توهین به یک زبان و قومیت هم اشتباه؛ قربانی کردن یک قومیت و زبان برای قومیت و زبانی دیگر هم اشتباه است ؛ تبعیض و بی عدالتی هم اشتباه است و جدایی طلبی و عمیق کردن شکافهای قومیتی هم اشتباه است ؛ زبان رسمی کشور ما فارسی است ولی هر منطقه ای برای خودش زبان مادری زیبا و قابل احترامی هم دارد. انسان هرچه تعداد زبان بیشتری یاد بگیرد، سواد بیشتری دارد ولی در کنار آن باید زبان مادری را هم حفظ کند و هیچ کس نباید به زبان مادری کسی توهین یا برای نابودی و کمرنگ شدن آن بکوشد. هیچ کس در دنیا خر نیست حتی خر چهار پا هم خر نیست و اگر ما با این کلمه قصد توهین به آن داشته باشیم ، گناه کرده ایم ؛ زبان آذربایجانی ها ترکی است و آنها این کلمه را مقدس می دارند و خلیج فارس هم خلیج فارس است و قصد توهین به عربها نیز در این عبارت نیست بلکه حقیقت همین است اما چون واژه خلیج واژه ای عربی است و نیز واژه فارس معرٌب پارس است، ناخواسته این عبارت عربی می نماید. بهتر است از واژه کاملاً پارسی استفاده شود. مثلاً: شاخاب پارس . من به عنوان یک آذربایجانی همه ایرانم را و حتی همه دنیا را دوست دارم به شرطی که کمی مواظب زبانش باشد و هر چه برای خود دوست دارد برای دیگران هم دوست داشته باشد.

آن یک پرنسس در زبان ترکی است


کلمات دیگر: