کلمه جو
صفحه اصلی

عدم ملکه

لغت نامه دهخدا

عدم ملکه. [ ع َ دَ م ِ م َ ل َ ک َ / ک ِ ] ( ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) یکی از اقسام تقابل است یعنی عدم آنچه در شأنش وجود است و به عبارت دیگر که در شأن شخص یا نوع یک جنس آن باشد که متصف به وجود باشد چنانکه عدم البصر به انسان کور میتوان گفت به اعتبار آنکه از شأن اوست که مبصر باشدو به حیوان بدون شعور میتوان گفت زیرا از شأن جنس او هست که یک نوع از انواعش که انسان است دارای شعورباشد. ( از شفا، ج 1 ص 22 ). رجوع به عدم و قنیه شود.


کلمات دیگر: