کلمه جو
صفحه اصلی

کتب


برابر پارسی : نسک ها

فارسی به انگلیسی

books


فرهنگ فارسی

جمع کتاب
( اسم ) جمع : کتاب : ۱ - نوشته ها. ۲ - مجموعه های خطی یا چاپی : [ جمل. آن اجزائ با سایر کتب نفیس که پیوسته مستصحب آن بودی ضایع شده بود ] . توضیح بضرورت شعر بسکون دوم تلفظ شود : [ همه کتب عرب و کتب عجم بر تو بر خواند چون آب از بر ] . ( فرخی ) یا کتب ضاله .
جمع کتاب کتابها

فرهنگ معین

(کُ تُ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ کتاب .

لغت نامه دهخدا

کتب. [ ک َ ] ( ع مص ) نبشتن. ( تاج المصادر بیهقی ). نوشتن. ( آنندراج ). کتاب. کتابة. نبشتن چیزی را. یقال : کتبت بالقلم. ( از منتهی الارب ).
- کتب کتاب ؛ تصویر کردن لفظ در آن به حروف هجاء مثل خط آن. ( از اقرب الموارد ).
|| دوختن درز مشک را به دوال. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ). مشک دوختن. ( تاج المصادر بیهقی ). || دوختن شرم ناقه را بدوال وفراهم آوردن یا استوار و محکم کردن حیای آن را بحلقه آهن و مانند آن تا گشن نتواند گشنی کرد. ( از منتهی الارب ) ( از آنندراج ). || مهربان کردن ناقه را بر بچه غیر یعنی استوار کردن هر دو سوراخ بینی بچیزی تا بو را نبوید و از بچه نرمد. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بستن سوراخ بینی ماده شتر را به یک چیز تا نبوید بچه خود را. ( ناظم الاطباء ). || داشتن چیزی را. کتب الشی ٔ؛ داشت آنرا. ( منتهی الارب ) . || دانستن و دریافتن چیزی را قوله تعالی : ام عندهم الغیب فهم یکتبون. ( ناظم الاطباء ). || سر مشک را به سربند بستن : کتب القربةَ. ( منتهی الارب ). || حکم کردن خدای تعالی چیزی را و واجب گردانیدن و فرض کردن. قوله تعالی : کتب علیکم الصیام. ( قرآن 183/2 ). ( ناظم الاطباء ). || فراهم آوردن. ( یادداشت مؤلف ). جمع کردن و فراهم آوردن چیزی را. ( ناظم الاطباء ).

کتب. [ ک ُ ] ( ع اِ ) کُتُب. ج ِ کتاب. کتابها. مجموعه های خطی و چاپی. ( فرهنگ فارسی معین ) :
این چنین بزم از همه شاهان کرا اندرخور است
نامه شاهان بخوان و کتب پیشینان بیار.
فرخی.
ولیکن اوستادان مجرب
چنین گفتند در کتب اوایل.
منوچهری.
نه اندرکتب ایزد مجملی ماند
که آن نشنیدم از دانا مفسر.
ناصرخسرو.

کتب. [ ک ُ ت ُ] ( ع اِ ) ج ِ کتاب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). نوشته ها. مجموعه های خطی یا چاپی. ( فرهنگ فارسی معین ). کُتب. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) : نگویی که در کتب می نخوانده است در چنین ابواب کار کتب دیگر است و حال مشاهده دیگر. ( تاریخ بیهقی ). به هیچ روزگار نشان ندادند و نه در کتب خواندند که غوریان پادشاهی را چنان مطیع و منقاد بودند. ( تاریخ بیهقی ). این طبیبان را... داروها است و آن خرد است و تجارب پسندیده چه دیده و چه از کتب خوانده. ( تاریخ بیهقی ).
ازبهر قضا خواستن و خوردن رشوت

کتب . [ ک َ ] (ع مص ) نبشتن . (تاج المصادر بیهقی ). نوشتن . (آنندراج ). کتاب . کتابة. نبشتن چیزی را. یقال : کتبت بالقلم . (از منتهی الارب ).
- کتب کتاب ؛ تصویر کردن لفظ در آن به حروف هجاء مثل خط آن . (از اقرب الموارد).
|| دوختن درز مشک را به دوال . (آنندراج ) (منتهی الارب ). مشک دوختن . (تاج المصادر بیهقی ). || دوختن شرم ناقه را بدوال وفراهم آوردن یا استوار و محکم کردن حیای آن را بحلقه ٔ آهن و مانند آن تا گشن نتواند گشنی کرد. (از منتهی الارب ) (از آنندراج ). || مهربان کردن ناقه را بر بچه ٔ غیر یعنی استوار کردن هر دو سوراخ بینی بچیزی تا بو را نبوید و از بچه نرمد. (آنندراج ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). بستن سوراخ بینی ماده شتر را به یک چیز تا نبوید بچه ٔ خود را. (ناظم الاطباء). || داشتن چیزی را. کتب الشی ٔ؛ داشت آنرا. (منتهی الارب ) . || دانستن و دریافتن چیزی را قوله تعالی : ام عندهم الغیب فهم یکتبون . (ناظم الاطباء). || سر مشک را به سربند بستن : کتب القربةَ. (منتهی الارب ). || حکم کردن خدای تعالی چیزی را و واجب گردانیدن و فرض کردن . قوله تعالی : کتب علیکم الصیام . (قرآن 183/2). (ناظم الاطباء). || فراهم آوردن . (یادداشت مؤلف ). جمع کردن و فراهم آوردن چیزی را. (ناظم الاطباء).


کتب . [ ک ُ ] (ع اِ) کُتُب . ج ِ کتاب . کتابها. مجموعه های خطی و چاپی . (فرهنگ فارسی معین ) :
این چنین بزم از همه شاهان کرا اندرخور است
نامه ٔ شاهان بخوان و کتب پیشینان بیار.

فرخی .


ولیکن اوستادان مجرب
چنین گفتند در کتب اوایل .

منوچهری .


نه اندرکتب ایزد مجملی ماند
که آن نشنیدم از دانا مفسر.

ناصرخسرو.



کتب . [ ک ُ ت ُ] (ع اِ) ج ِ کتاب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). نوشته ها. مجموعه های خطی یا چاپی . (فرهنگ فارسی معین ). کُتب . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : نگویی که در کتب می نخوانده است در چنین ابواب کار کتب دیگر است و حال مشاهده ٔ دیگر. (تاریخ بیهقی ). به هیچ روزگار نشان ندادند و نه در کتب خواندند که غوریان پادشاهی را چنان مطیع و منقاد بودند. (تاریخ بیهقی ). این طبیبان را... داروها است و آن خرد است و تجارب پسندیده چه دیده و چه از کتب خوانده . (تاریخ بیهقی ).
ازبهر قضا خواستن و خوردن رشوت
فتنه همگان بر کتب بیع و شرا اند.

ناصرخسرو.


اقوال مرا گر نبود باورت این قول
اندرکتب من یک یک بشمر و بنگر.

ناصرخسرو (دیوان چ تقوی ص 59).


خود را جز به مطالعه ٔ کتب مهربی ندانستم . (کلیله و دمنه ). که در کتب طب هم اشارتی دیده نیامد. (کلیله و دمنه ). و دیگر کتب هندوان مضموم گردد. (کلیله و دمنه ). جمله ٔ آن اجزاء با سایر کتب نفیس که پیوسته مستصحب آن بودی ضایع شده بود. (المعجم ).آنچه در کتب علما مسطور است . (گلستان ).
عالم که ندارد عملی مثل حمار است
بیفایده اثقال کتب را شده حامل .

سلمان ساوجی .


و رجوع به کتاب و رجوع به کُتب شود.
- کتب اربعه ؛ (نزد شیعه ) عبارتند از: کافی ، من لایحضره الفقیه ، تهذیب ، استبصار. (یادداشت مؤلف ).
- کتب سماوی ؛ کتابهای آسمانی . (ناظم الاطباء).
- دار کتب ؛ کتابخانه . (ناظم الاطباء).دارالکتب . رجوع به کتابخانه شود.

فرهنگ عمید

=کتاب
⟨ کتب اربعه: چهار کتاب آسمانی، شامل صحف ابراهیم، تورات، انجیل، و قرآن.


=کتاب
* کتب اربعه: چهار کتاب آسمانی، شامل صحف ابراهیم، تورات، انجیل، و قرآن.

فرهنگ فارسی ساره

نسکها


دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی کُتُبٍ: کتابها
معنی کَتَبَ: نوشت ( در عباراتی نظیر "کَتَبَ عَلَیٰ نَفْسِهِ ﭐلرَّحْمَةَ" کنایه از واجب کردن و مقدر نمودن است)
معنی کُتِبَ: نوشته شد ( در عباراتی نظیر "کُتِبَ عَلَیْکُمُ ﭐلْقِصَاصُ " کنایه از واجب کردن و مقدر نمودن است)
معنی قَدْ: محققاً - یقیناً - بی تردید (در کتب لغت مصارف دیگری نیز برای "قَدْ "گفته اند که در قرآن کاربرد ندارد)
معنی لَقَدْ: حتماً و یقیناً - سوگند می خورم یا می خوریم که محققاً و یقیناً (ترکیب لـَ وقدْ ،در کتب لغت مصارف دیگری نیز برای "قَدْ "گفته اند که در قرآن کاربرد ندارد)
تکرار در قرآن: ۳۱۹(بار)
کَتْب (بر وزن فلس) و کِتاب و کِتابَة یعنی نوشتن. . و مثل . بعضی کتابة را اسم گفته‏اند. این لفظ در اصل به معنی جمع است «کَتَبْتُ الْقِرْبَةَ» یعنی مشک را دوختم که عبارت اخری جمع کردن دو چرم به وسیله دوختن است و به تعبیر راغب «ضَمُّ اَدیمٍ اِلی اَدیمٍ بِالْخِیاطَةِ». و در متعارف نوشتن را کتابت گویند زیرا که حروف بعضی با بعضی جمع می‏شوند، گاهی به کلام کتاب گفته شود که حروف در تلفظ به هم منضم و با هم جمع می‏شوند و لذا به کلام خدا با آنکه نوشته نشده بود کتاب اطلاق شده است (راغب). *** اینکه گفته شد راجع به اصل معنای آن می‏باشد و کتاب در اصل مصدر است به معنی مکتوب به کار رود چنانکه در مصباح گفته ولی راغب گوید: آن اسم صحیفه است و آنچه در آن نوشته شده . که مراد صحیفه نوشته است. و از «الکتاب» نیز همان مراد است. ولی در آیاتی نظیر . مکتوب مراد است. وانگهی کتاب و کتابت بر اثبات و تقدیر و ایجاب و واجب و اراده اطلاق می‏شود و این معانی در قرآن کریم بسیار است. مثل . که به معنی ایجاب است یعنی: خدایا چرا برما جنگ را واجب کردی؟ و مثل . یعنی خداوند رحمت را بر خویش الزام و حتمی فرموده است. و مثل . که به معنی تقدیر است یعنی الان با زنان نزدیکی کنید و آنچه خداوند از فرزند برای شما مقدر کرده بجوئید. ایضاً . در آیه . به معنی ایجاب و حکم است. در آیاتی نظیر . . . ظاهراً مراد اثبات و نگهداری است. و در آیه . به جای ایجاب کتابت آمده که آن دلالت بر دوام و ثبات دارد چنانکه طبرسی فرموده است. * . یعنی آنها کسانی اند که خدا ایمان را در قلوب آنها ثابت و لایتغیر کرده و با روحی از جانب خویش تأییدشان فرموده است. * . مراد از کتاب شاید اراده باشد بعضی هبه و بعضی قسمت گفته‏اند یعنی: ای قوم به زمین مقدس که خدا برای شما اراده فرموده درآئید و عقبگرد نکنید زیانکاران می‏شوید از «وَ لاتَرْتَدُّوا» روشن می‏شود که این کتابت مشروط بوده است چنانکه از موسی پیروی نکردند تا در آیات بعدی فرمود: «فَاِنَّها مُحَرَّمَةٌ عَلَیْهِمْ اَرْبَعینَ سَنَةً یَتیهُونَ فِی الْاَرْضِ» مدت چهل سال در صحرای سینا سرگردان ماندند تا موسی و هارون و به قولی همه مأمورین به آن خطاب در صحرای سینا از بین رفتند و بنی اسرائیل در زمان یوشع به فلسطین در آمدند و از آیات اول سوره بنی اسرائیل روشن می‏شود که ورود هم دائمی نبوده و مشروط به عدم افساد در زمین بوده است ولی در عصر یوشع وعده «کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ» تحقق یافته است المیزان در اینجا بیان محکمی دارد رجوع شود. *** اکتتاب: را نوشتن و استنساخ گفته‏اند راغب گوید: آن در متعارف به دروغ نوشتن است . گفتند این قرآن افسانه‏های پیشینیان است که نسخه برداری کرده و آن صبح و شام بر او خوانده می‏شود به قرینه اساطیر مراد استنساخ است. عبد مکاتب آن را گویند که آقایش با وی قرار گذاشته به شرط پرداخت مبلغی آزادش کند . از مملوکان شما آنانکه طالب مکاتبه‏اند اگر در آنها صلاحیت احراز کردید مکاتبه کنید و از مال خدا (زکوة) به آنها بدهید. چون یک سهم از زکوة در آزاد کردن مملوکان است لذا می‏شود مال مکاتبه‏ای را از سهم زکوة داد یا حساب و اسقاط کرد عیاشی ذیل آیه «اِنَّما الصَّدَقاتُ لِلْفُقَراءِ وَ الْمَساکینِ...» از امام صادق «علیه السلام» نقل کرده درباره مکاتبی که مقداری از مال مکاتبه را داده و از بقیه ناتوان گشته فرمود: از مال صدقه تأدیه می‏شود که خدا در کتابش فرماید: «وَ فِی الرِّقابِ» *** در اینجا بعضی از آیات را که لفظ کتاب در آنها آمده بررسی می‏کنیم: * . پیش از آنکه تمام قرآن نازل و جمع شود چندین بار لفظ کتاب بر آن اطلاق شده مثل آیه فوق و مثل . . و غیره. آیا مراد از «ذلِکَ الْکِتابُ - الکِتاب - کِتابٌ اُنزِلَ اِلَیْکَ» تمام قرآن است یا همان سوره؟ و چرا به آن پیش از نوشته شدن و تدوین گشتن کتاب اطلاق شده؟ دراینجا دو وجه هست یکی اینکه مراد از کتاب کلام است و از راغب نقل کردیم که به کلام کتاب گفته می‏شود. دیگری قول المنار است که ذیل «ذلِکَ الْکِتابُ لارَیْبَ فیهِ» گوید: عدم نزول همه قرآن مانع از «ذلِکَ الْکِتابُ» گفتن نیست زیرا قسمت مهمی از آن نازل شده بود و اشاره به همه قرآن با آنکه فقط مقداری نازل شده اشاره است که خدا وعده کتاب کامل را که به آن حضرت داده بود به انجام خواهد رساند. به نظر نگارنده: مراد از ذلک الکتاب و الکتاب در اینگونه آیات اشاره است به آنچه درآنوقت نازل شده بود و آنچه در علم خدا بود که در آینده نازل شود. و یا اشاره است به آنچه نازل شده بود و آنچه در قلب رسول خدا «صلی اللَّه علیه و آله» بود بنابر آنکه قرآن همگی یک دفعه به قلب آن حضرت نازل شده است و در «نزل» انشاءاللَّه خواهد آمد. علی هذا مراد از کتاب همه قرآن است نه بعضی و نه سوره‏ای از آن چنانکه در المنار گفته است. * . مراد از کتاب در اینگونه آیات تورات و انجیل است و اهل کتاب همان یهود و انصاری‏اند در «صابی» گذشت که ظاهراً صابئین نیز اهل کتاب هستند، مجوس را نیز در احکام به اهل کتاب لاحق کرده‏اند ولی ظاهراً مجوس بنابر روایات اهل کتابند نه اینکه از آیات منظور باشند. * . ظاهراً مراد از کتاب احکام و از حکمت درک و تفکر است چنانکه در «حکمت» گفته‏ایم. * . ممکن است مراد از کتاب، خلقت و تکوین باشد یعنی: ما در تکوین و خلقت عالم ابداً کوتاهی نکرده‏ایم و آنچه برای هر موجود و هر جنبنده لازم بود از نظر دور نداشته و به وی عنایت کرده‏ایم. و اگر مراد از کتاب قرآن باشد معنی چنین می‏شود: ما در قرآن که برای هدایت مردم نازل شده در بیان و اشاره به آنچه در هدایت و راهنمائی مردم لازم بود کوتاهی نکرده‏ایم و از جمله جامعه جنبندگان و زندگی اجتماعی آنها را یادآوری می‏کنیم که از آن به توحید و شناسائی جهان و خدا دست یابند . * . آیات ذیل نیز نظیر آیه فوق اند مثل . . ایضاً سوره . . . . و آیات دیگر. در این آیات مراد از کتاب شاید علم خدا باشد و چون ثابت و لایتغیر است لذا کتاب تعبیر شده و یا محلی و مرکزی در عالم غیب است که عنداللَّه است و همه چیز در آن است و از آن نازل می‏شود چنانکه فرموده: . به «لوح» و ام الکتاب مراجعه شود. ام الکتاب‏ . . . . . راجع به آیه دوم و سوم و چهارم در «ام» به طور تفصیل صحبت شده است و «اُمُّ الْکِتاب - کِتابٍ مَکْنُونٍ - لَوْحٍ مَحْفُوظ» یک چیز اند و همان کتاب مبین است که قبلاً گفته شد. و راجع به آیه اول در «اجل معلق» مفصلاً بحث کردیم و که مراد از ام الکتاب ظاهراً علت و ریشه است و نیز احتمال دادیم که شاید کتاب به معنای مصدری باشد. و بعید نیست که ام الکتاب در این آیه همان ام الکتاب در آیه دوم باشد آوقت عین کتاب مبین و کتاب مکنون و لوح ملفوظ خواهد بود در تفسیر عیاشی ذیل این آیه از حضرت باقر «علیه السلام» نقل شده: «اِنَّ اللَّهَ لَمْ یَدَعْ شَیْئاً کانَ اَوْ یَکُونُ اِلَّا کَتَبَهُ فی کِتابٍ فَهُوَ مُوضُوعٌ بَیْنَ یَدَیْهِ یَنْظُرُ اِلَیْهِ فَما شاءَ مِنْهُ قَدَّمَ وَ ماشاءَ مِنْهُ اَخَّرَ مَحی وَ ما شاءَ مِنْهُ کانَ وَ ما لَمْ یَشَاءْ لَمْ یَکُنْ». در روایت دیگر از امام صادق «علیه السلام» نقل کرده: «اِنَّ اللَّهَ کَتَبَ کِتاباً فیهِ ما کانَ وَ ما یَکُونُ...» * . در «اجل معلق» توضیح داده شد که مراد از کتاب در این آیه شریعت است . * . ظاهراً مراد از «الکتاب» جنس کتب آسمانی است و قرآن مجید تفصیل اجمال آنهاست یعنی: این قرآن ساخته نیست بلکه تصدیق تورات و انجیلی است که پیش از آنند و تفصیل کتابهای گذشته است و این نشان می‏دهد که مجملات شرایع گذشته را قرآن مجید تفصیل می‏دهد. نامه اعمال‏ * . مراد از کتاب در این آیه و آیات ذیل صحائف و نامه‏های اعمال است. . . ایضاً . از میان این چهار آیه، ظهور آیه سوم در قوه حافظه است یعنی: این نیروی مرموز حافظه که تمام کارها و گفتارها و تمام آنچه انسان می‏بیند و می‏شنود در خود ضبط و حفظ می‏کند و انسان پس از گذشت ده‏ها سال به آن رجوع کرده و گذشته‏ها را به یاد می‏آورد و بیان می‏کند، این حافظه روز قیامت در اختیار انسان گذاشته خواهد شد که با خواندن آن کتاب مرموز و آن نوار ضبط بس حساس و غیر قابل انکار، درباره خویش قضاوت کند. این کتاب در وجود انسان است «وَ نُخْرِجُ لَهُ یَوْمَ الْقِیامَةِ کِتاباً». این کتاب همان ضبط و عکس اعمال آدمی است که از وی جدا نیستند زیرا «وَ کُلَّ اِنْسانٍ اَلْزَمْناهُ طائِرَهُ فی عُنُقِهِ» و آدمی با خواندن آن خودش حسابگر خویش است «کَفی بِنَفْسِکَ الْیَوْمَ عَلَیْکَ حَسیباً». از آیه چهارم روشن می‏شود که بشر گذشته از نامه عمل شخصی یک نامه عمل عمومی هم دارد که فرموده: «کُلُّ اُمَّةٍ تُدْعی اِلی کِتابِها» معلوم می‏شود برای هر امت نیز کتابی است. علی هذا قطع نظر از اعمال شخصی هر امت مسئولیتهای بخصوصی دارند که نسبت به آنها پای همه در میان است و روی آن مسئولیتها کتاب بخصوصی متشکل می‏شود و شاید مراد از آن کارها و بدعتهائی باشد که از یک نفر ساخته نیست بلکه عده‏ای دست به دست هم داده آنها را به وجود می‏آورند. ایضاً در آیات . همچنین . . مراد از کتاب اعمال است. در رساله معاد از نظر قرآن و علم ص 96 تا 109 توضیح داده شده که آیات درباره ثبت و ضبط اعمال سه دسته‏اند: اول آیاتی که دلالت بر شمارش و ضبط اعمال دارند، دوم آیاتی که به مجسم شدن و در یک جا جمع گردیدن اعمال دلالت دارند و سوم آیاتی که دلالت بر شهادت اعضاء دارند. مراد از کتاب اعمال در این آیات حافظه انسان باشد یا الواح بخصوصی یا ذرات هوا، سنگها، خاکها و اجزاء زمین، و یا همه اینها، و وانگهی نویسندگان اعمال چطور می‏نویسند آیا در حافظه انسان می‏نویسند در ذرّات بدن انسان می‏نویسند یا در چیزهای دیگر، هر چه هست باید دانست که اعمال آدمی محفوظ بودن و از بین رفتنی نیستند. *** * . این آیه در ماجرای سلیمان «علیه السلام» است که وزیرش آصف گفت: من در یک چشم به هم زدن تخت ملکه سباء را پیش تو می‏آورم مراد از کتاب در این آیه چیست؟ ممکن است مراد از کتاب جهان باشد یعنی آنکه علمی از اسرار جهان نزد او بود گفت:... از جمله اسرار این جهان که کشف شده این است که صدا را از راه‏های دور به وسیله تلفن، تلگراف، امواج رادیو و غیره می‏گیرند و نیز به وسیله امواج تلویزیون و ماهواره‏های مخصوص عکسها را نیز نقل و انتقال می‏دهند اما از جمله اسرار جهان که هنوز بشر بدان دست نیافته است آن است که اجسام را نیز از راههای دور می‏شود آورد و حاضر کرد آری این علم نیز در جهان هست ولی هنوز به آن نرسیده‏ایم ولی آصف آن را می‏دانست. در المیزان فرموده: مراد از کتاب یا جنس کتابهای آسمانی است و یا لوح محفوظ است و علمی که این عالم از آن دریافته بود آوردن تخت را بر وی آسان کرده. به نظر نگارنده: چنانکه گفتم این علم از اسرار جهان بود از سنخ همان علمی که در سلیمان بود و به وسیله آن مسیر باد را تغییر می‏داد چنانکه در «ریح» و «سلیمان» گذشت. * . راجع به این آیه و آیه «اِنَّ کِتابَ الْاَبْرارِ لَفی عِلّیّینَ» رجوع شود به «سجن» و «علیون».

پیشنهاد کاربران

کتب ج کتاب بمعنای آثار

کسی میدونه معنی کُتُب به عربی چیه

کتب =کتاب ها جمع مکسر کتاب ها

نویسنده

کتاب ها، جمع کتاب

این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
پراپان prãpãn، پراپاس prãpãs ( پراپ از کردی: په راو= کتاب + «ان، اس» )
نوسْراپان nosrãpãn، نوسْراپاس nosrãpãs ( نوسراپ از کردی: نووسراو= کتاب + «ان، اس» ) ،
مَتیان ها ( پهلوی )
کوراسان kurãsãn ( کوراس از پهلوی: کوراسْک= کتاب + «ان» ) ،
سروَنگان sarvangãn، سَروَنگاس sarvangãs ( سرونگ از اوستایی: سْرَوَنگْهْ= کتاب + «ان، اس» )
تاتْوان tãtvãn، تاتْواس tãtvãs ( تاتوا از سنسکریت: تَتّوَ= کتاب + «ان، اس» )
گِرانتان grãntãn، گِرانتاس grãntãs ( گرانتا از سنسکریت: گْرَنتهَ= کتاب + «ان، اس» )
پوشکان puŝkãn، پوشکاس puŝkãs ( پوشکا از سنسکریت: پوسَکَ= کتاب + «ان، اس» )
«اس» پسوند اوپ ( = جمع ) در سنسکریت است

به معنای کتاب ها

کتب = کتاب ، مکاتب

جمع مکسر کتاب ها

اگه میشه یه نفر. بگه مفرد کتب چیره


کلمات دیگر: