کلمه جو
صفحه اصلی

انساب

فارسی به عربی

لوغاریتم

فرهنگ فارسی

خویشی ها، خویشاوندیها، جمع نسب
( اسم ) جمع نسب ۱ - نژادها. ۲ - خویشاوندیها خویشیها .
سخت وزیدن باد و برداشتن آن خاک و سنگریزه ها را .

فرهنگ معین

( اَ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ نَسَب . ۱ - نژادها. ۲ - خویشاوندها.

لغت نامه دهخدا

انساب . [ اِ ] (ع مص ) سخت وزیدن باد و برداشتن آن خاک و سنگریزه را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).


انساب. [ اِ ] ( ع مص ) سخت وزیدن باد و برداشتن آن خاک و سنگریزه را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).

انساب. [اَ ] ( ع اِ ) ج ِ نَسَب. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ) ( دهار ). نسبها و نژادها. ( غیاث اللغات ). پشتها. ( از یادداشتهای لغت نامه ) :
چون از آن روز برنیندیشی
که بریده شود در اوانساب.
ناصرخسرو.
هست بنده نبیره آدم
در همه چیز اثر کند انساب.
مسعودسعد.
برحسب اقتضای وقت از اقربا و انساب و امرا لشکرها می فرستاد. ( جهانگشای جوینی ).
تو ممیز بعقل و ادارکی
تو مکرم بجاء و انسابی.
سعدی.
و رجوع به نسب شود.
- علم الانساب ؛ دانشی است که از نسبهای مردم و قاعده های کلی و جزئی آن سخن میدارد و غرض از آن احتراز از خطا در تعیین نسب اشخاص است. نخستین کسی که در این علم فتح باب کرد هشام بن محمدبن سائب کلبی درگذشته به سال 204 هَ.ق. بود وی در این موضوع پنج کتاب تصنیف کرد. ( از کشف الظنون ).

انساب . [اَ ] (ع اِ) ج ِ نَسَب . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (دهار). نسبها و نژادها. (غیاث اللغات ). پشتها. (از یادداشتهای لغت نامه ) :
چون از آن روز برنیندیشی
که بریده شود در اوانساب .

ناصرخسرو.


هست بنده نبیره ٔ آدم
در همه چیز اثر کند انساب .

مسعودسعد.


برحسب اقتضای وقت از اقربا و انساب و امرا لشکرها می فرستاد. (جهانگشای جوینی ).
تو ممیز بعقل و ادارکی
تو مکرم بجاء و انسابی .

سعدی .


و رجوع به نسب شود.
- علم الانساب ؛ دانشی است که از نسبهای مردم و قاعده های کلی و جزئی آن سخن میدارد و غرض از آن احتراز از خطا در تعیین نسب اشخاص است . نخستین کسی که در این علم فتح باب کرد هشام بن محمدبن سائب کلبی درگذشته به سال 204 هَ .ق . بود وی در این موضوع پنج کتاب تصنیف کرد. (از کشف الظنون ).

فرهنگ عمید

= نسب

نسب#NAME?


دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی أَنسَابَ: نسب ها
معنی أَنصَابُ: بت ها(سنگهایی که به عنوان عبادت رویشان قربانی می کردند)
ریشه کلمه:
نسب (۳ بار)

. نسب و نسبت اشتراکی است از طرف یکی از والدین نسب طولی مثل اشتراک از حیث پدران و فرزندان و نسب عرضی مانند نسبی که میان عموزادگان و برادرزادگان است (مفردات - اقرب) در مجمع گفته نسب راجع به ولادت نزدیک است در قاموس گوید: «النَّسَبُ وَالِنسْبَةُ: اَلْقِرابَة» مراد از نسب در آیه مرد واز صهر زن‏است چنانکه در «صهر» گذشت یعنی: خدااوست که از آب بشر آفرید و او را دو قسم صاحب نسب (مذکر و صاحب اختلاط (مونث) قرارداد. . میان خدا و جن نسبت و قرابتی قراردادند در «بنت» مشروحا گفته‏ایم که ظاهرا مراد آن است مشرکان جن را پسران خدا می‏دانستند. * . چون نفخ صور شود در آن روز قرابتها میان مردم نیست و از هم سوال نمی‏کنند. ناگفته نماند: روز قیامت همه مردمان در عرض هم از خاک خواهند رویید لذا در خلقت قیامت نسبت و قرابتی وجود ندارد من و پدر من هردو در عرض هم از خاک روییده‏ایم دیگر پدر و پسر معنی ندارد ولی چنانکه در «قیامت» بررسی کردیم روز قیامت مردم یکدیگر را خواهند شناخت. آیه در مرتبه دوم مفید آن است که یاری و همکاریهای نسبی که در دنیا میان مردم حکمفرماست در آخرت وجود ندارد و حساب همه روی عمل خویش است و طوری حساب نسب در آخرت بی فایده است که در باره آن از یکدیگر سوالی نمی‏کنندظاهرا تقدیر آیه «وِلایَتَساءَلُونَ عَنِ الْاَنْسابِ» است. در بسیاری از روایات اهل سنت هست که رسول خدا «صلی الله علیه و اله» فرموده: «کُلُّ حَسَبٍ وَنَسَبٍ مُنْقَطِعٌ یَوْمَ الْقِیامَةِ اِلّا حَسَبی وَ نَسَبی» در مجمع آن را بلفظ «قالَ النَّبِیُّ» نقل کرده است به نظر نگارنده آیه شریفه از تخصیص ابا دارد شاید مراد از روایت نسبت عملی و ایمان است که ابدی است المیزان آن را چنین توجیه کرده که: شاید از آثار نسب آن جناب آن است که ذریه‏اش موفق به عمل صالح می شوند که در آخرت به حال آنها نافع باشد. اگر این را قبول کنیم بایدگفت: باز با امثال، جعفر کذاب‏ها تخصیص یافته است.

پیشنهاد کاربران

از نسب می آید به معنای اصل و نژاد و گذشته یک فرد


کلمات دیگر: