کلمه جو
صفحه اصلی

دان دلیلو

دانشنامه عمومی

دان دلیلو (انگلیسی: Don DeLillo؛ زادهٔ ۲۰ نوامبر ۱۹۳۶) نویسنده، نمایش نامه نویس، فیلم نامه نویس، پدیدآور و رمان نویس اهل ایالات متحده آمریکا است.جی. جی. بالارد، ساموئل بکت، سال بلو، هرمان بروخ، جان دوس پاسوس، فیودور داستایفسکی، ویلیام فاکنر، Gaddis، ژان-لوک گدار، ارنست همینگوی، هنری جیمز، جیمز جویس، فرانتس کافکا، Lowry، نورمن میلر، ولادیمیر ناباکوف، فلانری اوکانر، ازرا پاوند، توماس پینچن، گرترود استاین
«دان دلیلو» در تاریخ ۲۰ نوامبر ۱۹۳۶ در یک خانواده کاتولیک ایتالیایی طبقه کارگر به دنیا آمد. در نوجوانی علاقهٔ چندانی به نوشتن نداشت. او تابستان ها به عنوان پارکبان، ساعت ها وقت خود را صرف راهنمایی و پارک ماشین ها می کرد. پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه «فوردهام» در «برونکس» با مدرک لیسانس در رشته هنرهای ارتباطی در سال ۱۹۵۸ به حرفه آگهی نویسی روی آورد. وی بارها شغل خود را رها کرد و سرانجام به همان حرفه نویسندگی روی آورد. «من دیگه نمی خواستم کار کنم. ای کاش زودتر شروع می کردم، ولی آماده نبودم. من رمان هایی در سرم داشتم ولی روی کاغذ کم می آوردم. آنها هیچ هدف مشخصی نداشتند و به هیچ خواسته ای تن در نمی دادند. در سال ۱۹۶۰ شروع کردم روی اولین رمان ام کار کردن. پیش از این چند داستان کوتاه نوشته بودم.»نخستین مجموعه داستان کوتاه اش با نام «The River Jordan» در سال ۱۹۶۰ منتشر شد و از آن پس تاکنون وی تقریباً بیست مجموعه داستان کوتاه و شانزده رمان منتشر کرده است.
دلیلو یکی از چهار نویسنده بزرگ زمان اش شناخته می شود که توانسته بالغ بر بیست و پنج جایزه معتبر جهانی را از آن خود کند، نخستین جایزه را در سال ۱۹۷۹ و آخرین جایزه را در سال ۲۰۱۰ دریافت کرد. خودش می گوید بسیار متأثر از جیمز جویس، ویلیام فاکنر و ارنست همینگوی می باشد.دلیلو رمان نویسی پُست مدرن است که تحت تأثیر جاز، فیلم های خارجی و اکسپرسیونیسم ذهنی است.«سر و صدای سفید» هشتمین رمان دلیلوست که در سال ۱۹۸۵ منتشر شد و در همان سال جایزه «کتاب ملی» و «حلقه منتقدان کتاب ملی» را از آن خود کرد.
ویژگی های اصلی آثار دلیلو دربارهٔ موضوع جنگ اتمی، عصر دیجیتالی، جنگ سرد، تروریسم بین المللی، هنر و پیچیدگی های زبانی است. عدم قطعیت از برجسته ترین حوزه پست مدرنیستی «سر و صدای سفید» است. چند-شقگیِ راویِ اصلی رمان با به هم ریختگی خانوادگی، درگیر شدن با مسئلهٔ بزرگ جهانی، اضطراب و نگرانی موجود در عصر حاضر و از همه مهم تر مسئله «ترس از مرگ» و ترسِ از دست دادنِ وابستگی ها و دلبستگی های انسانی، همه و همه رمان حاضر را به یکی از رمان های برجسته آمریکایی بدل کرده است.رمان حاضر گفتگو و اتفاقات پیرامون روای اصلی- شوهر و زن اش- بابت، که هر دو استاد دانشگاه اند، به پیش می رود. اغتشاش¬، چه در خانواده و چه در جامعه، جنگ، تلاش برای احیاء جنبش های کمونیستی، درگیر شدن با حوادث دست و پاگیر عصر مدرن و پسامدرن، آلودگی ها و… در لایه لایه های رمان پنهان اند. «سر و صدای سفید» رمانی سیاسی، جنگی و البته ضدّ سیاست و ضدّ جنگ است. رمان دارای بار هستی شناسانهٔ مرگ و زندگی است، مرگ از نوع معاصرش.دنیای معاصر دنیای پیچیده ای است. از یک سو جهانِ پیشرفت های بی بدیل انسانی، با کشف عالمانهٔ بی نظیر جهان، و از دیگر سو، جهان حضیض ها و پستی ها، جهانِ درگیری ها و نزاع بشری، جنگ، ترور، کشت و کشتار، نابودی انسان توسط همان کشفیّات بی بدیل عالمانه است. انسان آفریده شد تا به دست خود به قتل خود برخیزد، و هر روز که می گذرد بیشتر به رذالت نزدیک می شود.لحظه به لحظهٔ رمان سرشار است از حسّی خانه¬ براندازانه که گاه ساعت ها مرا به خود مشغول می داشت؛ و از این بابت، کار ترجمه- لحظه به لحظه- دچار وقفه می شد. با این همه، ارزشِ این را داشت که به سرانجام برسد و خواننده فارسی زبان برای نخستین بار با رمان دان دلیلو آشنا شود – و فرصتی اگر بود با دیگر آثار وی.دلیلو هم اینک در حومه شهر «برونکس ویل» در نیویورک زندگی می کند.

نقل قول ها

دان دلیلو (۱۹۳۶) نویسندهٔ آمریکایی.
• «نویسنده شدم چون در نیویورک زندگی می کردم، بسیاری از چیزهای بزرگ را دیدم و شنیدم و حس کردم؛ چیزهای سرگرم کننده و گاه خطرناکی که در شهر بی دروپیکری مانند نیویورک روی هم انباشته شده است. من نویسنده شدم چون نخواستم سرسپرده باشم.»• «پدر و مادرم در ایتالیا متولد شدند. در ۱۹۱۶ پدرم به این کشور (آمریکا) آمد؛ فکر کنم هشت یا نه سال داشت. پدر بزرگ و مادربزرگم با عموها و عمه هایم در این سفر همراه پدرم بودند. هفت نفر می شدند با یک کوتوله که خدمه آنها بود و بچه ای که مادربزرگم با خودش از ناپل آورده بود، قیمش بود. پدربزرگ برای امرار معاش در کمپانی بیمه «متروپولیتن» به عنوان یک حسابدار استخدام شد؛ حتماً میز بزرگی داشت شبیه میزهای بزرگی که الان در نیویورک است.»• «فکر می کنم چیزی که در آثار متاخرم (احتمالا) بیش از هر چیزی دیده می شود ملهم از همان تعالیم مذهبی دوران کودکی است. برای یک کاتولیک هیچ چیز مهم تر از این نیست که دربارهٔ آن دوران حرف بزند یا اوقاتی را به تأمل دربارهٔ آن اختصاص دهد؛ چون او با چنین ذهنیتی بزرگ شده که سرانجام زمانی می میرد یا اگر الان جان در بدن ندارد، زندگی اش راهی است به مرگ که خود دیباچه ای است برای رسیدن به زندگی ابدی با تمام رنج ها یا خوشی هایی که می تواند در انتظارش باشد.»• «من دیوانهٔ بدن زن ها نیستم. عاشق ذهن شونم. ذهن یه زن. جریان دقیق و بی نقص یک جهته مثل حرکت گلوله توی لولهٔ تفنگ، مثل یه آزمایش فیزیکی. چه قدر لذت داره حرف زدن با یه زن روشنفکر که جوراب مشکی پوشیده و پاهاش رو می ندازه روی هم. این صدای خش خش جزئی کشیده شدن نایلون از خیلی جهات خوشحالم می کنه. طنز ماجرا اینه که بدون استثنا من جذب پیچیده ترین و دیوانه ترین و مشکل ترین زن ها می شم. من مردهای ساده دوست دارم و زن های پیچیده.»


کلمات دیگر: