کلمه جو
صفحه اصلی

اکلیل


برابر پارسی : زراب، جامِ گُل، دیهیم، سربرند گوهرنشان

فارسی به انگلیسی

diadem, garland, bronze powder, corona, crown, gilding, gilt, halo, plating

bronze powder, diadem, garland


gilding, gilt, halo, plating


عربی به فارسی

هلا ل گل , گلبند , با هلا ل يا زينت گل اراستن , با گل اراستن


فرهنگ اسم ها

اسم: اکلیل (دختر) (عربی)
معنی: تاج

مترادف و متضاد

corona (اسم)
سر، هاله، تاج، اکلیل، حلقه نور دور خورشید

فرهنگ فارسی

نام دو صورت فلکی ٠ یا اکلیل جنوبی یکی از صورتهای جنوبی ادحی النعام ( جایگاه خایه نهادن اشتر مرغ ) قبه یا اکلیل شمالی یکی از صورتهای شمالی فکه کاسه درویشان قصعه المساکین کاسه یتیمان کاسه لئیمان ٠
( اسم ). ۱ - تاج افسر دیهیم . ۲ - سربند. جمع : اکالیل . ۳ - دیهیم یا اکلیل الجبل. یا اکلیل الملک . ۴ - گردی است براق برنگهای طلایی نقره ای سبز و غیره

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - تاج ، افسر. ۲ - گردی است براق به رنگ های طلایی ، نقره ای ، سبز و غیره .

لغت نامه دهخدا

اکلیل. [ اِ ] ( ع اِ ) تاج. ( منتهی الارب ) ( شرفنامه منیری ) ( مؤید الفضلاء ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ).تاج. تاج مرصع. ( از شعوری ج 1 ص 139 ). تاج. افسر. دیهیم. گرزن. تاج مرصع و بی شبهه این تاج شبیه به تاج یونانیان بوده که از شاخ خرزهره و زیتون می کرده اند و به گرد سر می بسته اند. اکلیل الملک نیز که داروییست شبیه به همین اکلیل است. ( یادداشت مؤلف ) :
ملکی کش ملکان بوسه به اکلیل زنند
میخ دیوار سراپرده به صد میل زنند.
منوچهری.
اکلیل های پیلانش از گوهر است و لؤلؤ
صندوق پیلهایش از صندل قماری.
منوچهری.
در سیر گوید: آدم اکلیلی از ریاحین بهشت بر سر داشت. ( مجمل التواریخ والقصص ).
سخن رانم از فر و فرهنگ او
برافرازم اکلیل و اورنگ او.
نظامی.
مرا زیبد از خسروان عجم
سر تخت کاوس و اکلیل جم.
نظامی.
|| عصابه مانندی مرصع به جواهر. ج ، اَکالیل ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). چیزی است مانند سربند که مزین به جواهر کنند. ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). سربند. ( فرهنگ فارسی معین ). ج ، اَکِلَّة.( اقرب الموارد ). || گوشت گرداگرد ناخن. || ابر که شبیه پرده نمایان گردد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || در گیاه شناسی مراد از چتری بودن شکوفه و بار نباتات است. ( از تحفه حکیم مؤمن ). چتر بعضی نباتات : اکلیل الشبت ، چتر شِوِد. چتر گونه ای که در برخی از گیاهان بر سر گیاه پیدا آید حامل بذر یا ثمر آن و آنرا به فارسی نیز تاج گویند. ( یادداشت مؤلف ): و علی طرفها اکلیل شبیه باکلیل الشبت. ( از تذکره ابن البیطار در کلمه جادوشیر ). و المستعمل منها [ من اکلیل الملک ] تلک الاکلیل بما فیها. ( تذکره ابن البیطار ). فی اعلاها [ اعلی آکثار ] اکلیل مستدیر یشبه اکلیل الشبت. ( تذکره ابن البیطار ). || گردی است طلایی که بدان چوب و فلزات و ظروف و چیزهای دیگر را رنگ کنند زرین ، یا بر جامه و کاغذ افشانند. ( یادداشت مؤلف ). گردی است براق برنگهای طلایی ، نقره ای ، سبز و غیره. ( فرهنگ فارسی معین ).

اکلیل. [ اِ ] ( اِخ ) یکی از منازل ماه و آن چهار ستاره است صف کشیده. ( از منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از شعوری ج 1 ورق 117 ) ( از اقرب الموارد ). نام دو صورت فلکی. ( فرهنگ فارسی معین ). از ستارگان منزلهای قمر و آن سه ستاره است و فاصله هر یک از آنها بنظر یک ذراع می رسد، وجه تسمیه آن بدین سبب است که گویی چون تاجی بر پیشانی عقرب قرار داد. ( از صبح الاعشی ج 2 ص 160 ). یکی از بیست و هشت منزل قمر. ( شرفنامه منیری ). منزل هفدهم از منازل بیست و هشت گانه قمر و آن از آخر زبانست تا هشت درجه و 34 دقیقه و 17 ثانیه و از رباطات دوم است. ستاره ایست بر جبهه عقرب و عرب آنرا بر سر عقرب ( رأس العقرب ) شمارد و آن غیر از اکلیل شمالی در اصطلاح یونانیان است و آن رقیب ثریاست و نزد احکامیان منزلی نحس است. ( یادداشت مؤلف ). منزل هفدهم از منازل ماه و آن سه ستاره است برپیشانی کژدم و یکی از صور شمالی است که عامه او را به کاسه یتیمان و مسکینان مانند کنند. ( از التفهیم ). نام منزل هفدهم از منازل قمر و آن سه ستاره مثلث شکل است بصورت تاج بر پیشانی عقرب. ( آنندراج ) ( غیاث اللغات ). سه کوکبند بر خط مقوس مانند غفر و جبهه از پس او باشد و بعضی پندارند که اکلیل جبهه عقرب است و جبهه سه کوکب روشن پیش عقرب ، و آن منزل هفدهم است و رقیب او ثریا باشد. ( جهان دانش ص 120 ) :

اکلیل . [ اِ ] (اِخ ) یکی از منازل ماه و آن چهار ستاره است صف کشیده . (از منتهی الارب ) (از ناظم الاطباء) (از شعوری ج 1 ورق 117) (از اقرب الموارد). نام دو صورت فلکی . (فرهنگ فارسی معین ). از ستارگان منزلهای قمر و آن سه ستاره است و فاصله هر یک از آنها بنظر یک ذراع می رسد، وجه تسمیه ٔ آن بدین سبب است که گویی چون تاجی بر پیشانی عقرب قرار داد. (از صبح الاعشی ج 2 ص 160). یکی از بیست و هشت منزل قمر. (شرفنامه ٔ منیری ). منزل هفدهم از منازل بیست و هشت گانه ٔ قمر و آن از آخر زبانست تا هشت درجه و 34 دقیقه و 17 ثانیه و از رباطات دوم است . ستاره ایست بر جبهه ٔ عقرب و عرب آنرا بر سر عقرب (رأس العقرب ) شمارد و آن غیر از اکلیل شمالی در اصطلاح یونانیان است و آن رقیب ثریاست و نزد احکامیان منزلی نحس است . (یادداشت مؤلف ). منزل هفدهم از منازل ماه و آن سه ستاره است برپیشانی کژدم و یکی از صور شمالی است که عامه او را به کاسه ٔ یتیمان و مسکینان مانند کنند. (از التفهیم ). نام منزل هفدهم از منازل قمر و آن سه ستاره ٔ مثلث شکل است بصورت تاج بر پیشانی عقرب . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). سه کوکبند بر خط مقوس مانند غفر و جبهه از پس او باشد و بعضی پندارند که اکلیل جبهه ٔ عقرب است و جبهه سه کوکب روشن پیش عقرب ، و آن منزل هفدهم است و رقیب او ثریا باشد. (جهان دانش ص 120) :
دو پیکر چو تختی و اکلیل تاجی
ز نثره نثاری و طرفه چو حملی .

منوچهری .


افسری بود بر سر اکلیل
کمری داشت بر میان جوزا.

مسعودسعد.


اکلیل به قلب تاج داده
عقرب به کمان خراج داده .

نظامی .


به سر بر ترا دایم اکلیل باد
به زیر کفت فرق اکلیل باد.

؟ (از شرفنامه ٔ منیری ).


- اکلیل جنوبی ؛ یکی از صورتهای جنوبی .ادحی النعام (جایگاه خایه نهادن اشترمرغ ). قبه . (فرهنگ فارسی معین ). یکی از صور جنوبی فلک که بصورت تاجی تخیل شده و شامل چندین ستاره ٔ خرد است و در جنوب نعام الصادر و نعام الوارد جای دارد و آنرا قبه نیز نامند. صورتی از صور فلکی و کواکب آن هفتند. نام صورت سیزدهم از صور چهارده گانه ٔ فلکی جنوب . (یادداشت مؤلف ).
- اکلیل شامی ؛ نام صورت ششم از نوزده صورت شمالی فلکی قدماست که آنرا فکه نیز گویند. (مفاتیح ).
- اکلیل شمالی ؛ یکی ازصورتهای شمالی . فکه . کاسه ٔ درویشان . قصعةالمساکین . کاسه ٔ یتیمان . کاسه ٔ لئیمان . (فرهنگ فارسی معین ).

اکلیل . [ اِ ] (ع اِ) تاج . (منتهی الارب ) (شرفنامه ٔ منیری ) (مؤید الفضلاء) (ناظم الاطباء) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) (از اقرب الموارد).تاج . تاج مرصع. (از شعوری ج 1 ص 139). تاج . افسر. دیهیم . گرزن . تاج مرصع و بی شبهه این تاج شبیه به تاج یونانیان بوده که از شاخ خرزهره و زیتون می کرده اند و به گرد سر می بسته اند. اکلیل الملک نیز که داروییست شبیه به همین اکلیل است . (یادداشت مؤلف ) :
ملکی کش ملکان بوسه به اکلیل زنند
میخ دیوار سراپرده به صد میل زنند.

منوچهری .


اکلیل های پیلانش از گوهر است و لؤلؤ
صندوق پیلهایش از صندل قماری .

منوچهری .


در سیر گوید: آدم اکلیلی از ریاحین بهشت بر سر داشت . (مجمل التواریخ والقصص ).
سخن رانم از فر و فرهنگ او
برافرازم اکلیل و اورنگ او.

نظامی .


مرا زیبد از خسروان عجم
سر تخت کاوس و اکلیل جم .

نظامی .


|| عصابه مانندی مرصع به جواهر. ج ، اَکالیل (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). چیزی است مانند سربند که مزین به جواهر کنند. (آنندراج ) (از اقرب الموارد). سربند. (فرهنگ فارسی معین ). ج ، اَکِلَّة.(اقرب الموارد). || گوشت گرداگرد ناخن . || ابر که شبیه پرده نمایان گردد. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || در گیاه شناسی مراد از چتری بودن شکوفه و بار نباتات است . (از تحفه ٔ حکیم مؤمن ). چتر بعضی نباتات : اکلیل الشبت ، چتر شِوِد. چتر گونه ای که در برخی از گیاهان بر سر گیاه پیدا آید حامل بذر یا ثمر آن و آنرا به فارسی نیز تاج گویند. (یادداشت مؤلف ): و علی طرفها اکلیل شبیه باکلیل الشبت . (از تذکره ٔ ابن البیطار در کلمه ٔ جادوشیر). و المستعمل منها [ من اکلیل الملک ] تلک الاکلیل بما فیها. (تذکره ٔ ابن البیطار). فی اعلاها [ اعلی آکثار ] اکلیل مستدیر یشبه اکلیل الشبت . (تذکره ٔ ابن البیطار). || گردی است طلایی که بدان چوب و فلزات و ظروف و چیزهای دیگر را رنگ کنند زرین ، یا بر جامه و کاغذ افشانند. (یادداشت مؤلف ). گردی است براق برنگهای طلایی ، نقره ای ، سبز و غیره . (فرهنگ فارسی معین ).

فرهنگ عمید

۱. گردی براق به رنگ های طلایی، نقره ای، سرخ، و رنگ های دیگر که در نقاشی و تزیین به کار می رود.
۲. [قدیمی] تاج، افسر، دیهیم.
* اکلیل جنوبی: (نجوم ) از صورت های فلکی نیمکرۀ جنوبی، افسر، قبه.
* اکلیل شمالی: (نجوم ) از صورت های فلکی نیمکرۀ شمالی بین جاثی و حَیّه، تاج شمالی.
* اکلیل کوهی: (زیست شناسی ) گیاهی خوش بو با برگ های ریز که برگ و گل آن کاربرد دارویی دارد.

۱. گردی براق به رنگ‌های طلایی، نقره‌ای، سرخ، و رنگ‌های دیگر که در نقاشی و تزیین به کار می‌رود.
۲. [قدیمی] تاج؛ افسر؛ دیهیم.
⟨ اکلیل جنوبی: (نجوم) از صورت‌های فلکی نیمکرۀ جنوبی؛ افسر؛ قبه.
⟨ اکلیل شمالی: (نجوم) از صورت‌های فلکی نیمکرۀ شمالی بین جاثی و حَیّه؛ تاج شمالی.
⟨ اکلیل کوهی: (زیست‌شناسی) گیاهی خوش‌بو با برگ‌های ریز که برگ و گل آن کاربرد دارویی دارد.


دانشنامه عمومی

اکلیل (انگلیسی: Glitter) توصیف کنندهٔ گروهی از ذرات کوچک، رنگارنگ، و براق است که در انواع اشکال وجود دارد. اکلیل منعکس کننده نور در زوایای مختلف است که باعث براق شدن سطح آن می شود. از زمان های ماقبل تاریخ، اکلیل ساخته شده و به منظور تزیین مورد استفاده قرار می گرفته است و از بسیاری از مواد مختلف از جمله سنگ هایی مانند مالاکیتها گلیناها و میکاها و همچنین حشرات و شیشه تهیه می شده است. امروزه اکلیل معمولاً از پلاستیک ساخته می شود و معمولاً قابل بازیافت نیست، ازین رو برخی دانشمندان پیشنهاد کرده اند که تولید اکلیل پلاستیکی محدود شود.

فرهنگ فارسی ساره

جام گُل، دیهیم، سربرند گوهرنشان


پیشنهاد کاربران

اکلیل:[ اصطلاح طب سنتی ]به معنی تاج و ابر تاریک و غیر آن نیز آمده است و در ادویه مراد از آن چتری و کج بودن شکوفه و بار نباتات است و اکله و اکالیل جمع آن آمده.

اکلیل خورده

مجسمه های اکلیل خورده




کلمات دیگر: