کلمه جو
صفحه اصلی

اعجاز


مترادف اعجاز : خرق عادت، معجزه، عجز، ناتوانی

برابر پارسی : فرجود، کار بزرگ، ورجاوری

فارسی به انگلیسی

marvel, miracle, wizardry, wonder

miracle


فارسی به عربی

اعجوبة , معجزة

عربی به فارسی

محجوري , ناتواني


فرهنگ اسم ها

اسم: اعجاز (پسر) (عربی) (تلفظ: ejaz) (فارسی: اعجاز) (انگلیسی: ejaz)
معنی: معجزه

مترادف و متضاد

marvel (اسم)
تعجب، شگفتی، معجزه، اعجاز، خرق عادت، چیز شگفت

miracle (اسم)
معجزه، اعجاز، خرق عادت، واقعه شگفت انگیز، چیز عجیب

thaumaturgy (اسم)
سحر، جادو، اعجاز

خرق‌عادت، معجزه


عجز، ناتوانی


۱. خرقعادت، معجزه
۲. عجز، ناتوانی


فرهنگ فارسی

عاجزساختن، ناتوان گردانیدن، انجام دادن کاری که دیگران از آن عاجزباشند
۱ - ( مصدر ) عاجز ساختن ناتوان گردانیدن . ۲ - انجام دادن کاری که دیگران از آن عاجز باشند . ۳ - ( مصدر ) عاجز شدن ناتوان گردیدن . ۴ - ( اسم ) عجز ناتوانی . ۵ - ( اسم ) امری خارق عادت که دیگران از آوردن آن عاجز باشند . معجزه . جمع : اعجازات .
ملا عطا . وی یکی از فصحای شعری هرات است .

فرهنگ معین

( اِ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) عاجز ساختن . ۲ - کار دشوار و خلاف عادت انجام دادن . ۳ - (اِمص . ) عجز، ناتوانی .

لغت نامه دهخدا

اعجاز. [ اَ ] ( ع اِ ) ج ِ عَجز. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). ج ِ عَجز، عُجز و عِجز. ( منتهی الارب ). ج ِ عَجز، عُجز، عِجز، عَجُز و عَجِز، بمعنی مؤخرهر چیز و مؤنث و مذکر در وی یکسان بود. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). و رجوع به مفردهای کلمه شود. || اعجازالنخل بیخهای خرمابنان. ( از منتهی الارب ). ریشه های درخت خرما. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). || رکوب الرجل فی الطلب اعجازالابل ؛ مرتکب خواری و سختی گردیدن و صبر نمودن بر تکلیف و مشقت و بر محرومی از حق خود و تقدم دیگری بر وی و کوشش کردن در طلب چیزی. یقال : رکب فی الطلب اعجازالابل ؛ مرتکب خواری و سختی گردید و... ( از منتهی الارب ).

اعجاز. [ اِ ] ( ع مص ) عاجز کردن. ( ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). عاجز کردن کسی را. ( از منتخب و غیر آن از غیاث اللغات ) ( مؤید الفضلاء ) ( آنندراج ) ( تاج المصادر بیهقی ). ناتوان گردانیدن کسی را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). عاجز ساختن کسی را. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). || عاجز یافتن کسی را. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ). ناتوان یافتن کسی را. ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ). عاجز یافتن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( مؤید الفضلاء ). || درگذشتن چیزی از کسی و فوت کردن آن ، یقال : اعجزه الشی ٔ؛ درگذشت آن چیز از وی و فوت کرد. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). فوت کردن چیزی از کسی. ( از اقرب الموارد ). درگذشتن چیزی از کسی و ناتوان ماندن از آن. ( از متن اللغة ). || خرق عادتی که از نبیی ظاهر شود چرا که کافران از دیدن آن عاجز میگردند. ( از منتخب از غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || در اصطلاح شرع ، کاری است خلاف عادت ، ترک باشد یا فعل بشرط پیش خواندن خصم در برابری و پیروز گردیدن در آن بطوری که مثل آن نتوانند آورد. و اینکه فعل یا ترک گفتیم بدان جهت است که معجزه همانطور که به اتیان کار غیرعادی بعمل آید همچنین در ترک امر معتاد صورت پذیرد مثل اینکه از خوردن غذا در مدتی غیرمعتاد خودداری کند در حالی که تندرستی و زندگانی خود را حفظ نماید و مقصود از پیش خواندن خصم آن است که او را برای معارضه کردن در کاری که دلیل پیامبری خود میداند دعوت نماید و ناچار باید خرق عادت موافق و مثبت مدعا باشد، چه اگر موافق نباشد دلالتی بر اثبات مدعا ندارد. بنابراین دهانه ، یعنی بسخن آمدن جمادات بدان صورت که مدعی را کذاب و دروغ پرداز خواند، معجزه نتواند بود زیرا که موافق با ادعا نیست بلکه مخالف آن است و همچنین ارهاص و کرامت معجزه نیستند چون مقرون به ادعا نمی باشند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). و برای تفصیل بیشتر به کتاب فوق رجوع شود. || ( اِمص ) عاجزشدگی. ناتوان یافتگی. مأیوسی و ناامیدی. حیرت و آشفتگی. کار دشوار و کار عجیب. کرامت و معجزه.فرجود و چمراس. ( ناظم الاطباء ). معجزه. دشواری شگفت.شگفتی. آیت. آیه. ( یادداشت بخط مؤلف ) :

اعجاز. [ اَ ] (ع اِ) ج ِ عَجز. (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). ج ِ عَجز، عُجز و عِجز. (منتهی الارب ). ج ِ عَجز، عُجز، عِجز، عَجُز و عَجِز، بمعنی مؤخرهر چیز و مؤنث و مذکر در وی یکسان بود. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). و رجوع به مفردهای کلمه شود. || اعجازالنخل بیخهای خرمابنان . (از منتهی الارب ). ریشه های درخت خرما. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). || رکوب الرجل فی الطلب اعجازالابل ؛ مرتکب خواری و سختی گردیدن و صبر نمودن بر تکلیف و مشقت و بر محرومی از حق خود و تقدم دیگری بر وی و کوشش کردن در طلب چیزی . یقال : رکب فی الطلب اعجازالابل ؛ مرتکب خواری و سختی گردید و... (از منتهی الارب ).


اعجاز. [ اِ ] (اِخ ) ملاعطا. وی یکی از فصحای شعرای هرات است و اشعار زیر از اوست :
با دو عالم گشته ام بیگانه ، الفت را ببین
رفته ام از خاطر ایام ، شهرت را ببین
ای که بی تابانه می پوشی لباس عافیت
اول از تقویم چاک سینه ساعت را ببین .

(از قاموس الاعلام ترکی ).



اعجاز. [ اِ ] (ع مص ) عاجز کردن . (ترجمان القرآن ترتیب عادل بن علی ). عاجز کردن کسی را. (از منتخب و غیر آن از غیاث اللغات ) (مؤید الفضلاء) (آنندراج ) (تاج المصادر بیهقی ). ناتوان گردانیدن کسی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). عاجز ساختن کسی را. (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || عاجز یافتن کسی را. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). ناتوان یافتن کسی را. (از متن اللغة) (از اقرب الموارد). عاجز یافتن . (تاج المصادر بیهقی ) (مؤید الفضلاء). || درگذشتن چیزی از کسی و فوت کردن آن ، یقال : اعجزه الشی ٔ؛ درگذشت آن چیز از وی و فوت کرد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). فوت کردن چیزی از کسی . (از اقرب الموارد). درگذشتن چیزی از کسی و ناتوان ماندن از آن . (از متن اللغة). || خرق عادتی که از نبیی ظاهر شود چرا که کافران از دیدن آن عاجز میگردند. (از منتخب از غیاث اللغات ) (آنندراج ). || در اصطلاح شرع ، کاری است خلاف عادت ، ترک باشد یا فعل بشرط پیش خواندن خصم در برابری و پیروز گردیدن در آن بطوری که مثل آن نتوانند آورد. و اینکه فعل یا ترک گفتیم بدان جهت است که معجزه همانطور که به اتیان کار غیرعادی بعمل آید همچنین در ترک امر معتاد صورت پذیرد مثل اینکه از خوردن غذا در مدتی غیرمعتاد خودداری کند در حالی که تندرستی و زندگانی خود را حفظ نماید و مقصود از پیش خواندن خصم آن است که او را برای معارضه کردن در کاری که دلیل پیامبری خود میداند دعوت نماید و ناچار باید خرق عادت موافق و مثبت مدعا باشد، چه اگر موافق نباشد دلالتی بر اثبات مدعا ندارد. بنابراین دهانه ، یعنی بسخن آمدن جمادات بدان صورت که مدعی را کذاب و دروغ پرداز خواند، معجزه نتواند بود زیرا که موافق با ادعا نیست بلکه مخالف آن است و همچنین ارهاص و کرامت معجزه نیستند چون مقرون به ادعا نمی باشند. (از کشاف اصطلاحات الفنون ). و برای تفصیل بیشتر به کتاب فوق رجوع شود. || (اِمص ) عاجزشدگی . ناتوان یافتگی . مأیوسی و ناامیدی . حیرت و آشفتگی . کار دشوار و کار عجیب . کرامت و معجزه .فرجود و چمراس . (ناظم الاطباء). معجزه . دشواری شگفت .شگفتی . آیت . آیه . (یادداشت بخط مؤلف ) :
همه میران را دعویست ملک را معنی
همه شاهان را عجز است ملک را اعجاز.

فرخی .


در همه چیزها که بینی هست
خلق را عجز و خواجه را اعجاز.

فرخی .


و کدام اعجاز فراتر از این که اگر مخلوقی خواستی که این معنی را در عبارت آرد بسی کاغذ مستغرق گشتی . (کلیله و دمنه ). و هر کلمتی را اعجاز هرچه فراتر. (کلیله و دمنه ).
مصطفی گوید که سحر است از بیان ، من ساحرم
کاندر اعجاز سخن سحر بیان آورده ام .

خاقانی .


سخن بر بکر طبع من گواهست
چو بر اعجاز مریم نخل خرما.

خاقانی .


آن شمع یهودی فش بس زود سیه دل شد
اعجاز مسیحش نِه دربار بصبح اندر.

خاقانی .


ابوالنصر علتی در تحریر و تقریر این کتاب سحر حلال نموده است و بدایع اعجاز اظهارکرده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 8). در ایجاز سخن آثار اعجاز ظاهر گردانیده . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 255).
بسخن گرچه منم عیسی دم
جزع تو دعوی اعجاز کند.

عطار.


- اعجازانتظام ؛ کلامی که انتساق و انتظام آن اعجاز است . دارای نظم و نسق شگفت آور: بحفظ کلام اعجازانتظام ملک علام ... تحریض می نمودند. (از حبیب السیر ج 3 جزو 4 ص 323). و رجوع به اعجاز شود.
- اعجاز در سخن ؛ آوردن کلام بر وجهی که خرق عادت نماید. خوبی و شگفتی سخن و کلام . انتظام و نسق کلام بوجهی که دیگران از مانند آن عاجز باشند. رجوع به اعجاز شود.
- اعجاز در کلام ؛ و آن افاده ٔ معنی است با سخن بطریقی که بلیغتر باشد از افاده ٔ آن بصورتهای دیگر. (از تعریفات جرجانی ).

فرهنگ عمید

۱. انجام دادن کاری که دیگران از آن عاجز باشند.
۲. (اسم ) معجزه.
۳. [قدیمی] عاجز ساختن، ناتوان کردن.

دانشنامه عمومی

اعجاز (آلبوم شکیرا). «اعجاز» (به اسپانیایی: Magia) آلبومی از هنرمند اهل کلمبیا شکیرا است.
«جادو»
پخش: ۲۱ مارس ۱۹۹۰

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] یکی از مباحثی که از ابتدای نزول قرآن پیوسته مورد بحث مفسران بوده است بحث اعجاز آن بوده است و همه پیامبران برای اثبات نبوت خود متمسک به معجزه می شدند.
اعجاز در لغت، یعنی عاجز کردن و ناتوان ساختن و در اصطلاح، یعنی انجام دادن کار یا ارائه کردن کلامی که کسی نتواند نظیر آن کار را انجام دهد یا همانند آن کلام را بیان کند . پس، به آیات و عجایبی که پیغمبران برای اثبات نبوت خویش می آورند، معجزه می گویند . مانند: اژدها شدن عصای حضرت موسی (علیه السلام) زنده شدن اموات از دم عیسی (علیه السلام) و نازل شدن قرآن بر قلب مبارک حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) .منتهی تفاوت اساسی معجزه ی پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله وسلّم) با دیگر انبیاء عظام، جاودانه ماندن و قابل طرح بودن آن در همه ی مکان ها و زمان هاست، که ان شاءالله در قسمت های بعد، این مطلب توضیح داده می شود .
شرایط معجزه
هر معجزه باید دارای شرائط و امتیازات زیر باشد:۱ . معجزه باید از نظر عقل و علم ، امر معقول و ممکنی باشد .۲ . باید یک عمل خارق العاده باشد که هیچ انسانی، حتی نوابغ جهان، و همچنین مُرتاضان قادر به انجام آن، با اتکای نیروی بشری نباشند .۳ . آورنده معجزه باید با کمال اطمینان خاطر از تمام انسان ها و متفکران و نوابغ جهان دعوت برای «مقابله به مثل» بکند و همه را از انجام آن عاجز بداند .۴ . معجزه باید از نظر زمان، مکان، کیفیت، نوع و سایر شرایط محدود به هیچ حدّی نباشد؛ یعنی در هرگونه شرائط و در هر وضع و کیفیت امکان پذیر باشد؛ زیرا از نیروی لایزال و نامحدود خداوند سرچشمه می گیرد، و از همین جا یکی از فرق های اساسی میان (معجزات) و (سایر خارق عادات) که از مرتاضان و امثال آن ها سر می زند، روشن می شود؛ زیرا هر مرتاضی عمل خارق العاده ی خود را در شرایط خاصی و به کیفیت معینی انجام می دهد، چون از نیروی محدودِ بشری سرچشمه می گیرد .۵ . آورنده معجزه هرگز در برابر رقیب شکست نمی خورد .۶ . معجزه یک معلول بدون علت نیست، زیرا معلول بدون علّت، عقلاً محال است؛ بلکه معجزه به نوبه ی خود معلول علّتی است، منتها یک علت غیر عادی و مافوق طبیعی که تسلّط بر آن از قدرت انسانِ عادی بیرون است .۷ . معجزه حتماً دارای هدف خاص تربیتی است و به عنوان سند زنده ای برای اثبات ارتباطِ آورنده ی معجزه، با جهان ماورای طبیعت و مبداء هستی می باشد .علمای سده های پیشین، غالباً به اعجاز قرآن از جنبه ی فصاحت و بلاغت و اسلوب عالی آن می نگریستند و نیز برخی از آنان معتقد بودند که عجزِ عرب از آوردن سخنانی نظیر قرآن، بدان جهت است که خدا اراده و تصمیم بر معارضه را از آنان گرفته است .
دیدگاه علامه طباطبایی
در اینجا برای مشخص کردنِ اینکه چه چیزی از قرآن معجزه می باشد، نظر علامه طباطبایی (رحمةالله علیه) را بیان می نمائیم . ایشان می فرمایند: «قرآن کریم تنها از راه فصاحت و بلاغت، افراد را دعوت به مبارزه نمی کند، بلکه از جهت معنی نیز پیشنهاد معارضه می نماید .» آنگاه استاد علامه با استفاده از آیه ی شریفه ی «افلا یتدبرون القران و لو کان من عند غیر الله لوجدوا فیه اختلافاً کثیراً» (آیا در قرآن تدّبر و تأمل نمی کنند؟ در حالی که اگر از جانب غیر خدا بود، در آناز جهت لفظ و معنا- اختلاف فراوان می یافتند .)به یک نکته ی ظریف که هم بر اعجاز قرآن دلالت دارد و هم بر عدم تناقض و تضادّ و تحریف آیاتِ آن در طول تاریخ، اشاره کرده و فرموده اند: «قرآن کریم از راه دیگر نیز تحدی می کند، و آن این است که این کتاب ، تدریجاً با شرایطی کاملاً مختلف و گوناگون از گرفتاری و آسودگی و جنگ و صلح و قدرت و ضعف و... در مدت ۲۳ سال نازل شده است،اگر از جانب خدا نبود، و ساخته و پرداخته ی بشر بود، تناقض و تضادّ بسیاری در آن پدید می آمد و ناگزیر، آخر آن از اولش بهتر و مترقّی تر بود؛ چنانکه لازمه ی تکامل تدریجی بشر همین است؛ و حال آنکه آیات مکی آن با آیات مدنی، یکنواخت می باشد؛ و آخرش از اولش متفاوت نیست .» آیات تحدی به اشکال متفاوت آمده که در آن ها تحّدی به همه ی قرآن ، به ۱۰ سوره و... صورت پذیرفته مانند: «کافران می گویند محمد قرآن را از پیش خود آورده است، بگو اگر راست می گوئید، شما هم هر کس جز خدا را که می توانید، به یاری طلبید و ده سوره مانند قرآن بیاورید .» که علامه طباطبایی می فرمانید: «آنچه در تحّدی ها از دشمن خواسته شده این است که کلامی همانند قرآن، با تمامی ویژگی های موجود در آن، بیاورد؛ یعنی کلامی که صفات برجسته ی معنوی قرآن را به انضمام فصاحت و بلاغت لفظی آن دارا باشد . و در ادامه می فرمایند: «کسانیکه آشنایی به زبان عربی دارند هرگز نمی توانند تردید کنند که لهجه ی قرآن، لهجه ی شیوا و شیرینی است که درک انسان را از زیبایی خود مبهوت و زبان را از وصف آن الکن و زبون می سازد . نه شعر است و نه نثر، بلکه اسلوبی است وَرای هر دو که جذبه و کششی مافوق شعر و روانی مافوق نثر را دارد... سازمان وسیع معارف اعتقادی و اخلاقی و قوانین فردی و اجتماعی اسلام که اصول و کلیات آن در قرآن است، تنظیم غیر قابل خدشه، و تضاد و تناقض ناپذیر آن، از عهده ی بشر بیرون است، خاصّه به دست کسی که در شرایطی همانند شرایط زندگی پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) قرار گرفته باشد .»
وجه تمایز قرآن نسبت به سایر معجزات
...

[ویکی الکتاب] معنی أَعْجَازُ: تنه ها -ریشه ها
معنی مُعَاجِزِینَ: عاجز کنندگان - ناتوان کنندگان (کلمه معاجز مبالغه در اعجاز است ، و بعضی گفتهاند به معنای مسابقه است ، و عبارت "وَﭐلَّذِینَ سَعَوْاْ فِی ءَایَاتِنَا مُعَاجِزِینَ "به کنایه است گویا آیات خدا را مسافتی فرض کرده ، که افراد نامبرده در آن مسافت ، سعی و دون...
ریشه کلمه:
عجز (۲۶ بار)

تعبیر به «أَعجاز» جمع «عجز» (بر وزن رجل) به معنای قسمت عقب یا پایین چیزی است; و تشبیه آنها به قسمت پایین نخل ها، به خاطر آن است که; به گفته بعضی باد به قدری شدید بود که نخست دست و سرهای آنها را کند و با خود برد و بعد بقیه بدنهایشان همچون نخل بی شاخ و برگ، از زمین کنده شده و به هر گوشه و کنار پرتاب می گشت. یا به خاطر آن است که باد آنها را با سر به زمین می کوبید، گردن ها می شکست، و سرها جدا می شد!

پیشنهاد کاربران

معجزه
کاری که مردم عادی از انجام دادن ان عاجز باشند

معنی اِعجاز بَرین= بالاترین و ارزشمندترین معجزه

پارسیان
چَمراس و فرجود
می گفته اند که چمراس همان معجزه است.

قدرتی که دیگران از ان بهره ندارند، قدرت مند

اِعجاز به معنی 👇
کاری شگفت و عجیب انجام دادن. معجزه 🌸

کاری شگفت و عجیب انجام دادن . معجزه

معجزه


کلمات دیگر: