کلمه جو
صفحه اصلی

دینی

فارسی به انگلیسی

religious


religious, divine, sacred

divine, religious, sacred


عربی به فارسی

دفتري , وابسته به روحانيون , مذهبي , راهبه , تارک دنيا , روحاني , ديندار


فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - منسوب به دین مربوط به دین . ۲ - مرد دین متدین دانای دینی ( مرزباننامه ) .

لغت نامه دهخدا

دینی. ( ص نسبی ) منسوب به دین و آیین. مربوط به دین. || دیندار. مرد متدین. دینور :
گفت دینی را که این دینار بود
کاین فژاگن موش را پروار بود.
رودکی.
وگر گفت دینی همه بسته گفت
بماند همه پاسخ اندر نهفت.
فردوسی.
چه دینی چه اهریمن بت پرست
ز مرگند بر سر نهاده دو دست.
فردوسی.
دل دینی از دیو بی بیم کرد
مه آسمان را بدو نیم کرد.
اسدی.
عامه بر من تهمت دینی و فضلی می نهند
بر سرم فضل من آورد اینهمه شور و چلب.
ناصرخسرو.
کجا کان خسرو دینیش خوانند
گهی پرویز و گه کسریش خوانند.
نظامی.
- مرد دینی ؛ مرد متدین. مرد دیندار. زاهد پارسا :
مرد دینی رفت و آوردش کنند
چون همی مهمان درِ من خواست کند.
رودکی.
یکی مرد دینی بر آن کوه بود
که از کار گیتی بی اندوه بود.
فردوسی.
زبر دست شد مردم زیر دست
بکین مرد دینی بزین برنشست.
فردوسی.
|| روحانی. مذهبی. آیینی :
آن فلسفه ست و این سخن دینی
این شکر است و فلسفه هپیون است.
ناصرخسرو.

دینی. ( اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه با 146 تن سکنه. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4 ).

دینی . (اِخ ) دهی است از دهستان چهاراویماق بخش قره آغاج شهرستان مراغه با 146 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 4).


دینی . (ص نسبی ) منسوب به دین و آیین . مربوط به دین . || دیندار. مرد متدین . دینور :
گفت دینی را که این دینار بود
کاین فژاگن موش را پروار بود.

رودکی .


وگر گفت دینی همه بسته گفت
بماند همه پاسخ اندر نهفت .

فردوسی .


چه دینی چه اهریمن بت پرست
ز مرگند بر سر نهاده دو دست .

فردوسی .


دل دینی از دیو بی بیم کرد
مه آسمان را بدو نیم کرد.

اسدی .


عامه بر من تهمت دینی و فضلی می نهند
بر سرم فضل من آورد اینهمه شور و چلب .

ناصرخسرو.


کجا کان خسرو دینیش خوانند
گهی پرویز و گه کسریش خوانند.

نظامی .


- مرد دینی ؛ مرد متدین . مرد دیندار. زاهد پارسا :
مرد دینی رفت و آوردش کنند
چون همی مهمان درِ من خواست کند.

رودکی .


یکی مرد دینی بر آن کوه بود
که از کار گیتی بی اندوه بود.

فردوسی .


زبر دست شد مردم زیر دست
بکین مرد دینی بزین برنشست .

فردوسی .


|| روحانی . مذهبی . آیینی :
آن فلسفه ست و این سخن دینی
این شکر است و فلسفه هپیون است .

ناصرخسرو.



دانشنامه آزاد فارسی

دیْنیْ (Digne)
مرکز ولایت فرانسوی آلپ ـ دو ـ اوت ـ پرووانس، در درّه بِلِئون، با ۱۷,۴۰۰ نفر جمعیت (۱۹۹۰). عطر و میوه تولید می کند. یک کلیسای جامع (قرون ۱۵ـ۱۹) و کلیسایی به سبک رمانِسک دارد. چشمههای گوگردی آن در ۳کیلومتری شرق واقع شده اند.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی دِیَنِی: دینم
معنی أُمَّتُکُمْ: امّت شما - دین شما (اصل در این کلمه قصد کردن است لذا به گروهی از مردم اطلاق می شود که قصد و هدف مشترکی داشته باشند یا طریقه و دینی که مقصود باشد )
معنی خُرْطُومِ: بینی فیل وخوک (اطلاق خرطوم بر بینی آن شخص کافر ، با اینکه خرطوم تنها بینی فیل و خوک است ، در حقیقت نوعی توبیخ و ملامت است ، و در این آیه تهدیدی است به آن شخص ، به خاطر عداوت شدیدی که با خدا و رسول او و دینی که بر رسولش نازل کرده ، میورزیده است )
معنی رَابِطُواْ: با یکدیگر پیوند و ارتباط برقرار کنید(رابطوا مرابطه از نظر معنا اعم از مصابره است ، چون مصابره عبارت بود از وصل کردن نیروی مقاومت افراد جامعه در برابر شدائد و مرابطه عبارت است از همین وصل کردن نیروها ، اما نه تنها نیروی مقاومت در برابر شدائد ، بلکه ه...
معنی مُؤَلَّفَةِ: پیوند داده شده - الفت داده شده (مقصود از مؤلفة قلوبهم کسانی هستند که با دادن سهمی از زکات به ایشان ، دلهایشان به طرف اسلام متمایل میشود و به تدریج به اسلام درمیآیند ، و یا اگر مسلمان نمیشوند ، مسلمانان را در دفع دشمن کمک میکنند ، و یا در برآوردن پاره...
معنی شَعَائِرَ: علامتها (منظور از شعائر الهی یا دینی آنچه از دین است که مشخصه و علامت دینداری است .جمع شعیره به معنای علامت است و مشعر را هم به همین جهت مشعر گفتهاند ، و نیز وقتی میگویند :فلانی أشعر الهدی ، فلانی هدی ( قربانی ) را اشعار کرد به معنای این است که آن...
معنی أَثْخَنتُمُوهُمْ: بسیار آنها را کشتید- برآنها غلبه کردید - آنان را از قدرت و توان انداختید (کلمه اثخان به معنای بسیار کشتن ، و غلبه و قهر بر دشمن است . کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او . د...
معنی یُثْخِنَ: تا آرامش و قرار گیرد - تا استحکام یابد (از کلمه ثِخَن به معنی غلظت و بی رحمی است و اثخان کسی به معنی بازداشتن و مانع حرکت وجنبش او شدن است مثلاً با کشتن او .در عبارت "مَا کَانَ لِنَبِیٍّ أَن یَکُونَ لَهُ أَسْرَیٰ حَتَّیٰ یُثْخِنَ فِی ﭐلْأَرْضِ " منظو...
معنی أُمَّةً: گروهی از مردم(که بواسطه دین واحد یا مکان و زمان واحد گرد هم باشند و قصد و هدف مشترکی داشته باشند) - دین (در عبارت "بل قالوا انا وجدنا اباءنا علی امة و انا علی آثارهم مهتدون "کلمه امت به معنای طریقهای است که مقصود آدمی باشد چون ماده أم ، یؤم به معنای...
ریشه کلمه:
دین (۱۰۱ بار)
ی (۱۰۴۴ بار)

پیشنهاد کاربران

دینیه


کلمات دیگر: