کلمه جو
صفحه اصلی

مالیه


مترادف مالیه : دارایی، پول نقد، ثروت، سرمایه، مستغلات، ملک

برابر پارسی : داشته، دارایی

فارسی به انگلیسی

finance

فارسی به عربی

خزینة عامة , مالیة

عربی به فارسی

ماليه , دارايي , علم دارايي , تهيه پول کردن , درکارهاي مالي داخل شدن


مترادف و متضاد

finance (اسم)
دارایی، سرمایه گذاری، مالیه، علم دارایی

exchequer (اسم)
خزانه داری، خزانه، مالیه

دارایی


پول‌نقد، ثروت، سرمایه


مستغلات، ملک


۱. دارایی
۲. پولنقد، ثروت، سرمایه
۳. مستغلات، ملک


فرهنگ فارسی

منسوب به مال، آنچه مربوط ومنسوب به مال است، دارائی، خواسته، کالا، پول نقد
۱- ( صفت ) مونث مالی .۲- ( اسم ) وجه نقد واملاک ومستغلات ثروت خواسته : چون مالی. ایشان خاص دارالخلافه بوده میتواند بود که آن طایفه را بدین جهت عباسی گویند . ۳- دارایی ( وزارت اداره ) : یک طرف دستبرد مالیه یک طرف گیرودار نظمیه . ( بهار . ۱۱۱ : ۲ )
( م آلیه ) دارای م آل بودن

فرهنگ معین

(یِّ ) [ ازع . ] ۱ - (ص نسب . ) مؤنث مالی . ۲ - (اِ. ) وجه نقد و املاک و مستغلات .

لغت نامه دهخدا

( مآلیه ) مآلیه. [ م َ لی ی َ / ی ِ ] ( از ع ، ص نسبی ) منسوب به مآل. ( ناظم الاطباء ).
- امور مآلیه ؛ چیزهای متعلق به آینده از معاش. ( ناظم الاطباء ).
|| ( مص جعلی ) دارای مآل بودن. ( ناظم الاطباء ).
مالیه. [ لی ی َ / ی ِ ] ( از ع ، ص نسبی ) مؤنث مالی. || ( اِ ) پول و وجه نقد و دولت و ثروت. ( ناظم الاطباء ). وجه نقد و املاک ومستغلات. ثروت. خواسته. ( فرهنگ فارسی معین ) : چون مالیه ایشان خاص دارالخلافه بوده می تواند بودکه آن طایفه را بدین جهت عباسی گویند. ( عالم آرا ).
- مالیه دولت ؛ گنج. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به گنج شود.
|| محصول و ارتفاع ملک. ( ناظم الاطباء ). || مالیات. ( ناظم الاطباء ) : و وجوه مالیه اصناف اصفهان و مدد خرج مهمانان که سه هزار تومان می شود... به تحصیل تابین باشی خود مقررداشته بودند. ( تذکرةالملوک ، ص 29 ). || خالصه. ( ناظم الاطباء ). || دارایی ( وزارت ، اداره ). ( فرهنگ فارسی معین ) :
یک طرف دستبردمالیه
یک طرف گیر و دار نظمیه.
بهار.
و رجوع به دارایی شود.

مالیه . [ لی ی َ / ی ِ ] (از ع ، ص نسبی ) مؤنث مالی . || (اِ) پول و وجه نقد و دولت و ثروت . (ناظم الاطباء). وجه نقد و املاک ومستغلات . ثروت . خواسته . (فرهنگ فارسی معین ) : چون مالیه ٔ ایشان خاص دارالخلافه بوده می تواند بودکه آن طایفه را بدین جهت عباسی گویند. (عالم آرا).
- مالیه ٔ دولت ؛ گنج . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به گنج شود.
|| محصول و ارتفاع ملک . (ناظم الاطباء). || مالیات . (ناظم الاطباء) : و وجوه مالیه ٔ اصناف اصفهان و مدد خرج مهمانان که سه هزار تومان می شود... به تحصیل تابین باشی خود مقررداشته بودند. (تذکرةالملوک ، ص 29). || خالصه . (ناظم الاطباء). || دارایی (وزارت ، اداره ). (فرهنگ فارسی معین ) :
یک طرف دستبردمالیه
یک طرف گیر و دار نظمیه .

بهار.


و رجوع به دارایی شود.

فرهنگ عمید

۱. مربوط به مال.
۲. (اسم ) [منسوخ] = دارایی
۳. (اسم ) [منسوخ] امور مالی.
۴. (اسم ) [قدیمی] کالا.
۵. (اسم ) [قدیمی] مالیات.

دانشنامه عمومی

مالیه (کومونه). مالیه (به ایتالیایی: Maglie) یک کومونه در ایتالیا است که در استان لچه واقع شده است.
مالیه ۲۲ کیلومترمربع مساحت و ۱۴٬۸۱۹ نفر جمعیت دارد و ۸۱ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَالِیَهْ: مال من
ریشه کلمه:
مول (۸۶ بار)
ه (۳۵۷۶ بار)


کلمات دیگر: