کلمه جو
صفحه اصلی

خسته کننده


مترادف خسته کننده : توان فرسا، توان سوز، کسالت آور، کسالت زا، خستگی آور، خستگی زا، طاقت سوز، ملالت آور، ممل، ملال آور، ملال انگیز

متضاد خسته کننده : خستگی زدا

فارسی به انگلیسی

barren, boring, drag, dull, long, grueling, gruelling, irksome, killing, lackluster, lengthy, monotonous, poky, prosy, stodgy, stupid, tedious, tiresome, uninteresting, wearing, wearisome, weary, drab, samey, stuffy, weariness

tiresome, tedious


barren, boring, drag, dull, long , grueling, gruelling, irksome, killing, lackluster, lengthy, monotonous, poky, prosy, stodgy, stupid, tedious, tiresome, uninteresting, wearing, wearisome, weary


فارسی به عربی

ثقب , رتیب , عدیم الطعم , قسوة , متعب , مرهق , مضجر

مترادف و متضاد

prolix (صفت)
طولانی، پرگو، خسته کننده، طویل، دراز، طولانی وخسته کننده، روده دراز

longsome (صفت)
طولانی، خسته کننده، مطول، کسالت اور

weary (صفت)
خسته، بیزار، خسته کننده، فرومانده، کسل، مانده

boring (صفت)
خسته کننده، ملول کننده، نواره

tedious (صفت)
کج خلق، خسته کننده، کسل کننده، ناراضی

monotonous (صفت)
خسته کننده، یک نواخت

grueling (صفت)
خسته کننده، فرساینده، تنبیه کننده

tiresome (صفت)
مزاحم، خسته کننده

wearisome (صفت)
خسته کننده

weariful (صفت)
خسته، خسته کننده، کسل کننده

wearying (صفت)
خسته، خسته کننده

توان‌فرسا، توان‌سوز، کسالت‌آور، کسالت‌زا، خستگی‌آور، خستگی‌زا، طاقت‌سوز، ملالت‌آور، ممل، ملال‌آور، ملال‌انگیز ≠ خستگی‌زدا


پیشنهاد کاربران

ستوه آور

خسته بودن

Smothering

نفس گیر

making tired


Killing

طاقت فرسا


کلمات دیگر: