کلمه جو
صفحه اصلی

resort


معنی : پناه گاه، پاتوغ، میعادگاه، مفر، محل استراحت، مامن، مراجعه، ملجا، رفت و آمد مکرر، ملاقات مکرر، متوسل شدن، دوباره دسته بندی کردن، متشبث شدن به
معانی دیگر : (طبق عادت یا مرتبا به محلی) رفتن، آمد و شد کردن، تردد کردن، متوسل شدن به، دست به دامن (کسی) شدن، تفریحگاه، استراحتگاه، رامشگاه، پاتوق، دیدارگاه، گردآیندگاه، چاره، ناجی، مشگل گشا، گره گشا، توسل، توکل، دست یازی، رفت و امد مکرر، متشبک شدن به، دوباره جور کردن

انگلیسی به فارسی

پناهگاه، ملجا


دوباره مرتب کردن، دوباره دسته‌بندی کردن


(رسمی) آمد و شد کردن در، سر زدن به، اغلب به جایی رفتن


راه حل، چاره، وسیله


توسل، توکل


تفریحگاه، استراحتگاه، اقامتگاه، میعادگاه، محل پاتوق


(در آمریکا) مهمانسرا، هتل تفریحی


انگلیسی به انگلیسی

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: resorts, resorting, resorted
(1) تعریف: to go or turn to for help or remedy, often as one's last recourse.
مترادف: turn
مشابه: avail oneself of, look, repair

- He resorted to gambling in an attempt to get enough money to pay back his debt.
[ترجمه ترگمان] او در تلاش برای به دست آوردن پول کافی برای پرداخت دیون خود به قمار متوسل شد
[ترجمه گوگل] او به قمار در تلاش برای دریافت پول کافی برای پرداخت بدهی خود است
- Those shipwrecked passengers who resorted to drinking seawater became very ill.
[ترجمه aseman] آن مسافران کشتی شکسته که متوسل به نوشیدن آب دریا شدند بسیار مریض شدند
[ترجمه ترگمان] کسانی که به نوشیدن آب دریا متوسل شدند بسیار بیمار شدند
[ترجمه گوگل] این مسافران که در معرض آلودگی به آب دریا قرار گرفتند بسیار بیمار شدند

(2) تعریف: to go to or attend frequently or by habit.
مشابه: betake, frequent, haunt, patronize, repair
اسم ( noun )
(1) تعریف: a place providing facilities for rest and relaxation to those on vacation.

(2) تعریف: appeal to someone or something, as for help; recourse.
مترادف: recourse

(3) تعریف: a person or thing that is approached for help.
مترادف: help, recourse
مشابه: refuge
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: re-sorts, re-sorting, re-sorted
• : تعریف: to arrange or sort (things) anew.

• popular vacation site, place of recreation; source of help, source of protection
have recourse, utilize a source of help
if you resort to methods that you disapprove of, you use them because you cannot see any other way of achieving what you want.
if you do something as a last resort, you do it to solve a problem after trying all other ways of solving it.
a resort is a place where many people spend their holidays.

دیکشنری تخصصی

[حقوق] مراجعه کردن، توسل جستن، مراجعه، توسل
[ریاضیات] در نظر گرفتن، متوسل شدن

مترادف و متضاد

پناه گاه (اسم)
burrow, shelter, stronghold, sanctuary, asylum, harbor, refuge, awning, harborage, blindage, hovel, covert, howff, resort

پاتوغ (اسم)
joint, recourse, station, nest, haunt, flash house, port of call, hangout, howff, rendezvous, resort

میعادگاه (اسم)
tryst, howff, rendezvous, meeting place, resort, stamping ground

مفر (اسم)
loophole, refuge, resort

محل استراحت (اسم)
lounge, resort

مامن (اسم)
nook, resort

مراجعه (اسم)
reference, recourse, returning, resort, referral, remarrying a divorced woman

ملجا (اسم)
refuge, resort

رفت و آمد مکرر (اسم)
resort

ملاقات مکرر (اسم)
resort

متوسل شدن (فعل)
resort

دوباره دسته بندی کردن (فعل)
resort

متشبث شدن به (فعل)
resort

vacation place


Synonyms: camp, fat farm, hangout, harbor, haunt, haven, hideaway, hideout, holiday spot, hotel, hot spring, inn, lodge, mineral spring, motel, nest, park, purlieu, refuge, rendezvous, retreat, spa, spot, spring, stomping ground, tourist center, tourist trap


alternative, recourse


Synonyms: chance, course, device, expediency, expedient, hope, makeshift, opportunity, possibility, reference, refuge, relief, resource, shift, stopgap, substitute, surrogate


have recourse to; make use of


Synonyms: address, affect, apply, avail oneself of, benefit by, bring into play, devote, direct, employ, exercise, fall back on, frequent, go, go to, haunt, head for, look to, make use of, put to use, recur, recur to, refer to, repair, run, take up, try, turn, turn to, use, utilize, visit


Antonyms: avoid, dodge


جملات نمونه

1. to resort to craft
به نیرنگ متوسل شدن

2. to resort to force
به زور متوسل شدن

3. to resort to law to settle a matter
برای فیصله دادن به امری به قانون (یا دادگاه) متوسل شدن

4. a famous resort
یک تفریحگاه معروف

5. a flaring resort hotel
هتل توریستی پر زرق و برق

6. a year-round resort
تفریحگاه که در تمام سال باز است.

7. to have resort only to god
فقط به خدا توکل کردن

8. as a last resort
به عنوان آخرین چاره

9. a place of general resort
پاتوق همگانی

10. kish island became a resort place for the rich
جزیره ی کیش تفریحگاه پولداران شد.

11. if entreaty fails i will resort to threats
اگر تمنا اثر نکند به تهدید متوسل خواهم شد.

12. she knew no one to whom she could resort for help
کسی را نمی شناخت که برای کمک دست به دامن او شود.

13. she wrongly thought that suicide was her only resort
او به غلط فکر می کرد که خودکشی یگانه چاره ی اوست.

14. A month of holidays in the summer resort will certainly bring you around.
[ترجمه ترگمان]یک ماه تعطیلات تابستان قطعا شما را به اینجا خواهد آورد
[ترجمه گوگل]یک ماه تعطیلات در تابستان، مطمئنا شما را به اطراف می برد

15. If negotiations fail we shall have to resort to strike action.
[ترجمه ترگمان]اگر مذاکرات با شکست مواجه شود، ما مجبور خواهیم بود برای حمله دست به اقدام بزنیم
[ترجمه گوگل]اگر مذاکرات شکست بخورد، باید مجبور شویم به اقدامات اعتصابی بپردازیم

16. She would never resort to the law courts to resolve her marital problems.
[ترجمه ترگمان]او هرگز به دادگاه های قانونی متوسل نخواهد شد تا مشکلات زناشویی اش را حل کند
[ترجمه گوگل]او هرگز به دادگاه قانون برای حل مشکلات زناشویی خود احتیاجی ندارد

17. Rimini is a thriving holiday resort on the east coast of Italy.
[ترجمه ترگمان]ریمینی یک اقامتگاه تفریحی در ساحل شرقی ایتالیا است
[ترجمه گوگل]ریمینی یک جزیره پرطرفدار پرطرفدار در سواحل شرقی ایتالیا است

18. The resort offers endless possibilities for entertainment.
[ترجمه ترگمان]این تفریحگاه امکانات بی پایان برای سرگرمی ارائه می دهد
[ترجمه گوگل]مجتمع امکانات بی پایان برای سرگرمی ارائه می دهد

19. The new resort area has boosted tourism.
[ترجمه ترگمان]این منطقه تفریحی جدید باعث رونق گردشگری شده است
[ترجمه گوگل]منطقه رفت و آمد مکرر گردشگری را افزایش داده است

20. Nudism, the council decided, was doing the resort more harm than good.
[ترجمه ترگمان]این شورا تصمیم گرفت که این کار را بیش از خوب انجام دهد
[ترجمه گوگل]این شورا تصمیم گرفت که نودیزم را بیشتر از آسیب بدارد

to have resort only to God

فقط به خدا توکل کردن


a ski resort

پاتوق اسکی بازان، مجتمع اسکی


a seaside resort

تفرجگاه ساحلی، مجتمع ساحلی


a health resort

مجتمع تندرستی، آسایشگاه


Taverns were the places to which he resorted in the evening.

میخانه‌ها محل آمد و شد شبانه‌ی او بودند.


in the last resort

دست آخر، علاج آخر


اصطلاحات

as a last resort

به عنوان آخرین چاره


پیشنهاد کاربران

استراحتگاه ( مجتمع اقامتی رفاهی تفریحی )

در نظر گرفتن

In the last resort
دست آخر

as a last resort
به عنوان آخرین گزینه

محلی که توریست ها در تعطیلات به آنجا میروند

As a noun means:
A large hotel, usually a little more expensive that has many things for you to do. lt has many nice services available.

A place where a lot of people go for a holiday

تفرجگاه

در گروهی قرار دادن

Claim
مراجعه به دادگاه
اقامه دعوی

راه حل

وادار شدن به

پیست

رو آوردن به


خانه بوم گردی

یعنی به خداتوکل کردن، چه بسا اسباب دیگری است که ماازآن
آگاهی نداریم. . .
سبب تام وتمامی که هرگزازمسببش تخلف نمی پذیردوحامل اراده خدای سبحان است آن تمامی ومجموع همه این سببها است.

رفت و آمد مکرر

a place where many people go for rest, sport, or another stated purpose

پیست=slope

دستاویز قرار دادن

متوسل شدن

resort
پناهگاه
تفریگاه
resort to violence متوسل شدن به خشونت
resort to متوسل شدن به
as a last resort به عنوان آخرین چاره



چاره

متوسل

by resorting to every legitimate political and legal tool
با توسل بر هر ابزار مشروعی سیاسی و قانونی

دست به دامن شدن، انجام دادن، روی آوردن

روی آوردن

resort ( گردشگری و جهانگردی )
واژه مصوب: تفریحگاه
تعریف: مکانی تفریحی برای گذراندن تعطیلات و پر کردن ایام فراغت گردشگران

استراحتگاه، مجتمع اقامتی، مجتمع رفاهی - تفریحی و مانند آن عناوینی است که به تأسیسات اقامتی که تلاش می کنند که بیشترین خدمات و امکانات لازم را برای مسافران در طول اقامتشان ارائه کنند، اطلاق می شود. چنین خدماتی شامل خوراک، نوشیدنیها، محل اقامت ( هتل یا مهمانسرا ) ، امکانات ورزشی، سرگرمی و خرید می شود.

Self - contained commercial establishment which attempts to provide for most of a vacationer's wants

A resort ( North American English ) is a self - contained commercial establishment that tries to provide most of a vacationer's wants, such as food, drink, lodging, sports, entertainment, and shopping, on the premises. The term resort may be used for a hotel property that provides an array of amenities, typically including entertainment and recreational activities. A hotel is frequently a central feature of a resort, such as the Grand Hotel at Mackinac Island, Michigan. Some resorts are also condominium complexes that are timeshares or owned fractionally or wholly owned condominium. A resort is not always a commercial establishment operated by a single company, but in the late 20th century, that sort of facility became more common

noun
1 [count] : a place where people go for vacations
a ski/beach/golf resort
◀️a resort hotel
2 [count] :
🔴something that you choose for help
◀️“We may have to ask them for more time. ” “That should be our last resort. ” [=that should be something we do only if nothing else works]
◀️Our first resort was to go to the police.
◀️The company will only declare bankruptcy as a last/final resort. = ( Brit ) The company will only declare bankruptcy in the last resort.
◀️a weapon of last resort [=a weapon that is only used if its use cannot be avoided]
3 [noncount] :
the act of doing or using something especially because no other choices are possible — usually to
◀️The police hope to end the standoff without resort to force. [=without using force]



Lodging : مکان اقامتی
Nursing house : آسایشگاه
Dormitory : خوابگاه
Hostel : مسافرخانه
Inn : مهمانسرا
Apartment hotel : هتل آپارتمان یا منزلگاه
Villa : ویلا
Motel : راه سرا
Hotel : مهمانخانه


کلمات دیگر: