کلمه جو
صفحه اصلی

log


معنی : کنده، سرعت سنجکشتی، لگاریتم، کارنامه، صورت عملیات، سفرنامهکشتی، گزارش سفرنامه کشتی، گزارش سفر هواپیما، قطعهای از درخت که اره نشده، ثبت کردن وقایع، کندن کنده درخت، در سفرنامه وارد کردن
معانی دیگر : الوار، کلندر، لاپه، هیزم، دفتر روزانه ی کشتی (که سرعت و مسافت پیموده شده و دیگر رویدادهای کشتی را در آن می نویسند)، (تنه ی درخت را) الوار کردن، تخته تخته کردن، درخت انداختن، جنگل بری کردن، بریدن و به نجاری بردن، در دفتر روزانه ی کشتی (و غیره) ثبت کردن، رخداد نگاری کردن، (هواپیما و کشتی - فاصله ای را) پیمودن، وسیله ی اندازه گیری سرعت کشتی، (ناو) تندی نما، (هواپیما و فضاناو و غیره) دفتر روزانه، رخداد نگاشت، دفتر پیشرفت کار، رخداد نامه، وابسته به دفتر روزانه یا رخداد نگاشت، رکورد چیزی را به دست آوردن، مخفف: لگاریتم (logarithm)، گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتوریاماشین وغیره، درسفرنامه واردکردن
log _
پسوند: رجوع شود به: -logue

انگلیسی به فارسی

(. vt . vi . n ):کنده، قطعه ای ازدرخت که اره نشده، سرعت سنج کشتی، کارنامه، صورت عملیات، سفرنامه کشتی، گزارش سفرنامه کشتی، گزارش سفرهواپیما، گزارش روزانه عملیات هیئت یاعملیات موتور یا ماشین وغیره، کندن کنده درخت،درسفرنامه واردکردن، ( logarithm


ثبت کردن وقایع


وارد شوید، لگاریتم، کنده، کارنامه، سرعت سنجکشتی، صورت عملیات، سفرنامهکشتی، گزارش سفرنامه کشتی، گزارش سفر هواپیما، قطعهای از درخت که اره نشده، ثبت کردن وقایع، کندن کنده درخت، در سفرنامه وارد کردن


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
(1) تعریف: a large, thick piece of a tree trunk or large tree limb, esp. a long piece of trunk ready for sawing.
مشابه: beam, branch, limb, lumber, puncheon, stump, timber, trunk

(2) تعریف: an official daily record of a trip by a ship or plane, noting speed, distance traveled, and any relevant events.
مترادف: logbook
مشابه: journal, record

(3) تعریف: any similar record; diary.
مترادف: daybook, diary, journal, logbook, record
مشابه: account, minute, register, report
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: logs, logging, logged
(1) تعریف: to cut down the trees on (a piece of land).
مترادف: lumber
مشابه: clear, clear-cut, level

(2) تعریف: to record in a ship's or an airplane's log, or in a similar record.
مترادف: register
مشابه: book, note, record, report, tally

(3) تعریف: to reach (a certain speed) or travel (a certain distance).
مترادف: cover
مشابه: reach, travel, traverse

- We logged one hundred miles yesterday.
[ترجمه ترگمان] دیروز یک صد مایل راه رفتیم
[ترجمه گوگل] ما دیروز یکصد مایلی ثبت کردیم
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: log in
• : تعریف: to cut down, trim, and transport trees for lumber.
مترادف: lumber
مشابه: clear-cut
اسم ( noun )
• : تعریف: logarithm.

• block of wood; journal of a voyage; journal; logarithm; (computers) record of operations which occur in a computer or between two computers; heavy object
cut down a tree or trees; cut a tree into sections; write in a log, make entries in a journal; travel at a certain speed, travel for a certain period of time
a log is a piece of a thick branch or of the trunk of a tree.
a log is also an official written record of what happens each day, for example on board a ship.
if you log an event or fact, you record it officially, for example in writing or on a computer.
see also logging.
when someone logs into a computer system, logs in, or logs on, they gain access to the system, usually by typing their name or identity code and a password.
when someone who is using a computer system logs out, they finish using the system by typing a particular command.

دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ثبت روزانه،ثبت روزانه دفتر
[عمران و معماری] گرده بینه
[کامپیوتر] ثبت وقایع . - لگاریتم طبیعی - تابعی در بسیاری از نسخه های بیسیک و زبانهای دیگر، که لگاریتم طبیعی ( مبنای e) x ) را محاسبه می کند. با این حال، در برخی از زبانها، برنامه های صفحه ی گسترده، LOG(x) لگاریتم عمومی ( مبنای 10) و LN(x) لگاریتم طبیعی هستند. نگاه کنید به logarithm .
[برق و الکترونیک] logarithm-لگاریتم توانی که عددی به نام مبنا باید به آن برسد تا با عدد اصلی برابر شود در سیستم لگاریتم معمول مبنا 10 است . در این سیستم لگاریتم 1000 در مبنای 10 برابر 3 است زیرا 10 بتوان 3 معادل 1000 است . مبنای دیگری که معمولاً به کار میرود برابر با 2/71828 استکه با e نشان داده می شود و به نام لگاریتم طبیعی، نپر یا هیپر بولیک، نامیده می شود . در این سیستم علامت log به توان N به صورت مخفف LnN نشان داده می شود .
[مهندسی گاز] گزارش روزانه
[ریاضیات] ثبت روزانه، جدول، جدول کارنما، نمودار گرفتن، نمودار
[نفت] نمودار گرفتن - نمودار (اسم) - برش
[آب و خاک] نمودار تغییر خواص، لگاریتم، گزارش، تنه درخت
[مهندسی گاز] لگاریتم

مترادف و متضاد

کنده (اسم)
stub, stock, clog, timber, block, chunk, bloc, log, chump, logarithm

سرعت سنج کشتی (اسم)
log, chip log

لگاریتم (اسم)
log, logarithm, mantissa

کارنامه (اسم)
log, workbook, logarithm

صورت عملیات (اسم)
log, logarithm

سفرنامه کشتی (اسم)
log

گزارش سفرنامه کشتی (اسم)
log, logarithm

گزارش سفر هواپیما (اسم)
log, logarithm

قطعهای از درخت که اره نشده (اسم)
log, logarithm

ثبت کردن وقایع (فعل)
log

کندن کنده درخت (فعل)
log, logarithm

در سفرنامه وارد کردن (فعل)
log, logarithm

stump of tree


Synonyms: block, bole, chunk, length, piece, stick, timber, trunk, wood


record


Synonyms: account, book, chart, daybook, diary, journal, listing, logbook, register, tally


جملات نمونه

1. log on (or off)
(کامپیوتر) دستورات لازم را برای آغاز برنامه (یا پایان برنامه) دادن

2. a log from which smoke ascended
کنده ای که از آن دود برمی خاست

3. a log jam in the river
انباشته شدن الوار شناور در رودخانه

4. the log twiddles round and round in the water
الوار در آب مرتبا چرخ می خورد.

5. he tore the log asunder with a single ax-blow
با یک ضربه ی تبر کنده را از هم شکافت.

6. i put another log in the fireplace
یک کنده ی دیگر در بخاری گذاشتم.

7. to chink a log cabin
کلبه ی چوبی را زاموسقه کاری و درزبندی کردن

8. the elephant hauled a log tied to a rope all the way to the harbor
فیل تنه ی درخت بسته شده به طناب را کشید و تا بندرگاه برد.

9. to drive a wedge into a log with a hammer
با چکش گوه را به درون کنده راندن

10. The large log basket can be used to tidy toys away.
[ترجمه ترگمان]سبد بزرگ چوبی را می توان برای تمیز کردن اسباب بازی ها استفاده کرد
[ترجمه گوگل]سبد ورودی بزرگ را می توان برای تمیز کردن اسباب بازی دور استفاده کرد

11. If a computer user fails to log off, the system is accessible to all.
[ترجمه جواد] گر کاربر کامپیوتر از سیستم خارج نشود، سیستم برای همه قابل دسترسی است.
[ترجمه ترگمان]اگر یک کاربر رایانه نتواند کنده شود، سیستم در دسترس همگان قرار دارد
[ترجمه گوگل]اگر کاربر کامپیوتر نتواند از سیستم خارج شود، سیستم برای همه قابل دسترسی است

12. The young pioneers lived in a little log cabin in the mountains during the summer camping.
[ترجمه ترگمان]The جوان در کلبه ای کوچک در کوهستان زندگی می کردند
[ترجمه گوگل]پیشگامان جوان در اردوگاه تابستانی در کوهستان در کوهستان زندگی می کردند

13. A log fire crackled in the hearth.
[ترجمه ترگمان]در بخاری دیواری زبانه کشید
[ترجمه گوگل]آتش سوزی در قبر شکسته شد

14. He hollowed out a log and made it into a boat.
[ترجمه ترگمان]او یک تنه درخت را سوراخ کرد و آن را به یک قایق تبدیل کرد
[ترجمه گوگل]او یک ورودی را بیرون داد و آن را به یک قایق تبدیل کرد

15. Log on to the Hammer Web ring, with 12 more sites devoted to macabre movies.
[ترجمه ترگمان]ورود به رینگ جی همر با ۱۲ سایت دیگر اختصاص داده شده به فیلم های ترسناک
[ترجمه گوگل]به حلق آویز وب سایت وارد شوید، با 12 سایت دیگر که به فیلم های مخرب اختصاص یافته است

16. We sawed the log into planks.
[ترجمه ترگمان]تخته های کف اتاق را اره کردیم
[ترجمه گوگل]ما وارد جنگل شدیم

17. Tom lives in a log cabin.
[ترجمه ترگمان]تام توی یه کلبه چوبی زندگی میکنه
[ترجمه گوگل]تام در یک کابین ورودی زندگی می کند

I put another log in the fireplace.

یک کنده‌ی دیگر در بخاری گذاشتم.


A few large logs were floating down the river.

چند کنده‌ی بزرگ در رودخانه شناور بود.


Columbus kept two logs.

کریستف کلمب دو دفتر روزانه داشت.


They were logging the timber into 7-foot pieces.

آن‌ها چوب‌ها را به قطعات هفت فوتی الوار می‌کردند.


Loggers logged most of the trees in this forest.

چوب‌برها بیشتر درختان این جنگل را انداختند.


He logged the ship's daily progress.

او پیشرفت روزانه‌ی کشتی را ثبت می‌کرد.


Each pilot has logged more than a thousand hours of flight.

هر یک از خلبانان بیش از هزار ساعت سابقه‌ی پرواز دارند.


The ship logged 100 miles that day.

آنروز کشتی 100 مایل پیمود.


اصطلاحات

log on (or off)

(کامپیوتر) دستورات لازم را برای آغاز برنامه (یا پایان برنامه) دادن


کلمات اختصاری

عبارت کامل: Logarithm
موضوع: علمی
گاریتم یک عدد در یک پایه، برابر با توانی از پایه است که آن عدد را می دهد. برای نمونه لگاریتم ۱۰۰۰ در پایهٔ ۱۰، برابر با ۳ است.

پیشنهاد کاربران

log ( رایانه و فنّاوری اطلاعات )
واژه مصوب: ثبت کردن
تعریف: ثبت فعالیت های یک رایانه یا کاربر برای استفادۀ مدیریت سامانه

در کامپیوتر: کارنگاری

کنده درخت

گزارش ، گزارش روزانه/کار/سفر

گزارش نگار ، دفتر گزارش ، دفتر گزارش روزانه ، دفتر گزاش کار ، دفتر گزارش سفر ، دفتر ثبت

گزارش نوشتن/دادن/گرفتن/برداشتن



دفتر روزانه، رخدادنامه، گزارش روزانه

الوار، کنده

یادداشت یا ثبت ( داده )

ثبت و ضبط کردن

ثبت رسمی


وارد شدن

ثبت کردن رکورد:
to officially record something:

logbook به معنی دفتری است که دانشجو کارهای مربوط به یک پروژه ی دانشگاهی را در آن ثبت روزانه می کند. همه راه هایی را که رفته است، مثلا برای یک پروژه ی ریاضی، چه غلط و چه درست، باید در این دفتر به صورت روزانه ثبت شود تا در نهایت استاد پایان نامه بتواند با دنبال کردن خط سیر دانشجو به او نمره بدهد.

گزارش نامه
کنده


در مهندسی نفت نمودارگیری

دفتر یاداشت وقایع، گزارش کار و دستور کار رو بهش log book میگن

log bookدفترچه راهنما و دفترچه دستورالعمل را هم شامل میشه

A record of daily activities and and events

log=کنده درخت ( در خت قطع شده )
timber/lumber=الوار ( برای ساخت خانه، کشتی و. . . . . . )
*موارد استفاده این دو با هم فرق دارند

رویداد نامه
رویداد نگاری

توضیحاتی در رابطه با log
اسم log در مفهوم دفتر روزانه بخصوص در رابطه با کشتی، اشاره دارد به ثبت سرعت و مسافت پیموده شده و دیگر رویدادهای کشتی در آن دفتر.

منبع: سایت بیاموز


کلمات دیگر: