کلمه جو
صفحه اصلی

easterly


معنی : مانند بادخاوری، از طرف شرق، بسوی شرق
معانی دیگر : در خاور، به سوی مشرق، از مشرق، خاورسوی، شرقی، خاوری

انگلیسی به فارسی

از طرف شرق، مانند باد خاوری، به‌سوی شرق


انگلیسی به انگلیسی

صفت و ( adjective, adverb )
(1) تعریف: of, relating to, or toward the east.

- an easterly direction
[ترجمه ترگمان] به سوی شرق می رفت
[ترجمه گوگل] یک جهت شرقی

(2) تعریف: from the east.

- an easterly breeze
[ترجمه ترگمان] باد شرق می وزید
[ترجمه گوگل] یک نسیم شرقی
اسم ( noun )
حالات: easterlies
• : تعریف: a storm or wind from the east.

• moving or facing eastward; situated in the east; coming from the east
easterly means towards the east.
an easterly wind blows from the east.

دیکشنری تخصصی

[آب و خاک] شرقی، خاوری، بادشرقی

مترادف و متضاد

مانند بادخاوری (صفت)
easterly

از طرف شرق (قید)
easterly

بسوی شرق (قید)
easterly

جملات نمونه

easterly shore

کرانه‌ی خاوری


1. easterly shore
کرانه ی خاوری

2. the easterly drift of the airplane as a result of wind
انحراف هواپیما به خاور در اثر باد

3. A right easterly wind is very unkind.
[ترجمه ترگمان]باد شرقی بسیار نامهربان است
[ترجمه گوگل]باد شرقی شرقی بسیار نابالغ است

4. There was a light easterly breeze.
[ترجمه ترگمان]نسیمی از شرق می وزید
[ترجمه گوگل]یک نسیم نسیم شرقی وجود داشت

5. He progressed slowly along the coast in an easterly direction.
[ترجمه ترگمان]او به آرامی در امتداد ساحل در جهت شرق پیش می رفت
[ترجمه گوگل]او به آرامی در امتداد ساحل در جهت شرقی حرکت کرد

6. We drove off in an easterly direction .
[ترجمه ترگمان]به سمت شرق حرکت کردیم
[ترجمه گوگل]ما در مسیر شرقی شرقی حرکت کردیم

7. The town is in the most easterly part of the country.
[ترجمه ترگمان]شهر در شرق کشور قرار دارد
[ترجمه گوگل]این شهر در قسمت شرقی شرقی کشور قرار دارد

8. They were travelling in an easterly direction.
[ترجمه ترگمان]آن ها به سوی شرق می رفتند
[ترجمه گوگل]آنها در جهت شرقی حرکت می کردند

9. Then do the same on an easterly or westerly heading.
[ترجمه ترگمان]پس همین کار را در شرق یا غرب انجام بدهید
[ترجمه گوگل]سپس همان را در قسمت شرق یا غرب انجام دهید

10. Sunday, June was a bad day-cold, with easterly winds.
[ترجمه ترگمان]یکشنبه، ژوئن روز بدی بود - سرد، با باده ای شرقی
[ترجمه گوگل]یکشنبه، ژوئن یک روز سرد سرد بود، با باد شرقی

11. Meanwhile, an easterly wind blew up and the fleet found itself in difficulties.
[ترجمه ترگمان]در همین حال، باد شرقی وزیدن گرفت و ناوگان خود را به دردسر انداخت
[ترجمه گوگل]در همین حال، یک باد خاورمیانه منفجر شد و ناوگان خود را در مشکلات یافت

12. The most easterly section of the Siberian Line was the Kolyvano-Kuznetsk fortified Line.
[ترجمه ترگمان]The بخش شرقی (سیبری)خط مستحکم Kuznetsk بود
[ترجمه گوگل]بخش شرقی ترین خط سیبری، خط کالیوو کوزنتسک بود

13. The wind blows easterly.
[ترجمه ترگمان]باد به سوی شرق می وزد
[ترجمه گوگل]باد باد شرق میانه

14. These easterly areas cater predominantly for caravans, camping and chalets, offering the tourist many facilities and entertainment.
[ترجمه ترگمان]این مناطق شرقی به طور عمده برای کاروان های سواری، اردو زدن و chalets فراهم می کنند و تسهیلات و سرگرمی بسیاری را به گردشگران اعطا می کنند
[ترجمه گوگل]این مناطق شرقی، به طور عمده برای کاروانها، کمپینگ و کلبه های چوبی، ارائه می دهد توریست امکانات و سرگرمی های بسیاری


کلمات دیگر: