کلمه جو
صفحه اصلی

worshipped

انگلیسی به فارسی

پرستش، پرستیدن، عبادت کردن، ستودن، پرستش کردن، ستایش کردن


جملات نمونه

1. they worshipped the wooden images of their ancestors
آنها تندیس های چوبی نیاکان خود را می پرستیدند.

2. they worshipped wooden idols
آنان بت های چوبی را می پرستیدند.

3. the hero was worshipped as the navel of the world
قهرمان را به عنوان مرکز ثقل زمین مورد نیایش قرار می دادند.

4. frontiersmen enthroned work and effort and worshipped them
مرزنشینان از کار و کوشش تجلیل می کردند و آن را می ستودند.

پیشنهاد کاربران

معبود


کلمات دیگر: