کلمه جو
صفحه اصلی

cohesion


معنی : چسبندگی، پیوستگی، هم بستگی، جاذبه مولکولی
معانی دیگر : همچسبی، همچسبش، انسجام، همچسبیدگی، پیوستگی (coherence هم می گویند)، ارتباط منطقی، سامانمندی، سازواری، همسازی، همخوانی

انگلیسی به فارسی

پیوستگی، چسبندگی، هم‌بستگی، جاذبه مولکولی


انسجام، پیوستگی، چسبندگی، هم بستگی، جاذبه مولکولی


انگلیسی به انگلیسی

اسم ( noun )
• : تعریف: the act, process, or state of cohering.
متضاد: incohesion
مشابه: coherence

- The essay lacked cohesion and needed work to make the ideas tie together.
[ترجمه موسی] این مقاله فاقد انسجام بود و برای ایجاد ایده های هماهنگ نیاز به کار داشت.
[ترجمه ترگمان] این مقاله فاقد انسجام بود و به کار نیاز داشت تا ایده ها را با هم پیوند دهد
[ترجمه گوگل] این مقاله فاقد انسجام است و نیاز به کار دارد تا ایده ها را با هم هماهنگ کنند

• cohering, sticking together, act of uniting; union
cohesion is a state in which all the parts of something fit together well and form a united whole.

دیکشنری تخصصی

[خودرو] چسبندگی مولکول های یک ماده به هم
[شیمی] همچسبی، همچسبش، انسجام، همچسبیدگی، پیوستگی (coherence هم می گویند)، همدوسش
[عمران و معماری] چسبندگی - جاذبه مولکولی - پیوستگی - همچسبی
[کامپیوتر] چسبندگی، پیوستگی .
[زمین شناسی] چسبندگی
[نساجی] خاصیت چسبندگی - جاذبه بین مولکولی - اصطکاک بین الیاف در نخ
[معدن] نیروی هم چسبی آب (فلوتاسیون)
[خاک شناسی] همچسبی
[پلیمر] همچسبی، پیوستگی، تمایل مواد برای چسبندگی به خود و حفظ وضعیت
[آمار] چسبندگی
[آب و خاک] هم چسبی همدوسی جذب ملکولی

مترادف و متضاد

چسبندگی (اسم)
stick, adherence, cohesion, tenacity, pastiness

پیوستگی (اسم)
affinity, connection, conjugation, juncture, alliance, union, association, incorporation, adherence, cohesion, continuity, conjunction, affiliation, bond, unity, coalition, concrescence, connexion, zygosis, joinder

همبستگی (اسم)
sodality, solidarity, cohesion, adhesion, correlation

جاذبه مولکولی (اسم)
cohesion

union


Synonyms: attachment, adherence, coherence


جملات نمونه

1. poverty threatens that country's social cohesion
فقر همبستگی اجتماعی آن کشور را تهدید می کند.

2. By 1990, it was clear that the cohesion of the armed forces was rapidly breaking down.
[ترجمه موسی] تا سال 1990 مشخص شد که انسجام نیروهای مسلح به سرعت در حال از بین رفتن است.
[ترجمه ترگمان]در سال ۱۹۹۰، مشخص شد که انسجام نیروهای مسلح به سرعت در حال تجزیه و تحلیل است
[ترجمه گوگل]تا سال 1990، مشخص شد که انسجام نیروهای مسلح به سرعت در حال شکستن است

3. exhibited strong cohesion in the family unit.
[ترجمه موسی] همبستگی قوی در کانون خانواده به نمایش گذاشته شد.
[ترجمه ترگمان]چسبندگی قوی در واحد خانواده به نمایش گذاشته شد
[ترجمه گوگل]انسجام قوی در واحد خانواده نشان داده شده است

4. The most important thing is more cohesion within the party to win the next general election.
[ترجمه ترگمان]مهم ترین چیز انسجام بیشتری در حزب برای پیروزی در انتخابات عمومی بعدی است
[ترجمه گوگل]مهمترین چیز این است که انسجام بیشتری در حزب برای پیروزی در انتخابات بعدی انتخاب شود

5. The lack of cohesion within the party lost them votes in the election.
[ترجمه ترگمان]عدم انسجام در حزب آن ها را در انتخابات از دست داد
[ترجمه گوگل]فقدان انسجام درون حزب، آنها را در انتخابات از دست دادند

6. The establishment of the cohesion fund and eligibility to benefit from it were agreed by all the member states.
[ترجمه ترگمان]تاسیس صندوق انسجام و صلاحیت برای بهره مند شدن از آن توسط تمامی کشورهای عضو پذیرفته شد
[ترجمه گوگل]تأسیس صندوق انسجام و واجد شرایط بودن برای بهره گیری از آن، توسط همه کشورهای عضو توافق شده است

7. Explaining how social and political cohesion is maintained despite capitalist crises is also critical for contemporary Marxists.
[ترجمه ترگمان]توضیح اینکه چگونه همبستگی اجتماعی و سیاسی با وجود بحران های سرمایه داری حفظ می شود، برای مارکسیست های معاصر حیاتی است
[ترجمه گوگل]توضیح اینکه چگونه انسجام اجتماعی و سیاسی با وجود بحران های سرمایه داری حفظ می شود، برای مارکسیست های معاصر نیز مهم است

8. Social cohesion is the most powerful defence against madness, the most important contributor to mental health.
[ترجمه ترگمان]انسجام اجتماعی موثرترین دفاع در برابر جنون، مهم ترین عامل سلامت روانی است
[ترجمه گوگل]انسجام اجتماعی قوی ترین دفاع علیه جنون است که مهمترین عامل سلامت روان است

9. Likewise, the balance between incidental excitement and structural cohesion is finely tuned in Strauss's Till Eulenspiegel.
[ترجمه ترگمان]به همین ترتیب، تعادل بین هیجان اتفاقی و انسجام ساختاری در Strauss تا Eulenspiegel تنظیم می شود
[ترجمه گوگل]به همین ترتیب، توازن بین هیجانات تصادفی و انسجام ساختاری، دقیقا در Till Eulenspiegel استراوس تنظیم شده است

10. The Bears will have to find cohesion in a hurry.
[ترجمه ترگمان]خرس ها باید cohesion را با عجله پیدا کنند
[ترجمه گوگل]خرس ها باید عجله پیدا کنند

11. Breakdown of the moral consensus and social cohesion is rife.
[ترجمه ترگمان]شکست اجماع اخلاقی و انسجام اجتماعی سرشار است
[ترجمه گوگل]فروپاشی توافق اخلاقی و انسجام اجتماعی بسیار زیاد است

12. The article comments on the lack of cohesion and commitment within the administration.
[ترجمه ترگمان]این مقاله در مورد عدم انسجام و تعهد در دولت اظهار نظر می کند
[ترجمه گوگل]این مقاله در مورد عدم انسجام و تعهد درون دولت بیان می کند

13. Their rhetoric has emphasized national unity and social cohesion, as well as the development of skills for the economy.
[ترجمه ترگمان]لفاظی آن ها بر اتحاد ملی و انسجام اجتماعی و همچنین توسعه مهارت ها برای اقتصاد تاکید کرده است
[ترجمه گوگل]سخنان آنها بر وحدت ملی و انسجام اجتماعی، و همچنین توسعه مهارت های اقتصادی تأکید داشته است

14. So what does, in simple terms, contribute to cohesion?
[ترجمه ترگمان]پس چه چیزی، به عبارت ساده، به پیوستگی کمک می کند؟
[ترجمه گوگل]بنابراین، در شرایط ساده، به انسجام کمک می کند؟

15. This change, it was argued, threatened social cohesion.
[ترجمه ترگمان]بحث بر این بود که این تغییر، همبستگی اجتماعی را تهدید می کند
[ترجمه گوگل]این تغییر، استدلال کرد، انسجام اجتماعی را تهدید می کند

Poverty threatens that country's social cohesion.

فقر هم‌بستگی اجتماعی آن کشور را تهدید می‌کند.


پیشنهاد کاربران

هم بستگی

cohesion : انسجام ساختاری

coherence : انسجام معنایی

cohesion ( noun ) = همبستگی، انسجام، پیوستگی، چسبندگی

معانی دیگر >>>> {وحدت، اتحاد ( پیوند اتحاد یا توافق بین افراد یا گروه ها ) }، {استحکام ( حالت یا ویژگی محکم بودن ) }، ( چسبناکی، ویسکوزیتی ( در رابطه با در جه ویسکوزیته یا چسبندگی )

Definition = عمل یا واقعیت تشکیل یک کلیت واحد/پیوند اتحاد یا توافق بین افراد یا گروه ها/عمل یا روند چسبیدن به سطح یا جسم/
عمل پیوستگی یا چسبندگی با چسب یا ماده مقاوم دیگر/حالت یا ویژگی محکم بودن/درجه ویسکوزیته چیزی/

examples:
1 - Family cohesion is difficult if young people have to go far away to find work.
اگر جوانان مجبور باشند برای یافتن کار به جاهای دور بروند انسجام خانواده دشوار می شود.
2 - The lack of cohesion within the party lost them votes in the election.
عدم همبستگی ( انسجام ) در داخل حزب باعث رأی نیاوردن آنها در انتخابات شد.
3 - The team just seems to lack cohesion.
به نظر می رسد تیم فاقد اتحاد است.



در "cohesion test" ، ضمیر ، کلمه یا کلماتی متمایز می شوند ( معمولا زیرشان خط می کشند ) و از دانش آموز می خواهند که این کلمات به چه بخشی از متن مربوط اند یا ضمیر مشخص شده به چه چیزی اشاره دارد .

این گونه تست ها معمولا از " . . . refer to " در متن سوال استفاده می کنند .

اتحاد

cohesion ( زبان‏شناسی )
واژه مصوب: انسجام
تعریف: وجود ارتباط صوری مناسب در جملات متن که با به کار بردن عناصر زبانی مانند حروف ربط و جز آن تأمین می شود

Coherence: پیوستگی
پیوسته بودن جمله ها و بند های یک متن در ارتباط با یک دیگر باعث ایجاد سازگاری، هم خوانی، ارتباط منطقی و معنادار اجزا با یک دیگر می شود. در واقع پیوستگی یا انسجام در برابر پراکندگی و تفرقه قرار دارد. پیوستگی با بررسی همه ی مطلب و قابل فهم بودن و معنادار بودن کل متن به دست می آید. به عبارت دیگر، تضاد و مطالب ضد و نقیض که باعث گیج شدن فرد در برداشت ایده ی کلی شود و ارتباط منطقی متن را به هم بزند، پیوستگی یا انسجام را از بین می برد. این ویژگی قابل بیان به صورت دقیق و کمی نیست ولی به صورت کیفی قابل بررسی است.
Cohesion: هم بستگی
با تمرکز بر روی دستور زبان ( گرامر ) و واژگان، درستی هر جمله و بند ( پاراگراف ) را بررسی می کند. یک متن می تواند هم بستگی داشته باشد ولی فاقد پیوستگی باشد و برعکس. هم بستگی قابل اندازه گیری است به این معنا که می توان دقیقن تشخیص داد که کجا اشتباه گرامری یا واژگانی رخ داده است.
به طور کلی، هم بستگی به مانند آجرها و اجزای سازنده ی ساختمان به طور جداگانه هستند؛ اما پیوستگی کل ساختمان و تناسب و ارتباط بین اجزای سازنده است. ارتباط منطقی ایده ها با یک دیگر به پیوستگی مربوط می شود.

همبستگی، پیوستگی💞
اتحاد، وحدت💫


کلمات دیگر: