کلمه جو
صفحه اصلی

latter


معنی : آخر، بعدی، اخیر، دومی، اخری، عقب تر، این یک
معانی دیگر : آخری، نهایی، پایانی، پسین، واپسین، اخیرالذکر، پسین گفته، پسین یاد، دومی (در برابر: اولی former)

انگلیسی به فارسی

اخر، اخری، عقب تر، دومی، این یک، اخیر


انگلیسی به انگلیسی

صفت ( adjective )
(1) تعریف: the second of two mentioned.
متضاد: former
مشابه: last, second

- I like the taste of both red wine and white wine, but the latter makes me sleepy.
[ترجمه ترگمان] از مزه هر دو شراب قرمز و شراب سفید خوشم می آید، اما دومی مرا خواب آلود می کند
[ترجمه گوگل] طعم و مزه هر دو شراب قرمز و شراب سفید را دوست دارم، اما دومی باعث خواب آلودگی من می شود
- Now that I've heard both of them again, I'm sure I prefer the latter song to the former.
[ترجمه ترگمان] حالا که دوباره هر دوی آن ها را شنیده ام، مطمئنم که آواز دوم را ترجیح می دهم
[ترجمه گوگل] حالا که من هر دو آنها را شنیده ام، مطمئن هستم که آهنگ دوم را به سابق ترجیح می دهم

(2) تعریف: more advanced in time or sequence.
متضاد: former, initial, previous
مشابه: advanced, later

- Latter fashions in the 19th century included a cinched waist.
[ترجمه ترگمان] fashions Latter در قرن ۱۹ شامل یک کمر cinched بودند
[ترجمه گوگل] مدرن ترین ها در قرن نوزدهم شامل یک دور کمر بود
- The latter chapters of the text deal with prevention of disease.
[ترجمه ترگمان] فصل های دوم این متن با پیش گیری از بیماری سروکار دارد
[ترجمه گوگل] فصل های بعدی متن با جلوگیری از بیماری ها مقابله می کند

(3) تعریف: in the later portion or toward the end.
مترادف: later
متضاد: early
مشابه: advanced, final

- He became well-known as a painter in the latter part of his life.
[ترجمه ترگمان] او به خوبی به عنوان نقاش در بخش دوم زندگی خود شناخته شد
[ترجمه گوگل] او در بخش دوم زندگی خود به عنوان نقاش شناخته شد

• mentioned second, mentioned last; closer to the end; recent
when two people or things have just been mentioned, you refer to the second one as the latter.
you use latter to describe the second part of a period of time.

دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] نوع اول، دوم، اخیر، قسمت اخیر

مترادف و متضاد

آخر (صفت)
last, ultimate, latter

بعدی (صفت)
subsequent, further, future, puisne, ulterior, latter, latest

اخیر (صفت)
late, last, recent, latter

دومی (صفت)
t'other, second, latter

اخری (صفت)
latter

عقب تر (صفت)
posterior, latter

این یک (صفت)
latter

latest, concluding


Synonyms: closing, eventual, final, following, hindmost, lag, last, last-mentioned, later, modern, rearmost, recent, second, terminal


Antonyms: earliest, former, preceding


جملات نمونه

The second volume deals with latter events.

جلد دوم با رویدادهای اخیر سر و کار دارد.


the latter part of the year

بخش پایانی سال


She wrote these poems in the latter part of her life.

او این اشعار را در ایام آخر عمرش نوشت.


1. the latter part of the year
بخش پایانی سال

2. the latter stages of this process
مراحل پایانی این فرایند

3. the second volume deals with latter events
جلد دوم با رویدادهای اخیر سر و کار دارد.

4. she wrote these poems in the latter part of her life
او این اشعار را در ایام آخر عمرش نوشت.

5. this plant's foliation lasts until the latter parts of autumn
برگ دهی این گیاه تا اواخر پاییز ادامه دارد.

6. hassan and hossein are twins, but the latter is shorter than the former
حسن و حسین دوقلو هستند ولی دومی از اولی کوتاه تر است.

7. hassan and hossein are twins, but the former is taller than the latter
حسن و حسین دوقلو هستند ولی اولی از دومی بلندتر است.

8. Did he walk or swim? The latter seems unlikely.
[ترجمه ترگمان]راه می رفت یا شنا می کرد؟ به نظر بعید میاد
[ترجمه گوگل]آیا او راه می رفت یا شنا می کرد؟ این به نظر بعید است

9. Of the two choices, I prefer the latter.
[ترجمه ترگمان]از بین این دو انتخاب من دومی را ترجیح می دهم
[ترجمه گوگل]از دو گزینه، من ترجیح می دهم

10. Of the two the latter is far better than the former.
[ترجمه ترگمان]بین دو نفر اخیر خیلی بهتر از سابق است
[ترجمه گوگل]از دو مورد دوم خیلی بهتر از گذشته است

11. He had to pinch-hit for John when the latter was ill.
[ترجمه ترگمان]وقتی که بیمار بیمار شد باید به جان جان ضربه می زد
[ترجمه گوگل]او هنگامی که دچار بیماری شد، مجبور به زدن ضربه زدن به جان شد

12. She was born in the latter half of the eighteenth century.
[ترجمه ترگمان]او در نیمه دوم قرن هجدهم به دنیا آمد
[ترجمه گوگل]او در نیمه دوم قرن هجدهم متولد شد

13. In the latter stages of the fight he began to tire.
[ترجمه ترگمان]در آخرین مراحل نبرد خسته شد
[ترجمه گوگل]در مراحل بعدی مبارزه او شروع به تیر کردن کرد

14. The latter part of the debate concentrated on abortion.
[ترجمه ترگمان]دومین قسمت مباحثات در مورد سقط جنین متمرکز بود
[ترجمه گوگل]بخش دوم بحث بر سقط جنین تمرکز کرد

15. The latter point is the most important.
[ترجمه ترگمان]نکته دوم از همه مهم تر است
[ترجمه گوگل]نقطه دوم مهم ترین است

16. I would unhesitatingly choose the latter option.
[ترجمه ترگمان]من بدون تردید گزینه دوم را انتخاب می کنم
[ترجمه گوگل]من بدون هیچ زحمتی گزینه دوم را انتخاب می کنم

17. He presented two solutions. The latter seems much better.
[ترجمه ترگمان]او دو راه حل ارائه کرد دومی خیلی بهتر به نظر می رسد
[ترجمه گوگل]او دو راه حل ارائه داد این به نظر می رسد بسیار بهتر است

18. Celebrations are planned for the latter part of November.
[ترجمه ترگمان]جشن ها برای نیمه دوم نوامبر برنامه ریزی شده اند
[ترجمه گوگل]جشن ها در بخش دوم ماه نوامبر برنامه ریزی شده اند

19. The area was resettled in the latter half of the century.
[ترجمه ترگمان]این منطقه در نیمه دوم قرن دوباره اسکان داده شد
[ترجمه گوگل]این ناحیه در نیمه دوم قرن بیستم اسکان داده شد

the latter stages of this process

مراحل پایانی این فرایند


Hassan and Hossein are twins, but the latter is shorter than the former.

حسن و حسین دوقلو هستند؛ ولی دومی از اولی کوتاه‌تر است.


پیشنهاد کاربران

یکی مانده به آخر ، ما قبل آخر
مترادف: last but one

اخیر

با مشکل یا مسئله ای سر و کله زدن

At a time in the future.

the latter = مورد دوم، مورد آخر، مورد اخیرالذکر


تفاوت later و latter
Later refers to something happening in the future. Latter refers to the second of two things mentioned in the previous sentence or phrase.

بعدی

اگر با the بیاد به عنوان اسم بکار میره و برای اشاره به مورد دوم
مثلا راجع به دوتا فیلم صحبت میکنیم و میگیم: اما من دومی رو بیشتر دوس دارم، اینجا بجای دومی از عبارت the latter استفاده میکنیم


کلمات دیگر: