کلمه جو
صفحه اصلی

wounded


معنی : خسته، مجروح، جریحه دار

انگلیسی به فارسی

مجروح، جریحه دار، خسته


انگلیسی به انگلیسی

• injured
injured; offended
a wounded person has been injured in some part of their body in a fight or an accident.
the wounded are people who have been injured in an accident or battle.
see also wound.

مترادف و متضاد

خسته (صفت)
sick, ill, all-in, tired, exhausted, weary, wearied, aweary, forworn, chewed-up, cut-up, spent, jaded, harassed, jadish, wounded, strained, way-worn, weariful, wearying

مجروح (صفت)
sore, lacerated, wounded

جریحه دار (صفت)
wounded

جملات نمونه

1. a wounded soldier
یک سرباز زخمی

2. the wounded cat was creeping on its belly
گربه ی زخمی بر روی شکم می خزید.

3. the wounded driver dragged himself to the nearest phone
راننده ی زخمی خود را کشان کشان به نزدیکترین تلفن رساند.

4. the wounded man has lost much blood
مرد زخمی خون زیادی از دست داده است.

5. the wounded man staggered toward the door
مرد زخمی به طرف در سکندری رفت.

6. the wounded man was lying in a pool of blood
مرد زخمی در گودالی از خون خوابیده بود.

7. the wounded soldier was thrashing in agony
سرباز زخمی از درد به خود می پیچید.

8. the wounded
زخمی ها،مصدومین

9. he was wounded in the war
در جنگ زخمی شد.

10. he piggybacked his wounded friend
او دوست زخمی خود را بر پشت خود حمل کرد.

11. he was badly wounded before the battle had fairly begun
پیش از آنکه نبرد به طور آشکار آغاز شود سخت زخمی شد.

12. his pride was wounded
غرور او جریحه دار شد.

13. i left the wounded ones and went to fetch the doctor
زخمی ها را گذاشتم و رفتم دنبال دکتر.

14. she greeted her wounded brother with moist eyes
او با چشمان اشک آلود به برادر زخمی خود خوش آمد گفت.

15. his reputation was badly wounded
شهرت او سخت آسیب دید.

16. the farmers comforted the wounded soldiers
روستاییان به سربازان زخمی دلداری دادند.

17. the guards whisked the wounded officer to a hospital
قراولان با شتاب افسر زخمی را به بیمارستان رساندند.

18. the nurses conveyed the wounded to the operating room
پرستاران زخمی ها را به اتاق عمل بردند.

19. the dead and the fatally wounded
مردگان و زخمی های مردنی

20. the soldiers clustered around the wounded officer
سربازان دور افسر زخمی جمع شدند.

21. they heaped praises on the wounded soldier
از سرباز زخمی بسیار تعریف و تمجید کردند.

22. a few of the soldiers were wounded
چند تا از سربازان زخمی شدند.

23. the trenches were full of the dead and wounded
سنگرها پر از مرده و زخمی بود.

24. in the course of battle, one of his friends dropped mortally wounded
طی نبرد یکی از دوستانش با زخم مهلکی نقش بر زمین شد.

25. Eight people were wounded in a clash with border guards.
[ترجمه ترگمان]هشت تن در درگیری با ماموران مرزی زخمی شدند
[ترجمه گوگل]هشت نفر در برخورد با مرزبانان زخمی شدند

26. Doctors who tried to help the wounded were caught in the crossfire .
[ترجمه ترگمان]پزشکان که تلاش کردند به زخمی ها کمک کنند در این تیراندازی ها دستگیر شدند
[ترجمه گوگل]پزشکانی که سعی کردند به زخمی ها کمک کنند، در آتش سوزی گرفتار شدند

27. He was wounded by a shaft.
[ترجمه ترگمان]یک تیر دیگر مجروح شده بود
[ترجمه گوگل]او توسط یک شفت زخمی شد

28. The story tells about a pilot who was wounded during the war but flew again.
[ترجمه ترگمان]داستان در مورد یک خلبان است که در طی جنگ زخمی شده و دوباره پرواز کرده است
[ترجمه گوگل]این داستان در مورد یک خلبان که در طول جنگ زخمی شده است، اما دوباره پرواز می کند

29. All the trucks were coopted to carry the wounded soldiers.
[ترجمه ترگمان]تمام کامیون ها آماده بودند تا سربازان زخمی را حمل کنند
[ترجمه گوگل]تمام کامیون ها برای حمل سربازان زخمی شدند

30. A British soldier was wounded in the fighting.
[ترجمه ترگمان]یک سرباز انگلیسی در این نبرد زخمی شد
[ترجمه گوگل]یک سرباز انگلیسی در جنگ زخمی شد

پیشنهاد کاربران

مجروح ، زخمی

دلخور, ناراحت

به درد آمدن

زخمی


آزرده
رنجیده


کلمات دیگر: