کلمه جو
صفحه اصلی

gone


رنگ رفته، ضعیف، مصرف شده، گذشته، شیفته، آبستن، (اسم مفعول فعل go)، رفته، عزیمت کرده، خراب، مخروبه، از دست رفته، گمشده، مفقود، مرحوم، مرده

انگلیسی به فارسی

قسمت سوم فعل Go


انگلیسی به انگلیسی

( verb )
• : تعریف: past participle of go
صفت ( adjective )
عبارات: gone on
(1) تعریف: no longer at a particular place; departed.
متضاد: present
مشابه: absent

- He was here a minute ago, but now he's gone.
[ترجمه Fgsa] او همین یک دقیقه پیش اینجا بود اما حالا رفته است
[ترجمه درسا] او یک ثانیه پیش اینجا بود اما الان مرده است
[ترجمه درسا] او یک ثانیه پیش اینجا بود اما الان نیست
[ترجمه درسا] او چند دقیقه پیش اینجا بود اما الان او رفته است
[ترجمه ترگمان] یک دقیقه پیش اینجا بود، اما حالا رفته
[ترجمه گوگل] او یک دقیقه پیش بود، اما اکنون او رفته است

(2) تعریف: existing no longer.
مترادف: past
متضاد: present
مشابه: bygone

- The good times are gone.
[ترجمه ترگمان] دوران خوش از بین رفته
[ترجمه گوگل] زمان های خوب رفته اند
- I used that new cleaner and now the stain is gone.
[ترجمه ترگمان] من از اون پاک کننده جدید استفاده کردم و حالا اون لکه از بین رفته
[ترجمه گوگل] من این تمیزکننده جدید را استفاده کردم و در حال حاضر قطره رفته است

(3) تعریف: hopeless; irrecoverable; lost.

- Our chance is gone now.
[ترجمه ترگمان] شانس ما الان تموم شده
[ترجمه گوگل] شانس ما اکنون رفته است

(4) تعریف: used up; finished; exhausted.

- The cookies were all gone when they thought of offering me one.
[ترجمه ترگمان] وقتی فکر کردن به من یکی را پیشنهاد کردند، همه شیرینی ها از بین رفته بود
[ترجمه گوگل] کوکی ها همه زمانی رفته بودند که فکر می کردند یکی از آنها را ارائه دهد

(5) تعریف: dead or about to die.

- By the time the ambulance arrived, he was already gone.
[ترجمه ترگمان] وقتی آمبولانس رسید، اون رفته بود
[ترجمه گوگل] در آن زمان آمبولانس وارد شد، او قبلا رفته بود

(6) تعریف: advanced or absorbed; deeply involved.

- He's far gone in his misery.
[ترجمه ترگمان] او در غم و اندوه او خیلی دور است
[ترجمه گوگل] او به شدت در بدبختی خود رفته است

(7) تعریف: (slang) pregnant.

- She was three months gone when she finally told him.
[ترجمه ترگمان] اون سه ماه بود که رفته بود وقتی که بالاخره بهش گفت
[ترجمه گوگل] او در نهایت به او گفت: سه ماه رفته بود

(8) تعریف: (slang) enraptured.

- He puts on the music and he's gone.
[ترجمه ترگمان] او موزیک را می گذارد و او رفته است
[ترجمه گوگل] او موسیقی را قرار می دهد و او رفته است

• departed, left; dead; lost; destroyed; used up, run out
gone is the past participle of go.
someone or something that is gone is no longer present or no longer exists.
if it is gone a particular time, it is later than that time; an informal use.

Infinitive: go, Simple Past: went


مترادف و متضاد

not present, no longer in existence


Synonyms: absent, astray, away, AWOL, burned up, consumed, dead, decamped, deceased, defunct, departed, disappeared, disintegrated, displaced, dissipated, dissolved, done, down the drain, dried up, elapsed, ended, extinct, finished, flown, lacking, left, lost, missing, moved, no more, nonextant, not a sign of, not here, out the window, over, passed, past, quit, removed, retired, run-off, shifted, spent, split, taken a powder, taken leave, transferred, traveling, turned to dust, vanished, withdrawn


Antonyms: around, current, existing, present, working


جملات نمونه

1. gone on
عاشق

2. gone to glory
به رحمت ایزدی پیوسته

3. she's gone
او رفته است.

4. far gone
از دست رفته،انجام شده،اصلاح (یا نجات و غیره) ناپذیر

5. far gone
نیم مرده

6. david has gone to football practice
دیوید رفته است تمرین فوتبال.

7. drink has gone to his head
مشروب به سرش اثر کرده است.

8. have you gone cuckoo?
مگر به سرت زده است ؟ مگر خل شده ای ؟

9. he has gone far past other poets in his experiments with language
او در تجارب خود در زبان،به مراتب از سایر شعرا فراتر نهاده است.

10. he has gone to school
به مدرسه رفته است.

11. he was gone to atlanta to cover the olympic games
او به آتلانتا رفته است تا مسابقات المپیک را گزارش کند.

12. i have gone to the infinity of the world of thought
. . . تا بیکران عالم پندار رفته ام.

13. mohsen has gone
محسن رفته است.

14. prices have gone down
قیمت ها نزول کرده اند.

15. prices have gone sky-high
قیمت ها سربه آسمان کشیده اند.

16. she has gone over to germany
او به آلمان رفته است.

17. success has gone to his head
موفقیت او را غره کرده است.

18. they are gone at last-and good riddance too
خدا را شکر که بالاخره رفتند.

19. they are gone for good
برای همیشه رفته اند.

20. they have gone out for dinner
برای شام از خانه بیرون رفته اند.

21. they haven't gone yet
هنوز نرفته اند.

22. has your father gone anywhere?
آیا پدرتان جایی رفته است ؟

23. he is really gone on that woman
او واقعا شیفته ی آن زن شده است.

24. he would have gone if he could
اگر می توانست رفته بود.

25. his face had gone doughy
صورتش رنگ پریده و پف کرده بود.

26. his skill has gone sour
مهارت او کم شده است.

27. his work has gone off lately
اخیرا کار او بد شده است.

28. if he hadn't gone to war, he wouldn't have died
اگر به جنگ نرفته بود نمرده بود (نمی مرد).

29. many years have gone by
سال های زیادی سپری شده است.

30. my feet are gone to sleep
پاهایم خواب رفته اند.

31. my foot has gone dead
پایم خواب رفته است (کرخ شده است).

32. my headache is gone
سردردم خوب شده است.

33. the milk has gone off
شیر خراب شده است.

34. the tea is gone
چای تمام شده است.

35. the word has gone around that he will resign
شایع شده است که استعفا خواهد داد.

36. those ceremonies have gone by the board
آن تشریفات دیگر مرسوم نیست.

37. today i have gone nowhere
امروز هیچ جا نرفته ام.

38. she is five months gone
آن زن پنج ماهه آبستن است.

39. sword and spear have gone into the discard
شمشیر و نیزه دیگر به فراموشی سپرده شده اند (کاربرد ندارند).

40. the cancer patient has gone into remission
بیمار سرطانی دوران بهبودی را می گذراند.

41. the country's economy has gone backward
اقتصاد کشور پس روی کرده است.

42. the oil market has gone into a tailspin
بازار نفت شدیدا افت کرده است.

43. they are long since gone
از مدت ها پیش رفته اند.

44. those living and those gone above
آنانکه زنده اند و آنانکه به جهان باقی شتافته اند

45. you ought to have gone
بایستی رفته بودی،بایستی می رفتی

46. alas, this cherished life has gone by
افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت

47. by then the bus had gone
تا آن موقع اتوبوس رفته بود.

48. in computer technology, america has gone the furthest
در فن آوری رایانه،آمریکا در صدر قرار دارد.

49. the consumption of electricity has gone up by a factor of eight
مصرف برق هشت مرتبه زیادتر شده است.

50. the cost of living has gone up
هزینه ی زندگی بالا رفته است.

51. the money is all but gone
پول ما تقریبا تمام شده.

52. the price of oil has gone down
قیمت نفت پایین رفته است.

53. the price of rice has gone up
قیمت برنج بالارفته است.

54. those drunken sailors who had gone on a rampage were arrested
ملوانان مست که دست به ترکتازی زده بودند بازداشت شدند.

55. where the dickens had you gone to?
کدام گور رفته بودی ؟

56. the desolated wives whose husbands had gone to the front
زن های بی کس که شوهرانشان به جهبه رفته بودند

57. the reason why he shouldn't have gone
علت اینکه چرا نباید می رفت

58. when i arrived, he had already gone
وقتی که وارد شدم او (قبلا) رفته بود.

59. when he got there the guests had gone
وقتی که به آنجا رسید مهمانان رفته بودند.

60. smell this meat and tell me if it has gone bad or not
این گوشت را بو کن و بگو آیا خراب شده است یا نه.

61. you will come creeping back when your money is gone
وقتی پولت تمام شود با سرافکندگی بازخواهی گشت.

62. if it hadn't been for the snow, i would have gone
اگر (به واسطه ی) برف نبود رفته بودم.

63. with the unruly and magical steed of wine, i have gone to the limitless universe of thought
من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بی کران عالم پندار رفته ام.

The tea is gone.

چای تمام شده است.


Many years have gone by.

سالهای زیادی سپری شده است.


He is really gone on that woman.

او واقعاً شیفته‌ی آن زن شده است.


She is five months gone.

آن زن پنج ماهه آبستن است.


اصطلاحات

far gone

نیم‌مرده


gone on

عاشق


پیشنهاد کاربران

گم شدن. ناپدید شده.

مفقود شده

از دست رفته

گذشته
سپری شده
adj. ended; past; no longer in existence; not part of the present

To become disappear

شکل سوم Go
Go =� went =� Gone

خواستن، I'm gone say good bye من میخوام بگم خداحافظ

گذرانده

ضعیف و مخروبه یا مرحوم

بیهوشی

از بین رفتن

به چخ رفتن

از دست دادن ، از بین رفته، خراب شده

منقرض شده

رفته، از دست رفته، نام یکی از اهنگ های البوم سولو ( تکی ) رزی از گروه کره ای بلک پینک که در اهنگ جمله all my love is gone به تمام عشق من از دست رفته معنا میده💗

گم گشته


کلمات دیگر: