کلمه جو
صفحه اصلی

going


معنی : جریان، رفتن، عزیمت، گام، وضع زمین، وضع جاده، زمین جاده، پهنای پله، مشی زندگی، رایج، جاری، سایر، موجود
معانی دیگر : - رو، وضعیت، شرایط (راه رفتن و پیشرفت کردن)، موفق، با رونق، معمول، متعارف، پیشرفت، مسیر، معماری پهنای پله، عازم

انگلیسی به فارسی

رفتن، پیشرفت، وضع زمین، مسیر، جریان، وضع جاده،زمین جاده، (معماری) پهنای پله، گام، عزیمت،مشی زندگی، رایج، عازم، جاری، معمول، موجود


رفتن، جریان، گام، وضع زمین، وضع جاده، زمین جاده، پهنای پله، عزیمت، مشی زندگی، جاری، رایج، موجود، سایر


انگلیسی به انگلیسی

• walking; departing; dying; exiting; movement; progress
existing; thriving, succeeding; operating, working; current; common
you use be going to to express future time. for example, if you say that something is going to happen, you mean that it will happen or that you intend it to happen.
the going is the conditions that affect your ability to do something.
the going rate for something is the usual and expected rate for it.
you say `that's good going' or `that's not bad going' if you are impressed at someone's speed or progress.
see also go.
if you get going, you start doing something, especially after a delay.
if you keep going, you continue doing something difficult or tiring.
if you have something going for you, you have an advantage or useful quality.

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of leaving; departure.
مشابه: departure, exit, repair

(2) تعریف: the condition of a route of travel.

- It was rough going on a bicycle.
[ترجمه ترگمان] دوچرخه داشت حرکت می کرد
[ترجمه گوگل] این دوچرخه سواری شدید بود

(3) تعریف: rate or quality of progress.

- Good going!
[ترجمه ترگمان] ! آفرین
[ترجمه گوگل] پیشرفت خوب!
صفت ( adjective )
(1) تعریف: moving or functioning; operating.

(2) تعریف: flourishing; thriving.

- a going enterprise
[ترجمه ترگمان] شرکتی که قرار است در آن شرکت کند
[ترجمه گوگل] یک شرکت در حال رفتن

(3) تعریف: current; usual.

- the going price
[ترجمه ترگمان] قیمت در حال افزایش
[ترجمه گوگل] قیمت رفتن

دیکشنری تخصصی

[عمران و معماری] کف پله - عرض پله

مترادف و متضاد

جریان (اسم)
inset, ooze, flow, progress, fluor, action, current, stream, course, going, income, rede, afflux, circulation, circuit, gush, effluvium, efflux, outflow, tide

رفتن (اسم)
going

عزیمت (اسم)
departure, resolution, going, intention, flight, determination, outgo

گام (اسم)
pace, going, scale, gamut, gait, stride, pitch, step, footstep, footpace, tempo

وضع زمین (اسم)
going

وضع جاده (اسم)
going

زمین جاده (اسم)
going, roadway

پهنای پله (اسم)
going

مشی زندگی (اسم)
going

رایج (صفت)
current, going, brisk, ruling, prevalent

جاری (صفت)
current, going, volant, running, sluicy

سایر (صفت)
going, moving, other, another

موجود (صفت)
ready, present, stock, available, handy, going, real, existing, existent, extant

جملات نمونه

1. going from a farm to a city environment had scared her
رفتن از روستا به محیط شهری او را دچار ترس کرده بود.

2. going around in circles
(عامیانه) تکرار مکررات کردن،(پس از زحمت) دوباره به همان جای اول رسیدن

3. going on
(در مورد زمان و سن) تقریبا

4. before going to china, he steeped himself in that country's history
پیش از مسافرت به چین خود را از تاریخ آن کشور اشباع کردن

5. before going to the party i needed a cleanup
لازم بود قبل از رفتن به مهمانی خود را نظافت کنم.

6. her going was delayed
رفتن او به تاخیر افتاد.

7. keep going till you reach the second alley
بروید تا به کوچه ی دوم برسید.

8. the going rate for gold
نرخ رایج طلا

9. their going was delayed
عزیمت آنها عقب افتاد.

10. be going to
خواستن،در نظر داشتن

11. be going with a swing
خوب برگزار شدن،خوب انجام شدن

12. get going
(عامیانه) آغاز کردن،دست به کار شدن

13. a locomotive going upgrade
لوکوموتیوی که در سربالایی حرکت می کند

14. are you going to oppugn her honesty too?
آیا به درستکاری هم او شک داری ؟

15. are you going to stay there long?
آیا خیلی آنجا خواهی ماند؟

16. everything is going to be honky-dory again
دوباره همه چیز روبه راه خواهد شد.

17. he is going bald
سر او دارد تاس می شود.

18. he is going on fifty
او تقریبا پنجاه ساله است.

19. he is going to corral most of the votes
او اکثریت آرا را به دست خواهد آورد.

20. he is going to enlist in the navy
او در نیروی دریایی خدمت نظام خود را انجام خواهد داد.

21. he is going to help me go over my books
در رسیدگی به دفاترم به من کمک خواهد کرد.

22. he is going to run as an independent candidate
او به عنوان نامزد مستقل (در انتخابات) شرکت خواهد کرد.

23. he is going to win in the next elections
در انتخابات بعدی پیروز خواهد شد.

24. i am going to be round with you
می خواهم با تو رک صحبت کنم.

25. i am going to change my hairdo
می خواهم مدل مویم را تغییر بدهم.

26. i am going to check the book out of the library
خیال دارم کتاب را از کتابخانه قرض کنم.

27. i am going to increase your salary
حقوق تو را زیاد خواهم کرد.

28. i am going to indulge myself with a big meal tonight
امشب با خوردن شام حسابی شکمی از عزا درخواهم آورد.

29. i am going to leave immediately
من فوری خواهم رفت.

30. i am going to my friend's house, or rather to my friend's father's house
دارم به منزل دوستم یا بهتر بگویم به منزل پدر دوستم می روم.

31. i am going to order my affairs and then leave
می خواهم کارهایم را سر و صورت دهم و بعد اینجا را ترک کنم.

32. i am going to outsell him
از او بیشتر فروش خواهم کرد.

33. i am going to quit all my debts
همه ی قرض های خودم را خواهم داد.

34. i am going to school to collect my children and take them to my brother's house
به مدرسه می روم که بچه هایم را برداشته و به منزل برادرم ببرم.

35. i am going to tackle my boss for a raise
خیال دارم درباره ی اضافه حقوق با رییسم صحبت کنم.

36. i am going to tell you a story
داستانی برایت خواهم گفت.

37. i am going to the hop tonight
امشب به (مجلس) رقص خواهم رفت.

38. if the going gets tough, i'll sell the house
اگر وضع خراب شود،خانه را خواهم فروخت.

39. intent on going
مصمم به رفتن

40. is somalia going to be another vietnam for america?
آیا سومالی برای امریکا ویتنام دیگری خواهد بود؟

41. people were going about their business as usual
مردم مثل همیشه مشغول کسب و کار خود بودند.

42. poetry is going through a bad patch
شعر و شاعری دوران بدی را طی می کند.

43. prices are going up
قیمت ها رو به ترقی است.

44. prices are going up, and how!
قیمت ها دارند بالا می روند،آنهم چطور!

45. she is going stateside
او عازم امریکا است.

46. she is going to leave tomorrow
فردا خواهد رفت.

47. she is going to leech on to javad
او مثل زالو به جواد خواهد چسبید.

48. the story going around
شایعه ی رایج

49. they are going to asphalt this street
این خیابان را آسفالت خواهند کرد.

50. they are going to extend the airport's runways
خیال دارند باندهای فرودگاه را طولانی تر کنند.

51. they consider going to the movies a frivolous activity
آنان سینما رفتن را کار بیهوده ای می دانند.

52. we are going to floor this room with marble
خیال داریم کف این اتاق را مرمر کنیم.

53. we are going to inquire into this matter
این مطلب را مورد تحقیق قرار خواهیم داد.

54. we are going to lie in the sun and roast all day
می خواهیم تمام روز دراز بکشیم و حمام آفتاب بگیریم.

55. who is going to chair the meeting?
ریاست جلسه به عهده چه کسی خواهد بود؟

56. who is going to foot the bill?
چه کسی صورت حساب را خواهد پرداخت ؟

57. get one going
(خودمانی) تهییج یا عصبانی کردن

58. have something going for one
(خودمانی) به نفع کسی بودن

59. when the going gets tough, the tough get going
ارزش انسان ها در هنگام سختی معلوم می شود

60. evidently he is going to resign
چنین پیداست که می خواهد استعفا بدهد.

61. fighting was still going on in our city, but elsewhere peace had returned
در شهر ما زد و خورد ادامه داشت ولی در جاهای دیگر آرامش دوباره برقرار شده بود.

62. he insisted on going
او اصرار به رفتن کرد.

63. he insists on going it alone
او اصرار می کند که تنهایی (آن کار را) انجام بدهد.

64. he is not going to marry you,he is just toying with you
با تو ازدواج نخواهد کرد،صرفا تو را به بازی گرفته است.

65. he is reportedly going to resign
از قرار معلوم قصد دارد استعفا بدهد.

66. his hand kept going up and down
دستش بالا و پایین می رفت.

67. his hearing is going
شنوایی او دارد از دست می رود.

68. his insistence on going
اصرار او به رفتن

69. i am not going to mince words with him
با او رک و بی رو در بایستی صحبت خواهم کرد.

70. i am not going to name names
من از کسی نام نخواهم برد.

Her going was delayed.

رفتن او به تأخیر افتاد.


Their going was delayed.

عزیمت آنها عقب افتاد.


Jahangir is not opera-going.

جهانگیر اپرا رو (اهل اپرا رفتن) نیست.


If the going gets tough, I'll sell the house.

اگر وضع خراب شود، خانه را خواهم فروخت.


His company is a going concern.

کار شرکت او گرفته است.


the best school going

بهترین مدرسه‌ی موجود


the going rate for gold

نرخ رایج طلا


I am going to tell you a story.

داستانی برایت خواهم گفت.


She is going to leave tomorrow.

فردا خواهد رفت.


The movie will get going soon.

به زودی فیلم شروع خواهد شد.


get going!

شروع کن!، راه بیفت!، یاالله!


The battle scene got the audience going.

صحنه‌ی نبرد تماشاگران را گرفت.


He is going on fifty.

او تقریبا پنجاه ساله است.


She has money and looks going for her.

پول و قیافه به او مزیت می‌دهد.


اصطلاحات

be going to

خواستن، در نظر داشتن


get going

(عامیانه) آغاز کردن، دست به کار شدن


get one going

(عامیانه) تهییج یا عصبانی کردن


going on

(در مورد زمان و سن) تقریباً


have something going for one

(عامیانه) به نفع کسی بودن


پیشنهاد کاربران

قصد داشتن

رفتن

رفتن - جریان - وضع جاده - عضیمت

سرحال
To keep me going

Be going در دسترس و آماده

روند

خواستن

STILL KNOWING THAT. . .
با اینحال می دونی و. . .
YOU'RE GOING TO RISK YOUR LIFE AWAY
میخوای زندگی تو به خطر بندازی

حالتون
اوضاع


کلمات دیگر: