مترادف سنن : آداب، سنت ها، شعایر، مراسم، مناسک
سنن
مترادف سنن : آداب، سنت ها، شعایر، مراسم، مناسک
مترادف و متضاد
آداب، سنتها، شعایر، مراسم، مناسک
فرهنگ فارسی
تالیف نسائی یکی از کتب صحاح سته است .
( اسم ) جمع سنت ۱ - روشها رسمها طرزها طریقه ها . ۲ - سنتهای پیامبران و امامان .
جمع سنت
( اسم ) جمع سنت ۱ - روشها رسمها طرزها طریقه ها . ۲ - سنتهای پیامبران و امامان .
جمع سنت
فرهنگ معین
(سُ نَ ) [ ع . ] (اِ. ) روش ها، رسم ها. جِ سنت .
لغت نامه دهخدا
سنن. [ س َ ن َ ] ( ع ص ) شترانی که جست کنان روند. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
سنن. [س ُ / س َ / س ِ ن َ ] ( ع اِ ) راه پیدا و گشاده شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). راه. طریق. سبیل. ( ناظم الاطباء ). راه روشن. ( مهذب الاسماء ). سُنُن. ( منتهی الارب ) : و بر آن قاعده درست و سنن استقامت استمرار و اطراد یافت. ( کلیله و دمنه ). || روی زمین. ( ناظم الاطباء ). || جهت راه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سنُن ُ. ( منتهی الارب ). || روش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). روش. رسم. طرز. طور. طریقت. منوال. ( ناظم الاطباء ). سُنُن. ( منتهی الارب ).
سنن. [ س ُ ن َ ] ( ع اِ ) ج ِ سنت. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) :
گفتم دلش چه دارد و عقلش چه پرورد
گفتا یکی مودت دین و یکی سنن.
شعر او فرقان و معنیهاش سرتاسرسنن.
بر سنن و سیرت احرار کن.
ایا قوی بتو پشت و پناه دین و سنن.
- اهل سنن ؛ پیروان سنت :
نوازنده اهل علم و ادب
فزاینده قدر اهل سنن.
سنن. [س ُ / س َ / س ِ ن َ ] ( ع اِ ) راه پیدا و گشاده شده. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). راه. طریق. سبیل. ( ناظم الاطباء ). راه روشن. ( مهذب الاسماء ). سُنُن. ( منتهی الارب ) : و بر آن قاعده درست و سنن استقامت استمرار و اطراد یافت. ( کلیله و دمنه ). || روی زمین. ( ناظم الاطباء ). || جهت راه. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سنُن ُ. ( منتهی الارب ). || روش. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). روش. رسم. طرز. طور. طریقت. منوال. ( ناظم الاطباء ). سُنُن. ( منتهی الارب ).
سنن. [ س ُ ن َ ] ( ع اِ ) ج ِ سنت. ( غیاث ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) :
گفتم دلش چه دارد و عقلش چه پرورد
گفتا یکی مودت دین و یکی سنن.
فرخی.
او رسول مرسل این شاعران روزگارشعر او فرقان و معنیهاش سرتاسرسنن.
منوچهری.
سیرت و کردار گر آزاده ای بر سنن و سیرت احرار کن.
ناصرخسرو.
ایا متین بتو بنیاد ملکت توران ایا قوی بتو پشت و پناه دین و سنن.
سوزنی.
کارها بر سنن استقامت و وفق ایثار و اختیار منظم گشت. ( ترجمه تاریخ یمینی ). و برهان این معنی آن است که بعد از رحلت قاآن ، امور جهان از سنن استقامت منحرف شد. ( جهانگشای جوینی ).- اهل سنن ؛ پیروان سنت :
نوازنده اهل علم و ادب
فزاینده قدر اهل سنن.
فرخی.
سنن . [ س َ ن َ ] (ع ص ) شترانی که جست کنان روند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
سنن . [ س ُ ن َ ] (ع اِ) ج ِ سنت . (غیاث ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) :
گفتم دلش چه دارد و عقلش چه پرورد
گفتا یکی مودت دین و یکی سنن .
او رسول مرسل این شاعران روزگار
شعر او فرقان و معنیهاش سرتاسرسنن .
سیرت و کردار گر آزاده ای
بر سنن و سیرت احرار کن .
ایا متین بتو بنیاد ملکت توران
ایا قوی بتو پشت و پناه دین و سنن .
کارها بر سنن استقامت و وفق ایثار و اختیار منظم گشت . (ترجمه تاریخ یمینی ). و برهان این معنی آن است که بعد از رحلت قاآن ، امور جهان از سنن استقامت منحرف شد. (جهانگشای جوینی ).
- اهل سنن ؛ پیروان سنت :
نوازنده ٔ اهل علم و ادب
فزاینده ٔ قدر اهل سنن .
گفتم دلش چه دارد و عقلش چه پرورد
گفتا یکی مودت دین و یکی سنن .
فرخی .
او رسول مرسل این شاعران روزگار
شعر او فرقان و معنیهاش سرتاسرسنن .
منوچهری .
سیرت و کردار گر آزاده ای
بر سنن و سیرت احرار کن .
ناصرخسرو.
ایا متین بتو بنیاد ملکت توران
ایا قوی بتو پشت و پناه دین و سنن .
سوزنی .
کارها بر سنن استقامت و وفق ایثار و اختیار منظم گشت . (ترجمه تاریخ یمینی ). و برهان این معنی آن است که بعد از رحلت قاآن ، امور جهان از سنن استقامت منحرف شد. (جهانگشای جوینی ).
- اهل سنن ؛ پیروان سنت :
نوازنده ٔ اهل علم و ادب
فزاینده ٔ قدر اهل سنن .
فرخی .
سنن . [س ُ / س َ / س ِ ن َ ] (ع اِ) راه پیدا و گشاده شده . (منتهی الارب ) (آنندراج ). راه . طریق . سبیل . (ناظم الاطباء). راه روشن . (مهذب الاسماء). سُنُن . (منتهی الارب ) : و بر آن قاعده ٔ درست و سنن استقامت استمرار و اطراد یافت . (کلیله و دمنه ). || روی زمین . (ناظم الاطباء). || جهت راه . (منتهی الارب ) (آنندراج ). سنُن ُ. (منتهی الارب ). || روش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). روش . رسم . طرز. طور. طریقت . منوال . (ناظم الاطباء). سُنُن . (منتهی الارب ).
فرهنگ عمید
= سنت
سنت#NAME?
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی سُنَنَ: سنتها (سنت :طریقه معمول و رایج که غالبا یا دائما جاری باشد . )
معنی عُرْفِ: آن سنن و سیرههای جمیل جاری در جامعه است که عقلای جامعه آنها را میشناسند ، به خلاف آن اعمال نادر و غیر مرسومی که عقل اجتماعی انکارش میکند ، که اینگونه اعمال عرف معروف نبوده بلکه منکر است
ریشه کلمه:
سنن (۲۱ بار)
معنی عُرْفِ: آن سنن و سیرههای جمیل جاری در جامعه است که عقلای جامعه آنها را میشناسند ، به خلاف آن اعمال نادر و غیر مرسومی که عقل اجتماعی انکارش میکند ، که اینگونه اعمال عرف معروف نبوده بلکه منکر است
ریشه کلمه:
سنن (۲۱ بار)
wikialkb: سُنَن
گویش مازنی
/sennen/ سندان
سندان
جدول کلمات
اداب
پیشنهاد کاربران
این واژه عربی و چیوان ( = جمع ) سنت است و پارسی آن اینهاست:
نِریتان ( نریت از کردی: نه ریت = سنت + پسوند «ان» )
ریچکاس ( ریچکا از کردی: ریچکه = سنت + پسوند چیوان سنسکریت «اس» )
نِریتان ( نریت از کردی: نه ریت = سنت + پسوند «ان» )
ریچکاس ( ریچکا از کردی: ریچکه = سنت + پسوند چیوان سنسکریت «اس» )
کلمات دیگر: