کلمه جو
صفحه اصلی

نسیه


مترادف نسیه : استقراض، غیرنقدی، قرضی، قرض، نسیئه، وام

متضاد نسیه : نقد

برابر پارسی : پسادست

فارسی به انگلیسی

against, trust


credit, credit transaction, on credit, against, trust, credit sale, on tick

credit transaction, credit sale


on credit, on tick


فارسی به عربی

ائتمان

مترادف و متضاد

credit (اسم)
اعتبار، خوشنامی، اب رو، فام، نسیه، ستون بستانکار

استقراض، غیرنقدی، قرضی، قرض، نسیئه، وام ≠ نقد


فرهنگ فارسی

نسیئه
۱ - ( اسم ) خریدوفروش کالایی بوعده پسادست ۲ - ( صفت ) آنچه که بوعده فروخته شود مقابل نقد: کان نسیه واین بهشت نقداست آن روضه نهان واین عیانست . ( وحشی بافقی .چا.امیرکبیر۳ ) ۱۷۷ - بطوروعده : هیچکس نسیه بنفروشدبدو قرض ندهدهیچکس اوراتسو. ( مثنوی .نیک.۲۸۲:۱ )
آنچه نقد نباشد و به زمان. بعید وعد. ادای آن کرده باشند . خلاف نقد پسادست . نسیه بر وزن فدیه که مقابل نقد باشد در اصل نسیئه است . خریدی که پولش به هنگام دیگر گذاشته شود . کالی . ادانه . خرید و فروش و داد و ستدی که بهای آنرا نقد ندهند و بمهلت و فرصت ادا کنند . پادست . پستادست . پسادست . یا وام .

فرهنگ معین

(نِ یِ ) [ ع . نسیئة ] (ص . ) آن چه به وعده فروخته شود.

لغت نامه دهخدا

نسیة. [ ن ُ س َی ْ ی َ ] (ع اِ مصغر) تصغیر نسوة. زنان کوچک . ج ، نسیات . (از ناظم الاطباء).


نسیة. [ ن َس ْ ی َ ] (از ع ، اِ) مهلت . (آنندراج ). نسیت . نسیه . رجوع به نسیه و نسیئة شود.


نسیه. [ ن َس ْ / ن ِس ْ ی َ / ی ِ ] ( از ع ، اِ ) آنچه نقد نباشد و به زمانه بعید وعده ادای آن کرده باشند. ( غیاث اللغات ) ( ازآنندراج ). خلاف نقد. ( السامی ). پسادست. ( لغات فرهنگستان ). نسیه ، بر وزن فدیه ، که مقابل نقد باشد در اصل نسیئة است [ به همزه آخر و بر وزن لطیفه ] ولی در نظم و نثر فارسی نیز مطابق تلفظ معمول استعمال می شود.( از نشریه دانشکده ادبیات تبریز ). خریدی که [ ادای ] پولش به هنگام دیگر گذاشته شود. ( فرهنگ خطی ). کالی. ادانه. ( یادداشت مؤلف ). خریدوفروش و دادوستدی که بهای آن را نقد ندهند و به مهلت و فرصت ادا کنند. پادست. پستادست. پسادست. ( ناظم الاطباء ) :
و امروز اینجا همی نیارد هرگز
عاجل نقدش دهد به نسیه آجل.
ناصرخسرو.
به نسیه مده نقد اگرچند نیز
به خرما بود وعده و نقد خار.
ناصرخسرو.
پر کن قدح باده و بر دستم نه
نقدی ز هزار نسیه بهتر باشد.
خیام.
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کآواز دهل شنیدن از دور خوش است.
خیام.
نسیه بر نام روزگار تو بس
زآنکه نقد از خزانه می نرسد.
خاقانی.
به نقد امشب چو با هم سازگاریم
نظر بر نسیه فردا چه داریم.
نظامی.
حساب نسیه های کژ میندیش
چو زآن حلوای نقد آن مرد درویش.
نظامی.
تو مگر خود مردصوفی نیستی
هست را از نسیه خیزد نیستی.
مولوی ( مثنوی چ نیکلسون دفتر 1 بیت 134 ).
|| وام. || مهلت. فرصت. درنگی. ( ناظم الاطباء ).
- به نسیه خریدن ؛ : من نیز اسبی به دست آورده بودم و به نسیه بخریده و با یاران به هم افتادیم. ( تاریخ بیهقی ص 641 ).
- امثال :
امروز نقد فردا نسیه .
سرکه نقد به از حلوای نسیه .
نسیه آخر به دعوا رسید.
نقد را از نسیه خیزد نیستی .

فرهنگ عمید

۱. خرید و فروش چیزی به صورتی که پول آن بعداً پرداخت شود.
۲. (قید ) به طور نسیه: آن لباس را نسیه خریدم.

دانشنامه عمومی


فرهنگ فارسی ساره

پسادست


گویش مازنی

از توابع بندپی بابل


/nesye/ از توابع بندپی بابل

پیشنهاد کاربران

بسمه تعالی
دلایل نامگذاری روستای نسیه به این نام

1. دلیل اصلی نامگذاری روستا به نام نسیه این بوده است که اهالی این محل از قدیم تمایلی به خرید و فروش به صورت اقساط ونسیه نداشته اند.
2ً. انان از ربا و سود جویی بسیار گریزان بوده اند.
3ً. و انان چون می خواستند فرزندان ونسل های بعدی انها به این نوع کار رغبت و تمایل پیدا نکننداین محل را به این اسم نامگذاری کرده اند.
4. و انها معاملات نسیه را ناپسند و پلی می دانند برای ورشکستگی و نابودی یکی از طرفین معامله.

چوب خط پُر شدن
لهجه و گویش تهرانی
حساب نسیه به حد اعتبار رسیدن


کلمات دیگر: