کلمه جو
صفحه اصلی

کمربند


مترادف کمربند : تسمه، دوال، شال، میان بند

فارسی به انگلیسی

belt, cincture, cummerbund, waistband, belt, girder, waistband, sash, sabot, cordon

belt, cincture, cummerbund, waistband


فارسی به عربی

حزام , خصر , زنار , منطقة

مترادف و متضاد

zone (اسم)
زمین، حوزه، ناحیه، منطقه، کمربند، بخش، قلمرو، مدارات

belt (اسم)
طرف، تسمه، فتق بند، کمربند، باریکه، بند چرمی

girdle (اسم)
حلقه، کمربند، کرست، کمر

seat belt (اسم)
کمربند، کمربند صندلی هواپیما

sash (اسم)
کمربند، ارسی، حمایل نظامی و غیره، پنجره گلخانه

cordon (اسم)
کمربند، قیطان، خط قرنطینه

waist (اسم)
میان، کمربند، دور کمر، کمر لباس، میان تنه

cincture (اسم)
حلقه، کمربند، احاطه

facia (اسم)
حلقه، بند، کمربند، دایره زنگی، گچبری سر ستون، هزاره برجسته، لایه پوششی فیبری

fascia (اسم)
حلقه، بند، نوار، خط، کمربند، دایره زنگی، گچبری سر ستون، هزاره برجسته، لایه پوششی فیبری

تسمه، دوال، شال، میان‌بند


فرهنگ فارسی

( اسم ) ۱ - تسمه ای از چرم پارچه و جز آن که بر کمر بندند منطقه : ( جز کمر بند زمین بوس تو نیست هر که بر روی زمین تا جور است ) . ( سوزنی ) یا کمر بستن فتق . ۲ - نوکر ملازم . ۳ - محبوب معشوق : ( کمر بند من آمد پیش من خنده زنان امشب توقف کن که یکدم بنگرم پروین و جوزا را ) ( امیر خسرو ) یا کمر بستن شانه یی . در انسان و دیگر پستاندار ان از دو استخوان کتف و ترقوه تشکیل یافته ولی در ذی فقار ان از سه استخوان کتف و غرابی و ترقوه مشکل گردیده است .

فرهنگ معین

( ~ . بَ ) (اِمر. ) ۱ - تسمه ای از چرم و پارچه و هر آن چه بر کمر بندند. ۲ - منطقه . ۳ - نوکر، ملازم . ۴ - (کن . ) محبوب ، معشوق .

لغت نامه دهخدا

کمربند. [ ک َ م َ ب َ ] ( اِ مرکب ) چیزی را گویند که بر میان بندند. ( برهان ). میان بند. ( غیاث ). به معنی کمر است یعنی آنچه بر میان بندند.( آنندراج ). هر آنچه بر میان بندند. منطقه. ( ناظم الاطباء ). تسمه ای از چرم ، پارچه و جز آن که بر کمربندند. منطقه. ( فرهنگ فارسی معین ). میان بند. نطاق. منطقه.لام. کمر. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) :
گرفتم کمربند مرد دلیر
ز زین برگسستم به کردارشیر.
فردوسی.
کمربند بگرفت و از پشت زین
برآورد و زد ناگهان بر زمین.
فردوسی.
سپردیم نوبت کنون زال را
که شاید کمربند و کوپال را.
فردوسی.
سپهبد برانگیخت شبرنگ زود
گرفتش کمربند و از زین ربود.
( گرشاسب نامه ص 67 ).
و شغل درگاه همه بر حاجب غازی می رفت که سپاه سالار بود... و هر روز به درگاه آمدی...و چند حاجب با کلاه سیاه و با کمربند در پیش و غلامی سی در قفا. ( تاریخ بیهقی چ 1 فیاض ص 139 ).
از آن منسوج کورا دور داده ست
به چار ارکان کمربندی فتاده ست.
نظامی.
گرفتی کمربند جنگ آزمای
و گر کوه بودی بکندی ز جای.
( بوستان ).
- کمربند جوزا ؛ نطاق الجوزا. منطقةالجوزا. و آن حمایل صورت جبار است. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- کمربند شانه ای ؛ ( در اصطلاح جانورشناسی و پزشکی ) در انسان و دیگر پستانداران از دو استخوان کتف و ترقوه تشکیل یافته ولی در ذی فقاران سه استخوان کتف و غرابی و ترقوه متشکل گردیده است. ( از فرهنگ فارسی معین ).
- کمربند فتق ؛ فتق بند. ( فرهنگ فارسی معین ).
|| کنایه از ملازم و نوکر و خدمتکار باشد. ( برهان ). چاکر. ( غیاث ). کنایه از غلام و تابع و خدمتگار شاهان و آن را کمردار نیز گویند. ( آنندراج ).نوکر. ملازم. ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). غلام. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). کمربسته :
کس نبیند چو تو کمربندی
در جهان پیش هیچ تاجوری.
مسعودسعد.
جز کمربند زمین بوس تو نیست
هرکه بر روی زمین تا جور است.
سوزنی ( ازآنندراج ).
کمربندان به گردش دسته دسته
به دست هر یک از گل دسته دسته.
نظامی.
طرفداران ز سقسین تا سمرقند
به نوبتگاه درگاهش کمربند.
نظامی.

کمربند. [ ک َ م َ ب َ ] (اِ مرکب ) چیزی را گویند که بر میان بندند. (برهان ). میان بند. (غیاث ). به معنی کمر است یعنی آنچه بر میان بندند.(آنندراج ). هر آنچه بر میان بندند. منطقه . (ناظم الاطباء). تسمه ای از چرم ، پارچه و جز آن که بر کمربندند. منطقه . (فرهنگ فارسی معین ). میان بند. نطاق . منطقه .لام . کمر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) :
گرفتم کمربند مرد دلیر
ز زین برگسستم به کردارشیر.

فردوسی .


کمربند بگرفت و از پشت زین
برآورد و زد ناگهان بر زمین .

فردوسی .


سپردیم نوبت کنون زال را
که شاید کمربند و کوپال را.

فردوسی .


سپهبد برانگیخت شبرنگ زود
گرفتش کمربند و از زین ربود.

(گرشاسب نامه ص 67).


و شغل درگاه همه بر حاجب غازی می رفت که سپاه سالار بود... و هر روز به درگاه آمدی ...و چند حاجب با کلاه سیاه و با کمربند در پیش و غلامی سی در قفا. (تاریخ بیهقی چ 1 فیاض ص 139).
از آن منسوج کورا دور داده ست
به چار ارکان کمربندی فتاده ست .

نظامی .


گرفتی کمربند جنگ آزمای
و گر کوه بودی بکندی ز جای .

(بوستان ).


- کمربند جوزا ؛ نطاق الجوزا. منطقةالجوزا. و آن حمایل صورت جبار است . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- کمربند شانه ای ؛ (در اصطلاح جانورشناسی و پزشکی ) در انسان و دیگر پستانداران از دو استخوان کتف و ترقوه تشکیل یافته ولی در ذی فقاران سه استخوان کتف و غرابی و ترقوه متشکل گردیده است . (از فرهنگ فارسی معین ).
- کمربند فتق ؛ فتق بند. (فرهنگ فارسی معین ).
|| کنایه از ملازم و نوکر و خدمتکار باشد. (برهان ). چاکر. (غیاث ). کنایه از غلام و تابع و خدمتگار شاهان و آن را کمردار نیز گویند. (آنندراج ).نوکر. ملازم . (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین ). غلام . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کمربسته :
کس نبیند چو تو کمربندی
در جهان پیش هیچ تاجوری .

مسعودسعد.


جز کمربند زمین بوس تو نیست
هرکه بر روی زمین تا جور است .

سوزنی (ازآنندراج ).


کمربندان به گردش دسته دسته
به دست هر یک از گل دسته دسته .

نظامی .


طرفداران ز سقسین تا سمرقند
به نوبتگاه درگاهش کمربند.

نظامی .


به داناییش هفت اختر شکرخند
به مولاییش نه گردون کمربند.

نظامی .


سنانش را کمربندی به نهمت نیزه ٔ خطی
کفش را گوش سوراخی به رغبت گوهر معدن .
احمدبن مؤید سمرقندی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
و رجوع به معنی سوم کمر بسته شود. || کنایه از محبوب . (آنندراج ). کنایه از محبوب و معشوق . (فرهنگ فارسی معین ) :
کمربند من آمد پیش من خنده زنان امشب
توقف کن که یک دم بنگرم پروین و جوزا را.

امیرخسرو (آنندراج ).


|| همیان و کیسه ای که زر و سیم در آن می نهادند و برمیان می بستند :
مرد بی توشه کاوفتاد از پای
در کمربند او چه زر چه خزف .

(گستان ).


کمربند و دستش تهی بود و پاک
که زر برنشاندی به رویش چوتاک .

سعدی (بوستان ).


|| در اشعار زیر از فردوسی ظاهراً بمعنی محل بستن کمر و نطاق یعنی میان و کمرگاه استعمال شده است :
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
که بگسست خفتان و پیوند اوی .

فردوسی .


یکی نیزه زد بر کمربند شاه
که جنبید برسرش رومی کلاه .

فردوسی .


دریغ آن کمربند و آن گردگاه
دریغ آن کیی برز و بالای شاه .

فردوسی .


|| (نف مرکب ) به معنی فاعل هم آمده است که کمربندنده است . (ازآنندراج ) (برهان ). کمربندنده . (ناظم الاطباء).

فرهنگ عمید

تسمه یا نواری که به دور کمر می بندند، کمر.

دانشنامه عمومی

کمربند یک نوار یا تسمه باریک و انعطاف پذیر از جنس چرم یا لاستیک می باشد که دور کمر بسته می شود. کمربند به منظور نگاه داشتن شلوار یا دیگر البسه به کار می رود. کاربرد و استفاده کمربند به عصر برنز بر می گردد. کمربند هم برای خانم ها و هم برای آقایان مورد استفاده قرار می گیرد. شکل و شمایل کمربندها با توجه به مد روز متغیر است. کارگران و مهندسان برای آویختن و همراه داشتن ابزارآلات از کمربند استفاده می کنند. نیروهای امنیتی و پلیس نیز برای آویختن و حمل جنگ افزار، دست بند و غیره از کمربند استفاده می کنند. معمولاً در طول کمربند سوراخ هایی به منظور گیرکردن و محکم کردن سوزن سگک و تنظیم اندازه آن وجود دارد.
نحوه کوتاه کردن کمربند
چنانچه کمربندی که خریده اید بلندتر از سایز شماست میتوانید طبق دستورالعمل زیر آن را کوتاه و با اندازه کمر خودتان تنظیم نمایید. ۱-ابتدا پیچ پشت کمربند را باز کنید ۲-سپس سگک را به طور کامل از کمربند جدا نمایید. ۳-اندازه کمربند را با دور کمر خودتان اندازه گرفته و اضافه آن را ببرید. ۴-قسمت بریده شده را بر روی کمربند قرار داده و محل مناسب برای سوراخ کردن را مشخص نمایید. ۵-محل مشخص شده را با سمبه سوراخ نمایید( توجه داشته باشید که در زیر کمربند حتماً تخته چوبی یا لاستیک برش قرار دهید) ۶-در آخر سگگ را در جای خود ببندید.

کمربند (ابهام زدایی). کمربند ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
کمربند
کمربند ایمنی
فانوسقه
کمربند سیارک ها
کمربند کویپر
کمربند سبز

دانشنامه آزاد فارسی

کَمَربند
شال، پارچه، نوار یا بندی که در کمرگاه بر روی لباس بسته می شود. در روزگار مادها کمربندها برای نگهداری دامن و بالاتنه و نیز نگهداری سلاح های مختلف و تیردان به کار می رفت. کمربندهایی از چرم و طلا از همان دورۀ مادها و هخامنشیان رایج بود و غلاف خنجر را هم در زیر آن جای می دادند. کمربندها در دورۀ اشکانی آراسته به تزییناتی حلقوی و پلاک ها بود. پادشاهان دورۀ ساسانی کمربندهایی نواری به کمر می بستند که رنگ و طرح آن با لباس هایشان هم خوانی داشت. کمربند نشانۀ موقعیت اجتماعی افراد بود. در دورۀ امویان کمربندها از چرم یا ابریشم بود و به آن آویزها و تسمه هایی کوتاه متصل می شد. گاه از دو کمربند باهم استفاده می کردند؛ کمربند بالایی نشانۀ مقام اجتماعی فرد و پایینی به منظور آویختن جنگ افزارها بود. در دورۀ عباسیان، سامانیان، غزنویان و سلجوقیان به کمر شال هایی بلند و پهن می بستند که در جلو گره می خورد و دنبالۀ آن آویزان می افتاد. کمربندهای شاهان از طلا یا روکش طلا و آراسته به جواهرات و سنگ های قیمتی بود. در دورۀ صفویه نیز کمربندها از چرم یا مخمل باریک بود که قلمدان ها، خنجرها، شمشیرها و نشان ها از آن آویخته می شد. شلوارها و تنبان ها نیز با بندینک، نوعی کمربند، در کمر محکم می شد. در دورۀ افشاریه و زندیه نیز همین وسایل در شال کمری جای می گرفت. در دورۀ قاجار و پهلوی کمربندهایی به سبک غربی رواج یافت و شلوارها را با کمربند در کمر محکم می بستند. زنار کمربند مسیحیان و کُستی کمربند زردشتیان است.

گویش اصفهانی

تکیه ای: kamarband / tasma
طاری: kemarband
طامه ای: koštband /kamarband
طرقی: koštband/kemarband
کشه ای: kemarband
نطنزی: tasm-e kemer


گویش مازنی

/kamer band/ غاری است نزدیک بهشهردر کاوش های سال ۹۴۹ میلادی/ ۳ - ۷ خورشیدی، در غار کمربند، شش طبقه تشخیص داده شده که روی هم قرار داشتهمجموع این شش طبقه به بیست و هشت قشر بیست سانتیمتری تقسیم شداین طبقات از نظر تاریخ، میان دوران های مزولیتیک و نئولیتیک(آخرین دوران عصر سنگ) واقع شده بود طبقه ی بالا شامل آثار دوران نئولیتیک(دوران سنگ جدید یا عصر حاضر بود - طبقه ی زیرین شامل سفال های دوران نئولیتیک قدیم بود ۳طبقه سوم هیچ شباهتی به طبقه دوم از حیث آثار باستانی نداشت و در آن اثری از سفال به دست نیامد و نیز نشان های از کارهای زراعتی در آن دیده نمی شداین دوره در عصر نئولیتیک پیش از سفال قرار داشت ۴ طبقه ی چهارم شامل آثار دوران پالئوتیک جدید یا دوران مزولیتیک بود(برای مثال چاقوهای کوچک از سنگ چخماق سیاه)در ضمن استخوان هایی شبیه به استخوان های آهوان پیش از تاریخ معروف به agasea soobgootterosa در آن طبقه دیده می شد ۵ در این طبقه اشیایی شبیه به اشیای طبقه چهارم پیدا شدبه علاوه در آن تیغه هایی از سنگ چخماق و قطعاتی از استخوان سگ دریایی نیز دیده شده است ۶ طبقه ی آخر شامل خاک رس و شن و ماسه بود که در روی قشرهای آب زیرزمینی قرار داشت

غاری است نزدیک بهشهردر کاوش های سال ۱۹۴۹ میلادی/۱۳۲۷ خورشیدی،در ...


واژه نامه بختیاریکا

دِیال

پیشنهاد کاربران

کمر بند: کمر بندنده ، کنایه از قدرت دهنده ( هنوز هم در آذربایجان اصطلاح " کمر بستگی " در مورد پهلوانان بکار می رود مثلاً گویند :فلانی کمر بسته ی علی ( ع ) است و پشتش به زمین نمی آید یعنی شکست نمی خورد . )
( ( با دو سه در بند کمربند باش
کم زن این کم زده چند باش ) )
( شرح مخزن الاسرار نظامی، دکتر برات زنجانی، ۱۳۷۲، ص 203 . )



کلمات دیگر: