کلمه جو
صفحه اصلی

بربر


مترادف بربر : بی فرهنگ، نافرهیخته، نامتمدن، وحشی

متضاد بربر : متمدن، فرهیخته

فارسی به انگلیسی

berber, savage, uncivil, uncivilized, baebary, barbarian

Berber, savage, uncivil, uncivilized


مترادف و متضاد

بی‌فرهنگ، نافرهیخته، نامتمدن، وحشی ≠ متمدن، فرهیخته


فرهنگ فارسی

شهریست در سودان در واقع در ساحل رود نیل در ۱۸ درجه و یکدقیقه عرض شمالی و طول ۳۳ درجه و ۵۹ دقیقه شرقی گرینویچ این شهر در واقع کلید سودان به شمار می آید .
( اسم ) بربرنگاه کردن بکسی مستقیما بچشم او نگاه کردن .
دهی است جزو بخش شهریار شهرستان تهران در جلگه واقع شده و معتدل است .

فرهنگ معین

(بِ بِ ) (ق . ) حالتی است برای نگاه کردن و آن مستقیم و معنی دار به کسی یا چیزی نگاه کردن است .

لغت نامه دهخدا

بربر. [ ب ِ ب ِ ] (صوت ) کلمه ای است که بدان گوسپندان را خوانند. (منتهی الارب ) (آنندراج ).


بربر. [ ب ُ ب ُ ] (اِخ ) طایفه ای از طوایف قشقائی . این طایفه مرکب از 150 خانوار است که درحوالی سمیرم سکنی دارند. (جغرافیای سیاسی کیهان ).


بربر. [ ب َ ب َ ] (اِ) حجام و جراح و سرتراش . (ناظم الاطباء).
- بربرخانه ؛ بربر دکان . دکان سرتراشی . (ناظم الاطباء). سلمانی . آرایشگاه .


بربر. [ ب َ ب َ ] (اِ) هرزه گویی و پرگویی و لجاجت . (برهان ). || (ص ) نزاع کننده ٔ احمق پرگو. (ناظم الاطباء).


بربر. [ ب َ ب َ ] (اِخ ) از کلمه ٔ یونانی باربار بمعنی غیریونانی مانند عجم بمعنی غیر عرب . (یادداشت بخط مؤلف ). آتنی ها غیر یونانی را بربر میگفتند چنانکه درداستانهای ما غیر ایرانی را تور گفته اند و عرب غیر عرب را عجم ، غالباً تصور میکنند که بربر یونانی بمعنی وحشی است ولی تصور نمیرود که چنین باشد زیرا در جائی از کتاب هرودوت گوید: لاسدمونی ها (اهالی شبه جزیره ٔپلوپونس ) پارس ها را بجای بربر خارجی گویند. رجوع به بربری شود. از اینجا منطقی است استنباط کنیم که آتنی ها بجای خارجی بربر می گفتند. (ایران باستان ص 78).


بربر. [ ب َ ب َ ] (اِخ ) ایلات ساکن سرحد ایران و افغانستان را بدین نام خوانند. (فرهنگ فارسی معین ).
- بربر زمین ؛ سرزمین بربر :
ز بربر زمین تا بخاور درون
ز یک ماهه ره داشت کشور فزون .

اسدی (گرشاسب نامه ).



بربر. [ ب َ ب َ ] (اِخ ) گروهی است به مغرب . (منتهی الارب ). ج ، برابره . (منتهی الارب ) (آنندراج ). مردمی هستند که بین حبشه و زنگ سکنی دارند. یکی آن بربری است . (از اقرب الموارد). ملکی است بجانب حبشه که مردم آنجا سبزرنگ باشند. (غیاث اللغات ). || گروهی است میان حبش و زنگ . (از اقرب الموارد). که چون احدی از ایشان بر زن غیر کفو عاشق شود نره آن کس بعوض کابینش بریده با وی ازدواج دهند و این قوم از اولاد قیس غیلان است یا در بطن صنهاجه و کتامه از حمیر که چون ملک افرنقس افریقیه را فتح کرده به بربر رفته ساکن گردیدند. (منتهی الارب ) (آنندراج ). واحد آن بربری است . (از اقرب الموارد). ممالک شمالی افریقیه بمغرب مصر طرابلس ، تونس ، الجزایر، مراکش . (یادداشت بخط مؤلف ). نامی است که شامل قبایل بسیاری میشود که در جبال مغرب از برقه تا انتهای مغرب اقیانوس کبیر و در جنوب تا بلاد سودان سکونت دارند. بربرها ملتها و قبیله های بیشماری هستند و هر موضع به قبیله ای که در آن سکونت دارد نامیده میشود. در اصل نسب و نژاد بربرها اختلاف است . برای تفصیل بیشتر رجوع به معجم البلدان شود. در مغرب بقسمتی از اقلیم دویم و بعضی از اقلیم سیم و بعضی از اقلیم چهارم منزل دارند. (یادداشت بخط مؤلف ). نامی که خارجیان به ممالک آفریقای طرابلس غرب و تونس و الجزایر (و نیز معمولاً مراکش ) که از قرن 16 میلادی . ببعد تحت حکومت عثمانی نیمه استقلالی داشتند داده بودند. (دایرة المعارف فارسی ). در حدود العالم آمده : اندر بیابان ایشان [ یعنی مردم مغرب و مراد اهالی بلاد شمال افریقا جز مصر است ] بربریان اند بسیار، بی عدد و اندر حوالی و ناحیت زوبله بربریان اند بسیار و این بربریان مردمانی اند اندر بیابانهای مغرب همچون عرب اندر بادیه خداوندان چهارپای اند و با زر بسیارند ولکن عرب به چهارپای توانگرترند و بربریان بزر توانگرترند و بحوالی رعنی بربریان اند بسیار و بیشتر از ناحیت بربریان پلنگ خیزد که بربریان شکار ایشان کنند و پوست ایشان بشهرهای مسلمانان آرند. (حدود العالم ) :
بدان تا فرستد هم اندر زمان
بمصر و به بربر چو باد دمان .

فردوسی .


اگرنه دریا پیش آمدی براه ترا
کنون گذشته بدی از قمار و از بربر.

فرخی .


گاه چون زرین درخت اندر هوایی سرکشد
گه چو اندر سرخ دیبا لعبت بربر شود.

فرخی .


ور او بجنگ ز خردی دو پیل کشت به تیغ
هزار پیل دمان کشته ای تو در بربر.

فرخی .


شه روم را دختری دلبراست
که از روی رشک بت بربر است .

اسدی (گرشاسب نامه ).


چورنج دشمنانش بود بی بر
جهان او را شد از چین تا به بربر.

(ویس و رامین ).



بربر. [ ب ُ ب ُ ] (اِخ ) تیره ای از شعبه ٔ جباره ٔ ایل عرب (از ایلات خمسه ٔ فارس ). (جغرافیای سیاسی کیهان ). رجوع به طایفه ٔ جباره شود.


بربر. [ب ِ ب ِ ] (ص مرکب ) خیره و زل زل و مات مات . بر و بر.
- بربر بروی کسی نگاه کردن ؛ در تداول ، خیره و بی حرکتی در چشم ، در چیزی نگریستن . به خشم در کسی یا چیزی نگاه کردن . بی ظهور و بروز اثری از غم و یا سرور یا رضا و رد یا قبول در چشم نظاره کردن . مات مات بروی او دیدن . زل زل نگاه کردن . (یادداشت بخط مؤلف ): مثل خر بربر نگاه کردن . (یادداشت بخط مؤلف ).
- بربر دیدن ؛ بی حرکتی در چشم ثابت بجایی یا کسی نگریستن . زل زل نگریستن . (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به بر و بر شود.


بربر. [ب ُ ب ُ ] (اِ) در تداول عامه ، بوربور: یک ایل بربر، عده ٔ کثیر. مثل ایل بربر؛ جماعتی بسیار بی ادب و بسیارخوار. (یادداشت بخط مؤلف ). رجوع به بور بور شود.


بربر. [ ب ُ ب ُ ] (ع ص ) مرد بسیارآواز. (منتهی الارب ) (آنندراج ).


بربر. [ ] (اِخ ) دهی است جزو بخش شهریار شهرستان تهران ، در جلگه واقع شده و معتدل است . سکنه ٔ آن 216 تن . آب آن از قنات و سیاه آب ابراهیم آباد و محصول آن غلات ، صیفی ، چغندرقند، انگور، بنشن ، کرچک ، و شغل اهالی زراعت و گله داری و گلیم و جوال بافی است . راه فرعی ودبستان شش کلاسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 1).


بربر. [ ب َ ب َ ] ( اِ ) هرزه گویی و پرگویی و لجاجت. ( برهان ). || ( ص ) نزاع کننده احمق پرگو. ( ناظم الاطباء ).

بربر. [ ب َ ب َ ] ( اِ ) حجام و جراح و سرتراش. ( ناظم الاطباء ).
- بربرخانه ؛ بربر دکان. دکان سرتراشی. ( ناظم الاطباء ). سلمانی. آرایشگاه.

بربر. [ ب َ ب َ ] ( اِخ ) از کلمه یونانی باربار بمعنی غیریونانی مانند عجم بمعنی غیر عرب. ( یادداشت بخط مؤلف ). آتنی ها غیر یونانی را بربر میگفتند چنانکه درداستانهای ما غیر ایرانی را تور گفته اند و عرب غیر عرب را عجم ، غالباً تصور میکنند که بربر یونانی بمعنی وحشی است ولی تصور نمیرود که چنین باشد زیرا در جائی از کتاب هرودوت گوید: لاسدمونی ها ( اهالی شبه جزیره ٔپلوپونس ) پارس ها را بجای بربر خارجی گویند. رجوع به بربری شود. از اینجا منطقی است استنباط کنیم که آتنی ها بجای خارجی بربر می گفتند. ( ایران باستان ص 78 ).

بربر. [ ب َ ب َ ] ( اِخ ) گروهی است به مغرب. ( منتهی الارب ). ج ، برابره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). مردمی هستند که بین حبشه و زنگ سکنی دارند. یکی آن بربری است. ( از اقرب الموارد ). ملکی است بجانب حبشه که مردم آنجا سبزرنگ باشند. ( غیاث اللغات ). || گروهی است میان حبش و زنگ. ( از اقرب الموارد ). که چون احدی از ایشان بر زن غیر کفو عاشق شود نره آن کس بعوض کابینش بریده با وی ازدواج دهند و این قوم از اولاد قیس غیلان است یا در بطن صنهاجه و کتامه از حمیر که چون ملک افرنقس افریقیه را فتح کرده به بربر رفته ساکن گردیدند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). واحد آن بربری است. ( از اقرب الموارد ). ممالک شمالی افریقیه بمغرب مصر طرابلس ، تونس ، الجزایر، مراکش. ( یادداشت بخط مؤلف ). نامی است که شامل قبایل بسیاری میشود که در جبال مغرب از برقه تا انتهای مغرب اقیانوس کبیر و در جنوب تا بلاد سودان سکونت دارند. بربرها ملتها و قبیله های بیشماری هستند و هر موضع به قبیله ای که در آن سکونت دارد نامیده میشود. در اصل نسب و نژاد بربرها اختلاف است. برای تفصیل بیشتر رجوع به معجم البلدان شود. در مغرب بقسمتی از اقلیم دویم و بعضی از اقلیم سیم و بعضی از اقلیم چهارم منزل دارند. ( یادداشت بخط مؤلف ). نامی که خارجیان به ممالک آفریقای طرابلس غرب و تونس و الجزایر ( و نیز معمولاً مراکش ) که از قرن 16 میلادی. ببعد تحت حکومت عثمانی نیمه استقلالی داشتند داده بودند. ( دایرة المعارف فارسی ). در حدود العالم آمده : اندر بیابان ایشان [ یعنی مردم مغرب و مراد اهالی بلاد شمال افریقا جز مصر است ] بربریان اند بسیار، بی عدد و اندر حوالی و ناحیت زوبله بربریان اند بسیار و این بربریان مردمانی اند اندر بیابانهای مغرب همچون عرب اندر بادیه خداوندان چهارپای اند و با زر بسیارند ولکن عرب به چهارپای توانگرترند و بربریان بزر توانگرترند و بحوالی رعنی بربریان اند بسیار و بیشتر از ناحیت بربریان پلنگ خیزد که بربریان شکار ایشان کنند و پوست ایشان بشهرهای مسلمانان آرند. ( حدود العالم ) :

فرهنگ عمید

وحشی.

دانشنامه عمومی

بربر (زرندیه). مختصات: ۳۵°۱۹′۲۹″ شمالی ۵۰°۲۹′۱۳″ شرقی / ۳۵٫۳۲۴۷۲°شمالی ۵۰٫۴۸۶۹۴°شرقی / 35.32472; 50.48694
بربر روستایی است از توابع بخش مرکزی شهرستان زرندیه در استان مرکزی ایران.
این روستا در دهستان حکیم آباد قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۵۲۳ نفر (۱۳۴ خانوار) است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] بَرْبَر، عنوان عمومی قبایلی در شمال آفریقا که در منطقه وسیعی از کرانه های اقیانوس اطلس تا صحرای آفریقا پراکنده اند. این پراکندگی وسیع و نیز تنوع قبایل و طوایف بربر با آداب و رسوم و برخی فرهنگهای متمایز، موجب شده است تا قوم شناسان به نظریه قاطع و یکسانی درباره خاستگاه و مشخصات نژادی بربرها دست نیابند.
واژه بربر را ظاهراً نخستین بار رومیان در پی تهاجم به این منطقه بر این قوم اطلاق کردند و گویا دارای مفهومی تحقیرآمیز بوده است . این نام سپس به کتاب مقدس نیز راه یافت ، ولی در آن جا متضمن چنین معنایی نبود.
← خاستگاه بربرها
نژاد بربرها نیز از روزگاران کهن مورد بحث مورخان بوده است و در قرون جدید نیز پژوهشگران شرق و غرب به این مسأله پرداخته اند. علاوه بر آنکه در سده های میانه اسلامی ، بعضی از مورخان ، بربرها را از اعراب عاربه یا یمنی دانسته اند، برخی از نسب شناسان مسلمان امروز نیز کوشیده اند برای بعضی از قبایل بربر مانند صنهاجه و زناته اصل عربی بیابند. با اینهمه ، گروهی از مورخان مسلمان ، بربرها را تیره ای از قبطیان ، کنعانیان ، عمالیق و یا غیرسامی مثلاً رومی دانسته اند. در قرون اخیر که اروپاییان بر شمال آفریقا تسلط یافتند، بنا بر دلیل های سیاسی کوشش هایی نشان دادند تا اصل اروپایی برای بربرها بیابند. بنابر کشفیات باستان شناسی ، بربرها دست کم از هزاره ۳ق م در منطقه حضور داشته اند و اسنادی در دست است که نشان می دهد با مصریان در نزاع بوده اند. گفته اند که بربرها از حدود یک سده پیش از میلاد دولت و سازمان حکومتی قدرتمند و گسترده ای داشته اند. با اینهمه ، رومی ها و ژرمن ها در قرون متمادی بر سرزمین های بربر مسلط بودند و تا فتح اسلامی شمال آفریقا هنوز بخش مهمی از این سرزمین در دست فرنگان بود.
فتح شمال افریقا
سردارانی چون عبدالله بن ابی سرح ، عمرو بن عاص ، حسان بن نعمان و عقبه بن نافع از نخستین کسانی بودند که به فتح شمال آفریقا همت گماشتند. قبایل مختلف بربر در حوادث این دوره ، مواضع گوناگونی داشتند؛ برخی با فاتحان مسلمان همراه بودند و برخی روزگاری نسبتاً دراز به مقابله می پرداختند. رفتار سرداران مسلمان نیز با قبایل و طوایف بربر از آغاز فتوحات اسلامی متفاوت بود، اما کشمکش ها به تدریج فرو نشست و بربرها در ایجاد و استمرار دولت اسلامی اسپانیا نقش های مهمی برعهده گرفتند.
← عصیان بربرها
...

گویش مازنی

/bor bor/ از دهکده های فخر عمادالدین واقع در استرآباد رستاق

از دهکده های فخر عمادالدین واقع در استرآباد رستاق


واژه نامه بختیاریکا

( بِر بِر ) سو سو
بَری بری

پیشنهاد کاربران

بَرْبَر، عنوان عمومى قبایلى در شمال افریقا که در منطقة وسیعى از کرانه های اقیانوس اطلس تا صحرای افریقا پراکنده اند. این پراکندگى وسیع و نیز تنوع قبایل و طوایف بربر با آداب و رسوم و برخى فرهنگهای متمایز، موجب شده است تا قوم شناسان به نظریة قاطع و یکسانى دربارة خاستگاه و مشخصات نژادی بربرها دست نیابند.
واژة بربر را ظاهراً نخستین بار رومیان در پى تهاجم به این منطقه بر این قوم اطلاق کردند و گویا دارای مفهومى تحقیرآمیز بوده است . این نام سپس به کتاب مقدس نیز راه یافت ، ولى در آنجا متضمن چنین معنایى نبود ( دیویس ، 59 ؛ عبدالحمید، 1/78 - 79؛ مادون ، 20؛ زنیبر، 1130 ) .
بربرها از دوران باستان خود را امازیغن مى خواندند و مصریان هم از عصر فراعنه آنها را به همین نام مى شناختند ( شفیق ، 674 - 676؛ زنیبر، همانجا ) ، ولى در منابع عصر اسلامى آنها را بربر خوانده اند و نویسندگان کوشیده اند برپایة لغت شناسى و نسب شناسى ، این نام و وجه تسمیة آن را توضیح دهند ( قلقشندی ، صبح . . . ، 1/360، بب؛ سویدی ، 427 بب ؛ عبدالحمید، 1/80 - 81؛ آل على ، 42؛ بل ، 44 ) . در آثار این دوره ، منطقة شمال افریقا را بلاد بربر و ممالک بربر نیز خوانده اند ( یاقوت ، 1/540 - 541؛ دیویدسن ، 171، 259 ) . غیر از شمال افریقا، برخى مناطق در جهان اسلام نیز بربر یا برابر نامیده مى شوند ( مثلاً نک: I/1171 - 1172 , 2 ؛ EIرافق ، 759؛ دباغ ، 63 ) .
در حالى که برخى قدمت حضور بربرها در افریقا را به چند هزار سال پیش مى رسانند ( الموسوعة. . . ، 4/296 ) ، بسیاری از نویسندگان کهن اسلامى خاستگاه آنان را مناطق دیگری ، چون شام و فلسطین دانسته ، و آورده اند که بربرها از این مناطق به افریقا مهاجرت کرده ، و گروهى نیز بعدها به جنوب اروپا و اسپانیا رفته ، و ساکن شده اند ( ابن اثیر، 1/203، 3/26؛ اصطخری ، 20 - 22؛ ابن خردادبه ، 88 - 92؛ قلقشندی ، همان ، 1/361 - 364، فهرست ؛ ابن فقیه ، 83؛ ابن خلدون ، یحیى ، 1/178 بب ؛ ابن خلدون ، العبر، 6/97، 108 - 110؛ ابن ابى دینار، 22، 145؛ بن عامر، 15؛ 2 ؛ EIقس : زنیبر، 1131 ) .
نژاد بربرها نیز از روزگاران کهن موردبحث مورخان بوده است و در قرون جدید نیز پژوهشگران شرق و غرب به این مسأله پرداخته اند. علاوه بر آنکه در سده های میانة اسلامى ، بعضى از مورخان ، بربرها را از اعراب عاربه یا یمنى دانسته اند، برخى از نسب شناسان مسلمان امروز نیز کوشیده اند برای بعضى از قبایل بربر مانند صنهاجه و زناته اصل عربى بیابند ( همانجا ) . با اینهمه ، گروهى از مورخان مسلمان ، بربرها را تیره ای از قبطیان ، کنعانیان ، عمالیق و یا غیرسامى مثلاً رومى دانسته اند ( قلقشندی ، همان ، 1/361 - 364؛ یاقوت ، همانجا؛ ابوالفدا، 1/121؛ ابن خلدون ، العبر، 6/89 - 97 ) . در قرون اخیر که اروپاییان بر شمال افریقا تسلط یافتند، بنا بر دلیلهای سیاسى کوششهایى نشان دادند تا اصل اروپایى برای بربرها بیابند ( نک: شفیق ، 676 ) .
بنابر کشفیات باستان شناسى ، بربرها دست کم از هزارة 3ق م در منطقه حضور داشته اند و اسنادی در دست است که نشان مى دهد با مصریان در نزاع بوده اند. گفته اند که بربرها از حدود یک سده پیش از میلاد دولت و سازمان حکومتى قدرتمند و گسترده ای داشته اند ( بن عامر، همانجا؛ دیویدسن ، 31 - 32، 96 - 97 ) . با اینهمه ، رومیها و ژرمنها در قرون متمادی بر سرزمینهای بربر مسلط بودند و تا فتح اسلامى شمال افریقا هنوز بخش مهمى از این سرزمین در دست فرنگان بود ( ابن کثیر، 7/152؛ قلقشندی ، همان ، 5/116، 7/1377 ) .
سردارانى چون عبدالله بن ابى سرح ، عمرو بن عاص ، حسان بن نعمان و عقبة بن نافع از نخستین کسانى بودند که به فتح شمال افریقا همت گماشتند. قبایل مختلف بربر در حوادث این دوره ، مواضع گوناگونى داشتند؛ برخى با فاتحان مسلمان همراه بودند و برخى روزگاری نسبتاً دراز به مقابله مى پرداختند. رفتار سرداران مسلمان نیز با قبایل و طوایف بربر از آغاز فتوحات اسلامى متفاوت بود، اما کشمکشها به تدریج فرو نشست و بربرها در ایجاد و استمرار دولت اسلامى اسپانیا نقشهای مهمى برعهده گرفتند ( یعقوبى ، 339، 346؛ ابن اثیر، 3/25 - 26، 93، 419 - 465، 4/105؛ قیروانى ، 59 - 60؛ ابن خلدون ، العبر، 6/106 بب؛ ابن ابى دینار، 29 بب؛ قلقشندی ، همان ، 5/117؛ ذهبى ، 50؛ لوتورنو، . ( 211 - 212
رفتار ستمگرانة برخى حکام مسلمان نسبت به بربرها که به آنان به دیدة موالى خویش مى نگریستند، موجب بروز قیامها و نهضتهایى گاه گسترده برضد دستگاه خلافت یا حکام عرب شمال افریقا و حتى اسپانیا گردید. عصیان بربرها بر عقبة بن نافع میان سالهای 41 تا 43ق /661 - 663م و قیام کُسَیلة بن کُمرم ( مق 69ق /688م ) از نخستین نهضتهای ضدخلافت اموی در این منطقه به شمار مى رود. پس از آن از قیامى در 74ق /693م و شورش بربرهای طنجه به رهبری میسرة خارجى در 110ق /728م مى توان یاد کرد که مشکلات جدی برای حکام محلى پدید آورد. در اوایل دولت عباسیان ، این شورشها فرونشست ، ولى پس از مرگ یزید بن حاتم مهلبى والى قیروان ، نهضتهای استقلال طلبانة بربرها وارد دورة جدیدی شد و از حدود سال 184ق /800م دستگاه خلافت عملاً سیطرة کامل خود را بر شمال افریقا از دست داد و خوارج به فعالیت گسترده ای در منطقه دست زدند و در بسیاری مواقع رهبری بربرهای مخالف را برعهده گرفتند. از آن میان ، مى توان به قیام ابوحاتم اباضى و ابوعاد و ابوخزر زناتى اشاره کرد ( ابن اثیر، 3/419، 4/107 - 108، 370 - 372، 539 - 540، 5/598، 6/10 - 11، 8/598؛ ابن قوطیه ، 40 بب؛ قلقشندی ، همان ، 5/117 - 118؛ ابن تغری بردی ، 2/20؛ حرکات ، 36 - 37، 71؛ پولم ، 44 - 45 ) .
علاوه بر خوارج که رهبری سیاسى و نظامى و یا فکری برخى جنبشها را در دست داشتند، قوم گرایى بربرها نیز عامل مهمى در مخالفت آنان با حاکمان رسمى به شمار مى رفت و همین معنى سبب شده است تا برخى مورخان خصایص قومى و اخلاقى بربر را مهم ترین سبب این قیامها بدانند ( ابن اثیر، 5/190 - 194، 249 - 251؛ ابن قوطیه ، 41 - 44؛ اخبا . . .

بر پهلوی، برکنار
در شعر فردوسی بزد بربر اسب اوی بربر به این معنی است

معنی =یکی از بازیکن های کلش

بربر : تحریف باربر بوده است ایرانیان قدیم همیشه همراه با ناوگان بازرگانی خود در شمال آفریقا حضور داشته ومشغول داد وستد با مردم آفریقا بوده اند و حتی دین زردشتی تا قبل از اسلام در بین بربرهای شمال آفریقا رواج داشته است ایرانیان به کارگرهائی که بار کشتی های ایرانی را تخلیه می کردند باربر گفته اند .

باسلام قومی به نام هزاره در افغانستان زندگی می کنند که اغلب به نام بربری یاد می شوند که بربری های مشهد نیز از همان قوم هستند این نامگذاری در زمان اسکندر مقدونی به آنها داده شده است به معنای غیر یونانی که در حال حاضر اکثر جمعیت شیعیان افغانستان را تشکیل می دهند و این لقب بخاطر جنگجو و دلاور بودن این قوم به آنها داده شده است


کلمات دیگر: