کلمه جو
صفحه اصلی

مصراع


مترادف مصراع : لت، مصرع، نیم بیت، یک لنگه در

برابر پارسی : بند، لخت، لنگه، نیمه

فارسی به انگلیسی

verse, hemistich

hemistich


verse


مترادف و متضاد

hemistich (اسم)
مصراع، مصرع، نیم بیت شعر، نیم فرد شعر

لت، مصرع، نیم‌بیت


یک‌لنگه در


۱. لت، مصرع، نیمبیت
۲. یکلنگه در


فرهنگ فارسی

یک لنگه دریک نیمه ازیک بیت شعر، مصاریع جمع
( اسم ) ۱ - یک لنگه در . ۲ - ( شعر ) نیم. یک بیت : چنانک بیشتر فهلویات که اغلب ارباب طبع مصراعی از آن بر مفاعیلن مفاعیلن فعولن که از بحر هزج است میگویند و مصراعی بر فاعلاتن مفاعیلن فعولن که بحر مشاکل است از بحور مستحدث میگویند . جمع : مصاریع مصراعات .

فرهنگ معین

(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - یک لنگه از دو لنگة در. ۲ - یک نیمه از یک بیت شعر. ج . مصاریع .

لغت نامه دهخدا

مصراع. [ م ِ ] ( ع اِ ) نیمه در که به هندی کواراست. ( منتهی الارب ). یک لنگه از دو لنگه در. ج ، مصاریع. ( ناظم الاطباء ). یک پاره از دو پاره دری دولختی. ( المعجم ص 30 )... تخته در را گویند. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ). یک لت از دو لت در. لت. لخت. لنگه در.( یادداشت مؤلف ). طبقه. طبق. ج ، مصارع. ( مجمل اللغه ). مصراع و مصرع هر دو درست است به معنی یک تخته در که آن را لخت در و طبقه در نیز گویند. و به هندی کوار نامند. ( از غیاث ) ( آنندراج ) : درِ آتشکده بکندند و آن دو مصراع بودند از طلا و آن را برکندند و به پیش حجاج بردند. ( ترجمه تاریخ قم ص 90 ). || ( اصطلاح عروض ) نیم بیت. ( دهار ). نیم بیت شعر. ( مهذب الاسماء ). نیمه شعر. ( منتهی الارب ). یک لنگه از شعر. ( ناظم الاطباء ). هر نیمه از دو نیمه بیت که در متحرکات و سواکن به هم نزدیک باشند و هر یک را بی دیگری بتوان انشا و انشاد کرد. ( المعجم ص 30 ). نیمه بیت را از آن جهت مصراع خوانند که همچنانکه از در دو طبقه هر کدام طبقه را که خواهند باز و فراز توان کرد بی دیگری نتواند بود و چون هر دو طبقه را به هم فرازکنند یک در باشد، از بیت نیز هر کدام مصراع را که خوانند بی دیگری بیت نتواند بود. ( غیاث ) ( آنندراج ). مصراع نصف بیت را گویند. در اصطلاح بلغا آن است که از سه قالب یا چهار قالب مرکب شده باشد، کمتر و بیشتر روانیست که آن از قبیل نظم نبود، اگرچه منقول است که بزرگی یک مصراع برحسب قانون و مصراع دوم دراز گفته :
مصراع اول :
آب را و خاک را بر سر زنی سر نشکند.
مصراع دوم :
آب را و خاک را یک جا و اندر هم کنی خشتی پزی...
( از کشاف اصطلاحات الفنون ).
یک نیمه شعر. نصف یک بیت ، چنانکه «چو ایران نباشد تن من مباد» یک مصراع است و مصراع دوم آن «بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» باشد که جمعاً یک بیت اند و مصراع صحیح است و به این معنی ظاهراً «مصرع » در عربی نیامده است. ( یادداشت مؤلف ). صاحب آنندراج گوید: رنگین ، موزون ، تند، شوخ ، بلند، رسا، برجسته از صفات و انگشت ،سر، نخل ، کوچه از تشبیهات مصراع است. ( از آنندراج ) : چنانکه بیشتر فهلویات که اغلب ارباب طبع مصراعی از آن بر مفاعیلن مفاعیلن فعولن که از بحر هزج است می گویند و مصراعی بر فاعلاتن مفاعیلن فعولن که بحر مشاکل است از بحور مستحدث می گویند. ( المعجم ص 28 ).

فرهنگ عمید

۱. (ادبی ) یک نیمه از یک بیت شعر.
۲. [قدیمی] یک لنگۀ در.

دانشنامه عمومی

مصراع یا مِصرَع یا نیم بیت کوچک ترین جزء از کلام موزون (شعر) در شعر کلاسیک فارسی و واحد وزنی شعر است. موسیقی درونی شعر در یک مصرع شکل می گیرد و شعر ادامه می یابد.
شعر
بیت
دو مصراع تشکیل یک بیت می دهند که حداقلّ معنایی شعر است. از آن جا که لغت «مصراع» به معنی یک لنگه از درِ دولنگه است، بدان مشابهت، نصف هر بیت را مصراع نام گذاری کرده اند.
نمونهٔ مصراع:
هرگاه که قافیه را در هر دو مصرع یک بیت رعایت کرده باشند، آن بیت مُصَرَّع و انجام این کار تصریع نام می گیرد.

بندک،نیم بند،کاف یا ک برای کوچک نمودن نام است ،کاف تصغیر


دانشنامه اسلامی

[ویکی اهل البیت] مصراع . (ع اِ) نیمه ٔ در که به هندی کواراست . . یک لنگه از دو لنگه ٔ در. ج ، مصاریع.. یک پاره از دو پاره ٔ دری دولختی . .. تخته ٔ در را گویند. . یک لت از دو لت در. لت . لخت . لنگه ٔ در. . طبقه . طبق . ج ، مصارع . . مصراع و مصرع هر دو درست است به معنی یک تخته در که آن را لخت در و طبقه ٔ در نیز گویند. و به هندی کوار نامند.  : درِ آتشکده بکندند و آن دو مصراع بودند از طلا و آن را برکندند و به پیش حجاج بردند. . || نیم بیت . . نیم بیت شعر. نیمه ٔ شعر. یک لنگه از شعر.. هر نیمه از دو نیمه ٔ بیت که در متحرکات و سواکن به هم نزدیک باشند و هر یک را بی دیگری بتوان انشا و انشاد کرد. . نیمه ٔ بیت را از آن جهت مصراع خوانند که همچنانکه از در دو طبقه هر کدام طبقه را که خواهند باز و فراز توان کرد بی دیگری نتواند بود و چون هر دو طبقه را به هم فرازکنند یک در باشد، از بیت نیز هر کدام مصراع را که خوانند بی دیگری بیت نتواند بود. مصراع نصف بیت را گویند. در اصطلاح بلغا آن است که از سه قالب یا چهار قالب مرکب شده باشد، کمتر و بیشتر روانیست که آن از قبیل نظم نبود، اگرچه منقول است که بزرگی یک مصراع برحسب قانون و مصراع دوم دراز گفته : مصراع اول : آب را و خاک را بر سر زنی سر نشکند. مصراع دوم : آب را و خاک را یک جا و اندر هم کنی خشتی پزی ...
یک نیمه ٔ شعر. نصف یک بیت ، چنانکه «چو ایران نباشد تن من مباد» یک مصراع است و مصراع دوم آن «بدین بوم و بر زنده یک تن مباد» باشد که جمعاً یک بیت اند و مصراع صحیح است و به این معنی ظاهراً «مصرع » در عربی نیامده است . صاحب آنندراج گوید: رنگین ، موزون ، تند، شوخ ، بلند، رسا، برجسته از صفات و انگشت ،سر، نخل ، کوچه از تشبیهات مصراع است .  : چنانکه بیشتر فهلویات که اغلب ارباب طبع مصراعی از آن بر مفاعیلن مفاعیلن فعولن که از بحر هزج است می گویند و مصراعی بر فاعلاتن مفاعیلن فعولن که بحر مشاکل است از بحور مستحدث می گویند.

پیشنهاد کاربران

کوچکترین جزء شعر رامصراع می گویند که حداقل معنا رامی رساند ودومصراع یک بیت راتشکیل می دهد.

نیم بیت



کلمات دیگر: