کلمه جو
صفحه اصلی

اعمش

فرهنگ فارسی

کسی که چشمش ضعیف باشدواز آن آب بریزد
( صفت ) کسی که بسبب مرض آب از چشمش جاری شود .
لقب سلیمان بن مهران قاری تابعی مولای بنی کاهل از بنی اسد .

فرهنگ معین

(اَ مَ ) [ ع . ] (ص . ) کسی که به سبب مرض ، آب از چشمش جاری شود.

لغت نامه دهخدا

اعمش. [اَ م َ ] ( ع ص ) سست بینایی که چشمش بعلتی آب راند. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آنکه آب چشم او میریزد بجهت بیماری. ( آنندراج ). آنکه ببیند و از چشمش آب میریزد. ( بحر الجواهر ). آنک بد بیند و آب همی ریزد. ( تاج المصادر بیهقی ). خوچیده چشم. ( المصادر زوزنی چ تقی بینش حاشیه ص 338 ). آنکه بد بیند و از چشم آب همی ریزد، یقال : اعمش و ارمش ( اتباع ). ( مهذب الاسماء نسخه خطی ). آنکه آب از چشمش بسبب مرض جاری باشد. ( از منتخب و لطائف از غیاث اللغات ). آنکه ضعف باصره با ریزش آب از چشم دارد. آب ریزنده چشم و ضعیف بینا. آنکه از چشم وی آب رود. آنکه آب از چشمش رود و نیک نتواند دید. سست بینایی که چشمش به علتی آب راند. آنکه ببیند و ازچشمش آب همی ریزد. ( یادداشتهای مؤلف ) :
از تبش گشته غدیرش همچو چشم اعمشان
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن.
منوچهری.
هرکه بر تو گشاد تیر دعا
اگر اعمی بود اگر اعمش
به نشانه رسد درست و صواب
همچواز شست و قبضه آرش.
سوزنی.
نرگس چشم خماری همچو جان
آخر اعمش بین و آب از وی چکان.
مولوی.

اعمش. [ اَ م َ ] ( اِخ ) لقب سلیمان بن مهران قاری تابعی مولای بنی کاهل از بنی اسد. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). سلیمان بن مهران اسدی مکنی به ابومحمد از تابعین مشهورو اصل وی از بلاد ری بود. وی در کوفه زندگی کرد و به همان جا بسال 148 هَ. ق. درگذشت. او به علوم قرآن و حدیث و فرایض دانا بود و در حدود 1300 حدیث روایت کرد. ذهبی گوید: او در دانشهای مفید و عملهای نیک سرآمد بود. ( از الاعلام زرکلی ). و رجوع به ابومحمد سلیمان بن مهران... در همین لغت نامه و عیون الاخبار و الموشح ص 42 و المصاحف و فهرست آن و معجم الادباء ج 1 ص 283 و عقدالفرید و قاموس الاعلام ترکی و ضحی الاسلام ج 3 ص 115 و تاریخ علم کلام شبلی نعمانی ص 146 و تاریخ بیهق ص 159 و 168 و تاریخ الخلفا ص 180 و روضات الجنات ص 320 شود.

اعمش . [ اَ م َ ] (اِخ ) لقب سلیمان بن مهران قاری تابعی مولای بنی کاهل از بنی اسد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). سلیمان بن مهران اسدی مکنی به ابومحمد از تابعین مشهورو اصل وی از بلاد ری بود. وی در کوفه زندگی کرد و به همان جا بسال 148 هَ . ق . درگذشت . او به علوم قرآن و حدیث و فرایض دانا بود و در حدود 1300 حدیث روایت کرد. ذهبی گوید: او در دانشهای مفید و عملهای نیک سرآمد بود. (از الاعلام زرکلی ). و رجوع به ابومحمد سلیمان بن مهران ... در همین لغت نامه و عیون الاخبار و الموشح ص 42 و المصاحف و فهرست آن و معجم الادباء ج 1 ص 283 و عقدالفرید و قاموس الاعلام ترکی و ضحی الاسلام ج 3 ص 115 و تاریخ علم کلام شبلی نعمانی ص 146 و تاریخ بیهق ص 159 و 168 و تاریخ الخلفا ص 180 و روضات الجنات ص 320 شود.


اعمش . [اَ م َ ] (ع ص ) سست بینایی که چشمش بعلتی آب راند. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). آنکه آب چشم او میریزد بجهت بیماری . (آنندراج ). آنکه ببیند و از چشمش آب میریزد. (بحر الجواهر). آنک بد بیند و آب همی ریزد. (تاج المصادر بیهقی ). خوچیده چشم . (المصادر زوزنی چ تقی بینش حاشیه ٔ ص 338). آنکه بد بیند و از چشم آب همی ریزد، یقال : اعمش و ارمش (اتباع ). (مهذب الاسماء نسخه ٔ خطی ). آنکه آب از چشمش بسبب مرض جاری باشد. (از منتخب و لطائف از غیاث اللغات ). آنکه ضعف باصره با ریزش آب از چشم دارد. آب ریزنده چشم و ضعیف بینا. آنکه از چشم وی آب رود. آنکه آب از چشمش رود و نیک نتواند دید. سست بینایی که چشمش به علتی آب راند. آنکه ببیند و ازچشمش آب همی ریزد. (یادداشتهای مؤلف ) :
از تبش گشته غدیرش همچو چشم اعمشان
وز عطش گشته مسیلش چون گلوی اهرمن .

منوچهری .


هرکه بر تو گشاد تیر دعا
اگر اعمی بود اگر اعمش
به نشانه رسد درست و صواب
همچواز شست و قبضه ٔ آرش .

سوزنی .


نرگس چشم خماری همچو جان
آخر اعمش بین و آب از وی چکان .

مولوی .



فرهنگ عمید

کسی که چشمش ضعیف باشد و از آن آب بریزد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] کسی که از چشمانش چرک و اشک می‏آید را اَعمَش می گویند و از آن به مناسبت در باب قصاص و دیات سخن گفته شده است.
اگر جنایتکار بر چشم اعمش آسیب رساند، قصاص می‏شود؛ هرچند چشم وی سالم باشد.
دیه شخص اعمش
دیه چشم اعمش همانند دیه چشم سالم است. بنابر این، در هر دو چشم دیه کامل و در یکی نصف دیه خواهد بود.


[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از اثر آفرینان است
قاری، حافظ و محدث شیعی. اصل او از نواحی ری بود و در قریه ی امه طبرستان، در روز عاشورا به دنیا آمد. در کودکی او را به کوفه آوردند.
شیخ طوسی او را از اصحاب امام صادق علیه السلام شمرده و ابن شهر آشوب او را از خواص اصحاب امام خوانده است. علمای عامه نیز او را از شاگردان امام صادق علیه السلام دانسته و برتری او را بر دیگران در قرائت قرآن و علم به فرائض و حفظ حدیث پذیرفته و تجلیل و تعظیم کرده اند.
ابن ابی لیلی، قاضی کوفه، اعمش را سرور و بزرگ کوفه معرفی می کرد و یحیی بن قطان گیود که از علامه اسلام بود و عجلی گوید: که او در عصر خود محدث کوفه بود و چهار هزار حدیث از او نقل شده، لیکن کتابی از وی در دست نیست. ذهبی از او به عنوان شیخ قاریان و شیخ محدثان نام می برد و او را یکی از ائمه ثقات می داند.
حمزه و زائده بر وی قرائت کرده اند و کسائی بر زائده به قرائت اعمش قرائت کرده است. حکم بن عتبه و ابواسحاق سبیعی و ابان بن تغلب و ابوحنیفه و اوزاعی و جریر بن عبدالحمید و حفص بن غیاث و سفیان بن عیینه و سفیان ثوری و یحیی بن سعید قطان و شعبه و ابونعیم و خلق بسیاری از اعمش حدیث شنیدند.
بخاری و مسلم و ترمذی و ابوداوود و نسائی و ابن ماجه در «صحاح» ششگانه خود از او حدیث نقل کرده و ابن معین و نسائی و عجلی او را توثیق نموده اند. میرداماد در «رواشح السماویه» به شرح حال او پرداخته و شیخ بهائی در «توضیح المقاصد» گوید: که او شیعه امامی و از زهاد و فقهای عصر خود بود و از تواریخ چنین برمی آید که او شیعه امامی است. به گفته عیسی بن یونس او با این که بسیار فقیر بود اما اغنیا و سلاطین در چشمش بسیار حقیر بودند.

[ویکی فقه] اعمش (ابهام زدایی). اعمش ممکن است در معانی ذیل به کار رفته و یا اشاره به اشخاص و شخصیت های ذیل باشد: • اعمش (فقه)، کسی که از چشمانش چرک و اشک می آید، دارای کاربرد در باب قصاص و دیات• سلیمان بن مهران اعمش، سلیمان بن مهران معروف به أَعمش، از علمای کوفه در قرن دوم قمری و از شیعیان و اصحاب امام صادق (علیه السلام)
...

[ویکی فقه] اعمش (فقه). کسی که از چشمانش چرک و اشک می‏آید را اَعمَش می گویند و از آن به مناسبت در باب قصاص و دیات سخن گفته شده است.
اگر جنایتکار بر چشم اعمش آسیب رساند، قصاص می‏شود؛ هرچند چشم وی سالم باشد.
تحریر الوسیلة ج۲، ص۵۴۶.
دیه چشم اعمش همانند دیه چشم سالم است. بنابر این، در هر دو چشم دیه کامل و در یکی نصف دیه خواهد بود.
جواهر الکلام ج۴۳، ص۱۸۱.
۱. ↑ تحریر الوسیلة ج۲، ص۵۴۶.
...


کلمات دیگر: