کلمه جو
صفحه اصلی

مخمر


مترادف مخمر : تخمیرکننده

برابر پارسی : خمیرشده، خمیرمایه

فارسی به انگلیسی

ferment, yeast


ferment, yeast, leavened, fermentative

fermentative


فارسی به عربی

خمیرة

مترادف و متضاد

yeast (اسم)
مایه، پودر خمیرمایه، مخمر، خمیر ترش، خمیرمایه، خمیر مایه دار

barm (اسم)
مخمر، مایه ابجو

wort (اسم)
مخمر، مخمر ابجو

barmy (صفت)
مخمر، خمیر مایه ای

zymogenic (صفت)
مخمر، تخمیر کننده

تخمیرکننده


فرهنگ فارسی

تخمیرشده، سرشته شده، خمیرمایه
۱- ( اسم ) تخمیر کننده . ۲- ( اسم ) یک فرد قارچ از تیر. ساکارمیستاسه ها. یامخمر آب جو . یکی از مخمرهایی که بر روی گلوکز جوانه های جو عمل تخمیر را انجام میدهد . یا مخمرها تیرهای از قارچها که بنامهای ساکارومیستاسه ها و لوورهانیز موسومند و از راست. آسکومیست های پست یا ژیمنو آسه ها میباشند . این تیره از قارچها یک سلولی و کروی یا بیضوی یا استوانهیی شکل بعرض ۴ تا ۶ میکرن و بطول ۵ تا ۸ میکرن میباشند و سیتوپلاسم آنها دارای یک هسته است . این سلولها اگر در محیط مناسب قرار گیرند بطریق جوانه زدن تولید مثل میکنند ولی اگر محیط نامناسب باشد و غذا در دسترس مخمر نباشد تولید آنها بوسیل. آسک صورت میگیرد بدین طریق که هست. سلولهای مذکور دو یا سه بار تقسیم میشود و هریک از آنها را سیتو پلاسم فرا میگیرد و یک آسکوسپور تولید میکند . هر سلول مخمر معمولا محتوی چهار و گاهی هشت آسکوسپور میشود و در این موقع سلول مخمر را بنام آسک خوانند . مخمرها را از نظر اینکه در مجاورت اکسیژن زندگی کنند و یا در محیط دور از اکسیژن نمو نمایند بدو دست. هوازی و غیر هوازی تقسیم میکنند . جزو مخمرهای غیر هوازی گون. ساکارومیسس الیپسوئیدئوس و گون. ساکارومیسس آپیکولاتوس را باید نام برد که در تخمیر الکلی نقش مهمی دارند و گلوکز و فروکتوز محتوی در شیر. انگور را تبدیل به الکل میکنند و نیز گون. ساکارومیسس سرویزیه که مخمر آب جو میباشد عمل تخمیر را بر روی گلوکزهای جوانه های جو انجام میدهد و آب جو را بوجود میاورد . همچنین ساکارومیسس فراژیلیس که برروی قند شیر ( لاکتوز ) عمل میکند و قند شیر را تخمیر و تبدیل بالکل مینماید. بکمک همین مخمر در برخی از کشورها مشروباتی از شیر تهیه میکنند که کفیر نام دارد . جزو مخمرهای هوازی بچه سرکه را باید نام برد که الکل را تبدیل به سرکه و بالاخره باب و انیدریه کربنیک مینماید. و همچنین مخمر آب جو پس از آنکه عمل تخمیر را بر روی گلوکز جوانه های جو انجام دهد و تولید الکل نماید میتواند عمل را از این مرحله ببعد ( اگر گلوکزی در اختیارش نباشد ) بطور هوازی انجام دهد و اکسیژن هوا را گرفته با الکل ترکیب نماید و تولید آب وانیدرید کربنیک کند . مخمر آب جو را بصورت دارو در برخی از بیماریهای میکربی مصرف میکنند چه از خود ترشحاتی میکند که باکتریها را مسموم مینماید و از بین میبرند و همچنین بعلت دارا بودن مقدار زیادی ازت و مواد غذایی دیگر از قبیل مواد چربی و اسید نوکلئیک و غیره در پزشکی و تغذیه مورد استعمال دارد چنانکه آلمانها در جنگ بین المللی اول بجای گوشت از آن استفاده میکردند لوورها .
پوشاننده و پنهان کننده شهادت

فرهنگ معین

(مُ خَ مِّ) [ ع . ] (اِفا.) تخمیرکننده .


(مُ خَ مَّ) [ ع . ] (اِمف .) سرشته شده ، تخمیر شده .


(مُ خَ مَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) سرشته شده ، تخمیر شده .
(مُ خَ مِّ ) [ ع . ] (اِفا. ) تخمیرکننده .

لغت نامه دهخدا

مخمر. [ م ُ م ِ ] (ع ص ) پوشاننده و پنهان کننده ٔ شهادت . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || کسی که می رساند خمیر را. || کسی که دریافت می کند و چیزی به یاد می گذارد. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || آنکه عطا می کند. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ). || آنکه داخل می شود. || آنکه کینه می ورزد و کینه ور. || زمین بسیارخمر که در آن می فراوان بود. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).


مخمر. [ م ُ خ َم ْ م َ ] ( ع ص ) سرشته شده. ( ازآنندراج ) ( غیاث ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). سرشته. ( دهار چ بنیاد فرهنگ ). تخمیرشده و سرشته شده. ( ناظم الاطباء ) : و هر مخلوقی که به دست قدرت وی را مخمر گردانیده. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310 ).
گویی مرا که گوهر دیوان از آتش است
دیوان این زمان همه از گل مخمرند.
ناصرخسرو ( دیوان ص 121 ).
انصاف ده که آدم ثانی است مقتفی
در طینت است نور یداﷲ مخمرش.
خاقانی ( دیوان ایضاً ص 221 ).
اگر تو آب و گلی همچنانکه سایر خلق
گل بهشت مخمر به آب حیوانی.
سعدی.
و مقرر و مخمر است که هر کس بیخ خشک کاشت به اجتنای ثمرتش بهره مند گشت... ( جهانگشای جوینی ).
- مخمر شدن ؛ سرشته شدن :
تا اربعین بروجش زینت نیافت آدم
در اربعین صباحش طینت نشد مخمر.
خاقانی ( دیوان چ سجادی ص 188 ).
- مخمر کردن ؛ سرشتن :
چون طبع را مخمر کردی به زهد و پند
زان گفته ها چو موی برون آئی از خمیر.
سوزنی ( دیوان ص 172 ).
عدل تو در طینت آدم مخمر کرد حق
تا برآری خلق را از ظلم چون موی از خمیر.
سوزنی.
بر در میخانه عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند.
حافظ.
|| پوشیده و پوشانیده. ( دهار چ بنیاد فرهنگ ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || خماردار. ( ناظم الاطباء ). || خمیر ورآمده. ( از فرهنگ جانسون ). || نیم مست از شراب. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || تیار. ( آنندراج ) ( غیاث ). تیار و مهیا و آماده. ( ناظم الاطباء ).
- مخمر شدن ؛ تیار شدن و آماده و مهیا گشتن.( ناظم الاطباء ).

مخمر. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) پوشاننده و پنهان کننده شهادت. ( ناظم الاطباء ) ( از فرهنگ جانسون ). || کسی که می رساند خمیر را. || کسی که دریافت می کند و چیزی به یاد می گذارد. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || آنکه عطا می کند. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ). || آنکه داخل می شود. || آنکه کینه می ورزد و کینه ور. || زمین بسیارخمر که در آن می فراوان بود. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ).

مخمر. [ م ُ خ َم ْ م ِ ] ( ع ص ) پوشاننده. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || می گر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). می گر و کسی که شراب می سازد. ( ناظم الاطباء ). || کسی که خمیر می کند و خباز و نانوا. ( ناظم الاطباء ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). || تخمیرکننده. آنکه موجب تخمیر میشود، مانند پاره ای باکتریها و قارچها و آنزیم ها. و رجوع به تخمیر شود.

مخمر. [ م ُ خ َم ْ م َ ] (ع ص ) سرشته شده . (ازآنندراج ) (غیاث ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). سرشته . (دهار چ بنیاد فرهنگ ). تخمیرشده و سرشته شده . (ناظم الاطباء) : و هر مخلوقی که به دست قدرت وی را مخمر گردانیده . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 310).
گویی مرا که گوهر دیوان از آتش است
دیوان این زمان همه از گل مخمرند.

ناصرخسرو (دیوان ص 121).


انصاف ده که آدم ثانی است مقتفی
در طینت است نور یداﷲ مخمرش .

خاقانی (دیوان ایضاً ص 221).


اگر تو آب و گلی همچنانکه سایر خلق
گل بهشت مخمر به آب حیوانی .

سعدی .


و مقرر و مخمر است که هر کس بیخ خشک کاشت به اجتنای ثمرتش بهره مند گشت ... (جهانگشای جوینی ).
- مخمر شدن ؛ سرشته شدن :
تا اربعین بروجش زینت نیافت آدم
در اربعین صباحش طینت نشد مخمر.

خاقانی (دیوان چ سجادی ص 188).


- مخمر کردن ؛ سرشتن :
چون طبع را مخمر کردی به زهد و پند
زان گفته ها چو موی برون آئی از خمیر.

سوزنی (دیوان ص 172).


عدل تو در طینت آدم مخمر کرد حق
تا برآری خلق را از ظلم چون موی از خمیر.

سوزنی .


بر در میخانه ٔ عشق ای ملک تسبیح گوی
کاندر آنجا طینت آدم مخمر می کنند.

حافظ.


|| پوشیده و پوشانیده . (دهار چ بنیاد فرهنگ ) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || خماردار. (ناظم الاطباء). || خمیر ورآمده . (از فرهنگ جانسون ). || نیم مست از شراب . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ). || تیار. (آنندراج ) (غیاث ). تیار و مهیا و آماده . (ناظم الاطباء).
- مخمر شدن ؛ تیار شدن و آماده و مهیا گشتن .(ناظم الاطباء).

مخمر. [ م ُ خ َم ْ م ِ ] (ع ص ) پوشاننده . (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || می گر. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). می گر و کسی که شراب می سازد. (ناظم الاطباء). || کسی که خمیر می کند و خباز و نانوا. (ناظم الاطباء) (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || تخمیرکننده . آنکه موجب تخمیر میشود، مانند پاره ای باکتریها و قارچها و آنزیم ها. و رجوع به تخمیر شود.
- مخمر آب جو ؛ موجود ذره بینی تک سلولی است که از آن زیماز تهیه می شود که در مجاورت آن قندهای محلول به الکل و گاز کربونیک تجزیه می شوند. در آب جوسازی و در نانوائی به کار می رود و گاز کربنیک حاصل باعث ورآمدن خمیر می گردد. (از فرهنگ اصطلاحات علمی ).
- گیاهان مخمر ؛ گیاهان یک یاخته ای و بسیار کوچکند که جز با میکروسکپ دیده نمی شوند. این گیاهان که نان و الکل بوسیله ٔ آنها ساخته می شوند بی رنگند و مانند گیاهان سبز نمی توانند غذای خود را فراهم سازند بلکه باید خوراک آماده شده در اختیار داشته باشند. خوراکی که مصرف می کنند قند است ولی قندی که در آب حل شده باشد. اگر حرارت محیط به نسبت بالا و خوراک گیاهان مخمر فراوان باشد به سرعت رشد می کنند بدین سان که برجستگیهای کوچکی بر کنار یاخته ٔمخمر جوانه می زند که در واقع این جوانه بچه ٔ مخمر است سپس از این جوانه ها جوانه های دیگری می رویند. گاهی این جوانه ها کنار یکدیگر می مانند و به شکل رشته ای از جوانه ها در می آیند. بیشتر اوقات بزودی از هم جدا می شوند و هر یک خود رشته ٔ دیگری می سازند. گیاهان مخمرکه غذا می خورند و رشد می کنند چیزهایی نیز تولید می کنند که برایشان بی حاصل است . این چیزهای بی حاصل مایعی است به نام الکل و گازی به نام گاز کربونیک در خمیرنان همین گازکربنیک است که برجستگی های روی نان را می سازد. گیاهان مخمر نان از قند موجود در خمیر تغذیه می کنند و گاز کربونیک و الکل از خود بیرون می دهند. هنگامی که نان می پزد، حرارت ، مخمر را می کشد و الکل خمیر بخار می شود و گاز کربونیک نیز خارج می گردد. قند موجود در شیره ٔ میوه نیز غذائی برای گیاه مخمر است . مخمرها آن را مصرف می کنند و پس از آن میوه ترش می شود.بیشتر گاز کربنیک حاصل شده به هوا می رود ولی کمی ازآن به صورت حبابهایی در شیره باقی می ماند. قسمت عمده ٔ الکل در آب میوه ٔ تخمیر شده می ماند. همه وقت در هوا گیاهان مخمر وجود دارند. اگر آب میوه در ظرف سرباز باشد محتمل است که مخمر در آن بیفتد و در نتیجه آب میوه ترش شود. (از فرهنگنامه ). و رجوع به تخمیر شود.


فرهنگ عمید

۱. تخمیرشده؛ سرشته‌شده.
۲. رسیده؛ پخته‌شده.
۳. [مجاز] مفهوم؛ قابل درک.


۱. عاملی که سبب تخمیر شود؛ تخمیرکننده.
۲. خمیرمایه.
⟨ مخمر آبجو: (شیمی)
۱. مایعی غلیظ به رنگ زرد روشن یا خرمایی دارای مواد معدنی، پتاس، آهک، منیزی، آهن، گوگرد، اسیدفسفریک و ویتامین‌های مختلف که که در کارخانه‌های آبجوسازی تهیه می‌شود و مصرف دارویی دارد؛ کفی که از آبجو در هنگام تخمیر گرفته شود.
۲. جاندار تک‌سلولی که قندها در مجاورت آن الکل تولید می‌کنند.


۱. عاملی که سبب تخمیر شود، تخمیرکننده.
۲. خمیرمایه.
* مخمر آبجو: (شیمی )
۱. مایعی غلیظ به رنگ زرد روشن یا خرمایی دارای مواد معدنی، پتاس، آهک، منیزی، آهن، گوگرد، اسیدفسفریک و ویتامین های مختلف که که در کارخانه های آبجوسازی تهیه می شود و مصرف دارویی دارد، کفی که از آبجو در هنگام تخمیر گرفته شود.
۲. جاندار تک سلولی که قندها در مجاورت آن الکل تولید می کنند.
۱. تخمیرشده، سرشته شده.
۲. رسیده، پخته شده.
۳. [مجاز] مفهوم، قابل درک.

دانشنامه آزاد فارسی

مُخَمِّر (yeast)
از انواع قارچ های تک یاخته ای (← قارچ). از راه جوانه زدن، توده ای از یاخته های گرد یا بیضوی پدید می آورد. با قراردادن مخمرها در محلول قندی یاخته ها تکثیر می شوند و قند را به الکل و منواکسید کربن تبدیل می کنند. از مخمرها در نانوایی، تهیۀ نوشابه ها، و الکل سازی استفاده می کنند. مخمر نانوایی (Saccharomyces Cervisie) منبعی سرشار از ویتامین ب است. در آوریل ۱۹۹۶، توالی یابی ژنوم این مخمر پس از شش سال کار ۳۰۰ دانشمند کامل شد. این ژنوم بیش از ۱۲میلیون زوج باز و تقریباً ۶هزار ژن دارد که عملکرد ۴۰ درصد از آن ها هنوز مشخص نشده است.

پیشنهاد کاربران

در پارسی " خازا ، سرشته " در نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .

خمیر مایه


کلمات دیگر: