کلمه جو
صفحه اصلی

تسهیل


مترادف تسهیل : آسان سازی، ساده سازی ، آسان کردن، ساده کردن

متضاد تسهیل : مشکل آفرینی، مشکل سازی

برابر پارسی : آسانکرد، آسان کردن

فارسی به انگلیسی

facilitation, simplification, facilitating

facilitating


facilitation, simplification


مترادف و متضاد

predigestion (اسم)
سهل الهظم سازی، تسهیل، هضم سریع و از روی عجله، هضم مصنوعی به وسیله دارو و غیره

simplification (اسم)
تسهیل، ساده سازی

آسان‌سازی، ساده‌سازی ≠ مشکل‌آفرینی، مشکل‌سازی


۱. آسانسازی، سادهسازی ≠ مشکلآفرینی، مشکلسازی
۲. آسان کردن، ساده کردن


فرهنگ فارسی

سهل کردن، آسان کردن
( مصدر ) آسان کردن سهل ساختن . جمع : تسهیلات .

فرهنگ معین

(تَ ) [ ع . ] (مص م . ) آسان کردن .

لغت نامه دهخدا

تسهیل . [ ت َ ] (ع مص ) آسان گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی )(دهار). نرم و آسان گردانیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از متن اللغة) (از اقرب الموارد) (از المنجد). آسان کردن . (زوزنی ) (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || آسان ساختن موضع را: سهل الموضع؛ جعله سهلا. (از اقرب الموارد) (از المنجد). || تسهیل نزد علماء صرف و تجوید، آن است که همزه را بین آهنگ خود و بین حرف حرکت خود قرائت کنند یعنی همزه را بین همزه و واو اگر همزه مضموم باشد، و بین همزه و الف اگر همزه مفتوح باشد، و بین همزه و یا، اگر همزه مکسور باشد، قرائت کنند این نوع همزه را همزه ٔ بین بین نامند و برخی گفته اند: بین بین دو نوع است نوع دوم آن اینکه همزه بین آهنگ خود و بین حرف حرکت ماقبل خودقرائت شود. و در جاربردی گوید: همزه بین بین نزد کوفیان ساکن و نزد ما متحرک باشد. ولی حرکتی سست و ضعیف که بسوی سکون متمایل باشد. و ازینرو: لاتقع الاحیث یجوز وقوع الساکن غالباً. ولاتقع فی اول الکلام . || از کشاف اصطلاحات الفنون ). || به اصطلاح اهل معما، یکی از اعمال تعمیه است که انواع آن چهار است : انتقاد و تحلیل و ترکیب و تبدیل . انتقاد، اشارت کردن است به بعض حروف چنانچه حرف اول را سر و رخ و لب و تاج و حرف وسط را میان و دل و کمر و حرف آخررا پا و دامن و غیره گفتن . چنانکه برای اسم شمس در این مصراع ، مصراع اول شام و میان چمن و دامن نرگس .
و تحلیل آنکه لفظ مفرد را دو پاره کرده عمل نمایند یعنی لفظی را که به اعتبار معنی شعری مفرد باشد، به اعتبار معنی معما مرکب دارند به دو جزء یا بیشتر. چنانکه در اسم تقی :
چو نبود مهرو مه ای طرفه ساقی
بود پیوسته رخسار تو باقی .
لفظ باقی را که به اعتبار معنی شعری مفرد است و به اعتبار معنی معمای مرکب داشتند. از لفظ با که برای الصاق وصله می آید و از لفظ قی چون رخساره لفظ تو را که تای فوقانی باشد با لفظ قی ضم کردند تقی پیدا شد. و ترکیب عبارت از آن است که دو لفظ را که در معنی شعری هر یکی مستقل باشد یاغیرمستقل برای حصول صورت اسمی آن هر دو لفظ را مرکب کرده یک لفظ فرض نموده معنی آن مراد کنند، چنانکه در اسم عمر:
مرغ دلهای کسان را به پیام آن غمزه
صید خود ساخته بیدانه و دام آن غمزه .
از ترکیب لفظ دام و لفظآن دامان مرکب نموده و از دامان به عمل انتقاد حرف آخر غمزه که ها باشد مراد داشته و دانه کنایه از نقطه غین و زای غمزه ، پس به نفی نقطه و نفی ها، عمر حاصل شد.
تبدیل عبارت است از آنکه بعض حروف را از کلمه به جهت صورت گرفتن اسم مطلوب به حرف دیگر بدلالتهای لطیف بدل نمایند چنانچه در اسم عوض :
بر لب حوض چون دهان شستی
چشمه ٔ خضر شد کناره ٔ حوض .
چون کناره ٔ لفظ حوض را که حای حطی است به مرادف چشمه که لفظ عین باشد به مناسبت تجانس لفظی به حرف عین بدل سازند، عوض پیدا می گردد. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ).


تسهیل. [ ت َ ] ( ع مص ) آسان گردانیدن. ( تاج المصادر بیهقی )( دهار ). نرم و آسان گردانیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از متن اللغة ) ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). آسان کردن. ( زوزنی ) ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ). || آسان ساختن موضع را: سهل الموضع؛ جعله سهلا. ( از اقرب الموارد ) ( از المنجد ). || تسهیل نزد علماء صرف و تجوید، آن است که همزه را بین آهنگ خود و بین حرف حرکت خود قرائت کنند یعنی همزه را بین همزه و واو اگر همزه مضموم باشد، و بین همزه و الف اگر همزه مفتوح باشد، و بین همزه و یا، اگر همزه مکسور باشد، قرائت کنند این نوع همزه را همزه بین بین نامند و برخی گفته اند: بین بین دو نوع است نوع دوم آن اینکه همزه بین آهنگ خود و بین حرف حرکت ماقبل خودقرائت شود. و در جاربردی گوید: همزه بین بین نزد کوفیان ساکن و نزد ما متحرک باشد. ولی حرکتی سست و ضعیف که بسوی سکون متمایل باشد. و ازینرو: لاتقع الاحیث یجوز وقوع الساکن غالباً. ولاتقع فی اول الکلام. || از کشاف اصطلاحات الفنون ). || به اصطلاح اهل معما، یکی از اعمال تعمیه است که انواع آن چهار است : انتقاد و تحلیل و ترکیب و تبدیل. انتقاد، اشارت کردن است به بعض حروف چنانچه حرف اول را سر و رخ و لب و تاج و حرف وسط را میان و دل و کمر و حرف آخررا پا و دامن و غیره گفتن. چنانکه برای اسم شمس در این مصراع ، مصراع اول شام و میان چمن و دامن نرگس.
و تحلیل آنکه لفظ مفرد را دو پاره کرده عمل نمایند یعنی لفظی را که به اعتبار معنی شعری مفرد باشد، به اعتبار معنی معما مرکب دارند به دو جزء یا بیشتر. چنانکه در اسم تقی :
چو نبود مهرو مه ای طرفه ساقی
بود پیوسته رخسار تو باقی.
لفظ باقی را که به اعتبار معنی شعری مفرد است و به اعتبار معنی معمای مرکب داشتند. از لفظ با که برای الصاق وصله می آید و از لفظ قی چون رخساره لفظ تو را که تای فوقانی باشد با لفظ قی ضم کردند تقی پیدا شد. و ترکیب عبارت از آن است که دو لفظ را که در معنی شعری هر یکی مستقل باشد یاغیرمستقل برای حصول صورت اسمی آن هر دو لفظ را مرکب کرده یک لفظ فرض نموده معنی آن مراد کنند، چنانکه در اسم عمر:
مرغ دلهای کسان را به پیام آن غمزه
صید خود ساخته بیدانه و دام آن غمزه.
از ترکیب لفظ دام و لفظآن دامان مرکب نموده و از دامان به عمل انتقاد حرف آخر غمزه که ها باشد مراد داشته و دانه کنایه از نقطه غین و زای غمزه ، پس به نفی نقطه و نفی ها، عمر حاصل شد.

فرهنگ عمید

سهل کردن، آسان کردن.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تسهیل، از اصطلاحات بکار رفته در علم تجوید بوده و به معنای به سهولت ادا کردن است که، اغلب در قرائت الف و همزه می باشد.
تسهیل، به معنای به سهولت ادا کردن است که، اغلب در قرائت الف و همزه می باشد. تسهیل الف همان ترقیق و اماله صغری یعنی (عدم اشباع فتحه ماقبل الف) می باشد که قبلا بیان شد. و در مورد همزه چون مخرج آن ابتدای حلق و دورترین مخارج حروف الفبا است، و به سنگینی ادا می شود، بیان آن دشوارتر از سایر حروف است. لذا به آن «اثقل الحروف» می گویند.
کاربرد
تسهیل در اختلاف قرائات بکار می رود. مثلا هر گاه دو همزه در یک کلمه پهلوی هم واقع شوند، و اولی مفتوح و دومی ساکن باشد، همزه دوم به جهت تسهیل، قلب به الف می شود. مانند: ائمن و ائمرکه امن و امر نوشته و خوانده می شوند.و چنان چه همزه اول مضموم باشد، همزه دوم قلب به واو می گردد مانند: ائمن که اومن نوشته و خوانده می شود. و اگر همزه اول مکسور باشد همزه دوم قلب به یاء می شود مانند: ائمان ـ ائتونی که ایمان و ایتونی نوشته و خوانده می شود.
مثال های قرآنی
موارد دیگری نیز وجود دارد که مربوط به اختلاف قرائات است.مانند: ااسلمتم که بعضی آسلمتم خوانده اند. و یا: االذکرین که آلذکرین خوانده می شود. و یا: ارایت که اریت خوانده اند. و یا: من آمن که به صورت منامن خوانده شده.و یا: مؤجلا که موجلا خوانده اند. و یا: ننشئکم که ننشیکم بعضی خوانده اند. و مستهزؤن که مستهزیون خوانده شده. و لا یطؤون که لایطون خوانده شده. و متکئین که به صورت متکین خوانده اند. و الارض که به صورت الرض و الامر که بصورت المر خوانده اند.و یا: کداب که به صورت کداب خوانده شده. و یا بئس که به صورت بیس و جئت به صورت جیت و ذئب به صورت ذیب و جئنا به صورت جینا خوانده شده است.و کلمه یؤلون به صورت یولون و رؤیا به صورت رویا خوانده اند.و نیز بعضی قران را به صورت قران و مسئولا را به صورت مسولا و سوء را به صورت سو خوانده اند.و بعضی از قراء خطیئة را خطیة و هنیئا را به صورت هنیا و بریئون را به صورت بریون خوانده اند.
نکته مهم
...

پیشنهاد کاربران

این واژه تازى ( اربى ) است و برابرهاى پارسى آن این هاست: آسانِش Asanesh ( پهلوى: آسانِنیشْنْ: تسهیل ، آسان سازى ) ، آسایانش Asayanesh ( پهلوى: آسایِنیشْنْ : آسانى بخشى ، تسهیل ) ، هموارِش Hamvaresh ( پهلوى: همباریشْنْ ، تسهیل، هموارسازى ) ، فَرَخْوُش Faraxvosh
( پهلوى: فْرَخْویشْنْ : تسهیل ، راه باز کردن )

هموار_آسان

آسان - راحت - سهل - تسهیل میکند یعنی آسان میکند

آسان سازی، ساده سازی ، آسان کردن، ساده کردن

آسانیک


کلمات دیگر: