کلمه جو
صفحه اصلی

خمر


مترادف خمر : باده، رحیق، شراب، صهبا، مسکر، عرق، عقار، مل، می نبید، نبیذ

برابر پارسی : باده، مستی آور

عربی به فارسی

مشروب الکلي , مشروبات الکلي بحد افراط نوشيدن , مست کردن


مترادف و متضاد

wine (اسم)
شراب، خمر، می، باده، طفل رزان

alcoholic beverages (اسم)
خمر

booze (اسم)
خمر، مشروب الکلی

guzzle (اسم)
خمر، حرص زدن

alcoholics (اسم)
خمر

باده، رحیق، شراب، صهبا، مسکر، عرق، عقار، مل، می نبید، نبیذ،


فرهنگ فارسی

۱ - قومی هندی الاصل که در کامبوج تمدنی درخشانی بوجود آوردند ( قر. ۹ و ۱٠ م. ) ۲ ( امپراتوری خمر ) بکشور کامبوج در زمان خمرها اطلاق میشود . از تمدن آن آثار مهمی بجا مانده از جمله معبد آنگکور
(اسم ) نوشاب. مسکر از شرابعرق و غیره
معجر زنان

فرهنگ معین

(خَ ) [ ع . ] (اِ. ) شراب ، نوشابة مستی آور.

لغت نامه دهخدا

خمر. [ خ ِ ] (ع اِ) بدخواهی . حقد. کینه . غل . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).


خمر. [ خ َ م َ ] (ع مص ) پنهان شدن . منه : خمر عنی خمراً؛ پنهان شد از من . || پنهان ماندن خبر. (منتهی الارب ) (ازلسان العرب ) (از تاج العروس ). منه : خمر الخبر عنی .


خمر. [ خ َ م ِ ] (ع ص ) جای بسیارمی . || با خمار.(منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ). منه :رجل خمر؛ ای مرد باخمار؛ او هو الذی خامره الداء.


خمر. [ خ َ م َ ] (ع اِ) جماعت مردم و انبوهی آنها. || تغییر از آن حالی که بر آن بود. || آنچه مردم را بپوشاند از سقف و کوه و وادی و مغاک و درخت و ریگ توده و مانند آنها. || (اِمص ) دوختگی بار دیگر دو کرانه ٔ توشه دان یک باردوخته را . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).


خمر. [ خ َ ] (ع مص ) پوشانیدن . منه : خمره خمراً. || پنهان کردن . منه : خمر الشی ٔ. || نوشیدن می . || شرم داشتن . || مایه کردن در خمیر. || گذاشتن آرد سرشته و گل و لای را تا خمیر شود. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).


خمر. [ خ ِ م ِرر ] (ع اِ) معجر زنان . (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).


خمر. [ خ ُ ] (ع اِ) ج ِ خمار. (منتهی الارب ) (از تاج العروس ) (از لسان العرب ).


خمر. [ خ ُ م ُ ] (ع اِ) ج ِ خمار. (منتهی الارب ) (از لسان العرب ) (از تاج العروس ).


خمر. [ خ َ ] ( ع مص ) پوشانیدن. منه : خمره خمراً. || پنهان کردن. منه : خمر الشی ٔ. || نوشیدن می. || شرم داشتن. || مایه کردن در خمیر. || گذاشتن آرد سرشته و گل و لای را تا خمیر شود. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

خمر. [ خ ِ ] ( ع اِ ) بدخواهی. حقد. کینه. غل. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

خمر. [ خ ُ ] ( ع اِ ) ج ِ خمار. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

خمر. [ خ ُ م ُ ] ( ع اِ ) ج ِ خمار. ( منتهی الارب ) ( از لسان العرب ) ( از تاج العروس ).

خمر. [ خ َ م َ ] ( ع اِ ) جماعت مردم و انبوهی آنها. || تغییر از آن حالی که بر آن بود. || آنچه مردم را بپوشاند از سقف و کوه و وادی و مغاک و درخت و ریگ توده و مانند آنها. || ( اِمص ) دوختگی بار دیگر دو کرانه توشه دان یک باردوخته را . ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

خمر. [ خ َ م َ ] ( ع مص ) پنهان شدن. منه : خمر عنی خمراً؛ پنهان شد از من. || پنهان ماندن خبر. ( منتهی الارب ) ( ازلسان العرب ) ( از تاج العروس ). منه : خمر الخبر عنی.

خمر. [ خ َ م ِ ] ( ع ص ) جای بسیارمی. || با خمار.( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). منه :رجل خمر؛ ای مرد باخمار؛ او هو الذی خامره الداء.

خمر. [ خ ِ م ِرر ] ( ع اِ ) معجر زنان. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ).

خمر. [ خ َ ] ( ع اِ ) شراب. می. آب انگور که مسکر بود . ( ناظم الاطباء ). باده. مُل. مدام. عقار. قهوه. قرقف. راح. تریاق. نبیذ. سویق. رحیق. بگماز. راف. ام زنبق. سَکَر طلاء. عصیر. ناطل. حانیه. شَمول. کمیت. سلاف. صهباء . ( یادداشت بخط مؤلف ) : یا ایها الذین آمنوا اًِنما الخمر و المیسر والانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون. ( قرآن 90/5 ). مثل الجنة التی وعد المتقون فیها انهار من ماء غیر آسن و انهار من لبن لم یتغیر طعمه و انهار من خمرلذة للشاربین. ( قرآن 15/47 ). و دخل معه السجن فتیان قال احدهما انّی ارانی اعصر خمراً و قال الاَّخَر انی ارانی احمل فوق رأسی خبزاً تأکل الطیر منه نبّئنابتأویله اًِنا نریک من المحسنین. ( قرآن 36/12 ).
لذت انهار خمر اوست ما را بیحساب
راحت ارواح لطف اوست ما را بی محن.
منوچهری.

خمر. [ خ َ ] (ع اِ) شراب . می . آب انگور که مسکر بود . (ناظم الاطباء). باده . مُل . مدام . عقار. قهوه . قرقف . راح . تریاق . نبیذ. سویق . رحیق . بگماز. راف . ام زنبق . سَکَر طلاء. عصیر. ناطل . حانیه . شَمول . کمیت . سلاف . صهباء . (یادداشت بخط مؤلف ) : یا ایها الذین آمنوا اًِنما الخمر و المیسر والانصاب و الازلام رجس من عمل الشیطان فاجتنبوه لعلکم تفلحون . (قرآن 90/5). مثل الجنة التی وعد المتقون فیها انهار من ماء غیر آسن و انهار من لبن لم یتغیر طعمه و انهار من خمرلذة للشاربین . (قرآن 15/47). و دخل معه السجن فتیان قال احدهما انّی ارانی اعصر خمراً و قال الاَّخَر انی ارانی احمل فوق رأسی خبزاً تأکل الطیر منه نبّئنابتأویله اًِنا نریک من المحسنین . (قرآن 36/12).
لذت انهار خمر اوست ما را بیحساب
راحت ارواح لطف اوست ما را بی محن .

منوچهری .


بشهر غزنی از مرد و زن نماند دو تن
که یک زمان بود از خمر شوق او هشیار.

(از تاریخ بیهقی ).


تو ای بی خرد گر خود از جهل مستی
چه بایدت بس خمر و رنج خمارش .

ناصرخسرو.


ز خمر تن چو تو خرمست گشته شاید
که خویشتن بکشیم از تو ما که هشیاریم .

ناصرخسرو.


خمر مثلهای کتاب خدای .

ناصرخسرو.


خمر کلمات او بر راووق نقد و ارشاد پدر صفا یافته . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ). و راه تظاهر بخمر و رمز محظورات شرع بربست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ).
روان خمر و چنگ اوفتاده نگون .

سعدی (بوستان ).


خم آبستن خمر نه ماهه بود
در آن فتنه دختر بیفکند رود.

سعدی (بوستان ).


شرط است جفا کشیدن از یار
خمرست و خمار و گلبن و خار.

سعدی (طیبات ).


هرجا گلست خارست و با خمر خمارست . (گلستان سعدی ).
|| هرچه مسکر بود. زیرا زمانی که آیه ٔ تحریم خمر در مدینه نازل شد شراب انگوری در مدینه نبود بلکه شراب خرما بود. (ناظم الاطباء). || تمر هندی . (یادداشت بخط مؤلف ).
- امثال :
ما هو بخل و لا خمر ؛ نه سرکه است و نه شراب . کنایه از اینکه نه خیری در اوست نه شری .

فرهنگ عمید

۱. شراب خوردن.
۲. (اسم ) هر نوشابه ای که مستی می آورد، به ویژه شراب.

دانشنامه عمومی

خمر می تواند به موارد زیر اشاره کند:
خمر (تلفظ می شود/xæmr/) یا شراب
خمرها (تلفظ می شود/xemer/)، یک گروه قومی در کشور کامبوج در آسیای جنوب شرقی
امپراطوری خمر (تلفظ می شود/xemer/) در جنوب شرقی آسیا
زبان خمر (تلفظ می شود/xemer/)
خمرهای سرخ
خمر (بستک)، روستای کوچکی در منطقهٔ فرامرزان و از توابع بخش جناح شهرستان بستک هرمزگان.
خمر (طایفه)، طایفه سیستانی
خمر (زابل)، روستایی در شهرستان زابل
ده خمر، روستایی از توابع بخش میان کنگی شهرستان زابل
خمر (یمن)، شهری در نزدیکی شهر صنعا
قریه خمر (یمن)

دانشنامه آزاد فارسی

خِمِر (Khmer)
(یا: کِمر) بزرگ ترین گروه قومی کامبوج با جمعیتی نزدیک به ۷میلیون نفر. اقلیت های خمر در تایلند و جنوب ویتنام نیز زندگی می کنند. زبان خمر به خانوادۀ زبانی مون ـ خمر از شاخۀ آستروآسیایی تعلق دارد. عمدتاً در روستا زندگی و تحت رهبری به آیین بودای تراوادا عمل می کنند و خانواده شان بر پدرتباری و مادرتباری استوار است. جامعۀ خمر از دیرباز، به شش گروه تقسیم شده بود: خانوادۀ سلطنتی، برهمن ها (که برگزاری جشن های سلطنتی را برعهده داشتند)، راهبان بودایی، کارمندان دولت، عوام و بردگان. امپراتوری خمر، که تمدنی قدیمی در آسیای جنوب شرقی بود، در ۶۱۶ تأسیس شد و بخشی از پادشاهی فونان در آسیای جنوب شرقی و زیر نفوذ فرهنگی هند بود. نخستین نوشته هایی که به زبان خمری به دست آمده اند به قرن ۷م بازمی گردند. امپراتوری خمر در فاصلۀ قرون ۹ تا ۱۳م، با ساخته شدن شهر پایتخت آن ها و مجموعۀ معابد در آنگکور، به اوج شکوفایی خود رسید. خمرها را سرانجام تایلندی ها به سرزمینی راندند که امروز در آن سکونت دارند. ملی گرایان ضد فرانسوی در کامبوج نام جمهوری خمر را در ۱۹۷۱ تا ۱۹۷۵ پذیرفتند. این نام را جنبش کمونیستی موسوم به خمرهای سرخ حفظ کرده است.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خمر شرابی مسکر و مست کننده است. از این عنوان در بسیاری از بابها از قبیل طهارت، صلات، جهاد، تجارت، رهن، نکاح، اطعمه و اشربه، غصب، شهادات و حدود سخن گفته‏ اند که به مهم‏ترین احکام آن اشاره می‏شود.
واژه خمر در دو معنا استعمال شده است:
۱-شراب تهیّه شده از آب انگور
۲- هر مایع مست کننده.

اختلاف اهل لغت در معنای خمر
در اینکه خمر بر هر مایع مست کننده اطلاق می‏شود یا خصوص شرابی که از آب انگور گرفته می‏شود، میان لغویون اختلاف است. برخی با استناد به اینکه هنگام نزول آیه تحریم خمر، در مدینه شراب انگور نبوده بلکه شراب خرما بوده، قول نخست را برگزیده‏اند.

اختلاف فقها در معنای خمر
فقها نیز به تبع لغویون در معنای خمر اختلاف کرده‏اند. برخی، آن را به شراب انگور تعریف کرده و عطف «مسکر» را بر «خمر» در بعضی روایات و نیز کلمات فقها دلیل مغایرت آن دو با یکدیگر دانسته‏اند. قول یاد شده منسوب به مشهور فقها است. در مقابل، برخی با استناد به کلام اهل لغت و بعضی روایات- که هر مسکری را خمر دانسته- خمر را به معنای عام تعریف کرده‏اند که همه مسکرات را در بر می‏گیرد. برخی از اینان افزوده‏اند: حتّی اگر معنای لغوی خمر عام نباشد، کاربرد خمر در معنای عام حقیقت شرعی است.
البته اختلاف یاد شده در گستره مفهوم خمر، تأثیری در احکام مترتّب بر آن- به لحاظ مست کننده بودن- ندارد، زیرا فقها احکام خمر به معنای خاص را به دیگر مسکرات نیز تعمیم داده‏اند، گرچه اطلاق رایج این واژه در کلمات آنان همان مفهوم خاص است؛ بدین جهت معمولا پس از ذکر خمر، مسکر را به آن عطف می‏کنند و یا پس از بیان حکم خمر، دیگر مسکرات را در حکم، ملحق به خمر می‏دانند.

خمر در طهارت
...

[ویکی شیعه] خَمْر یا شراب، نوشیدنی مُسکِر (مست کننده) است که از تخمیر مواد قندی و نشاسته ای برخی میوه ها به دست می آید. در قرآن بر حرمت نوشیدن آن تصریح گشته و شرابخواری از گناهانی است که حد شرعی برای آنها مقرر شده است. حرمت نوشیدن شراب از احکام ضروری دین اسلام است و کسی که شراب را حلال بداند کافر به شمار می آید. در احادیث نیز بر حرمت و اجتناب از شراب تأکید شده است و در فقه، احکامی ـ مثل فساد خرید و فروش و نجاست خمر ـ بر آن مترتب است.
خمر نوشابه ای مُسکِر(مست کننده) است که از تخمیر مواد قندی و نشاسته ای موجود در انگور، خرما، برنج و غیره به دست می آید و در زبان عربی به نام های متعدد خوانده شده که مشهورترین آنها خمر (از انگور) و نبیذ (از غیر انگور) است.
در چند آیه قرآن به خمر با تعبیرات متعدّد و آثار نوشیدن آن اشاره شده است. برخی از این آیات باده بهشت را وصف می کند که در نهرها جاری است (أنهارٌ مِنْ خَمْرٍ) و لذّت بخش است و از زیان های باده دنیا چون مستی (ولاهم عنها ینْرَفون)، سردرد (ولا یصَدَّعون)، به گناه واداشتن (تأثیم) و زایل کردن عقل (غَوْل) به دور است.

[ویکی الکتاب] معنی خَمْرِ: هر مایع مست کننده - انگور( مایعی که اصلا به این منظور درستش میکنند ، و اصل در معنایش ستر ( پوشیدن ) است ، و اگر مسکر را خمر و پوشاننده خواندند ، بدین جهت است که عقل را میپوشاند ، و نمیگذارد میان خوب و بد و خیر و شر را تمیز دهد ، روپوش را هم که زنان ب...
تکرار در قرآن: ۷(بار)
پوشاندن. طبرسی گوید: اصل خمر به معنی ستر پوشاندن است. راغب می‏گوید: اصل خمر به معنی پوشانند خمار گویند ولی در تعارف، خمار مخصوص شده به آنچه زن سر خود را با آن می‏پوشاند و جمع آن خمر (بر وزن عنق) است روسریهای خود بر گریبانهای خویش بزنند معنی این آیه در «جیب» گذشت. به شراب از آنجهت خمر گویند که عقل را می‏پوشانند و زایل می‏کند چنانکه در مفردات و قاموس گفته است. * آیه 9 و 91 مائده. * طبرسی در این آیه مضاف مقدر کرده و گوید اصل آن «اعصر عنب خمر» است و از زجاج و ابن انباری نقل کرده که خمر به اعتبار مایؤل الیه است و بعضی گفته‏اند که عرب انگور را خمر می‏نامند. المیزان عقیده دارد که عنب به اعتبار مایؤل خمر خوانده شده. احتمال دیگری که بنظر نگارنده می‏رسد آن است که «خمراً» مفعول اله باشد یعنی: برای شراب درست کردن می‏فشارم. در اقرب گوید: خمر در آیه به معنی انگور است. شراب بهشت‏ * این آیه درباره شراب بهشت است آن هم نهر نهر، آیا خمر بهشتی مست کننده و مزیل عقل است؟ شاید از «لَذَّةٍ لِشّارِبینَ» فهمیده شود که خمر بهشت مثل خمر دنیا نیست بلکه آن لذّت خالص است و ضرری از قبیل ازاله عقل و درد سر و تهوّع ندارد چنانکه خمر دنیا چنین است طبرسی رحمة اللّه از آیه چنین فهمیده است. در سوره قرآن درباره شراب بهشتی آمده طبرسی فرموده: «لافیها غَوْلُ» یعنی شراب بهشت عقل آنها را اغتیال نمی‏کند و نمی‏برد الخ. ولی چنانکه در «غول» خواهد آمد ظاهراً مراد از آن سر درد است. و هکذا آیه . نا گفته نماند نزف الماء آنگاه گویند که کسی آب چاه را تماماً بکشد و بئر نزوف چاهی است که آبش کشیده شده باشد و به مست نزیف گویند عقلش نزف و نزع شده است (مفردات). علی هذا شکی نمی‏ماند که مراد از «ینزفون» در دو آیه زایل شدن عقل است یعنی: در خمر بهشتی هلاک شدن نیست و نه از آن عقل باخته می‏شوند (صافات) از آن به سر درد نمی‏افتند و عقل نمی‏بازند (واقعه 18) اختلاف قرائ «ینزفون» در «نزف» دیده شود. خمر شراب مخصوص نیست. طبرسی رحمه الله فرموده: خمر هر شراب مست‏کننده و آمیزنده با عقل و پوشاننده آن است و آنچه کثیر آن مست‏کننده باشد قلیل آن نیز خمر است. این همان است که از روایات اصحاب ما ظاهر است و مذهب شافعی نیز چنین است ولی بعضی گفته‏اند: خمر عصیر انگور است آنگاه که بجوش آید و شدید شود. راغب در مفردات گوید: خمر در نزد بعضی نام هر مست‏کننده است و در نزد بعضی نام شرابی است که از انگور و خرما گرفته شود چون از حضرت رسول «صلی اللّه علیه و آله» روایت شده: «خمر از این دو درخت خرما و انگور است...». در قاموس می‏گوید: خمر آنست که مستی آورد و از انگور باشد و یا اعمّ از انگور و غیر آن ولی عموم اصّح است زیرا خمر تحریم شد در حالی که در مدینه شراب انگور نبود و شراب آنها از خرمای تر و خرمای خشک بود. در المیزان فرموده: خمر بنا بر آنچه از لغت بدست می‏آید هر مایعی است که برای مست کردن درست شده باشد عرب از اقسام آن فقط شراب انگور و خرما و جو را می‏دانست. مردم به تدریج در اقسام آن اضافه کردند تا امروز که دارای انواع زیاد است. به حسب درجات مست کردن و همه آن خمر است. جریان تحریم خمر ناگفته نماند: نظر اسلام در تحریم شراب، مست کردن آن است و هر آنچه مست‏کننده باشد خمر و حرام است چنانکه از مجمع و قاموس و المیزان نقل شد و درباره آب جو روایت شده «الفقّاع خمر استصغره الناس» یعنی آبجو خمر است ولی مردم آن را کوچک شمرده‏اند. راجع به ترتیب آیات خمر باید دانست که لحن آیات تا حدّی با هم متفاوت است و می‏شود از آنها استفاده کرد که قرآن کریم با زمینه‏سازی و مقدّمه‏چینی و بالاخره با آماده کردن مردم آن را حرام کرده است، ولی در اصل شریعت اسلام و تمام ادیان مطلقاً حرام است و غیر معقول است که بگوئیم خداوند آن را در دینی و یا در زمانی حلال کرده است، چیزی که مزیل عقل است امکان ندارد در دین خدا حلال شده باشد. اینک آیات را نقل می‏کنیم: 1- لحن این آیه چندان تند نیست فقط حاکی از آن است که ضرر قمار و شراب از فایده آنها بیشتر است گرچه با مقایسه آیه حرمت خمر از آیه استفاده می‏شود زیرا این آیه مکّی است و روشن می‏کند که «اثم» تحریم شده است و آیه بقره مدنی است و به وجود اثم در خمر تصریح می‏کند علی هذا اثم حرام و در نتیجه خمر حرام است و حضرت موسی بن جعفر «علیه السلام» چنانکه خواهد آمد برای مهدی عباسی چنین استدلال فرموده است. 2- یعنی شما که ایمان آورده‏اید در حال مستی به نماز نیایستید تا بدانید چه می‏گوئید. این آیه نیز در مدینه نازل شده و فقط از مستی در حال نماز نهی می‏کند و به نظر می‏آید که مسلمین هنوز از شراب دست نکشیده بودند که در بعضی حالات از آن نهی شدند. چنانکه نقل شده بعضی از صحابه بعد از نزول این آیه باز شراب می‏خوردند چنانکه خواهد آمد. 3- این دو آیه مدنی است و صریح در نهی‏اند، جمله «فَاجتَنِبوهُ» و «فَهَل اَنتَم مُنتَهوُنَ» روشن می‏کند که دیگر کسی حق ندارد به آن نزدیک شود و ایضاً چنانکه در المیزان گفته: «فَهَل اَنتَم مُنتَهوُنَ» می‏فهماند که تا آن زمان آن را ترک نکرده بودند. در المیزان ذیل آیه 90 مائده می‏گوید: از زمخشری در ربیع‏الابرار نقل شده گوید: درباره خمر سه آیه نازل شد: «یَسئَلونَکَ عَنِ الخَمرِ وَالمَیسِرِ» بعد از این آیه بعضی از مسلمانان شرب خمر می‏کردند و بعضی ترک نمودند تا اینکه مردی شراب خورد و داخل نماز شد و پریشان گفت آیه «یا اَیّهَا الَّذینَ آمنوا لاتَقرَبوُا الصّلوةَ وَ اَنتُم سُکاری» نازل گردید سپس بعضی شراب خوردند حتی عمربن‏الخطاب نیز خورد و با استخوان شتری سر عبدالرحمن بن عوف را بشکست و بعد نشست و شروع کرد به نوحه خواندن بر کشتگان جنگ بدر از مشرکان و شعر اسود بن یغفر را در نوحه خود می‏خواند و آن این است: وَکَاَیِّن بِالقَلیبِ قَلیبُ بَدرٍ مَن القِنیاتِ وَالشّربِ الکِرامِ وَ کَاَیِّن بِالقَلیب قَلیبُ بَدرٍ مِنَ السِّری المَکامِلِ بِالسّنامِ ایوُعِدُنا ابنُ کَبشَةَ اَن نُحَیّی وَ کَیفَ حَیاةُ اَصداءٍ وَهامِ اَیَعجُزُ اَن یَرُدَّ المَوتَ عَنّی وَیَنشُرُنی اِذا بُلِیَت عِظامی اَلا مَن مُبلِغُ الرَّحمنَ عَنّی بِاَنّی تارکُ شَهرَ الصِّیامِ فَقُل لِلّهِ: یَمنَعَنی شَرابی وَقُل لِلّهِ: یَمنَعَنی طَعامی این ماجرا به رسول خدا «صلی الله علیه و آله» رسید خارج شد در حالی که علامت خشم در چهره‏اش نمایان بود و ردای خویش را می‏کشید چیزی که در دست داشت بالا برد تا عمر را بزند عمر گفت: به خدا پناه می‏برم از غضب خدا و رسولش. پس خدا نازل فرمود: «اِنَّما یُریدُ الشَّیطانُ - تا - فَهَل اَنتُم مُنتَهوُنَ» عمر گفت: بس کردیم. و نیز در المیزان ج 6 ص 144 از کافی و تهذیب از امام باقر «علیه السلام» نقل کرده: خداوند هیچ پیامبری نفرستاد مگر آنکه در علم خدا بود که اگر دین او کامل شود خمر را در دین او تحریم کند. خمر پیوسته حرام بوده است مردم فقط از خصلتی به خصلتی نقل می‏شوند و اگر همه احکام دین یک بار بر مردم حمل می‏شد بدین نمی‏رسیدند راوی گفت: امام «علیه السلام» فرمود کسی ارفاق کننده‏تر از خدا نیست و از رفق خداست که مردم را از خصلتی به خصلتی نقل می‏کند و اگر همه احکام یک دفعه بر مردم بار می‏شد به هلاکت می‏افتادند. ناگفته نماند این همان است که گفتیم از آیات بدست می‏آید: قرآن مجید راجع به تحریم خمر زمینه‏سازی کرده و مردم را به تدریج آماده نموده است وگرنه در اصل دین شراب همواره حرام بوده است. ایضاً در المیزان ج 2 ص 207 از کافی از علی بن یقطین نقل شده: مهدی عباسی از حضرت موسی بن جعفر «علیه السلام» پرسید: آیا شراب در کتاب خدا حرام است مردم فقط نهی شدنش را می‏دانند حرام بودنش را نمی‏دانند؟ امام «علیه السلام» فرمود: بلکه آن حرام است. گفت در کدام محل از کتاب خدا تحریم شده است یا اباالحسن؟ فرمود: قول خدا «اِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنها وَ ما بَطَنَ وَ الاِثمَ وَ البَغیَ بِغَیرِ الحَقِّ» تا فرمود امّا اثم، آن بعینه خمر است خدا در محل دیگر فرموده: «یَسئَلونَکَ عَنِ الخَمرِ وَالمَیسِرِ قُل فیهِما اِثمٌ کَبیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنّاسِ وَ اِثمُهُما اَکبَرُ مِن نَفعِهِما» فامّا اثم در کتاب خدا آن شراب و قمار است و اثم آنها از نفعشان بیشتر است چنانکه خدا فرموده. مهدی گفت: ای علی بن یقطین این فتوای هاشمیّه است به او گفتم: راست گفتی یا امیرالمؤمنین حمد خدائی راست که این علم را از شما اهل بیت خارج نکرده است. گوید: پس به خدا قسم مهدی صبر نکرد تا گفت: راست گفتی ای رافضی. در خاتمه ناگفته نماند که تمام اقسام شراب، حرام و مورد غضب خداست حضرت رسول ده نفر را درباره آن لغت کرده که از آن جمله است: کارنده انگور برای شراب، نگهبان آن، فشارنده آن، نوشنده آن، ساقی و حامل آن، کسی که به سوی او حمل شده، فروشنده و خریدار و خورنده قیمت آن. اینکه مسیحیان و ارباب سایر ادیان آن را حلال می‏دانند مربوط به اصل ادیان آسمانی نیست چنانکه قبلا گفته شد. و راجع به حرمت شراب در شریعت تورات و انجیل برای نمونه رجوع شود به انجیل لوقا باب اوّل بند 15- امثال سلیمان باب 20 بند 1 و باب 23 بند 29 و 35 - کتاب اشعیاء باب 5 بند 22 و باب 28 بند 1-7 و باب 56 بند 12 - کتاب یوشع باب 4 بند 11.

[ویکی فقه] خمر (فقه). خمر شرابی مسکر و مست کننده است. از این عنوان در بسیاری از بابها از قبیل طهارت، صلات، جهاد، تجارت، رهن، نکاح، اطعمه و اشربه، غصب، شهادات و حدود سخن گفته‏ اند که به مهم‏ترین احکام آن اشاره می‏شود.
واژه خمر در دو معنا استعمال شده است:
۱-شراب تهیّه شده از آب انگور
۲- هر مایع مست کننده.

اختلاف اهل لغت در معنای خمر
در اینکه خمر بر هر مایع مست کننده اطلاق می‏شود یا خصوص شرابی که از آب انگور گرفته می‏شود، میان لغویون اختلاف است. برخی با استناد به اینکه هنگام نزول آیه تحریم خمر، در مدینه شراب انگور نبوده بلکه شراب خرما بوده، قول نخست را برگزیده‏اند.
لسان العرب ج۴، ص۲۵۴-۲۵۶.
فقها نیز به تبع لغویون در معنای خمر اختلاف کرده‏اند. برخی، آن را به شراب انگور تعریف کرده و عطف «مسکر» را بر «خمر» در بعضی روایات و نیز کلمات فقها دلیل مغایرت آن دو با یکدیگر دانسته‏اند. قول یاد شده منسوب به مشهور فقها است.
الرسائل الفقهیة (بهبهانی) ص۷۹.
...

جدول کلمات

آب انگور

پیشنهاد کاربران

شراب

حجاب، پوشش

پرده ، حجاب ، پوشش . هر آنچه که روی اندیشه و عقل شما حجاب ایجاد کند .

پرده حجاب که روی عقل شما کشیده شودخمر نام دارد

خمر در لغت در اصل به گفته راغب به معنی پوشانیدن چیزی است و لذا به چیزی که با آن می پوشانند خمار گفته می شود هر چند خمار معمولا به چیزی گفته می شود که زن سر خود را با آن می پوشاند .
در معجم مقاییس اللغه نیز برای خمر یک ریشه ذکر کرده که دلالت بر پوشاندن و اختلاط و آمیزش در پنهانی می کند و از آنجا که شراب عقل انسان را می پوشاند به آن خمر گفته شده زیرا سبب مستی است و مستی پرده ای بر روی عقل می افکند و نمی گذارد انسان خوب و بد را تشخیص دهد .
خمر در اصطلاح شرع به معنی شراب انگور نیست بلکه به معنی هر مایع مست کننده است خواه از انگور گرفته شده باشد و یا از کشمش یا خرما و یا هر چیز دیگر ، هر چند در لغت برای هر یک از انواع مشروبات الکلی اسمی قرار داده شده است . ( تفسیر نمونه ج : 1 ص : 487 )


سلام
ما که اخر نفهمیدیم خمر چه معنی هسته
من فامیلم خمر هسته
لطفا یکی معنی دقیقش رو بگه بهم
یه سلام مخصوص به دوستان خمرم که در استان سیستان و بلوچستان و استان گلستان هستن

بزرگ طائفه خمردرشهرگالیکش اشتباه است بزرگ منطقه گالیکش وگلستان حاج حسین خمبر فرزند رضا صحیح میباشد . که چندی پیش فوت شده .

خمر مسکر نوشیدنی که سکر اورد یعنی غقل را زایل کندکه به غلط ان را مشروب نامند
خمر احمر که خماری اورد که به غلط در فارسی ان را شراب نامند یعنی سستی میدهد و عقل ذایل نکند
شراب یعنی شربت مشروب یعنی شربتها
خمر معنیه خمره یا مغنعه هم میدهد که امده زنان خود در خمره کنند یعنی مقنعه سر کنند

خواهشا بگید منظورتون کدوم خمره
اگه بالای خ فتحه باشه یه معنی میده اگا ضمه باسه یه معنی دیگه میده

خَمر، به معنی شراب و مست کننده و این چیزاست
خُمُر ، به معنی پوشش و این چیزاست

خمر با ضمه بر خ و م جمع خمر با فتحه بر خ و م ساکن است.
به معنی پوشش


کلمات دیگر: