کلمه جو
صفحه اصلی

وزن


مترادف وزن : اندازه، ثقل، سنگینی، مقدار، ریتم، سجع، ضرب

برابر پارسی : سنگینی، گرانسنگی، ارزش، آهنگ

فارسی به انگلیسی

euphony, gravity, weight


weight, measure, rhythm


dignity, importance, heaviness, gravity, weight, ryhthm, swing, beat, euphony, heft, rhythm, meter, metre

فارسی به عربی

ایقاع , عبء , مقیاس

عربی به فارسی

نزن , سنگيني , سنگ وزنه , چيز سنگين , سنگين کردن , بار کردن


مترادف و متضاد

اندازه، ثقل، سنگینی، مقدار


ریتم، سجع، ضرب


۱. اندازه، ثقل، سنگینی، مقدار
۲. ریتم، سجع، ضرب


cadence (اسم)
هم اهنگی، اهنگ، وزن، افول

charge (اسم)
حمله، مسئولیت، اتهام، بار، تصدی، وزن، هزینه، عهده، خرج، مطالبه، مطالبه هزینه، عهده داری

burden (اسم)
مسئولیت، بار، گنجایش، وزن، بار مسئولیت، طفل در رحم

movement (اسم)
حرکت، جنبش، گردش، وزن، نهضت، تکان، سیر، تغییر مکان، ژست، حرکت سریع

scale (اسم)
درجه، تناسب، وزن، ترازو، نسبت، اندازه، معیار، پوسته، مقیاس، پله، فلس، گام، کفه ترازو، مقیاس نقشه، خط مقیاس، هر چیز مدرج، وسیله سنجش، هر چیز پله پله، اعداد روی درجه گرما سنج و غیره، پولک یا پوسته بدن جانور

avoirdupois (اسم)
مقیاس وزن اجناس سنگین، وزن، سنگینی

rhythm (اسم)
وزن، اصول، اهنگ موزون، نواخت

differentia (اسم)
وزن، وجه امتیاز

فرهنگ فارسی

سنجیدن، اندازه کردن، ثقل وسنگینی چیزی، مثقال
۱ -( مصدر ) اندازه کردن سنجیدن . ۲ - ( اسم ) اندازه گیری تعیین سنگینی چیزی سنجش . ۳ - ( اسم ( سنگینی گرانی ثقل : وزن و مقدار این در شاهوار ندانند. یا وزن خالص . وزن شیئ بدون محاسبه . وزن ظرف وزن مظروف . یا وزن بخصوص . سنگینی جرم یک سانتیمتر مکعب از هر جسم . ۴ - تطبیق کلمه ای با کلم. مقیاس یا دو کلمه و بیشتر با هم . یا وزن صرفی . تطبیق کلمه ای با کلم. مقیاس یا دو یا چند کلمه باهم درصورتیکه تعداد حروف آنهایکسان وحرکات وسکنات هم عینا مثل هم باشد مانند : بلبل صلصل کتاب حساب . ۵ - ( شعر ) انداز. شعر : بسیارافتد که شاعر در قصید. خویش ازوزنی بوزنی رود... یا وزن عروض . انداز. شعر طبق یکی از بحور عروضی . توضیح این است که که در وزن صرفی هم تعداد حروف بای مساوی باشد و هم حرکات و سکنات آنها عین هم باشد دروزن عروضی تعداد حروف شرط است و ساکن مقابل ساکن باید باشد مانند : سجده بقعه : برادر مساجد . اماحرکات لازم نیست عین هم باشند بلکه حرف متحرک مقابل متحرک . یا وزن هجایی ( سیلابی ) . انداز. شعر طبق شمار. هجاها. ۶- وزن بدن ورزشکار. توضیح ورزشکاران را الحاظ وزن بدن بطبقات مگس وزن خروس وزن میان وزن سنگین وزن تقسیم می کنند. ۷- توالی ضربات آهنگ که رای موزون کردن نوای موسیقی بکار رود ریتم . ۸ - وقار سنگینی . ۹ - قدر و قیمت .

فرهنگ معین

(وَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - سنگینی . ۲ - اندازه ، مقدار. ج . اوزان . ۳ - ارزش ، اعتبار. ۴ - آهنگ تلفظ یک واژه یا یک جمله (ادبی ). ۵ - ریتم (موسیقی ).

لغت نامه دهخدا

وزن . [ وَ ] (ع مص ) دل بر چیزی نهادن . نهادن دل خود را به چیزی : وزن نفسه علی کذا؛ نهاد دل خود بر آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || سنجیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زنة. (منتهی الارب ). سختن . (تاج المصادر بیهقی ). اندازه کردن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء) (اقرب الموارد) : و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون . (قرآن 3/83 از منتهی الارب و ناظم الاطباء). || سنگین گردیدن . (ناظم الاطباء). || سنجیدن شعر را. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). سنجیدن و سرودن شعر مطابق میزان . (اقرب الموارد). || (اِ) مثقال و اندازه ٔ سنجیدگی ، اسم است . (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ) (آنندراج ). ج ، اوزان . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). مقدار و اندازه . (ناظم الاطباء). || آنقدر از خرما که یک کس برداشتن نتواند، و آن نیم جله از جله های هجر یا سه یک جله ٔ آن باشد. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) ج ، وزون . (آنندراج ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || (اِخ ) ستاره ای که پیش از سهیل برآید و گمان برند که سهیل است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || (ع اِمص ، اِ) سنجیدگی . (ناظم الاطباء). تعیین سنگینی و سبکی چیزی . (ناظم الاطباء). سنگینی و ثقالت و گرانی . (ناظم الاطباء). سنگینی . گرانی . ثقل . (فرهنگ فارسی معین ): وزن و مقدار این درّ شاهوار ندانند. (مقدمه ٔ دیوان حافظ چ قزوینی ص «خد» از فرهنگ فارسی معین ).
- وزن خالص ؛ وزن شی ٔ بدون محاسبه ٔ وزن ظرف . وزن مظروف . (فرهنگ فارسی معین ).
- وزن مخصوص ؛ (اصطلاح فیزیک ) سنگینی جرم یک سانتیمتر مکعب از هر جسم . (فرهنگ فارسی معین ).
|| مقابل و ناحیه ٔ چیزی . گویند وزن الجبل ؛ ای حذاؤه و ناحیته . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). زنة الجبل نیز مثل آن است . (منتهی الارب ). || درهم وزن ؛ به نصب و رفع وزن ، درهم باسنگ . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). || برابر چیزی : هو وزنه و زنته ؛ او برابر آن است . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ).
- راحج الوزن ؛ کامل خرد و تمام رأی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد).
|| تطبیق کلمه ای با کلمه ٔ مقیاس یا دو کلمه و بیشتر با هم . (فرهنگ فارسی معین ). || (اصطلاح عروض ) عبارت است از تقطیع. (اقرب الموارد) (کشاف اصطلاحات الفنون ). || (اصطلاح صرف ) مقابله ٔ حروف اصلی کلمه ای با فاء و عین و لام است . رضی در شرح شافیه گوید: هنگامی که میخواهی کلمه ای را بسنجی از حروف اصلی آن به فاء و عین و لام تعبیر میکنی یعنی درجای حروف اصلی آن این حروف را میگذاری ، چنانکه میگویی ضرب بر وزن فعل است . و مازاد بر سه حرف را اگر رباعی باشد با لام دوم وزن کنند، چنانکه گویی جعفر بر وزن فعلل است . و با لام سوم وزن کنند اگر خماسی باشد، چنانکه گوئی سفرجل فعلّل است . و از حروف زاید به همان حروف زائد تعبیر شود، مثلاً مضروب بر وزن مفعول است . وزن کردن در میان صرفیان دو نوع است ، یکی آنکه میزان را تابع موزون سازیم در اصل احتمال حرکات و سکنات بی تغییر جوهر حروف ، پس گوئیم قال بر وزن فعل است به سکون عین و رمی بر وزن فعل است به سکون لام . دوم آنکه موزون را تابع میزان سازیم در احتمال حرکات و سکنات با تغییر جوهر حروف ، چنانکه گوئیم قال بر وزن فال است و رمی بر وزن فعا به قلب عین میزان در قال و قلب لام میزان در رمی ، اما قسم اول اعرف و اشهر است . (از کشاف اصطلاحات الفنون ).
- وزن عروضی ؛ برابر بودن شعر با یکی از بحور عروضی . توضیح اینکه فرق بین وزن صرفی با وزن عروضی در این است که در وزن صرفی هم تعداد حروف باید مساوی باشند و هم حرکات و سکنات آنهاعین هم باشد، در وزن عروضی تعداد حروف شرط است و ساکن مقابل ساکن باید باشد، مانند سجده و بقعه ، برادر و مساجد. اما حرکات لازم نیست عین هم باشند بلکه حرف متحرک مقابل متحرک . (از فرهنگ فارسی معین ). بحری از بحور عروضی . (یادداشت مرحوم دهخدا) :
در پرده ٔ نوروز بدین وزن غزل گفت
وزنی که همه مطلع فتح و ظفر آمد.

سوزنی .


چو بوشعیب و خلیل و چو قیس و عمرو و کمیت
به وزن و ذوق عروض و به نظم و نثر و روی .

منوچهری .


- وزن هجایی (سیلابی ) ؛ اندازه ٔ شعر طبق شماره ٔ هجاها. (از فرهنگ فارسی معین ).
|| وزن بدن ورزشکار. توضیح اینکه ورزشکاران را از لحاظ وزن بدن به طبقات مگس وزن ، خروس وزن ، میان وزن ، سنگین وزن تقسیم کنند. || توالی ضربات آهنگ که برای موزون کردن نوای موسیقی به کار رود. ریتم . (از فرهنگ فارسی معین ). || وقار. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). سنگینی و وقار. (فرهنگ فارسی معین ). || اعتبار. حرمت . عزت . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). عزت و وقار و تمکین و قدر و قیمت . (ناظم الاطباء). قدرو قیمت . (فرهنگ فارسی معین ): لیس لفلان وزن ؛ او برای پستی و خستی که دارد قدر ندارد. (اقرب الموارد).
- وزن بر خویش گذاشتن ؛ خویشتن را بزرگ پنداشتن . (از آنندراج ) :
وزن اگر بر خویش بگذاری به مطلب میرسی
میشود باد مراد کشتیت بی لنگری .

طاهر وحید (از آنندراج ).



وزن. [ وَ ] ( ع مص ) دل بر چیزی نهادن. نهادن دل خود را به چیزی : وزن نفسه علی کذا؛ نهاد دل خود بر آن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || سنجیدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). زنة. ( منتهی الارب ). سختن. ( تاج المصادر بیهقی ). اندازه کردن. ( منتهی الارب )( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) : و اذا کالوهم او وزنوهم یخسرون. ( قرآن 3/83 از منتهی الارب و ناظم الاطباء ). || سنگین گردیدن. ( ناظم الاطباء ). || سنجیدن شعر را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). سنجیدن و سرودن شعر مطابق میزان. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) مثقال و اندازه سنجیدگی ، اسم است. ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). ج ، اوزان. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). مقدار و اندازه. ( ناظم الاطباء ). || آنقدر از خرما که یک کس برداشتن نتواند، و آن نیم جله از جله های هجر یا سه یک جله آن باشد. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ج ، وزون. ( آنندراج ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || ( اِخ ) ستاره ای که پیش از سهیل برآید و گمان برند که سهیل است. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). || ( ع اِمص ، اِ ) سنجیدگی. ( ناظم الاطباء ). تعیین سنگینی و سبکی چیزی. ( ناظم الاطباء ). سنگینی و ثقالت و گرانی. ( ناظم الاطباء ). سنگینی. گرانی. ثقل. ( فرهنگ فارسی معین ): وزن و مقدار این درّ شاهوار ندانند. ( مقدمه دیوان حافظ چ قزوینی ص «خد» از فرهنگ فارسی معین ).
- وزن خالص ؛ وزن شی بدون محاسبه وزن ظرف. وزن مظروف. ( فرهنگ فارسی معین ).
- وزن مخصوص ؛ ( اصطلاح فیزیک ) سنگینی جرم یک سانتیمتر مکعب از هر جسم. ( فرهنگ فارسی معین ).
|| مقابل و ناحیه چیزی. گویند وزن الجبل ؛ ای حذاؤه و ناحیته. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ). زنة الجبل نیز مثل آن است. ( منتهی الارب ). || درهم وزن ؛ به نصب و رفع وزن ، درهم باسنگ. ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || برابر چیزی : هو وزنه و زنته ؛ او برابر آن است. ( ناظم الاطباء ) ( منتهی الارب ).
- راحج الوزن ؛ کامل خرد و تمام رأی. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ).
|| تطبیق کلمه ای با کلمه مقیاس یا دو کلمه و بیشتر با هم. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اصطلاح عروض ) عبارت است از تقطیع. ( اقرب الموارد ) ( کشاف اصطلاحات الفنون ). || ( اصطلاح صرف ) مقابله حروف اصلی کلمه ای با فاء و عین و لام است. رضی در شرح شافیه گوید: هنگامی که میخواهی کلمه ای را بسنجی از حروف اصلی آن به فاء و عین و لام تعبیر میکنی یعنی درجای حروف اصلی آن این حروف را میگذاری ، چنانکه میگویی ضرب بر وزن فعل است. و مازاد بر سه حرف را اگر رباعی باشد با لام دوم وزن کنند، چنانکه گویی جعفر بر وزن فعلل است. و با لام سوم وزن کنند اگر خماسی باشد، چنانکه گوئی سفرجل فعلّل است. و از حروف زاید به همان حروف زائد تعبیر شود، مثلاً مضروب بر وزن مفعول است. وزن کردن در میان صرفیان دو نوع است ، یکی آنکه میزان را تابع موزون سازیم در اصل احتمال حرکات و سکنات بی تغییر جوهر حروف ، پس گوئیم قال بر وزن فعل است به سکون عین و رمی بر وزن فعل است به سکون لام. دوم آنکه موزون را تابع میزان سازیم در احتمال حرکات و سکنات با تغییر جوهر حروف ، چنانکه گوئیم قال بر وزن فال است و رمی بر وزن فعا به قلب عین میزان در قال و قلب لام میزان در رمی ، اما قسم اول اعرف و اشهر است. ( از کشاف اصطلاحات الفنون ).

فرهنگ عمید

۱. میزان سنگینی چیزی.
۲. [مجاز] ارزش و اعتبار.
۳. (ادبی ) آهنگ و تناسب کلام.
۴. (موسیقی ) ریتم.

دانشنامه عمومی

وزن(به انگلیسی Weight) در زبان علمی و مهندسی، به نیرویی گفته می شود که در اثر گرانش به جرم وارد می شود. ولی امروزه همهٔ مردم و حتی در بسیاری از متن های رسمی و قانونی در جایی از واژهٔ وزن استفاده می کنند که منظور جرم جسم است.
پرواز در بی وزنی
واژهٔ وزن نیروی گرانشی وارد شده از طرف زمین به اجسام است و واحد آن نیوتون می باشد. ماهیت وزن از جنس نیرو و برداریست. وزن یک جسم به جرم آن جسم و مقدار نیروی گرانش وارد شده بر آن جسم وابسته است. وزن برخلاف جرم مقدار ثابتی ندارد و چنانچه نیروی گرانش وارد شده بر جسم تغییر کند مانند شرایطی که جسم به سیاره دیگری منتقل شود وزن آن جسم نیز تغییر می کند.
بزرگی نیرو را با W (به صورت ایرانیک) نمایش می دهند. بزرگی نیرو عبارت است از جرم جسم یا m ضرب در بزرگی شتاب محلی گرانش زمین یا g پس می توان گفت: W = mg. در فضای بردای وزن را با نماد W (به صورت پُررنگ) نمایش می دهیم. یکای اندازه گیری وزن در سامانهٔ استاندارد بین المللی یکاها یا SI نیوتن در نظر گرفته شده است. برای نمونه جسمی با جرم ۱ کیلوگرم وزنی برابر با ۹٫۸ نیوتن، در سطح زمین دارد و در سطح ماه وزنی برابر با حدود یک-ششم (۱/۶) وزن خود در زمین دارد و در فضایی دور از جرم های آسمانی به گونه ای که اثر نیروی گرانش آن ها بر جسم نزدیک صفر باشد، می توان گفت که جسم تقریباً بی وزن است.
گذشتهٔ مفهوم سنگینی و سبکی به تاریخ فلسفهٔ یونان باستان بازمی گردد. مفهوم های سبکی و سنگینی در دید آن ها به عنوان ویژگی های ذاتی ماده در نظر گرفته می شد. افلاطون وزن را به صورت تمایل طبیعی ماده به بازگشت به خویش توصیف کرده بود. در دید ارسطو، سبکی و سنگینی نشان دهندهٔ تمایل به حفظ نظم طبیعی چهار عنصر پایه ای جهان: هوا، خاک، آب و آتش است. او سنگینی مطلق را به خاک و سبکی مطلق را به آتش نسبت داد. ارشمیدوس وزن را به عنوان ویژگیی در برابر شناوری دانست و آن را در کشمکش میان غرق شدن یا شناور ماندن یک جسم بر روی سیال مؤثر دانست. اولین تعریف ریاضی وزن از سوی اقلیدوس گفته شد؛ وی تعریف کرد که: «وزن، سنگینی یا سبکی یک جسم نسبت به دیگری است که با ترازو اندازه گیری می شود.»

وزن (ابهام زدایی). وزن ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
وزن، یک مفهوم فیزیکی
وزن (ستاره)
وزن (فیلم)
وزن شعر

وزن (ستاره). وزن یا دلتا سگ بزرگ (به انگلیسی: wezen) ستاره ای در صورت فلکی سگ بزرگ است. این ستاره یک ابرغول کلاس اف است و فاصله آن با زمین ۱۷۹۰ سال نوری تخمین زده شده است.
وجه تسمیه این ستاره اصلاً معلوم نیست؛ اما اخترشناسان امروزی می دانند که برحسب اتفاق این ستاره با جرمی حدود ۱۷ جرم خورشیدی ستاره ای پرجرم است و در آینده با انفجار ابرنواختری به زندگی خود پایان خواهد داد.
وزن یک ابرغول کلاس اف با شعاع ۲۳۷ برابر خورشید و قدر ظاهری ۱/۸ از ستارگان درخشان آسمان محسوب می شود. این ستاره وزنی معادل ۱۷ جرمی خورشیدی دارد و دمای سطحی آن ۵۸۱۸ درجه کلوین تخمین زده شده است. پس از پایان یافتن منبع هیدروژن، ستاره تبدیل به یک ابرغول سرخ خواهد شد و در نهایت با یک انفجار عظیم ابرنواختری به زندگی خود پایان خواهد داد. قدر مطلق ستاره وزن ۶٫۹- است و در صورتی که فاصله آن با زمین به اندازه ستاره شباهنگ بود به میزان هلال نیمه کامل ماه نورافشانی می کرد.

وزن (فیلم). «وزن» (انگلیسی: The Weight (film)) فیلمی در ژانر درام و فانتزی است که در سال ۲۰۱۲ منتشر شد. از بازیگران آن می توان به چو جائه هیون اشاره کرد.
۷ سپتامبر ۲۰۱۲ (۲۰۱۲-09-۰۷) (جشنواره فیلم ونیز)
۷ نوامبر ۲۰۱۳ (۲۰۱۳-11-۰۷) (South Korea)

دانشنامه آزاد فارسی

وزن (شعر). وزن (شعر)(meter)
در اصطلاح ادبی آرایش کلمات با نظم و تناسبی که در اصوات ملفوظ ایجاد می شود و گوش آن نظم و تناسب را درک کند، کلامی را که دارای چنین نظم و تناسبی است کلام موزون می خوانند. بیشتر قدما وزن را جزئی اساسی در شعر می دانند. حتی منطقیان قدیم هم که شعر را کلام مخیل می خواندند وجود وزن و قافیه را برای شعر ضروری می پنداشتند. چنان که خواجه نصیرالدین طوسی وزن را به سبب خیال انگیزی از فصول ذاتی شعر می داند. وزن شعر در زبان های مختلف یکسان نیست. ساختار، طبیعت و ویژگی هر زبانی وزن خاصی را ایجاب می کند و بدین سبب غالباً اهل یک زبان از اشعاری که در وزن هایی مغایر با ویژگی های زبان خود سروده می شود، استقبال نمی کنند و حتی آن ها را موزون نمی پندارند. از این روست که خواجه نصیرالدین طوسی از وزن حقیقی و وزن مجازی سخن می گوید و وزن اشعاری مانند خسروانی ها را که منطبق با عروض فارسی نیست وزن مجازی می داند. انواع وزن شناخته شده در اشعار زبان های مختلف عبارت اند از ۱. وزن کمّی یا امتدادی که اساس آن بر کمیت هجاها یعنی نظم هجاهای بلند و کوتاه در مصراع های یک شعر است. این نوع وزن به زبان هایی تعلق دارد که در آن ها مصوت ها به کوتاه و بلند تقسیم می شوند و دارای هجاهای کوتاه، بلند و در برخی زبان ها هجاهای کشیده هستند و امتداد هجاهای کوتاه، بلند یا کشیده ثابت و مشخص است. وزن شعر در زبان های سانسکریت، یونانی و لاتینی از نوع کمّی است. وزن شعر فارسی و عربی نیز که موضوع علم عروض است چنین وزنی است. ۲. وزن ضربی یا تکیه ای: در زبان هایی که در آن ها هجای تکیه دار اصل است و هجاهای بی تکیه سریع تر تلفظ می شود ممکن است از این وزن استفاه شود. اساس این وزن بر تساوی تکیه ها در هر مصراع شعر است. وزن شعر در انگلیسی قدیم و آلمانی چنین است. اگرچه در زبان فارسی تکیه وجود دارد اما چنین وزنی برای فارسی زبانان قابل درک نیست. ۳. وزن آهنگی: خاص برخی از زبان های آسیای شرقی مانند چینی و ویتنامی است که در آن ها زیر و بم تلفظ کردن کلمات تک هجایی می تواند باعث تغییر معنا شود. ۴. وزن عددی یا شماری یا وزن هجایی: در این نوع وزن فقط تعداد هجاهای هر مصراع با یکدیگر برابر است. این وزن مخصوص زبان هایی است که در آن ها کوتاه و بلند بودن مصوت ها، وجود تکیه و زیر و بمی نقشی ندارد. مانند زبان های فرانسوی، اسپانیایی و ژاپنی. در زبان فارسی برخی شاعران مانند ابوالقاسم لاهوتی سعی در سرودن شعر در این وزن داشتند که توفیق چندانی نیافتند. گویا شعر ایرانیان پیش از اسلام وزن هجایی داشته است. ۵. وزن ضربی ـ هجایی: در این نوع وزن هم تعداد تکیه ها حساب می شود، هم تعداد هجاها مانند وزن شعر انگلیسی امروز.

وزن (فیزیک). وَزن (فیزیک)(weight)
نیرویی که گرانی (ثقل) بر شیء وارد می کند. وزن شیء بستگی به جرم آن، یعنی مقدار مادۀ موجود در آن، و کشش گرانشیزمین دارد. این کشش با ارتفاع کاهش می یابد. درنـتیجه، وزن شیء در بالای کوه کمتر از سطح دریاست. در سطح ماه، وزن هر جسم ۶/۱ وزن آن در کرۀ زمـیـن است، زیـرا گــرانی در سطـح ماه ۶/۱ گرانی در سطح زمین است. اگر جسمی دارای m کیلوگرم جرم و قدرت میدان گرانشی g نیوتون بر کیلوگرم باشد، و وزن را با w نشان دهیم، آن گاه W = mg.

وزن (موسیقی). وزن (موسیقی)(rhythm)
(یا: ریتم) اصطلاحی در موسیقی ایرانی و معادل واژۀ ریتم در موسیقی غربی؛ نیز قرارگیری اصوات در زمان. به معنای کلی، وزن، تناوب منظم عناصر متضاد است. واژۀ میزان برگرفته از وزن است و در اصطلاح گفته می شود، این آهنگ در وزن۴/۲یا ۴/۳یا ۸/۶یا ۴/۵است یا از میزان یک آهنگ پرسیده می شود. گفته شده است که وزن نوعی تناسب حاصل از ادراک وحدت در میان اجزاء متعدد است که اگر در مکان واقع شود آن را قرینه و اگر در زمان واقع شود آن را وزن می گویند. در کتاب های قدیم واژۀ ایقاع به جای وزن به کار می رفته است و مراغی در مقاصد الالحان آن را این گونه تعریف کرده است: «و ایقاع جماعتی نَقَرات (ضربه ها) باشند که میان آن ها زمان های معیّن محدوده واقع شود مشتمل بر ادواری چند متساوی در کمیّت بر اوضاع مخصوصی که ادراک تساوی آن به طبع سلیم توان کرد». نیز← ضرب_(موسیقی_ایرانی)

فرهنگ فارسی ساره

آهنگ، سنگین


فرهنگستان زبان و ادب

{meter, time} [موسیقی] الگویی که در آن تسلسلی پایدار از ضربان های ریتمی سازمان دهی شود
{weight} [فیزیک] نیروی گرانشی وارد بر جسم در سطح زمین یا در میدان گرانشی دیگر

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] یکی از ارکان شعر فارسی، وجود وزن در بیت آن شعر می باشد که گرامونت آن را اینگونه تعریف می کند که «وزن ادراکی است که از احساس نظمی در بازگشت زمان های مشخص حاصل می شود. آن امری حسی است و بیرون از ذهن وجود ندارد و وسیله ادراک آن حواس ماست».
هر سخن از ترکیب مجموعه ای از کلمات به وجود می آید که واحد شمارش آن را «هجا» می نامیم. با ایجاد تناسب و هماهنگی بین هجاهای گفتاری، کلامی موزون و دارای وزن شکل می گیرد.هر وزن خود از تکرار یکی از پایه های اصلی عروضی یا ترکیب دو پایه و تکرار آن ها به تناوب حاصل می شود. که بدان بحر نیز گفته می شود. وزن شعر به وسیله افاعیل یا پایه های عروضی سنجیده می شود.معیار وزن در شعر پارسی «یک مصرع» است که برای کامل شدن وزن شعر باید هر دو مصرع دارای یک وزن باشد. اما در شعر عربی معیار وزن یک بیت است.
تعریف وزن
ادبا برای وزن تعاریف مختلفی بیان کرده اند که در ذیل به آن اشاره می کنیم:
← موریس گرامونت
روشن است که صوت گفتار، بیشتر همان خواص صوت از قبیل امتداد و ارتفاع، زیر و بمی، زنگ یا طنین و شدت را داراست. لذا برحسب آن که کدام یک از این خواص چهارگانه، اساس ایجاد نظم و هماهنگی بین هجاها قرار گیرد، وزن شعر انواع مختلفی پیدا می کند:
← وزن کمی
...

[ویکی الکتاب] معنی وَزْنَ: وزن - سنگینی - نسبت شیء اندازه گیری شده به واحد اندازه گیری - واحد اندازه گیری (در عباراتی نظیر "وَﭐلْوَزْنُ یَوْمَئِذٍ ﭐلْحَقُّ " اشاره دارد به اینکه هر قدر عمل مشتمل بر حق باشد به همان اندازه اعتبار و ارزش دارد ، و چون اعمال نیک مشتمل بر حق است از ...
معنی وَزِنُواْ: وزن کنید
معنی وَّزَنُوهُمْ: برای آنان وزن کردند
معنی مِیزَانَ: وسیله سنجش وزن- وسیله ای که کالاها با آن ، کیل و یا وزن میشوند
معنی کَالُوهُمْ: برای آنان پیمانه و وزن کنند
معنی کِلْتُمْ: وزن کردید
معنی طَرِیّاً: تر و تازه (بر وزن فعیل از ماده طراوت)
معنی مِثْقَالَ: هر وسیلهای که با آن وزنها را میسنجند - هم وزن با ("مِثْقَالَ حَبَّةٍ مِّنْ خَرْدَلٍ " هم وزن دانه ی خردلی )
معنی مَوَازِینُهُ: وسایل سنجش وزن آن- ترازوهایش (موازین: وسایلی که کالاها با آن ، کیل و یا وزن میشوند وجمع میزان)
معنی مِکْیَالَ: وسیله ای که کالاها با آن ، کیل و یا وزن میشوند
معنی نَعْمَةٍ: نعمتی - نعمتی خاص - یک نعمت (وزن فعلة وزن مخصوص افاده نوع است و نعمة یعنی نوع نعمت ویا به معنی یک بار انجام کاری است که در آن صورت به معنی یک نعمت می شود)
معنی بَخْس: کم و ناچیز(بخس به معنای نقص در وزن و اندازهگیری است )
تکرار در قرآن: ۲۳(بار)
سنجش و اندازه‏گیری. . با ترازوی درست بسنجید. . پیوسته به عدالت بسنجید و از میزان نکاهید. وزن به معنی اعتبار و منزلت نیز آمده است در مصباح گوید: «ما اَقَمْتُ لَهُ وَزْنا» کنایه است از اهمال و دور انداختن. عرب گوید: «لَیْسَ لِفُلانٍ وَزْنٌ» یعنی قدر ومنزلتی ندارد طبرسی نیز چنین فرموده است . اعمالشان پوچ شد روز قیامت برای آنهاوزنی به پا نمی‏داریم و اعتنایی نمی‏کنیم.نگارنده را در باره این آیه سخنی هست که در توزین اعمال خواهد آمد. موزون: اندازه شده و سنجیده . در زمین کوههای محکم قراردادیم و از گیاه و میوه اندازه شده در آن رویاندیم .اشاره است به اینکه روییدنیها از هر جهت از روی حساب و اندازه است. . *** میزان: آلت وزن. و آن هر چیزی است که با آن توزین شود، اعم از آنکه قول باشد یا فعل و یا ترازوی متداول . گرچه در لغت میزان را ترازو، و عدل و مقدار معنی کرده‏اند ولی آنچه گفته شد مستفاد از قرآن و استعمالات است. در نهج البلاغه نامه 31 خطاب به امام حسن«علیه السلام» فرموده، «اِجْعَلْ نَفْسَکَ مِیزاناً فیمابَیْنَکَ وَ بَیْنَ غَیْرکَ فَأَحْبِبْ لِغَیْرکَ ما تُحِبُّ لِنَفْسِکَ وَاَکْرَهْ لَهُ ماتَکْرَهُ لَها» در اینجا می‏بینیم که نفس انسان میزان است می‏توانیم با آن کارها و محبوبات و مبغوضات خویش را توزین کنیم و در نامه 43 به مصلقلةبن هبیرة می‏نویسد: «... لَتَجِدَنَّ بِکَ عَلَیَّ هُواناً وَلَتَخِفَّنَّ عِنْدی میزاناً» اگر اینکه می‏گویند درست باشد حتما خودت را پیش من خوار خواهی یافت و میزانت پیش من سبک خواهدشد. در اینجا مراد از میزان مقام ومنزلت است. در مجمع ذیل . فرموده: در روایت آمده:«اِنَّ الصَّلوةَ میزانٌ فَمَنْ وَ فَی اسْتَوْفی». در دعای چهل ودوم صحیفه سجادیه در باره قران مجید فرموده: «وَجَعَلْتَهُ... میزانَ قِسْطٍ لایَحیفُ» یعنی: قرآن را ترازوی عدالتی کرده‏ای که زبانه‏اش از حق نگردد. پس قرآن ترازویی است برای سنجش حق وباطل. قرآن مجید این لفظ را در ترازوی متداول وغیره بکار برده است مثل . یعنی پیمانه و ترازو را به انصاف تمام کنید و ناقص ننمایید. این آیه در ترازوی معمولی وآلت سنجش اموال است. * . مراد از میزان شاید شریعت و دین باشد و اهمیت آن به اندازه بالا کردن آسمان و بلکه زیادتر است و لفظ «وَضَعَ» ظاهر در لزوم دین و شریعت است یعنی خداوند آسمان را بالا برد و میزان حق و باطل را وضع کرد تا در میزان طغیان نکنید. و از راه عدل و انصاف بیرون نروید. به قولی مراد از میزان عدالت است در تفسیر صافی ذیل آیه از رسول خدا«صلی الله علیه و اله» نقل شده:«بِالْعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَ الْاَرْضُ» ولی به قرینه: «اَلّا تَطْغَوْا فِی الْمیزانِ» ظاهرا شریعت و دین مراد است . * . مراد از میزان ظاهرا دین و شریعت است در این صورت «المیزان» بیان کتاب و یا عام بعد از خاص است ایضا در آیه . وزن اعمال صریح آیات قرآن مجید آن است که: اعمال انسان اعم از نیک وبد دارای وزن اند مثل . مثقال مصدر میمی است به معنی ثقل و سنگینی یعنی: هر که به سنگینی ذره‏ای عمل خیر یا شر انجام دهد آن راخواهد دید، ایضا . یعنی اگر عمل به وزن دانه خردل هم باشد ما آن را روز قیامت حاضر خواهیم کرد. لقمان به پسرش فرمود: . هر سه آیه صریح اند در اینکه عمل وزن دارد و سنگینی دارد اعم از عمل خوب یا بد. حتی اگر به قدر دانه خردل باشد باز مثل سنگ و غیره دارای وزن است. در «عمل» بطور مشروح گفته‏ایم که عمل جوهر است نه عرض برای مزید توضیح به آنجا رجوع شود. اینک باید چند مطلب را بررسی کرد. توزین اعمال قرآن مجید صریح است در اینکه اعمال انسان روز قیامت توزین خواهدشد ولی آیا عموم اعمال اعم از نیک و بد؟ یا فقط اعمال نیک؟ و آیافقط اعمال مومنان یا اعمال کفار هم؟ جواب اینها خواهد آمد. . «فَمَنْ ثَقُلَتْ مَوازینُهُ...» درجاهای دیگر نیز آمده است مثل . همچنین . اینک آیه اول رابررسی می‏کنیم: 1- «اَلْوَزْنُ» در آیه به معنی توزین است ظاهر آن است که «الوزن» مبتداء و «الحق» وصف آن می‏باشد و تقدیر چنین است: «اَلْوَزْنُ الْحَقُّ یَوْمِئذٍکائِنٌ» یعنی: توزین حقیقی در روز قیامت خواهدبود، زمخشری «یَوْمَئِذٍ» را خبر گرفته و «الحق» را وصف، یعنی توزین حقیقی در روز قیامت است. بهرحال آیه دلالت دارد که روز قیامت توزین حقیقی برای اعمال وجود خواهد داشت. طبرسی نیز در جوامع الجامع مثل زمخشری گفته است. بعضی از بزرگان «الوزن» را در آیه اسم گرفته و «الحق» را خبر آن دانسته است یعنی: ثقل و سنگینی اعمال همان حق و مطابق واقع بودن آنهاست. به عبارت دیگر معیار و وزنه عمل آن است که حق و مطابق دستور شرع باشد و هر قدر احکام و شرایط عمل مراعات نشده باشد از وزن آن کاسته می‏شود و به تعبیر سوم چنانکه وزنه یک من گندم یک قطعه سنگ یک منی است همانطور وزنه اعمال حق بودن آنهاست. نگارنده گوید، این سخن فی نفسه صحیح است ولی در این صورت اعمال ثقل واقعی نخواهند داشت بلکه توزین به معنی تطبیق خواهدبود. یعنی دو رکعت نماز را که مثلاً علی بن ابیطالب «علیه السلام» خوانده معیار قرار داده و نماز دیگران را با آن تطبیق خواهند کرد اما این آن نیست که قرآن مجید مطرح کرده است. 2- موازین جمع میزان و به قولی مجمع موزون است. این دو چندان فرق ندارد خواه بگوئیم: وزن شده‏ها (اعمال) سنگین اند یا ترازوها به واسطه اعمال. به هر حال سنگین بودن میزانهادر هر سه آیه فوق به واسطه کثرت اعمال نیک و خفیف بودن آنها در اثر نبودن اعمال نیک است و ثقل در آنها راجع به اعمال بد نیست زیرا نتیجه ثقل در هر سه آیه رفتن به بهشت است. و از اینکه: نتیجه سبک بودن در هر سه آیه رفتن به آتش است، به دست می‏آید که سبک بودن میزآنهاعبارت اخرای نبودن اعمال نیک است. یعنی: ترازونها با عمال نیک هرچند که کم باشد سنگین و بی عمل سبک می‏شوند. از آن طرف: چون انسان اگر حسنه نداشته باشد لابد سیئه خواهد داشت، پس سبک بودن میزان لازم گرفته که این شخص سیئات دارد و مستحق آتش است. 3- جمع آمدن موازین می‏فهماند که هر عمل نیک ثقل به خصوصی دارد و برای هر صنف از عمل میزانی هست. توزین گناهان‏ گناهان بی شک دارای وزن اند ولی راجع به توزین و وزن کردن گناهان دلیلی در قرآن مجید یافته نیست. بلی در اینکه میان گناهان و عذاب تناسبی و حسابی خواهد بود حتمی است چنانکه فرموده: . اما اینکه برای گناهان میزانی به جهت وزن کردن نصب خواهد شد در قرآن دلیلی نداریم. اعمال کفار اعمال نیکی که کفار در دنیا انجام داده‏اند در روز قیامت توزین نخواهد شد. زیرا نیت و خواست آنها اجر اخروی نبوده و فقط طالب پاداش دنیا بوده‏اند و به آن نیز اغلب رسیده‏اند و این معامله کاملاً از روی عدالت است. برای نمونه به آیه زیر توجه فرمائید: . یعنی: در اثر کفر اعمال خوبی که در دنیا کرده‏اند حبط و پوچ شده و روز قیامت توزینی برای آنها برپا نمی‏داریم «وزن» در آیه به معنی توزین است و بعداز «حَبِطَتْ» آمده است یعنی چون اعمالشان حبط شده لذا وزن کردن برای آنها نیست اینکه وزن را به معنی اعتنا و منزلت گرفته‏اند یعنی برای آنها قدری قائل نمی‏شویم، مطلب ناصحیح است. *** بنابر آنچه تا اینجا گفته شد: اعمال بد مؤمنان و کافران توزینی در آخرت نخواهد داشت. گرچه عذاب به حساب گناهان خواهد بود و آیات . . که درباره پیشوایان ضلالت است، دلالت بر شدت و ضعف عذاب دارد در روضه کافی ص 75 از امام سجاد «علیه السلام» نقل شده: «اِعْلَمُوا عِبادَاللَّهِ اِنَّ أَهْلَ الشِّرْکِ لایُنْصَبُ لَهُمْ الْمَوازینُ وَ لایُنْشَرُ لَهُمْ الدَّواوینُ وَ اِنَمّا نَصْبُ الْمَوازینِ وَ نَشْرُ الدَّواوینِ لِاَهْلِ الْاِسْلامِ» یعنی: بندگان خدا بدانید برای اهل شرک میزانهابرپا و دفترها گسترده نمی‏شود، بلکه دسته دسته به سوی جهنم جمع شوند، نصب میزان و نشر دیوان فقط برای اهل اسلام است. وزنه‏های اعمال‏ اعمال در روز قیامت با چه چیز و کدام وزنه توزین خواهند شد؟ در بحار از معانی الاخبار نقل شده که: هشام بن سالم از امام صادق «علیه السلام» پرسید از «وَ نَضَعُ الْمَوازینَ الْقِسْطَ لِیَوْمِ الْقِیمَةِ فَلا تَظْلِمُ نَفْسٌ شَیْئاً» فرمود: «هُمُ الاَنبیاءُ وَ الاَوصیاءُ» یعنی: موازین، انبیاء و اوصیاءاند، در زیارت علی بن ابیطالب «علیه السلام» آمده: «اَلسَّلامُ عَلی... میزانِ الْاَعْمالِ». رفیق دانشمندم آقای محمد امین رضوی در کتاب «ساختمان آینده انسان» در ص 21 تحت عنوان «توزین عمل با توزین عامل خواهد بود» روایاتی در این زمینه نقل کرده و از بعضی آیات آن را استنتاج کرده است و در ص 20 ذیل فصل «وزنه‏های عمل» روایت فوق را نقل کرده. بنابر تحقیق ایشان: عمل با عامل توزین خواهد شد، علی هذا انبیاء و اوصیاء که با عمال بیکرانشان جمع شدند یک وزنه قابل ملاحظه خواهند بود که دیگران با آنها وزن شوند برای مزید توضیح به کتاب فوق رجوع کنید. تحابط اعمال‏ تحابط اعمال آن است که حسنات و سیئات انسان در آخرت با هم سنجیده شوند و یکدیگر را حبط و تباه کنند و اگر اعمال نیک زیاد شود اعمال بد از بین رفته و شخص اهل بهشت گردد و در صورت عکس، اعمال نیک از بین رفته و شخص اهل جهنم گردد و اگر اعمال نیک و بد مساوی بودند نه اهل رحمت باشد و نه اهل عذاب. مقابل این مطلب آن است که بگوئیم: شخص در مقابل حسناتش متنعم و در مقابل سیئاتش عذاب خواهد دید مگر آنکه سیئاتش در اثر شفاعت یا رحمت خدا بخشوده شود ولی سیئات با حسنات سنجیده نخواهد شد چنانکه خداوند فرموده: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ. وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ». خواجه نصیر طوسی رحمه اللَّه در «تجرید» فرموده: احباط باطل است که مستلزم ظلم است و نیز خدا فرموده: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ» علامه رحمه اللَّه در شرح آن فرموده: جماعتی از معتزله به احباط و تکفیر قائل شده‏اند، معنی احباط و تکفیر آن است که ثواب متقدم انسان با گناهی که بعداً کرده از بین می‏رود و یا گناهان قبلی اش با ثواب بعدی ساقط می‏گردد، ولی ارباب تحقیق این قول را رد کرده‏اند، دلیل بطلان این سخن آن است: کسی که گناهش بیش از ثواب است اگر ثوابش از بین برود مانند کسی خواهد بود که عمل خوبی نکرده است و اگر حسناتش بیشتر باشد مانند کسی خواهد بود که گناهی از او سر نزده است و نیز خداوند فرموده: «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ. وَ مَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرّاً یَرَهُ» این کلام دلیل آن است که هیچ یک از خیر و شر حبط و باطل نخواهد شد. مرحوم مفید در اوائل المقالات تحت عناون «اَلْقَوْلُ فی تَحابُطِ الْاَعْمالِ» فرموده: میان معاصی و طاعات و میان ثواب و عقاب تحابطی نیست این عقیده جماعتی از امامیه و مرجئه است ولی بنونوبخت قائل به تحابطاند و در این عقیده موافق معتزله‏اند. مجلسی رحمه اللَّه در بحار ج 5 ص 332 فرموده: مشهور میان متکلمین امامیه آن است که احباط و تکفیر باطل است. در کتاب «ساختمان آینده انسان» ص 16 راجع به این مطلب بحث شده از تفسیر تبیان نقل کرده که: آن قول امامیه است به تفسیر تبیان مراجعه شد که شیخ مرحوم آن را قول امامیه می‏داند. نگارنده: فصل تحابط را در این کتاب بعد از مطالعه کتاب «ساختمان آینده انسان»، باز کردم و از آن استفاده نمودم، حیف که اینگونه مسائل هر قدر تحقیق شود باز به طور کلی از ابهام خارج نمی‏شویم، در خاتمه باید دانست در صورت قول به احباط و تکفیر انسان پیوسته یکی از حسنات یا سیئات را خواهد داشت زیرا هر یک از آنها دیگری را حبط کرده و در جای آن نشسته است و این با آیه . جمع نمی‏شود زیرا در آن صورت خلطی نیست بلکه یکی آن دیگری را پوچ و باطل کرده است ایضاً با آیه «فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَیْراً یَرَهُ...» سازگار نیست.

گویش مازنی

۱گرداب ۲نقطه ای از بلندی که آب از آن بیرون زند ۳آبگیر


/vazon/ گرداب - نقطه ای از بلندی که آب از آن بیرون زند ۳آبگیر

گویش بختیاری

وزن، نام وزن‏هایى که استفاده مى‏شود عبارت‏اند از:man .


جدول کلمات

سنگینی

پیشنهاد کاربران

جایگزین پارسی. از کتاب دکتر کزازی. گرانه. سنگ

البته هرگاه همانندی درزبانهای لاتین داشته باشیم کلمه فارسی بوده و عربی شده مث heavy که قوی شده و وزن هم از weightگرفته شده

وزن : سازمان ضرب ها در قالب گروه های منظم. ( اصطلاح موسیقی )

دوستمون گفتن هرگاه شبیه لاتینش باشه اون واژه فارسی بوده، این گفته تقریبن درسته، بسیاری واژگان در عربی هستند که ریشه پارسی دارند
برای نمونه همین" وزن". این واژه برگرفته از vazaiti در اوستایی ست که همریشه weight لاتین است.
پس واژه وزن در اصل پارسی بوده که به عربی رفته و مترادف هایی یافته همچون هندسه ( اندازه ) ، فردوس ( پردیس ) و. . .

این واژه پارسی است. لطفا واژه های با ریشه پارسی رو توضیح بدین و بدون تحقیق چیزی رو درج نکنید
واژه ای مثل منتظر و نظر که نگر پارسی هستن
لجاجت از لج
فلاکت از فلک
مخابره از خبر پارسی
اقدام:گام
اشکال:شکل
عروس:اروس
عنبر:انبر
رزق یا همان روزی:روچیک
نقاش:نقش
مسجد:مزگت
قناد:قند
برج:بورگ
و. . . . . . . . . . . . .

فارسی است ولی / سنگ هم میشه استفاده کرد

وزن :
وزن به معنای سنگینی weight از واژه اوستایی vaz به معنای باربردن و رساندن به دست آمده که نشان میدهد واژگان عربی اوزان و توزین و موازنه جعلی هستند. لغت عربی وزین به معنای سنگین از ریشه اوستایی وز ساخته شده اند. همچنین واژه ی انگلیسی weight با واژه vaz اوستایی هم ریشه هستند . در زبان هندی به شکلvajan वजन ( وژن ) امروزه کاربرد دارد .


کلمات دیگر: