کلمه جو
صفحه اصلی

بلوغ


مترادف بلوغ : تکلیف، رسایی، رشد، کمال

برابر پارسی : رسایی، بُرنایی، رسیدگی، بالش، برنایی، پزاوَش

فارسی به انگلیسی

maturity, puberty, rite of passage, adolescence, manhood, pubescence

maturity, puberty


rite of passage, adolescence, manhood, maturity, puberty, pubescence


فارسی به عربی

مراهقة , نضج , نضوج

مترادف و متضاد

maturity (اسم)
کمال، بلوغ، سر رسید

adolescence (اسم)
بلوغ، نوجوانی، دوره جوانی، دورهء شباب

puberty (اسم)
بلوغ، سن بلوغ، رسیدگی

maturation (اسم)
بلوغ، رسیده شدن

pubescence (اسم)
بلوغ، سن بلوغ، رویش مو در پشت زهار

nubility (اسم)
بلوغ، تنه شوهر بودن

تکلیف، رسایی، رشد، کمال


فرهنگ فارسی

رسیدن، بحدرشدرسیدن وجوان شدن کودک
۱ - ( مصدر ) بسر رسیدن رسیدن.۲ - رسیدن بسن رشد مرد شدن زن شدن . توضیح بلوغ دختر شرعا در سال نهم و بلوغ پسر در سال چهاردهم عمر وی است.۳ - ( اسم ) رسیدگی . ۴ - رسیدگی بسن رشد. یا سن بلوغ. سنی که مردم در آن بمرحل. تمیز میرسند سن رسیدگی سن رسیدن بحد رشد . یا بحد بلوغ رسیدن . بزمان رسیدگی سنی داخل شدن هنگام بالغ شدن .
ده از دهستان زنجانرود بخش حومه شهرستان زنجان. آب از قنات . محصول غلات .

مرحله‌ای نشانگر آغاز جوانی که در آن رشد اعضای جنسی کامل می‌شود و ویژگی‌های ثانویۀ جنسی ظاهر می‌شود


فرهنگ معین

(بُ ) [ ع . ] (مص ل . ) ۱ - به سر رسیدن . ۲ - رسیدن به سن رشد. ۳ - رسیدگی . ۴ - سن قانونی .

لغت نامه دهخدا

بلوغ. [ب ُ ] ( ع مص ) رسیدن به مکانی یا نزدیک به رسیدن. ( منتهی الارب ). وصول یا مشرف شدن بر وصول. ( اقرب الموارد ). و از آن جمله است : آیه فاذا بلغن أجلهن. ( قرآن 234/2 )؛ یعنی نزدیک شدند بدان. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). رسیدن. ( المصادر زوزنی ) ( ترجمان القرآن جرجانی ). نزدیک شدن به چیزی و رسیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( از دهار ) : عند اًشفائه علی نهایة الامد المعلوم و بلوغة غایة المحتوم. ( تاریخ بیهقی ص 300 ). || بپایان رسیدن. به بن انجامیدن.
- بلوغ طاقت ؛ برسیدن توان. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).
|| بالغ شدن کودک. ( منتهی الارب ). رسیده شدن غلام. ( از اقرب الموارد ). رسیدن به سن رشد. مرد شدن. زن شدن. ( فرهنگ فارسی معین ). به حد مردی رسیدن کودک. ( آنندراج ). || پخته شدن و رسیده شدن میوه. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). || در مشقت انداخته شدن شخص ، و فعل آن در این حالت مجهول بکار رود. ( منتهی الارب ) ( از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || بلند برآمدن روز. ( المصادر زوزنی ).

بلوغ. [ ب ُ ] ( ع اِ ) رسیدگی. ( منتهی الارب ). || رسیدگی به سن رشد. ( فرهنگ فارسی معین ). هنگام رسیدگی و بالغشدگی پسر یا دختر، و هنگام بلوغ دختر را شله گاه گویند که سال نهم عمر وی باشد و در پسر سال چهاردهم است. ( ناظم الاطباء ) : و پس از بلوغ ، غم مال و فرزند... در میان آید. ( کلیله و دمنه ).
بخت تو کودک و عروس ظفر
انتظار بلوغ کودک تست.
خاقانی.
بهار میوه چو نوروز نازپروردست
که تا بلوغ دهان برنگیرد از پستان.
سعدی.
مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سروبالائی شدی سیمین عذار.
سعدی.
از بزرگی پرسیدم بلوغ چه نشان است. ( گلستان سعدی ).
- بلوغ جزائی ؛ سنی است از سنین عمر انسان که عادةً در آن سن تشخیص حسن و قبح کارها امکان داشته باشد. چون معمولاً تشخیص حسن و قبح زودتر از تشخیص نفع و ضرر حاصل میشود بهمین جهت بلوغ جزائی زودتر از بلوغ حقوقی حاصل میگردد. و بهتر بود بجای بلوغ حقوقی اصطلاح «بلوغ مدنی » استعمال شود. ( از فرهنگ حقوقی ).
- بلوغ حقوقی ؛ رجوع به بلوغ جزائی در همین ترکیبات شود.
- بلوغ مدنی ؛ رجوع به بلوغ جزائی در همین ترکیبات شود.
- به حد بلوغ رسیدن ؛ هنگام بالغ شدن. ( ناظم الاطباء ). به جای مردان و به جای زنان رسیدن. ( یادداشت مرحوم دهخدا ). به زمان رسیدگی سنی داخل شدن. ( فرهنگ فارسی معین ) : مثال این همچنان است که مردی در حد بلوغ برسد بر سر گنجی افتد. ( کلیله و دمنه ).

بلوغ . [ ب ُ ] (ع اِ) رسیدگی . (منتهی الارب ). || رسیدگی به سن رشد. (فرهنگ فارسی معین ). هنگام رسیدگی و بالغشدگی پسر یا دختر، و هنگام بلوغ دختر را شله گاه گویند که سال نهم عمر وی باشد و در پسر سال چهاردهم است . (ناظم الاطباء) : و پس از بلوغ ، غم مال و فرزند... در میان آید. (کلیله و دمنه ).
بخت تو کودک و عروس ظفر
انتظار بلوغ کودک تست .

خاقانی .


بهار میوه چو نوروز نازپروردست
که تا بلوغ دهان برنگیرد از پستان .

سعدی .


مدتی بالا گرفتی تا بلوغ
سروبالائی شدی سیمین عذار.

سعدی .


از بزرگی پرسیدم بلوغ چه نشان است . (گلستان سعدی ).
- بلوغ جزائی ؛ سنی است از سنین عمر انسان که عادةً در آن سن تشخیص حسن و قبح کارها امکان داشته باشد. چون معمولاً تشخیص حسن و قبح زودتر از تشخیص نفع و ضرر حاصل میشود بهمین جهت بلوغ جزائی زودتر از بلوغ حقوقی حاصل میگردد. و بهتر بود بجای بلوغ حقوقی اصطلاح «بلوغ مدنی » استعمال شود. (از فرهنگ حقوقی ).
- بلوغ حقوقی ؛ رجوع به بلوغ جزائی در همین ترکیبات شود.
- بلوغ مدنی ؛ رجوع به بلوغ جزائی در همین ترکیبات شود.
- به حد بلوغ رسیدن ؛ هنگام بالغ شدن . (ناظم الاطباء). به جای مردان و به جای زنان رسیدن . (یادداشت مرحوم دهخدا). به زمان رسیدگی سنی داخل شدن . (فرهنگ فارسی معین ) : مثال این همچنان است که مردی در حد بلوغ برسد بر سر گنجی افتد. (کلیله و دمنه ).
- سن بلوغ ؛ سنی که مردم در آن به مرحله ٔ تمییز میرسند. سن رسیدگی . سن رسیدن به حد رشد. (فرهنگ فارسی معین ). سن بلوغ شرعی در دختر نه سال و در پسر پانزده سال ، و در قانون مدنی پانزده سال در دختر و بیست ویک سال در پسر است . (یادداشت مرحوم دهخدا). علامات سن بلوغ احتلام و انزال است در مرد و احتلام و حیض و حمل است در زن . و بدون این علامات مرد در سن 15سالگی و زن در 9سالگی بالغ است .
- نوبلوغ ؛ آنکه تازه به حد بلوغ رسیده باشد :
نوبلوغی که بود شاگردش
بردوانید و همچنین کردش .

سعدی .


|| بالغ از نظر صوفیان کسی است که او را چهار صفت باشد: اقوال ، افعال ، معارف و اخلاق حمیده . (فرهنگ علوم نقلی ).

بلوغ . [ب ُ ] (ع مص ) رسیدن به مکانی یا نزدیک به رسیدن . (منتهی الارب ). وصول یا مشرف شدن بر وصول . (اقرب الموارد). و از آن جمله است : آیه ٔ فاذا بلغن أجلهن . (قرآن 234/2)؛ یعنی نزدیک شدند بدان . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رسیدن . (المصادر زوزنی ) (ترجمان القرآن جرجانی ). نزدیک شدن به چیزی و رسیدن . (تاج المصادر بیهقی ) (از دهار) : عند اًشفائه علی نهایة الامد المعلوم و بلوغة غایة المحتوم . (تاریخ بیهقی ص 300). || بپایان رسیدن . به بن انجامیدن .
- بلوغ طاقت ؛ برسیدن توان . (یادداشت مرحوم دهخدا).
|| بالغ شدن کودک . (منتهی الارب ). رسیده شدن غلام . (از اقرب الموارد). رسیدن به سن رشد. مرد شدن . زن شدن . (فرهنگ فارسی معین ). به حد مردی رسیدن کودک . (آنندراج ). || پخته شدن و رسیده شدن میوه . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || در مشقت انداخته شدن شخص ، و فعل آن در این حالت مجهول بکار رود. (منتهی الارب ) (از ذیل اقرب الموارد از لسان ). || بلند برآمدن روز. (المصادر زوزنی ).


بلوغ . [ ب ُ ] (اِخ ) دهی از دهستان زنجانرود، بخش حومه ٔشهرستان زنجان . سکنه ٔ آن 129 تن . آب آن از قنات و محصول آن غلات است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).


فرهنگ عمید

۱. مرحله ای که موجود زنده به حد رشد کامل می رسد.&delta، در اسلام سن بلوغ دختر پایان نُه سال قمری و برای پسر پایان چهارده سال قمری است.
۲. (اسم مصدر ) [قدیمی] رسیدن.

۱. مرحله‌ای که موجود زنده به حد رشد کامل می‌رسد.Δ در اسلام سن بلوغ دختر پایان نُه سال قمری و برای پسر پایان چهارده سال قمری است.
۲. (اسم مصدر) [قدیمی] رسیدن.


دانشنامه عمومی

بلوغ (زنجان). مختصات: ۳۶°۵۹′۰۴″شمالی ۴۸°۱۰′۴۹″شرقی / ۳۶٫۹۸۴۵۷°شمالی ۴۸٫۱۸۰۳۱°شرقی / 36.98457; 48.18031
بلوغ (زنجان)، روستایی از توابع بخش زنجانرود شهرستان زنجان در استان زنجان ایران است.
این روستا در دهستان زنجان رود پایین قرار دارد و براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن ۳۶ نفر (۷خانوار) بوده است.

دانشنامه آزاد فارسی

بُلوغ (puberty)
مرحله ای در نمو انسان. طی آن افراد از نظر جنسی کامل می شوند. در این مرحله، که ممکن است از ۱۰ سالگی آغاز شود، اندام های جنسی به شکل بالغ در می آیند و موهای شرمگاهی رشد می کنند. در دخترها، خون روش ماهیانه (قاعدگی) شروع می شود و سینه ها رشد می کنند. در پسرها، صدا خش دار و بم می شود و موهای صورت رشد می کنند. تغییرات فیزیولوژیکی و ترشح بیشتر هورمون های جنسی باعث ظهور پاره ای تغییرات روانی در نوجوانی می شود که این تغییرات از یک فرد به فرد دیگر و از یک فرهنگ به فرهنگ دیگر متفاوت است. نیز ← نوجوانی

بلوغ (حقوق). بُلوغ (حقوق)
(در لغت به معنای رسیدن، و مرحلۀ تکامل جنسی در موجودات زنده) بلوغ در شرع و بنابر مشهور در دختران رسیدن به سن نُه سال (و به نظر برخی فقها سیزده سال) تمام قمری و در پسران رسیدن به سن پانزده سال تمام قمری است و تا پیش از آن سن، صغیر محسوب می شوند. علامت بلوغ شرعی در پسران احتلام (خارج شدن منی) و در دختران حیض (عادت ماهانه) است. شخص تا بالغ نشود مکلف نبوده معاملات او نیز صحیح نیست، ولی بسیاری از فقها معاملۀ نابالغ ممیز را در امور کم قیمت، صحیح دانسته اند. در اصطلاح حقوق، بلوغ رسیدن به سنی است که معمولاً در آن انسان رشد عقلانی لازم را پیدا می کند و اهلیت انجام معاملات و اعمال حقوقی را می یابد، مگر این که جنون یا عدم رشد (سَفَه) او در دادگاه ثابت شود. البته به صرف آن که شخصی به سن بلوغ رسیده باشد نمی تواند در اموال خود تصرف کند، مگر آن که رشد او نیز به اثبات برسد. قبل از انقلاب اسلامی، سن بلوغ برای پسران و دختران هجده سال تمام شمسی بود و هرکس که به این سن می رسید می توانست مستقلاً در اموال خود تصرف کند و هرگونه معامله ای را انجام دهد. هم اکنون محاکم و ادارات دولتی با استناد به این قانون سن بلوغ را از سن رشد تفکیک کرده اند و رسیدن به سن هجده سال شمسی را امارۀ بلوغ می دانند، به استثنای سن ازدواج. به موجب مصوبۀ مجمع تشخیص مصلحت نظام در ۱۳۸۱ش، سن بلوغ قانونی برای ازدواج در پسران پانزده سال و برای دختران سیزده سال تمام شمسی تعیین شده است و ازدواج قبل از رسیدن به این سن را موقوف به اذن ولی و موافقت دادگاه دانسته اند.

فرهنگ فارسی ساره

پزاوش، بالش


فرهنگستان زبان و ادب

{puberty} [روان شناسی] مرحله ای نشانگر آغاز جوانی که در آن رشد اعضای جنسی کامل می شود و ویژگی های ثانویۀ جنسی ظاهر می شود

دانشنامه اسلامی

[ویکی شیعه] بلوغ، در فقه اسلامی به معنای رسیدن انسان به سنی است که مشمول تکلیف دینی می شود و باید به دستورهای دینی عمل کند. نشانه های بلوغ عبارتند از احتلام، روییدن موی خشن اطراف شرمگاه و سن؛ هر یک از این علائم ظاهر شود، شخص بالغ و مکلّف محسوب می گردد.
در روایات توصیه شده فرزندان را قبل از رسیدن به سن بلوغ بر انجام واجبات تشویق کنید. در برخی موارد مانند امور مالی حقوقی بر گردن نابالغان وجود دارد که یا ولی آنها قبل از بلوغ باید انجام دهد یا وجوب آن پس از بلوغ بر عهده خود فرد خواهد آمد.
در دوران بلوغ تحولات عمیقی در ظاهر و روح نوجوان اتفاق می افتد که غریزه جنسی و ناسازگاری با خانواده و بازآفرینی باورها بخشی از این بحران ها هستند.

[ویکی اهل البیت] این صفحه مدخلی از فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت علیهم السلام است
رسیدن کودک به سن تکلیف را بلوغ می گویند. به عبارتی بلوغ عبارت است از پایان دوران کودکی فرد و رسیدن وی به سنی که اهلیت توجه تکلیف پیدا کرده، ملزم به رعایت قوانین شرعی می گردد. از این عنوان در باب حجر از جهات مختلف و در بسیاری از ابواب دیگر به عنوان شرط تکلیف، منصب یا برخی احکام وضعی به نحو خاص سخن رفته است.
بلوغ به عنوان یکی از شرایط تکلیف در فقه جایگاه ویژه ای دارد؛ بدین جهت، سن بلوغ، سن تکلیف نامیده شده است. در شرع مقدس برای بلوغ نشانه هایی تعیین شده که وجود هر یک از آن ها دلیل بر بالغ شدن فرد است. برخی از این نشانه ها مشترک میان دختر و پسر و برخی خاص دختر است.
روییدن موی درشت بر شرمگاه (موی زهار) نشانه بلوغ به شمار می رود. در اینکه روییدن موی صورت (ریش) و برآمدن شارب (سبیل) نشانه بلوغ است یا نه اختلاف می باشد. نیز در این که روییدن مو سبب بلوغ است یا دلیل و کاشف از تحقق بلوغ پیش از آن، کلمات فقها مختلف است. نظر دوم به مشهور نسبت داده شده است.
یعنی بیرون آمدن منیّ. مراد توانایی جسمانی فرد برای خروج منیّ است؛ بدین معنا که اگر بخواهد می تواند از راه آمیزش یا استمناء از خود، منّی خارج نماید هر چند بالفعل منیّ از او خارج نشده باشد. البته احتلام تنها در زمانی نشانه بلوغ به شمار می رود که بلوغ در شخص محتمل باشد. در غیر این صورت - بنابر تصریح برخی - اعتباری به خروج مایعی با ویژگی های منیّ نیست. زمان محتمل بنا به گفته بعضی در دختر از نه سالگی و در پسر از ده سالگی آغاز می شود.
سن بلوغ بنابر مشهور در پسر پانزده و در دختر نه سال تمام قمری است. چنانچه تا آن زمان هیچ یک از دو نشانه پیشین تحقق نیافته باشد با رسیدن به سن یاد شده حکم به بلوغ فرد می شود.
برخی سن بلوغ پسر را آغاز پانزده سالگی و برخی دیگر ابتدای چهارده سالگی و بعضی سن بلوغ دختر را اتمام ده سال دانسته اند.
نشانه های ویژه بلوغ دختران (که در حقیقت کاشف از بلوغ است نه علت آن):

[ویکی فقه] بلوغ (قرآن). بلوغ، در اصطلاح، رسیدن به سن تکلیف را گویند، و در فقه اسلامی دارای آثار و نشانه هایی است.
بلوغ، در لغت به معنای رسیدن به مقصد، اعم از مکانی یا زمانی یا رسیدن امری که قابل اندازه گیری باشد و نیز به معنای نزدیک شدن به مقصد است و در اصطلاح، رسیدن به سن تکلیف را گویند و مقصود از آن در این مدخل، معنای اصطلاحی است که از واژه «بلغ» و مشتقات آن و «حلم» استفاده شده است.
آثار بلوغ
← جواز تصرف در اموال
...

واژه نامه بختیاریکا

هین جوشُو

جدول کلمات

کمال

پیشنهاد کاربران

رسیدن

در کتاب واژه نامه کوچک پارسی میانه فرهنگستان زبان پارسی
برابر برنایی، جوانی، بلوغ را ( اَپَرناییک ) آورده است.
و اَپَرنای را به معنای برنا، جوان، بالغ آورده است.

بالندگی، بالش

بلوغ ( Maturity ) :[اصطلاح بازارکسب و کار]
در این مرحله، کسب و کار قدرت رشد در هر دو زمینه فروش و سودآوری را به دست آورده و در بازار شهرت کسب کرده است. برای این که شرکت به صورت رقابتی باقی بماند باید به نوآوری و خلاقیت در تولید محصول رو آورد.



کلمات دیگر: