کلمه جو
صفحه اصلی

خنثی


مترادف خنثی : بی اثر، بی خاصیت، غیرفعال، دوجنسی، نه مردونه زن، بی جنس، خواجه

برابر پارسی : خَنزَک، نر ماده، کُماسه، امرد، بی سو، خنزک، کماسه

فارسی به انگلیسی

hermaphrodite, androgynous, neutral


inert


inert, hermaphrodite, androgynous, neutral, neuter

فارسی به عربی

کامل , محاید

عربی به فارسی

داراي خصوصيات جنس نر و ماده , داراي علا قه جنسي به جنس مقابل وبه جنس خود


مترادف و متضاد

دوجنسی، نه‌مردونه‌زن، بی‌جنس


خواجه


بی‌اثر، بی‌خاصیت، غیرفعال


androgyne (اسم)
خنثی

neuter (اسم)
خنثی، خواجه

epicene (اسم)
خنثی

abortive (صفت)
بی ثمر، عقیم، مسقط، رشد نکرده، بی نتیجه، خنثی

fruitless (صفت)
بی ثمر، عقیم، خنثی، بی میوه

barren (صفت)
بی ثمر، عقیم، خنثی، خشک، نازا، بی حاصل، سترون، تهی

neutral (صفت)
خنثی، بی رنگ، بی طرف، بدون جانبداری، نادر گیر

monoecious (صفت)
خنثی، یک پایه

futile (صفت)
خنثی، پوچ، بیهوده، عاری از فایده، عاطل، بی اثر، بی فایده، باطل، عبی

useless (صفت)
خنثی، بیهوده، بی مصرف، عاری از فایده، غیر قابل استفاده، غیر ضروری، عاطل، زائد، نا کار، بی فایده، بلا استفاده، عبث، باطله

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی است که نه مرد باشد و نه زن آنکه دارای آلت مردی و زنی هر دو باشد نر ماده . ۲ - بیفایده بیهوده .

فرهنگ معین

(خُ ثا ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - کسی است که نه مرد باشد نه زن . ۲ - بی فایده ، بیهوده .

لغت نامه دهخدا

خنثی. [ خ ُ ثا ] ( اِ ) بسریانی سریش را گویند و آن چیزی است که صحافان و کفشدوزان بکار برند. ( برهان قاطع ). نباتی است برگ آن چون برگ گندنا با ساقی املس و ریشه های دراز و فارسی آن سریش است. ( بحر الجواهر ). برواق ، اسفودالس تیقلیش. ابجة. سریش. چریش. ( یادداشت بخطمؤلف ). برگش مانند گندناست و اصلش مانند نیلوفر. ( نزهة القلوب ). اسرارش ریشه خنثی نباشد. ( از ابن البیطار ). رجوع به تحفه حکیم مؤمن شود. || ( ع ص ) کسی که او را آلت نری و مادگی هر دو باشد. ( منتهی الارب ) ( از تاج العروس ) ( از لسان العرب ). آنکه هر دو آلت دارد ( محمودبن عمر ). نرماده. ( بحر الجواهر ). زن مرده ، آنکه هر دو اندام دارد، آنکه هیچیک از دو اندام ندارد. ( مهذب الاسماء ). نه مرد، نه زن. ( یادداشت بخط مؤلف ) :
خنثی اگر نگشت زبهر چرا بود
گه در کنار ماده و گه در کنار نر.
مسعودسعد.
همچو خنثی مباش نرماده
یا همه سوز باش یا همه ساز.
سنایی.
گرچه از زن سیرتان کارم چو خنثی مشکل است
حامله ست از جان مردان خاطر عذرای من.
خاقانی.
نه در طریق زنست و نه در طویله مرد
اگرچه هر دو صفت حاصل است خنثی را.
ظهیر فاریابی.
خصم تو چهارمادران را
فرزند یگانه ای است خنثی.
سیف اسفرنگی.
او دو آلت دارد و خنثی بود
فعل هر دو بیگمان پیدا شود.
مولوی.
لاف مردی زنی و زن باشی
همچو خنثی مباش نرماده.
سعدی ( غزلیات ).
- خنثی انثی ؛ هرگاه در خنثی حالت زنی بر حالت مردی غالب باشد چنین خنثایی را خنثی انثی نامند.
- خنثی ذکر ؛ هرگاه در خنثی حالت مردی بر حالت زنی غلبه داشته باشد چنین کسی را خنثی ذکر نامند.
- خنثی مشکل ؛ اگر در خنثی یعنی در مزاج او حالت زنی یا مردی بر یکدیگر غلبه نداشته باشد یعنی نتوان غلبه یکی را بر دیگری تشخیص داد چنین کس را خنثی مشکل می نامند .
|| بی طرف. بی نظر. || بی اثر. بی تأثیر.
- خنثی کردن ؛ از تأثیر بازداشتن یا اثر چیزی را از بین بردن.
- خنثی ماندن امری ؛ بی اثر ماندن چیزی. بی تأثیر ماندن آن.
- خنثی نمودن ؛ خنثی کردن. از اثر بازداشتن. از اثر انداختن.

فرهنگ عمید

۱. (زیست شناسی ) کسی که نه مرد باشد نه زن و آلت مردی و زنی هر دو را داشته باشد که به واسطۀ آن مرد یا زن بودنش معلوم نباشد.
۲. غیرمؤثر، بی اثر: تلاش خنثی، زندگی خنثی.

دانشنامه عمومی

(پهلوی) خَنزَک.


فرهنگ فارسی ساره

بی سو، امرد


دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] خنثی‏ شخصی که هم آلت تناسلی مرد و هم زن را دارد. از احکام آن در بابهای طهارت، صلات، حج، جهاد، حجر، نکاح، ارث، حدود، قصاص و دیات سخن گفته‏ اند.
خنثی‏ دارنده آلت تناسلی مرد و زن می باشد.

جنسیّت خنثی
خنثی‏ از نظر جنسیت یا مرد است و یا زن؛ هرچند برخی احتمال وجود جنس سومی را که نه مرد باشد و نه زن، بلکه مصداق هر دو عنوان باشد، مطرح کرده‏ اند.

اقسام خنثی
خنثی‏ دو قسم است: مشکل و غیر مشکل. خنثایی که در پرتو علائم تعیین شده در شرع و یا- بنا بر قول برخی- قراین و مرجّحات دیگر، به یکی از دو جنسِ مرد یا زن ملحق می‏گردد، خنثای غیر مشکل و محکوم به احکام همان جنس است و خنثایی که دارای علائم و قراین چنینی نیست، خنثای مشکل خواهد بود.

علائم خنثی
...

واژه نامه بختیاریکا

نه نر نه ما

پیشنهاد کاربران

این واژه تازی شده " خنزک " پهلوی است ، نسک : فرهنگ برابرهای پارسی واژگان بیگانه از ابوالقاسم پرتو .
خنزکیدن = خنثی سازی ، خنثی کردن

پوچ بیهوده

هم مرد هم زن، نه مرد نه زن.

یعنی: بیهوده - بی اثر - ناکار آمد - نه مرد نه زن یعنی نرماده. . .

بی بار . .

این واژه اربی است و پارسی آن اینهاست:
نَژیت ( اوستایی: نَئِچیت naeĉit )
خَنزَک xanzak ( پهلوی )

ناکارا، هیچانه، هیچوار، پوچوار


کلمات دیگر: