کلمه جو
صفحه اصلی

کوفی

فارسی به انگلیسی

Kufic


فرهنگ فارسی

یکی از انواع خطوط عربی که در همه حروف دارای قاعده افقی است و وقتی این حروف در کنار هم قرار گیرند حاشیه مرتبی را تشکیل میدهند . این خط بیشتر برای نوشتن آیات و کتیبه ها در ساختمان های مذهبی قدیم بر روی سطحهایی که عنصری تزیینی لازم داشته بکار میرفته است . میتوان گفت که هیچ نوع خطی در جهان باندازه خط کوفی برای تزیین و آرایش مناسب نیست . هنرمندان ایرانی در استعمال این خط نهایت سلیقه و مهارت را بکار برده اند و یکی از نمونه های ممتاز این نوع خط کتیبه ایست برنگ سرمه یی که در داخل برج مقبره یی پیر علمدار در دامغان ساخته شده است . [ س فلوری ] خط کوفی را بشش سبک تقسیم مینمایند : ۱ - کوفی ساده - این سبک عبارتست از حروف ساده که در یک خط مستقیم نوشته میشود و بدون آرایش حروف با زمینه اش بیکدیگر متصل میگردند . ۲ - کوفی گلدار: در این سبک قسمت فوقانی حروف بلندتر و آرایش حروف دیگر بطرف بالا متوجه شده و سطری را تشکیل میدهند که مانند نقش گل میباشد . بهترین نمونه این قسم خط در مسجد قدیم نایین دیده میشود . ۳ - کوفی طوماری : در این سبک آرایش از حروف جداست و بشکل طوماری مزین میباشد که دور تا دور حروف را گرفته و جاهای خالی را در بالا و پایین آنها پر میکند . این قسم در نوشتن آیات قر آن در معماری بکار میرفت . ۴ - کوفی مشبک : ریشه و اصل این خط بایران نسبت داده میشود و از همه خطوط کوفی دیگر برجسته تر است . بدنه حروف بلندتر بیکدیگر متصل و شبکه ای تشکیل می دهند . نمونه های آن فراوان است مانند : کتیبه رج رادگان و کتیبه داخل مقبره پیر علمدار در دامغان . ۵ - کوفی حاشیه دار: در قسمت بالای این نوع خط نقشی بتکرار کشیده شده و حاشیهای تشکیل میدهد که از خود خط جداست . ۶ - کوفی مستطیلی : این قسم خط کوفی طوری نوشته میشود که در درون سطح مستطیلی جا میگیرد . این خط مخصوص نوشتن روی آجر است و در روی کاشی با آن اشکال مختلف هندسه میتوان ترتیب داد . نمونه آن کلمه [ الله ] است که مکرر دور برج مدور مقبره شیخ صفی در اردبیل نوشته شده و در مسجد کبود تبریز نیز با طرحهای مربعی کوچک بکار رفته است .
( صفت ) منسوب به کوفه : ۱ - اهل کوفه از مردم کوفه . ۲ - ( اسم ) خطی مخصوص از خطوط اسلامی .

لغت نامه دهخدا

کوفی . (اِخ ) رجوع به ابوالقاسم علی بن احمد کوفی شود.


کوفی. [ ] ( ص نسبی ) منسوب به کوفه که از امهات بلاد مسلمانان است. ( ازانساب سمعانی ). منسوب به کوفه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). || مردم کوفه. ج ، کوفیون. ( ناظم الاطباء ). اهل کوفه. از مردم کوفه. ( فرهنگ فارسی معین ) : شیخی است کوفی ، دشمن صوفی از کربلا و نجف آمده ، هدایا و تحف آورده. ( از منشآت قائم مقام ).
- امثال :
اهل کوفه ؛ بی وفا. زنهارخوار. ( امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1405 ).
کوفی وفا ندارد، نظیر: الکوفی لایوفی.
کوفیها؛ بی وفای به عهد. پیمان شکن. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
|| نوعی رسم الخط. نام قسمی خط. قسمی خط عربی. قسمی از خطوط اسلامی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). الفبای قدیم عربی به الفبای نبطی نزدیک است و این الفبا همان است که کمی دیرتر دو قسم خط متمایز «کوفی » و «نسخ » را در میان عرب حجاز بوجود آورد. قدیمترین آثاری که به خط کوفی و زبان عربی موجود است دو کتیبه است که یکی به سه زبان یونانی ، سریانی و عربی در یمن است و تاریخ 512 م. دارد و دیگر کتیبه ای است به دو زبان یونانی و عربی در یک معبد مسیحی واقع در حران. شباهت زیادی که این خط عربی با ترکیب خط نبطی وسریانی دارد، معلوم می سازد که خطوط عربی ابتدایی باید از آن دو خط اقتباس شده باشد. ابن الندیم می گوید: خط عربی در ابتداء چهار قسم : مکی ، مدنی ، بصری و کوفی بوده است. پس از آنکه خط عربی به تدریج رایج گردید معمولاً کتابت مصاحف و کتابها و نامه ها و غیره فقط به دو خط کوفی و نسخ انحصار داشت و تنوعی در خطوط مشهود نگردید. بعضی گویند که «اقلام سته » که اصول خطوط متداول اسلامی است ، یعنی : محقق ، ریحان ، ثلث ، نسخ ، توقیعو رقاع را ابن مقله از خط کوفی اقتباس کرده است. ( ازایرانشهر ج 1 صص 760-764 تألیف مهدی بیانی ). و رجوع به همین مأخذ و اطلس خط تألیف حبیب اﷲ فضائلی صص 95-193 و خط در همین لغت نامه شود.
- کاف کوفی ؛ مقابل کاف چخماقی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
- مثل الف کوفی ؛ برهنه. کج. خمیده. ( امثال و حکم ج 3 ص 1404 ) :
معروف به بی سیمی مشهور به بی نانی
همچون الف کوفی از عوری و عریانی.
سنایی.
نزد رئیس چون الف کوفی آمدم
چون دال سرفکنده خجل سار می روم.
خاقانی.
و رجوع به «الف کوفی » شود.
- مثل الف کوفیان . رجوع به ترکیب قبل شود:

کوفی . [ ] (ص نسبی ) منسوب به کوفه که از امهات بلاد مسلمانان است . (ازانساب سمعانی ). منسوب به کوفه . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || مردم کوفه . ج ، کوفیون . (ناظم الاطباء). اهل کوفه . از مردم کوفه . (فرهنگ فارسی معین ) : شیخی است کوفی ، دشمن صوفی از کربلا و نجف آمده ، هدایا و تحف آورده . (از منشآت قائم مقام ).
- امثال :
اهل کوفه ؛ بی وفا. زنهارخوار. (امثال و حکم دهخدا ج 3 ص 1405).
کوفی وفا ندارد، نظیر: الکوفی لایوفی .
کوفیها؛ بی وفای به عهد. پیمان شکن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
|| نوعی رسم الخط. نام قسمی خط. قسمی خط عربی . قسمی از خطوط اسلامی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). الفبای قدیم عربی به الفبای نبطی نزدیک است و این الفبا همان است که کمی دیرتر دو قسم خط متمایز «کوفی » و «نسخ » را در میان عرب حجاز بوجود آورد. قدیمترین آثاری که به خط کوفی و زبان عربی موجود است دو کتیبه است که یکی به سه زبان یونانی ، سریانی و عربی در یمن است و تاریخ 512 م . دارد و دیگر کتیبه ای است به دو زبان یونانی و عربی در یک معبد مسیحی واقع در حران . شباهت زیادی که این خط عربی با ترکیب خط نبطی وسریانی دارد، معلوم می سازد که خطوط عربی ابتدایی باید از آن دو خط اقتباس شده باشد. ابن الندیم می گوید: خط عربی در ابتداء چهار قسم : مکی ، مدنی ، بصری و کوفی بوده است . پس از آنکه خط عربی به تدریج رایج گردید معمولاً کتابت مصاحف و کتابها و نامه ها و غیره فقط به دو خط کوفی و نسخ انحصار داشت و تنوعی در خطوط مشهود نگردید. بعضی گویند که «اقلام سته » که اصول خطوط متداول اسلامی است ، یعنی : محقق ، ریحان ، ثلث ، نسخ ، توقیعو رقاع را ابن مقله از خط کوفی اقتباس کرده است . (ازایرانشهر ج 1 صص 760-764 تألیف مهدی بیانی ). و رجوع به همین مأخذ و اطلس خط تألیف حبیب اﷲ فضائلی صص 95-193 و خط در همین لغت نامه شود.
- کاف کوفی ؛ مقابل کاف چخماقی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
- مثل الف کوفی ؛ برهنه . کج . خمیده . (امثال و حکم ج 3 ص 1404) :
معروف به بی سیمی مشهور به بی نانی
همچون الف کوفی از عوری و عریانی .

سنایی .


نزد رئیس چون الف کوفی آمدم
چون دال سرفکنده خجل سار می روم .

خاقانی .


و رجوع به «الف کوفی » شود.
- مثل الف کوفیان . رجوع به ترکیب قبل شود:
دستگهم بین چو کف صوفیان
قامت من چون الف کوفیان .

خواجو (از امثال و حکم ج 3 ص 1405).


و رجوع به «الف کوفیان » شود.
|| آنچه از فقها و لغویان و نحویین و غیره بدین شهر منسوب است و نزدیک به تمام ، همه ایرانی هستند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کوفه شود.

فرهنگ عمید

از مردم کوفه.

دانشنامه عمومی

واژه کوفی می تواند در معانی زیر بکار رود:
خط کوفی
اهل شهر کوفه عراق
کوفی نام گونه ای کلاه گرد کوتاه است که بیشتر آفریقایی تبارها به سر می گذارند.

کوفی (کوهرنگ). مختصات: ۳۳°۰۲′ شمالی ۵۰°۰۹′ شرقی / ۳۳٫۰۳۳°شمالی ۵۰٫۱۵۰°شرقی / 33.033; 50.150
کوفی روستایی است در شهرستان کوهرنگ، بخش بازفت، استان چهارمحال و بختیاری.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] کوفی (ابهام زدایی). کوفی ممکن است اضافه به اسامی اشخاص ذیل باشد: • میثم تمار اسدی کوفی، از اصحاب برجستۀ امام علی (علیه السلام)• کمیت بن زیاد اسدی کوفی، از شاعران برجسته شیعه، درباره اهل بیت و مرثیه امام حسین (علیه السلام)• حماد بن اسامه کوفی، محدّث و حافظ کوفی در قرن دوم• ابوالقاسم کوفی، اَبوالقاسم کوفی، فقیه و متکلم• ابن اعثم کوفی، ابن اعثم کوفی، محدث ، شاعر و مورخ شیعی• ابوعلی محمد بن اشعث کوفی، یکی از راویان شیعه در قرن چهارم ه.ق• تلید بن سلیمان محاربی کوفی، محدّث و راوی شیعی، مکنّا به ابوادریس از اصحاب امام صادق (علیه السلام)• حجاج بن ارطاة نخعی کوفی، با کنیه ابو ارطاة، محدّث و قاضی و فقیه قرن دوم• حفص بن غیاث نخعی کوفی، محدّث و قاضی اهل سنّت و از شاگردان امام صادق (علیه السلام)• اسود بن یزید نخعی کوفی، ابوعمرو یا ابوعبدالرحمان د ۷۵ق / ۶۹۴م ، از تابعین مشهور کوفه و یکی از زهّاد ثمانیه • محمد بن مسعود عیاشی سمرقندی کوفی، کنیه اش ابوالنضر و معروف به «عیاشی»، از اکابر فقهای شیعه در عهد ثقة الاسلام کلینی و استاد کلینی
...

پیشنهاد کاربران

نوشین هدایان


کلمات دیگر: