کلمه جو
صفحه اصلی

ایرج

فارسی به انگلیسی

masculine proper name

فرهنگ اسم ها

اسم: ایرج (پسر) (فارسی) (تاریخی و کهن) (تلفظ: irāj) (فارسی: ايرج) (انگلیسی: iraj)
معنی: خوب روی و نیکو سیما مانند آفتاب، یاری دهنده ی آریایی ها، ( اَعلام ) ) ( در شاهنامه ) شاهزاده ی ایرانی، پسر کوچک فریدون که پدرش پادشاهی ایران را به او داد، برادرانش سلم و تور بر او حسد بردند و او را کشتند پسرش منوچهر انتقام خون پدر را گرفت، ) ایرج میرزا [، شمسی] شاعر ایرانی از شاهزادگان قاجار، ملقب به جلال الممالک، از پیشگامان تحول در شعر فارسی که شعر را به زبان رایج نزدیک کرد، نخستین شاعر ایرانیِ سراینده ی شعرِ کودک، به معنی یاری دهنده ی آریایی ها، ( در اعلام ) نام پسر فریدون، نام جلال الممالک ایرج میرزابن صدرالشعرا غلامحسین میرزا شاعر و نواده ی فتحعلی شاه قاجار، پهلوی از شخصیتهای شاهنامه، نام کوچکترین پسر فریدون پادشاه پیشدادی ایران

(تلفظ: irāj) به معنی یاری دهنده‌ی آریایی‌ها؛ (در اعلام) نام پسر فریدون؛ نام جلال الممالک ایرج میرزابن صدرالشعرا غلامحسین میرزا شاعر و نواده‌ی فتحعلی شاه قاجار .


فرهنگ فارسی

جلال الممالک ایرج میرزا بن صدر الشعرا غلامحسین میرزا شاعر ( و . ۱۲۹۱ ه. ق . / ۱۸۷۴ م . ف. ۱۳۴۳ ه. ق ./ ۱۹۲۴ م . ) وی نواده فتحعلی شاه قاجار بود و در فارسی و عربی و فرانسوی مهارت داشت و روسی و ترکی نیز می دانست و خط را خوب می نوشت . تحصیلاتش در مدرسه دار الفنون تبریز صورت گرفت و نوزده سالگی هنگام ولیعهدی مظفر الدین میرزای قاجار لقب صدر الشعرا یافت . لیکن بزودی از شاعری دربار کناره گرفت و به خدمات دولتی مختلفی پرداخت که از میان آنان خدمت در وزارت معارف از همه پر ارزش تر بود . شعر ایرج ساده و روان و مشتمل بر کلمات و تعبیرات عامیانه است . اطلاع او از ادبیات ملل مختلف و تاثری که از محیط متغیر و انقلابی عهد خود پذیرفته بود موجب شد که وی سبک قدیم را که در آن توانا بود رها کند و خود سبکی خاص پدید آورد ٠ درین سبک افکار نو و مضامینی که گاه از ادبیات خارجی اقتباس شده و گاه مخلوق اندیشه شاعرست و نیز مسایل مختلف اجتماعی و هزلیات و شوخیهای نیش دار و ریشخند ها و تمثیلاتی که شاعر از غالب آنها نتایج اجتماعی را در نظر دارد بزبانی بسیار ساده و گاه نزدیک بزبان تخاطب بیان شده است .
دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد .

لغت نامه دهخدا

ایرج .[ رَ ] (اِخ ) نام یکی از پادشاهان بابل . (برهان ) (اشتینگاس ). نام پادشاه شهر بابل که یکی از سران لشکر کیخسروشاه بن سیاوش بوده . (مؤید الفضلا) (شرفنامه ).


ایرج. [ رَ] ( اِ ) نفس فلک آفتاب بمناسبت خوبرویی و خوش پیکری این نام بر او نهادند که هر کس او را دیدی مهر او ورزیدی. ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ). نفس فلک آفتاب. ( برهان ). از برساخته های فرقه آذرکیوان بنظر میرسد ولی در فرهنگ دساتیر نیامده. ( حاشیه برهان چ معین ).

ایرج. [ رَ ] ( اِخ ) نام پسر فریدون است که به دست برادران خود سلم و تور کشته شد. ایران را باو منسوب داشته ایران خواندند و توران را که از تور بود توران نامیدند. ( از آنندراج ) ( از انجمن آرا ). نام پسر فریدون والی ایران زمین. ( مؤیدالفضلا ). در داستانهای ملی ایران پسر کوچکتر فریدون. چون فریدون ممالک خود را بین او ( ایرج ) و سلم و تور تقسیم کرد ایران را به ایرج داد. سلم و تور حسد برده ایرج را کشتند. منوچهر انتقام خون او بگرفت. ( دائرة المعارف فارسی ) :
به ایرج نگه کرد یکسر سپاه
که او بد سزاوارتخت و کلاه.
فردوسی.
یاد دارم که فریدون بر ملک ایرج را
پادشا کرد و بدو داد سراسر کیهان.
جوهری هروی ( از لباب الالباب ج 2 ص 115 ).

ایرج.[ رَ ] ( اِخ ) نام یکی از پادشاهان بابل. ( برهان ) ( اشتینگاس ). نام پادشاه شهر بابل که یکی از سران لشکر کیخسروشاه بن سیاوش بوده. ( مؤید الفضلا ) ( شرفنامه ).

ایرج. [ رَ ] ( اِخ ) ( ... میرزا ) جلال الممالک ، فرزند غلامحسین میرزا پسر ملک ایرج بن فتحعلی شاه در اوایل رمضان 1291 هَ. ق. در تبریز متولد شد. غلامحسین میرزا اسم او را ایرج نهاد ولی بپاس احترام اسم جد خود تا چندی امیرخان نامیده میشد. وی پس از تحصیل بدستور امیرنظام گروسی بسمت معاونت و مدیری مدرسه ٔمظفری در تبریز مشغول شد؛ و در سال 1309 هَ. ق. ازطرف مظفرالدین شاه به لقب امیرالشعرایی ملقب گردید. در سال 1314 هَ. ق. با امین الدوله به تهران آمد. درسال 1314 پس از چندی با دبیر حضور ( قوام السلطنه ) عازم اروپا شد. پس از بازگشت از اروپا از طرف پیشکار آذربایجان ، ریاست اطاق تجارت به او سپرده شد و در دارالانشاء مقام ارجمندی باو داده شد. و در سال 1319 هَ. ق. باتفاق نظام السلطنه بتهران آمده و درسال 1319 به خمسه رفت. سپس در اداره گمرک استخدام گردید چندی در گمرک کرمانشاه و مدتی در ریاست صندوق پست و گمرک کردستان مشغول خدمت بود. سرانجام از گمرک کناره گیری کرد و به تهران آمد. در زمان وزارت مرحوم رفیعالدوله داخل خدمت معارف شد و کابینه آن وزارتخانه را تأسیس کرد و در سال 1326 هَ. ق. باتفاق مخبرالسلطنه که فرمانفرمای آذربایجان بود با حفظ مقام خود در معارف به تبریز رفته و کابینه ایالتی را که تا آن وقت سابقه نداشت تأسیس نمود، سپس از راه قفقاز بتهران آمد و در وزارت معارف اداره موزه را بنیاد نهاد. در سال بعد بسمت معاونت حکومت به اصفهان رفت و بعد به حکومت آباده مأمور شد. دوباره به گمرک داخل گشته بانزلی ( بندر پهلوی ) رفت و در مراجعت از آنجا از کار گمرک کناره گرفته داخل مالیه شد و ریاست دفتر محاکمات را عهده دار گردید. بعلت انتحار فرزند ارشدش جعفرقلی میرزا تهران را ترک گفت و بسمت معاونت مالیه به خراسان رفت.از تاریخ ورود مستشاران آمریکائی ببعد گاهی تفتیش و زمانی شغل معاونت را داشت تا رفته رفته از کار کناره گرفت و منتظر خدمت شد. یکسال و نیم بعد روز دوشنبه 28 شعبان 1343 هَ. ق. مطابق با 22 اسفند ماه 1304 هَ. ش. در اثر سکته قلبی درگذشت. ایرج همانطوری که از مجموعه اشعارش پیداست سبکی خاص دارد. با زبانی ساده و بدون تصنع سخن میگوید. دیوان او مکرر به چاپ رسیده است. این قسمت از مثنوی شاه و جام وی است :

ایرج . [ رَ ] (اِخ ) شهرکیست بناحیت پارس از داراگرد آبادان و بانعمت . (حدود العالم ).


ایرج . [ رَ] (اِ) نفس فلک آفتاب بمناسبت خوبرویی و خوش پیکری این نام بر او نهادند که هر کس او را دیدی مهر او ورزیدی . (از آنندراج ) (از انجمن آرا). نفس فلک آفتاب . (برهان ). از برساخته های فرقه ٔ آذرکیوان بنظر میرسد ولی در فرهنگ دساتیر نیامده . (حاشیه ٔ برهان چ معین ).


ایرج . [ رَ ] (اِخ ) (... میرزا) جلال الممالک ، فرزند غلامحسین میرزا پسر ملک ایرج بن فتحعلی شاه در اوایل رمضان 1291 هَ. ق . در تبریز متولد شد. غلامحسین میرزا اسم او را ایرج نهاد ولی بپاس احترام اسم جد خود تا چندی امیرخان نامیده میشد. وی پس از تحصیل بدستور امیرنظام گروسی بسمت معاونت و مدیری مدرسه ٔمظفری در تبریز مشغول شد؛ و در سال 1309 هَ . ق . ازطرف مظفرالدین شاه به لقب امیرالشعرایی ملقب گردید. در سال 1314 هَ . ق . با امین الدوله به تهران آمد. درسال 1314 پس از چندی با دبیر حضور (قوام السلطنه ) عازم اروپا شد. پس از بازگشت از اروپا از طرف پیشکار آذربایجان ، ریاست اطاق تجارت به او سپرده شد و در دارالانشاء مقام ارجمندی باو داده شد. و در سال 1319 هَ. ق . باتفاق نظام السلطنه بتهران آمده و درسال 1319 به خمسه رفت . سپس در اداره ٔ گمرک استخدام گردید چندی در گمرک کرمانشاه و مدتی در ریاست صندوق پست و گمرک کردستان مشغول خدمت بود. سرانجام از گمرک کناره گیری کرد و به تهران آمد. در زمان وزارت مرحوم رفیعالدوله داخل خدمت معارف شد و کابینه ٔ آن وزارتخانه را تأسیس کرد و در سال 1326 هَ . ق . باتفاق مخبرالسلطنه که فرمانفرمای آذربایجان بود با حفظ مقام خود در معارف به تبریز رفته و کابینه ٔ ایالتی را که تا آن وقت سابقه نداشت تأسیس نمود، سپس از راه قفقاز بتهران آمد و در وزارت معارف اداره ٔ موزه را بنیاد نهاد. در سال بعد بسمت معاونت حکومت به اصفهان رفت و بعد به حکومت آباده مأمور شد. دوباره به گمرک داخل گشته بانزلی (بندر پهلوی ) رفت و در مراجعت از آنجا از کار گمرک کناره گرفته داخل مالیه شد و ریاست دفتر محاکمات را عهده دار گردید. بعلت انتحار فرزند ارشدش جعفرقلی میرزا تهران را ترک گفت و بسمت معاونت مالیه به خراسان رفت .از تاریخ ورود مستشاران آمریکائی ببعد گاهی تفتیش و زمانی شغل معاونت را داشت تا رفته رفته از کار کناره گرفت و منتظر خدمت شد. یکسال و نیم بعد روز دوشنبه 28 شعبان 1343 هَ . ق . مطابق با 22 اسفند ماه 1304 هَ. ش . در اثر سکته ٔ قلبی درگذشت . ایرج همانطوری که از مجموعه ٔ اشعارش پیداست سبکی خاص دارد. با زبانی ساده و بدون تصنع سخن میگوید. دیوان او مکرر به چاپ رسیده است . این قسمت از مثنوی شاه و جام وی است :
پادشهی رفت بعزم شکار
با حرم و خیل بدریا کنار
خیمه ٔ شه بر لب رودی زدند
جشن گرفتند و سرودی زدند
بود در آن رود یکی گردآب
کز سخطش داشت نهنگ اجتناب
ماهی از آن ورطه گذشتی چو برق
تا نشود در دل آن ورطه غرق
بسکه از آن لجه بخود داشت بیم
ازطرف آن نوزیدی نسیم
..........................................
عشق کند جام صبوری تهی
آه من العشق و حالاته .
(از دیوان ایرج میرزا چ تهران سال 1307 هَ. ش .).



ایرج . [ رَ ] (اِخ ) نام پسر فریدون است که به دست برادران خود سلم و تور کشته شد. ایران را باو منسوب داشته ایران خواندند و توران را که از تور بود توران نامیدند. (از آنندراج ) (از انجمن آرا). نام پسر فریدون والی ایران زمین . (مؤیدالفضلا). در داستانهای ملی ایران پسر کوچکتر فریدون . چون فریدون ممالک خود را بین او (ایرج ) و سلم و تور تقسیم کرد ایران را به ایرج داد. سلم و تور حسد برده ایرج را کشتند. منوچهر انتقام خون او بگرفت . (دائرة المعارف فارسی ) :
به ایرج نگه کرد یکسر سپاه
که او بد سزاوارتخت و کلاه .

فردوسی .


یاد دارم که فریدون بر ملک ایرج را
پادشا کرد و بدو داد سراسر کیهان .

جوهری هروی (از لباب الالباب ج 2 ص 115).



دانشنامه عمومی

ایرج (شاهنامه)
نام یکی از پادشاهان بابل
ایرج میرزا شاعر برجسته ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی
ایرج خواجه امیری (حسین) خواننده سرشناس موسیقی اصیل
ایرج بسطامی خواننده سنتی شهر بم که در زلزلهٔ بم جان سپرد.
ایرج قادری کارگردان و بازیگر قدیمی سینمای ایران
دهی است از دهستان میان آباد بخش اسفراین شهرستان بجنورد

دانشنامه آزاد فارسی

در شاهنامۀ فردوسی، پسر کوچک فِرِیدون. چون فریدون کشور خود را میان ایرج و دو پسر دیگرش، سلم و تور، بخش کرد، ایران و نیزه وران را به ایرج داد. سلم و تور، ناخرسند از تدبیر پدر، بر ایرج رشک بردند و در اندیشۀ کشتن او، لشکری برای کارزار با برادر و پدر آراستند. ایرج را اندیشۀ دوستی با برادران در سر بود، پس بی تاج و تخت و کلاه و سپاه به دلجویی نزد ایشان رفت، اما برادرانش سرِ بریدۀ او را نزد پدر بازفرستادند. منوچهر، نوادۀ ایرج، نیز به کین خواهی نیای خود، سلم و تور را کشت.

پیشنهاد کاربران

یاری دهنده آریایی ها💪

پر مهر

ایرج اسمی آریایی است به معنی ایران جمع یا جمع سرزمین ایران

یاری دهنده ی آریایی ها

در شاهنامه نام شاه کابلِ نه بابل

ایرج:
دکتر کزازی در مورد واژه ی " ایرج" می نویسد : ( ( ایرج در پهلوی در ریخت ارچ ērēč بکار می رفته است . بر پایه ی هنجارهای زبانشناختی ، ریخت پارسی آن می بایست ایریج می بود . این نام در اوستا یاد نشده است . اما ستاک آن ، ار ، از اَئِریه ی اوستایی برجای مانده است و همان است که در نام " ایران " و در واژه ی" آریا " نیز نهفته است . ) )
( ( کنون ایرج اند خورَد نام اوی ؛
در مهتری باد فرجام اوی ) )
( نامه ی باستان ، جلد اول ، میر جلال الدین کزازی ، 1385، ص 343. )


ایرج:نام یکی از پادشاهان بابل

منبع:برهان قاطع

ایرج بمعنای مردی ک هر زنی او را ببیند در زیبایی وی حیرت ارد وطمع ورزد و در آخربا وی بمجامعت برایند و لذت نیافتنس دست را دست یابند از بس سفت دخول و سهل الخروححجنذ


کلمات دیگر: