کلمه جو
صفحه اصلی

ترانه


مترادف ترانه : آواز، تصنیف، خنیا، سرود، شعر، قول، گلبانگ، نشید، نغمه، دوبیتی ، جمیل، جوان، خوشگل

متضاد ترانه : غزل، قصیده، مثنوی، زشت، بدگل

فارسی به انگلیسی

melody, song, trill, joke, carol, chanson, chant

ballad, melody, song, carol, chanson, tune, trill, aria, chant, air


carol, chanson, song


فارسی به عربی

اغنیة

فرهنگ اسم ها

اسم: ترانه (دختر) (فارسی) (هنری) (تلفظ: tarāne) (فارسی: تَرانه) (انگلیسی: tarane)
معنی: سخن معمولاً موزون که با موسیقی خوانده می شود، آواز، ( در موسیقی ) شعری متشکل از چند بیت مقفا و هم سان از نظر تعداد هجاها و مصراع ها که با آواز خوانده می شود، لید، ( در موسیقی ) هرنوع سخن معمولاً موزون که با موسیقی خوانده شود، ( در موسیقی ایرانی ) قطعه آوازی، نوع جدیدی از تصنیف، تصنیف، ( در ادبیات ) دو بیتی های محلی از نوع فهلویات، ( در قدیم ) ( در ادبیات ) هر نوع شعری که شامل دو بیت باشد، ( در قدیم ) ( در موسیقی ایرانی ) رباعی ای که با آواز خوانده شود، ( در قدیم ) هر صدایی که حالت موسیقایی داشته باشد

(تلفظ: tarāne) (در موسیقی) شعری متشکل از چند بیت مقفا و هم‌سان از نظر تعداد هجاها و مصراع‌ها که با آواز خوانده می‌شود ؛ لید ؛ (در موسیقی) هرنوع سخن معمولاً موزون که با موسیقی خوانده شود ؛ (در موسیقی ایرانی) قطعه آوازی ، نوع جدیدی از تصنیف ؛ تصنیف ؛ (در ادبیات) دو بیتی‌های محلی از نوع فهلویات ؛ (در قدیم) (در ادبیات) هر نوع شعری که شامل دو بیت باشد ؛ (در قدیم) (در موسیقی ایرانی) رباعی‌ای که با آواز خوانده شود ؛ (در قدیم) هر صدایی که حالت موسیقایی داشته باشد .


مترادف و متضاد

song (اسم)
غنا، اواز، سرود، تصنیف، شعر، ترانه، سرود روحانی، نغمه، خنیا

chanson (اسم)
سرود، تصنیف، ترانه

melody (اسم)
اهنگ، تصنیف، ترانه، نغمه، لحن، اهنگ شیرین، صدای موسیقی نوا، خنیا، نواخت

اسم ≠ غزل، قصیده، مثنوی


آواز، تصنیف، خنیا، سرود، شعر، قول، گلبانگ، نشید، نغمه


دوبیتی


۱. آواز، تصنیف، خنیا، سرود، شعر، قول، گلبانگ، نشید، نغمه
۲. دوبیتی ≠ غزل، قصیده، مثنوی
۳. جمیل، جوان، خوشگل ≠ زشت، بدگل


فرهنگ فارسی

سرود، نغمه، دوبیتی، تروتازه، معشوق جوان
( اسم ) ۱- جوان خوش صورتشاهد تر و تازه و صاحب جمال . ۲- تصنیفی که سه گوشه داشته باشد.هر یک بطرزی:یکی بیتی و دیگری مدح و سوم تلا و تلالا. ۳- دو بیتی . ۴- سرود نغمه .

سرود، آواز، نغمه، تصنیف


جملات نمونه

ترانه‌خوان

singer, chansonnier, songster, crooner


ترانه‌سرا

songster, chansonnier, songwriter


فرهنگ معین

(تَ نِ ) [ اوس . ] (اِ. ) ۱ - تصنیف ، قطعه ای کوتاه برای خوانده شدن همراه با سازهای موسیقی . ۲ - دوبیتی . ۳ - تر و تازه . ۴ - زیباروی .

لغت نامه دهخدا

ترانه. [ ت َ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) جوان خوش صورت و شاهد تر و تازه و صاحب جمال. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). جوان خوش صورت و صاحب کمال. ( فرهنگ جهانگیری ). جوان خوش صورت و شاهد تر و تازه. ( فرهنگ رشیدی ) ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). شاهدان تر و تازه. ( شرفنامه منیری ) ( فرهنگ خطی کتابخانه سازمان ). جوان خوشگل و شاهد تر و تازه. ( فرهنگ نظام ). از ریشه اوستائی «تورونه » بمعنی خرد، تر و تازه. ( حاشیه برهان چ معین ). رجوع به تر، توره و توله شود :
هر نسفته دُری ، دُری می سفت
هر ترانه ترانه ای می گفت.
نظامی.
|| دوبیتی. ( لغت فرس اسدی چ اقبال ص 497 ) ( برهان ) ( صحاح الفرس ) ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ خطی کتابخانه سازمان ). رباعی. ( غیاث اللغات ). دوبیتی یعنی رباعی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). دوبیتی که نام دیگرش رباعی است و از اقسام شعر است که دارای چهار مصرع است. در مصرع اول و دوم و چهارم قافیه است و در سوم لازم نیست ، بعضی گویند در مصرع سوم هم باید قافیه باشد و الا همان دوبیتی و رباعی است. ( فرهنگ نظام ). اهل دانش ملحونات این وزن [ رباعی ] را ترانه نام کردند. ( از المعجم فی معاییراشعار العجم ) :
از دلارامی و نغزی چون غزلهای شهید
وزدلاویزی و خوبی چون ترانه بوطلب.
فرخی.
ویکی بود از ندیمان این پادشاه [ امیر محمد ] شعر و ترانه خوش گفتی. ( تاریخ بیهقی ).
حکمت نتوانی شنود از ایرا
فتنه غزل نغزی و ترانه.
ناصرخسرو.
چون آتش خاطر مرا شاه بدید
از خاک مرا بر زبر ماه کشید
چون آب یکی ترانه از من بشنید
چون باد یکی مرکب خاصم بخشید.
امیرمعزی.
- ترانه های خزانگی ؛ مراد از ترانه های عمده و ترانه هایی که پادشاه یا امیری تصنیف کرده باشد. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ).
|| نقش. || صوت. ( برهان ). || به اصطلاح اهل نغمه ، تصنیفی است که آن سه گوشه داشته باشد هر کدام بطرزی : یکی بیتی و دیگر مدح و یکی دیگر تلا و تلالا. ( برهان ) ( آنندراج ). در موسیقی یک قسمت از چهار قسمت نوبت مرتب یعنی تألیف کامل است و آن چهار قسمت قول است و ترانه و فروداشت. || نغمه. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( فرهنگ جهانگیری ). سرود.( فرهنگ خطی کتابخانه سازمان ) ( برهان ). نغمه و خوانندگی و سرود. ( ناظم الاطباء ). سرود و نغمه و نوعی از سرود. ( غیاث اللغات ). نغمه و خوانندگی. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). نغمه و نوا. ( فرهنگ نظام ). سرود و اشعار ملی و وطنی ، مثال : هر مملکتی ترانه ای ملی دارد. ( فرهنگ نظام ). موج از تشبیهات اوست و با لفظ گفتن و زدن و بستن و سرودن و سنجیدن و بلند کردن مستعمل. ( آنندراج ). نوعی از اجناس سرود. ( شرفنامه منیری ) : خوانی نهادند سخت نیکو با تکلف بسیار و ندیمانش [طاهر دبیر] بیامدند و مطربان ترانه زنان. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 142 ).

ترانه . [ ت َ ن َ / ن ِ ] (اِ) جوان خوش صورت و شاهد تر و تازه و صاحب جمال . (برهان ) (ناظم الاطباء). جوان خوش صورت و صاحب کمال . (فرهنگ جهانگیری ). جوان خوش صورت و شاهد تر و تازه . (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). شاهدان تر و تازه . (شرفنامه ٔ منیری ) (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ سازمان ). جوان خوشگل و شاهد تر و تازه . (فرهنگ نظام ). از ریشه ٔ اوستائی «تورونه » بمعنی خرد، تر و تازه . (حاشیه ٔ برهان چ معین ). رجوع به تر، توره و توله شود :
هر نسفته دُری ، دُری می سفت
هر ترانه ترانه ای می گفت .

نظامی .


|| دوبیتی . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص 497) (برهان ) (صحاح الفرس ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ خطی کتابخانه ٔ سازمان ). رباعی . (غیاث اللغات ). دوبیتی یعنی رباعی . (انجمن آرا) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دوبیتی که نام دیگرش رباعی است و از اقسام شعر است که دارای چهار مصرع است . در مصرع اول و دوم و چهارم قافیه است و در سوم لازم نیست ، بعضی گویند در مصرع سوم هم باید قافیه باشد و الا همان دوبیتی و رباعی است . (فرهنگ نظام ). اهل دانش ملحونات این وزن [ رباعی ] را ترانه نام کردند. (از المعجم فی معاییراشعار العجم ) :
از دلارامی و نغزی چون غزلهای شهید
وزدلاویزی و خوبی چون ترانه ٔ بوطلب .

فرخی .


ویکی بود از ندیمان این پادشاه [ امیر محمد ] شعر و ترانه خوش گفتی . (تاریخ بیهقی ).
حکمت نتوانی شنود از ایرا
فتنه ٔ غزل نغزی و ترانه .

ناصرخسرو.


چون آتش خاطر مرا شاه بدید
از خاک مرا بر زبر ماه کشید
چون آب یکی ترانه از من بشنید
چون باد یکی مرکب خاصم بخشید.

امیرمعزی .


- ترانه های خزانگی ؛ مراد از ترانه های عمده و ترانه هایی که پادشاه یا امیری تصنیف کرده باشد. (غیاث اللغات ) (آنندراج ).
|| نقش . || صوت . (برهان ). || به اصطلاح اهل نغمه ، تصنیفی است که آن سه گوشه داشته باشد هر کدام بطرزی : یکی بیتی و دیگر مدح و یکی دیگر تلا و تلالا. (برهان ) (آنندراج ). در موسیقی یک قسمت از چهار قسمت نوبت مرتب یعنی تألیف کامل است و آن چهار قسمت قول است و ترانه و فروداشت . || نغمه . (برهان ) (فرهنگ رشیدی ) (فرهنگ جهانگیری ). سرود.(فرهنگ خطی کتابخانه ٔ سازمان ) (برهان ). نغمه و خوانندگی و سرود. (ناظم الاطباء). سرود و نغمه و نوعی از سرود. (غیاث اللغات ). نغمه و خوانندگی . (انجمن آرا) (آنندراج ). نغمه و نوا. (فرهنگ نظام ). سرود و اشعار ملی و وطنی ، مثال : هر مملکتی ترانه ای ملی دارد. (فرهنگ نظام ). موج از تشبیهات اوست و با لفظ گفتن و زدن و بستن و سرودن و سنجیدن و بلند کردن مستعمل . (آنندراج ). نوعی از اجناس سرود. (شرفنامه ٔ منیری ) : خوانی نهادند سخت نیکو با تکلف بسیار و ندیمانش [طاهر دبیر] بیامدند و مطربان ترانه زنان . (تاریخ بیهقی چ ادیب ص 142).
بدانی چو درمانی آنجا کز آنجا
نه بربط رهاند ترا، نه ترانه .

ناصرخسرو.


کاج صمصام را سزد بریال
سوزنی را ترانه بر ره چاچ .

سوزنی .


جز بنده که در ترانه ٔ مدحت
داردصفت رباب رامشگر.

اثیر اخسیکتی .


هر نسفته دُری ، دُری می سفت
هر ترانه ، ترانه ای می گفت .

نظامی .


در پرده ٔ این ترانه ٔ تنگ
خارج بود ار ندانی آهنگ .

نظامی .


خیز ای رفیق خفته که صوت نشیدمان
آتش فکند بر شتران از ترانه ای .

اوحدی .


بلندآواز شد موج ترانه
مبارک باد کوس و شادیانه .

محمدخان راسخ (از آنندراج ).


لبم به عشق نسنجد ترانه ٔ اظهار
ولی ز اشک من این مدعا برون آمد.

طالب آملی (از آنندراج ).


|| بمعنی دهن خوانی و طنز و خوش طبعی نیز هست . (برهان ). دهن خوانی و خوش طبعی . || بذله و طعنه . (ناظم الاطباء). || بدخویی . (برهان ) حیله وری . (برهان ). حیله گری . (ناظم الاطباء). || بدخویی . (برهان ) (ناظم الاطباء). || بعضی این لغت را بضم اول مخفف تورانه دانند یعنی خوبان منسوب به توران . (انجمن آرا) (آنندراج ).

فرهنگ عمید

۱. (موسیقی ) سرود، نغمه.
۲. (ادبی ) دوبیتی: هر نسفته دُری دُری می سفت / هر غزاله ترانه ای می گفت (نظامی۴: ۶۲۷ ).
۳. [قدیمی] تروتازه.
۴. [قدیمی] معشوق جوان.
۵. [قدیمی] جوان خوش صورت.

دانشنامه عمومی

تَرانه به معنی شعر و آهنگی که خواننده آن را تحت قواعد موسیقایی اجرا کرده باشد گفته می شود. به تعبیر دیگر هر شعری که قابلیت موسیقایی داشته باشد را می توان ترانه دانست.یک آهنگ ممکن است توسط یک خواننده بطور تکی خوانده شود یا به همراه گروهی از خوانندگان به طور دو نفره، سه نفره یا بیشتر که در یک هارمونی مشخصی با هم اجرا می کنند؛ ولی این شکل برای ارکسترهای بزرگ کلاسیک یا اپرا مورد استفاده قرار نمی گیرد.ترانه هایی که توسط بیشتر از یک نفر، در یک گروه در رنگ آمیزی های کلامی و در چند هارمونی خوانده می شود را کر می نامند.
۱: ترانه باید موسیقی داشته باشد
۲: بهتر است وزن عروضی و قافیه داشته باشد
۳:هر ترانه باید یک موضوع خاص داشت باشد
در دوران معاصر، قافیه دار بودن و سازگار بودن شعر با عروض دیگر از پیش شرط های ترانه بودن یک شعر نیست.
درون مایهٔ ترانه ها معمولاً توده ای و عامیانه و احساسی است.فراق، غربت، عشق و محبت، دشمنی، دادخواهی، مبارزه با ظلم و ستم، آموزش و … از موضوعات اصلی ترانه ها هستند.
در ابتدای دورهٔ معاصر اکثر ترانه های فارسی تغزل به سبک عراقی بوده و به پیروی از بزرگان این سبک مانند حافظ و سعدی سروده شده است. از آن جا که تنها سبک موجود آن روزگار موسیقی ردیفی و دستگاهی بود، تا سال ها در زبان و قالب ترانه تغییر جدی پدید نیامد.

دانشنامه آزاد فارسی

تَرانه
(برگرفته از ریشۀ اوستایی تورونه Tauruna) در لغت به معنای خُرد، تَر و تازه و جوان خوش صورت، و در اصطلاح سرودۀ کوتاهی که به بلندی و کوتاهی مصراع های آن چندان توجهی نشود و با یکی از الحان موسیقی هماهنگ باشد. خاستگاه و منشأ ترانه ها به درستی روشن نیست، و اهمیت آن ها بیشتر به جهت خاستگاه ملّی و مردمی آن هاست. ترانه با مضمون ها و عناصری گاه مشترک از دیرباز در میان اقوام و ملل گوناگون وجود داشته و پیشینۀ اغلب ترانه های کهن به دورۀ پیش از ادبیات مکتوب بازمی گردد. ترانه ها بازماندۀ مراسم و آیین های جوامع اولیه در مناسبت های مختلف است که با موسیقی خوانده می شده و اوزان ضربی آن ها نشان دهندۀ پیوندشان با موسیقی بوده است. ترانه ها آثاری زنده و پویا هستند که در حافظۀ تودۀ مردم باقی مانده و همچون گنجینه ای حفظ شده است. منشأ نخستین ترانه های فارسی را باید در شعر فارسیِ قرون پیش از اسلام جست وجو کرد. بیشتر محققان و ایران شناسان ترانه های فارسی را از بقایای شعر هجایی ایرانِ عهد ساسانی دانسته اند که به فَهلویات شهرت داشته است. ترانه را در ادبیات فارسی، تصنیف، دوبیتی، رباعی و شعر ملی نیز خوانده اند. به شعرهای محلی دورۀ ساسانی نیز که در شهرها و روستاها می خواندند، ترانه و ترانگ می گفتند. واقع گرایی، سادگی و بی پیرایگی، بیان رخ دادها و پدیده های تاریخی، اسطوره گرایی، خیال پردازی، روح جمعی و جدال با طبیعت و ستم از عناصر و خصلت های دخیل در ترانه هاست. ترانه ها جز در افسانه های منظوم معمولاً کوتاه اند و زبان محاوره دارند و به سبب توجه عامۀ مردم بدان ها همواره در تقابل با ادب رسمی (شعر) بوده است. وزن ترانه ها بسیار متنوع و در این زمینه بین محققان اختلاف است؛ برخی وزن ترانه ها را عروضی، بعضی دیگر هجایی و گروهی نیز نیمه عروضی و نیمه هجایی دانسته اند. ترانه ها را می توان به انواع گوناگون ازجمله ترانه های کودکان، بازی و سرگرمی، عاشقانه ها، پیشه و کار، سوگ و سوگواری، جشن ها و سرورها، تخت حوضی ها و ترانه های سیاسی، اجتماعی، انتقادی، طنز، تاریخی و اساطیری تقسیم کرد. فکر گردآوری ترانه های ایرانی از قرن ۱۸ به بعد در اروپا شکل گرفت و در دورۀ مشروطیت در ایران استفاده از وزن و شکل ترانه ها پدید آمد. صادق هدایت از نخستین کسانی بود که به جمع آوری ترانه ها همت گماشت. در میان شاعران، علی اکبر دهخدا و نسیم شمال ازجمله کسانی بودند که شکل و وزن ترانه ها را با مایه هایی از طنز و هجو برای مضمون های سیاسی، اجتماعی و انتقادی به کار بردند. سپس، احمد شاملو زبان و وزن ترانه ها را با مضامینی جز هجو و هزل به کار گرفت. ترانه در هریک از مناطق مختلف ایران به نامی خوانده و با لهجۀ خاص آن منطقه گفته می شود. ترانه می تواند مذهبی مانند مزمور، موتت، یا کانتات و یا غیرمذهبی همچون ترانۀ محلی یا بالاد، باشد. ترانه عمیقاً با رسانه ها و اقتصاد بازار پیوند خورده و به همین سبب گونه ای از موسیقی مردم پسند است. این گونه، به منزلۀ گونه ای مستقل از تصنیف، به شاخه های گوناگون تقسیم شد و دوره های تحول متعددی را پشت سر گذاشت. ترانه های مردم پسند، بسته به خاستگاه های گوناگونی که دارند، به سه شاخه تقسیم می شوند: نخست، شاخه ای که در سنت مطربی ریشه دارد و در کافه ها اجرا می شود. ترانه های کافه ای و نیز ترانه های کوچه بازاری، که متأثر از موسیقی عربی است، به این شاخه تعلق دارند؛ دوم، شاخه ای که مستقیماً از تصنیف های کلاسیک سرچشمه می گیرد و علی رغم استفاده از سازها و ارکستر غربی بسیار به نظام موسیقی ایرانی وفادار است. برخی از آهنگ سازان شاخص این نوع ترانه عبارت اند از مجید وفادار، مهدی خالدی، علی تجویدی، پرویز یاحقی، همایون خرم، بزرگ لشگری؛ برخی از ترانه سرایان این گروه نیز عبارت اند از اسماعیل نواب صفا، بیژن ترقی، معینی کرمانشاهی. در روند تکاملی این شاخه از ترانه، بازگشت به سازهای ایرانی و نیز عربی، مردم پسندشدن آن را در دهۀ آخر دورۀ پهلوی در پی داشت. شاخۀ سوم، متأثر از موسیقی غربی، به ویژه موسیقی های رقص همچون تانگو، پاسودبل، والس و جز آن است. ترانه سرایانی چون پرویز خطیبی، با گذاشتن شعر بر روی ملودی های اروپایی، در ابتدا محصول نهایی را با نام «موسیقی نشاط انگیز» به بازار عرضه می کردند. پس از بهرام سیر، که از نخستین نمایندگان این شاخه از ترانه است، مثلث عطاءالله خرم، آهنگ ساز؛ پرویز وکیلی، ترانه سرا؛ و ویگن، خواننده؛ مهم ترین آثار این نوع را در زمان خود ساختند. ترانه، متأثر از غرب، در سیر تحولی خود، در دهۀ ۱۳۵۰ش، در زمینۀ تنظیم ملودی برای ارکستر به پختگی چشمگیری رسید و در عرصۀ ترانه سرایی (شعر ترانه) نیز با تحول بسیار همراه بود. شهیار قنبری و اردلان سرفراز از ترانه سرایان این دوره، واروژان و اسفندیار منفردزاده از تنظیم کنندگان این مقطع زمانی بودند. ترانۀ ایرانی در سیر تحول خود پس از پیروزی انقلاب اسلامی در خارج از کشور به انحطاط گرایید، به ویژه در امریکا که ترانۀ لوس آنجلسی ظهور کرد. در داخل ایران نیز از دهۀ ۱۳۷۰ سنت ترانه سازی بار دیگر احیا شد.

فرهنگستان زبان و ادب

{lyrics/ lyric} [موسیقی] کلام یک ترانه یا آواز، به خصوص در موسیقی مردم پسند و کمدی موسیقایی متـ . کلام
{song} [موسیقی] قطعۀ آوازی کوتاه و ساده

واژه نامه بختیاریکا

سرو

جدول کلمات

سرود

پیشنهاد کاربران

به معنی تر و تازه و شاداب و زیبا

یعنی موسیقی شیر ین و دلنشین یعنی آرامش عشق

معشوق جوان و زیبا

آهنگ

یعنی آهنگ شیرین. موسیقی شیرین و دل نشین

سروده، آوای زیبا

آوا آهنگ صدا

ترانه به معنی موسیقی و نغمه و ارامش و موسیقی دل نشینی منم خودم اسمم ترانه است

اوا و اهنگ

خنیا

ترانه یعنی موسیقی هرچیز شنیدنی که انسان را آرم میکنه ترانه هر چه پر ساز تر آواز شنیدنی تر

سروده دلنشین

صاحب جمال

ترانه فقط به معنای آواز نیست بلکه به معنای صاحب جمال هم است.
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
آواز ، صدا، آهنگ، نغمه های دل نشین، موسیقی آرامش بخش
( باتشکر ترانه بیات ۱۲ ساله از همدان )



اوا موسیقی

ترانه به معنی تر و تازه وجوان خوش صورت و زیبا

ترانه : [اصطلاح موسیقی ] در زبان فارسی بعد از اسلام عبارت است از دو بیتی های محلی به طور معمول یازده سیلابی ( بحر هزج ) که در بیشترشهرستان های ایران رواج داشته و بهترین نمونه ی آن دو بیتی های " بابا طاهر" است و نیز یکی از انواع شعر که دردوران ساسانیان نیز معمول بوده و " ترانک " نیز گفته می شده است.


تر آنه=تربع معنی تازه وشاداب آنه پسوندنسبت

به معنای آواز دل نشین یا موسیقی وآوا وخوش به حال هرکسی که اسم او ترانه است

آهنگ خاص

�ترانه�

مؤلف المعجم آنجا که درباب رودکی و اخراج وزن رباعی از بحر هزج سخن می�گوید، درباب وجه اشتقاق واژة �ترانه� این�چنین می�نویسد: �. . . تا یک باری در انداختن، گردکانی از گو بیرون افتاد و به قهقری هم به جایگاه بازغلتید. کودک، از سر ذکای فطری و صفای قریحت گفت: نظم "غلتان غلطان همی رود تا بن گو". . . به حکم آن که منشد و منشی و بادی آن وزن، کودکی بود نیک موزون و دلبر و جوانی تازه و تر، آن را ترانه نام نهاد و مایة فتنه�ای بزرگ را سر به جهان درداد� ( شمس قیس، 1373: 120 ) . این وجه اشتقاق نادرست است. واژة �ترانه� از ریشة اوستایی tauruna به معنی خرد، تر و تازه و با تره، توره و توله قابل قیاس است ( رک. پورداوود، 1326: 1، 217 و پورداوود، 1312: 1، 171 ) و در زبان پهلوی نیز به صورت taranak/taranag آمده است. ( رک. طاووسی، 1365: 149 ) .

نظامی می�گوید:

هر نسفته دری، دری می�سفت




هر تـرانه، تـرانه�ای می�گفت
( نظامی، 1363: 2، 163 )

به نظر می�رسد که واژة �ترانه� از �تر� به معنی �تازه� و �لطیف� مشتق شده باشد. در چهارمقاله می�خوانیم: �شعری دید تر و عذب، خوش، استادانه� ( نظامی، 1327: 58 ) در هدایة المتعلمین نیز این گونه آمده است: �و از میوه�ها تر، همه حذر کند و میوه جز انجیر خشک چیزی نخور� ( اخوینی، 1371: 420 ) در عبارات و ابیات زیر نیز این واژه را به معنی �لطیف� و �جوان� می�توان دید: �و گوشت برة تر. . . و مغز استخوان تر. . . غذا خورد تمام گوشت برة تر و بزغاله� ( اخوینی، 1371: 157 و 260 ) .

جـگرم خشک شد از بس سخن تر زادن


کی شعر تر انگیزد، خاطر که حزین باشد




ســخن تر چـه کنـم، زرّ تـرم بایــستی
( خاقانی، 1368: 804 )

یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
( حافظ، 1374: 109 )



کتاب راه باز میکنی دوبال یک پرنده را کشانده ای پرنده ای که از زمین تورا به شهرهای دور تورا به باغ های نور میبرد


کتاب را باز میکنی دوبال یک پرنده را کشانده ای پرنده ای که از زمین تورا به شهرهای دور تورا به باغ های نور میبرد

ترانه به معنی جوان خوش صورت

اسم من ترانه است اسم اوا= گندم =ترانه=خورشید= روهم دوست دارم

جوان خوش چهره


کلمات دیگر: