کلمه جو
صفحه اصلی

تاتار


مترادف تاتار : تتار، مغول، مغول تبار، تتر

فارسی به انگلیسی

tatar, tartar, tartary

Tartar, Tartary


Tatar


مترادف و متضاد

tartar (اسم)
رسوب، ته نشین، درده، تاتار، باره دندان

hun (اسم)
المانی، هون، تاتار، مخرب تمدن

tatar (اسم)
تاتار

تتار، مغول، مغول‌تبار، تتر


فرهنگ فارسی

یکی از قبایل مغول مسکن ایشاناز شمال بشط ارقون و نهر (( سلنگا ) ) و مملکت قوم قرقیزاز مشرق بمملکت ختا( چین شمالی ) از مغرب به مملکت قوم اویغور از جنوب به تبت و مملکت قوم تنگغوت (تنغوت ) محدود بود . تاتارهااز وحشیترین قبایل زردپوست آسیای شمالی محسوب میشدندو غالبا خراجگذار امپراتوران (( کین ) ) بودند . لباسشان از پوست سگ و موش و خوراکشان از گوشت همین حیوانات فراهم میشده . بااینکه این قوم و نام و نشان و اعتباری چندان نداشتند عجب این است که پس از تسلط یافتن چنگیز خان بر ایشان نام این طایفه - یعنی (( تاتار ) ) برهمه طوایف زردپوستی که تحت حکم چنگیز در آمدهاند اطلاق شده و اردو و اتباع یاران چنگیز همه تاتار و تتر خوانده شده اند و این کلمه منحصرا در دوره های اول هجوم مغول نام عمومی مغولان بوده بعدها کلمه (( مغول ) ) هم معمول گردید.
نامی که درمغرب زمین به مغول میدادند
محلی است در کنار راه بجنورد بگنبد قابوس بین قلعه میرو و بدرانلو در ۳۲۷ هزار گزی مشهد .

فرهنگ معین

(اِ. ) نامی که در گذشته به مغول اطلاق می شد.

لغت نامه دهخدا

تاتار. ( اِخ ) نام طایفه ای است بزرگ از ترکستان و اصل آن از اولاد تاتارخان بوده اندو تاتارخان برادر مغول خان و اولاد این دو، بنی اعمام یکدیگر و بمرور، بسیار شده اند و تاتار را تار تاری و تتار و تتر نیز گفته اند. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ).

تاتار. ( اِخ ) تتر و یا تتار نام قومی است بقول تامسُن در قرن هشتم میلادی ( دوم هجری ) درکتبیه های ترکی ارخون نام دو طایفه از تاتار بنام «سی تار» و «نه تاتار» یاد شده در آن عصر مراد از نام مذکور مغول یا بخشی از مغول بود نه قومی ترک و بقول تامسُن این تاتاران درجنوب غربی بایکال تا حدود ناحیه کرول سکنی داشتند. طرد ترکان از مغولستان کنونی و پیشرفت قبایل مغول مرتبط با تأسیس حکومت ختا ( قراختائیان ) است. محمود کاشغری ( در نیمه دوم قرن پنجم هَ. ق. ) که از تاتار نام برده ( I، 123 ) آگاه بود که زبان تاتار جز زبان ترکی است ( I، 30 ). بعض دسته های تاتار با قبایل ترک متحدشدند و در قسمت های غربی تر سکونت گزیدند. در حدود العالم تاتاران متعلق به تغزغز دانسته شده اند. در کتب مربوط به فتوحات مغول در قرن هفتم هجری همه جا ( در چین و ممالک اسلامی و روسیه و اروپا ) آنان بنام تاتار یاد شده اند. ابن الاثیر ( چ ترنبرگ XII، 178 ببعد، 236ببعد ) اسلاف چنگیز را بدین نام میخواند. رشیدالدین که گویا از مورد استعمال و وسعت مفهوم تاتار پیش از مغول آگاهی نداشته ، تاتار را قومی خاص بجز مغول میداند که ساکن بویرنور ( در جنوب شرقی کرول ) بودند. از عصر فتوحات چنگیز، بسیاری ازقبایل تابع اوبنام «مغول » خوانده شدند و اساساً تاتاران بهمان اندازه مغولان نیرومند بودند و از این جهت بسیاری از اقوام این نام را بخود بستند. از این روست که امروز در ختای ، هندوستان ، چین ، ماچین ، قرقیزستان ، کلار ( لهستان )، باشقرد ( هنگری )، دشت قبچاق ، ممالک شمالی ، اعراب بدوی ، سوریه ، مصر و ممالک مغرب نام تاتار را بهمه اقوام ترک اطلاق کنند. رجوع کنید به دائرة المعارف اسلام : تاتار. بقلم بارتلد در زبانهای اروپایی تارتار گویند. ( حاشیه برهان قاطع چ معین ). مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: این نام اصلا بقومی از اقوام مغول اطلاق میشد که صفوف پیشین لشکر چنگیزخان را تشکیل میدادند در قرون وسطی لفظ تاتار را مترادف مغول تلقی میکردند و در تواریخ عربی و فارسی به این معنی بکار برده شده. بعدها بطور تعمیم بتمام اقوام تورانی تاتار و بلاد شمالی را که مسکن آنان بوده تاتارستان خوانده اند، سپس به عدم صحت تعبیر مذکور پی برده آنرا ترک کرده اند. امروزه این کلمه را به یکی از اقوام و طوایف امت عظیمه ترک اطلاق نمایند و در حقیقت در اثر اختلاط و امتزاج و مناسبات ممتده از زمانهای قدیم ،به مغولها بسیار نزدیک شده اند و تا درجه ای خون مغولی در رگهای اینان جریان دارد. و از این رو هم استحقاق این نام را پیدا کرده اند و با این حال از نظر لسان ، اخلاق و عادات و جهات دیگر به ترکها نزدیک تر از مغولها میباشند. اینان در سوابق ایام در جاهائی که مشمول دایره حکومت سلاله جوجی خان از فرزندان چنگیزخان بود در ممالک دولت دشت قبچاق می زیستند، و امروز در کریمه و غازان می زیند و تاتارهای کریمه و غازان نامیده می شوند، و همچنین نوغای ها و دیگر اقوام تاتار در روسیه اقامت دارند و در سواحل ولگا و سیبری زندگانی می کنند و زبان اصلی اینان به زبان ترکی عثمانی بیش از زبان جغتائی یعنی لهجه ترکان ترکستان شباهت دارد، وفقط از ازمنه قدیم به این طرف با اقوام دیگر اختلاطو امتزاجی نکرده اند، و از این رو سیما و خطوط چهره ٔمخصوص به اقوام تورانی را بخوبی محافظت کرده اند امروز بیش از 2300000 تن در کشور روسیه زندگانی می کنند در روبریچه و ممالک عثمانی نیز تاتارهای بسیار میزیند که از کریمه به این نقاط مهاجرت گزیده اند و کتابهای بسیار در زبان خود دارند که مقدار کثیری از آنها در شهر غازان طبع و نشر شده و جمعی از جوانان تاتار به وحدت زبان تاتار و عثمانی می کوشند. مردمان فعال و آرامی هستند، قابلیت و استعداد کاملی برای قبول تمدن دارند چنانکه جمله سیاحان و جغرافیون به این معنی گواهی میدهند، در هر حال اینان از جنس ترک خالص می باشند و تعبیر سقیم «تاتار» بمناسبت تابعیت آنها بخانان چنگیزی بر آنها اطلاق شده - انتهی. تاتارها نخست قبیله ای بودند که در حدود قرن نهم میلادی در دره های «این شان » واقع در مغولستان می زیستند لکن از آن پس نام ایشان بر منچوها و مغولان و ترکان نیز اطلاق شد. چنگیزخان نیز از این قبیله پدید آمده است. ( تمدن قدیم فوستل دکولانژ ترجمه نصراﷲ فلسفی ص 469 ). تاتار جنسی از تغزغزند. ( حدود العالم ):... در شهور سنه ستین و خمسمائه خوارزمشاه محمدبن سلطان تکش ، بخارا را بگرفت و باز ربض فرمود و فصیل زدند و هر دو را نو کردند و در شهور سنه ستة عشرة و ستمائه باز لشکر تاتار آمد و شهر را بگرفت و باز ویران شد. ( تاریخ بخارا ص 42 ) :... غفاری که نسیم لطفش ماده بقاء هر دوستار آمد، قهاری که جلد و عنفش تیغ آبدار تاتار گشت. ( تاریخ جهانگشا ص 1 ). و چون اقوام تاتار را خطی نبوده است بفرمود ( چنگیز خان ) تا از ایغوران کودکان مغولان خط درآموختند و آن یاساها و احکام بر طوامیر ثبت کردند وآنرا یاسانامه بزرگ خوانند و در خزانه معتبران پادشاه زادگان باشد... ( تاریخ جهانگشا چ قزوینی ج 1 ص 17 )... چون در عهد دولت چنگیزخان عرصه مملکت فسیح شد هر کس را موضع اقامت ایشان که یورت گویند تعیین کرده او تکین نویان را که برادر او بود و جماعت دیگر را از احفاد در حدود ختای نامزد کرد، و پسر بزرگتر توشی را از حدود قیالیغ و خوارزم تا اقصای سقسین و بلغار و از آن جانب تا آنجا که سم اسب تاتار رسیده است بدو داد. ( تاریخ جهانگشا ص 31 )... و دهاقین و جمعی که استطاعت تحویل و انتقال نداشته باشند مقام سازند و بهر وقت که لشکر تاتار برسد بخدمت استقبال تلقی نمایند و بنفس و مال توقی ، و شحنه قبول و فرمان ایشان رامشمول نمایند. ( تاریخ جهانگشا ص 120 )... در اثنای آن حالت ترکمانی که قلاووز و دلیل سلطان بود نام او بوقا از گوشه بیرون تاخت و جمعی از تراکمه با او زده بودند بمغافصه خود را در شهر انداخت و جمعی که در موافقت و انقیاد لشکر تاتار مخالفت نمودند با او مطابقت کردند و نقیب نقاب امارت از چهره بگشاد و تراکمه آن حدود روی بدونهادند... ( تاریخ جهانگشا چ قزوینی ج 1 ص 121 )... چون بر این هیأت بکنار نشابور رسید ( سلطان محمد ) شب دوازدهم صفر سنه سبع عشرة و ستمایه در شهر آمد و از غایت ترسی که بر او غالب بود دائماً مردم را از لشکر تاتار می ترسانید و بر تخریب قلاع که در ایام دولت فرموده بود تأسف فرا می نمود. ( تاریخ جهانگشا چ قزوینی ج 1 ص 134 )... در زمانی که لشکر اسلام به تسخیر ولایت خراسان آمدند اجداد او ( امیر مبارزالدین محمدبن المظفربن المنصوربن الحاجی ) از دیار عرب بدان جانب آمدند و در آن وقت که لشکر تاتار بولایت خراسان آمدند او بطرف یزد آمد وجود همایون پادشاه اسلام غازان خان در طوفان طوارق و حدثان کفیل مصالح و مناجح بندگان سبب امن و امان عالمیان کرد تا هزاران نفوس پاک را از آسیب شکنجه و نهیب سرپنجه تاتار کفار مصون گردانید. ( تاریخ غازان ص 78 )... چون ماروچاق واتک محل سکنای تو و طایفه تاتاریه و نزدیک بسرزمین اوزبکیه است جماعت تاتار، الوس خود را برداشته در آن مکان مستقیم و هر گاه جماعت مذکوره اراده فساد نماینددر تنبیه آنها کوشیده حقیقت را هر روزه بعرض اقدس رسانند... ( مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه ص 42 )... مأمورین با توپخانه و سپاه از راه فراه روانه شده الوس تاتار را نیز با خود متفق کرده در ورود به ظاهر هرات تیمورخان از ورود لشکر مطلع شده با جمعیت خود به مقابله آمده و حرب صعب در میان فریقین اتفاق افتاد.( مجمل التواریخ گلستانه ص 49 ). رجوع به «تاریخ ادبی ایران » پرفسور ادوارد برون ج 1 ص 86 و تاریخ ادبیات برون ج 4 ص 1، 82 و تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2119، 2187، 2255، 2574 و غزالی نامه جلال همایی ص 137 و سبک شناسی بهار ج 3 ص 1، 3، 7، 27، 52، 172 شود. || ولایتی است که مشک خوب از آنجا آورند و ترکان آنجا را نیز گویند. ( برهان ). نام ولایتی مشک خیز که منسوب به پیکان تتر ( ظ: ترکان تتر ) چه تتار و تتر در او لغت است. ( شرفنامه منیری ). مشک تاتاری و قرقزی و قرقیزی که خرخزی نیز گویند از آنجا تاچین خیزد. ( آنندراج ). و آهوی تتار بهمین مناسبت معروف است :

تاتار. (اِخ ) دهی است از دهستان ساری سوباسار بخش پلدشت شهرستان ماکو واقع در 34 هزارگزی شمال باختری پلدشت 10 هزارگزی شمال ارابه رو قره تپه به ماکو، دره ، معتدل سالم با 25 تن سکنه ، آب آن از چشمه ، محصول آنجا غلات ، شغل اهالی زراعت و گله داری صنایع دستی جاجیم بافی ، راه مالرو، قشلاق ایل جلالی . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).


تاتار. (اِخ ) نام طایفه ای است بزرگ از ترکستان و اصل آن از اولاد تاتارخان بوده اندو تاتارخان برادر مغول خان و اولاد این دو، بنی اعمام یکدیگر و بمرور، بسیار شده اند و تاتار را تار تاری و تتار و تتر نیز گفته اند. (انجمن آرا) (آنندراج ).


تاتار. (اِخ ) یکی از امرای ترک :... شنبه ٔ بیست و سیم جمادی الاولی سنه ٔ خمس و تسعین و ستمائه ارسلان اغول را گرفته بیاوردند و هلاک کردند... پادشاه اسلام روزپنجشنبه هفتم جمادی الاخر بعزم زیارت پیرابراهیم زاهد بر نشست ... ودر آن سال میان توقتا پادشاه اولوس قبچاق و بوقای پسر تاتار جنگ افتاده بود و بوقای بقتل آمده و کسان او متفرق گشته ... (تاریخ غازان ص 100).


تاتار. (اِخ ) تتر و یا تتار نام قومی است بقول تامسُن در قرن هشتم میلادی (دوم هجری ) درکتبیه های ترکی ارخون نام دو طایفه از تاتار بنام «سی تار» و «نه تاتار» یاد شده در آن عصر مراد از نام مذکور مغول یا بخشی از مغول بود نه قومی ترک و بقول تامسُن این تاتاران درجنوب غربی بایکال تا حدود ناحیه ٔ کرول سکنی داشتند. طرد ترکان از مغولستان کنونی و پیشرفت قبایل مغول مرتبط با تأسیس حکومت ختا (قراختائیان ) است . محمود کاشغری (در نیمه ٔ دوم قرن پنجم هَ . ق .) که از تاتار نام برده (I، 123) آگاه بود که زبان تاتار جز زبان ترکی است (I، 30). بعض دسته های تاتار با قبایل ترک متحدشدند و در قسمت های غربی تر سکونت گزیدند. در حدود العالم تاتاران متعلق به تغزغز دانسته شده اند. در کتب مربوط به فتوحات مغول در قرن هفتم هجری همه جا (در چین و ممالک اسلامی و روسیه و اروپا) آنان بنام تاتار یاد شده اند. ابن الاثیر (چ ترنبرگ XII، 178 ببعد، 236ببعد) اسلاف چنگیز را بدین نام میخواند. رشیدالدین که گویا از مورد استعمال و وسعت مفهوم تاتار پیش از مغول آگاهی نداشته ، تاتار را قومی خاص بجز مغول میداند که ساکن بویرنور (در جنوب شرقی کرول ) بودند. از عصر فتوحات چنگیز، بسیاری ازقبایل تابع اوبنام «مغول » خوانده شدند و اساساً تاتاران بهمان اندازه ٔ مغولان نیرومند بودند و از این جهت بسیاری از اقوام این نام را بخود بستند. از این روست که امروز در ختای ، هندوستان ، چین ، ماچین ، قرقیزستان ، کلار (لهستان )، باشقرد (هنگری )، دشت قبچاق ، ممالک شمالی ، اعراب بدوی ، سوریه ، مصر و ممالک مغرب نام تاتار را بهمه ٔ اقوام ترک اطلاق کنند. رجوع کنید به دائرة المعارف اسلام : تاتار. بقلم بارتلد در زبانهای اروپایی تارتار گویند. (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). مؤلف قاموس الاعلام ترکی آرد: این نام اصلا بقومی از اقوام مغول اطلاق میشد که صفوف پیشین لشکر چنگیزخان را تشکیل میدادند در قرون وسطی لفظ تاتار را مترادف مغول تلقی میکردند و در تواریخ عربی و فارسی به این معنی بکار برده شده . بعدها بطور تعمیم بتمام اقوام تورانی تاتار و بلاد شمالی را که مسکن آنان بوده تاتارستان خوانده اند، سپس به عدم صحت تعبیر مذکور پی برده آنرا ترک کرده اند. امروزه این کلمه را به یکی از اقوام و طوایف امت عظیمه ٔ ترک اطلاق نمایند و در حقیقت در اثر اختلاط و امتزاج و مناسبات ممتده از زمانهای قدیم ،به مغولها بسیار نزدیک شده اند و تا درجه ای خون مغولی در رگهای اینان جریان دارد. و از این رو هم استحقاق این نام را پیدا کرده اند و با این حال از نظر لسان ، اخلاق و عادات و جهات دیگر به ترکها نزدیک تر از مغولها میباشند. اینان در سوابق ایام در جاهائی که مشمول دایره ٔ حکومت سلاله ٔ جوجی خان از فرزندان چنگیزخان بود در ممالک دولت دشت قبچاق می زیستند، و امروز در کریمه و غازان می زیند و تاتارهای کریمه و غازان نامیده می شوند، و همچنین نوغای ها و دیگر اقوام تاتار در روسیه اقامت دارند و در سواحل ولگا و سیبری زندگانی می کنند و زبان اصلی اینان به زبان ترکی عثمانی بیش از زبان جغتائی یعنی لهجه ٔ ترکان ترکستان شباهت دارد، وفقط از ازمنه ٔ قدیم به این طرف با اقوام دیگر اختلاطو امتزاجی نکرده اند، و از این رو سیما و خطوط چهره ٔمخصوص به اقوام تورانی را بخوبی محافظت کرده اند امروز بیش از 2300000 تن در کشور روسیه زندگانی می کنند در روبریچه و ممالک عثمانی نیز تاتارهای بسیار میزیند که از کریمه به این نقاط مهاجرت گزیده اند و کتابهای بسیار در زبان خود دارند که مقدار کثیری از آنها در شهر غازان طبع و نشر شده و جمعی از جوانان تاتار به وحدت زبان تاتار و عثمانی می کوشند. مردمان فعال و آرامی هستند، قابلیت و استعداد کاملی برای قبول تمدن دارند چنانکه جمله ٔ سیاحان و جغرافیون به این معنی گواهی میدهند، در هر حال اینان از جنس ترک خالص می باشند و تعبیر سقیم «تاتار» بمناسبت تابعیت آنها بخانان چنگیزی بر آنها اطلاق شده - انتهی . تاتارها نخست قبیله ای بودند که در حدود قرن نهم میلادی در دره های «این شان » واقع در مغولستان می زیستند لکن از آن پس نام ایشان بر منچوها و مغولان و ترکان نیز اطلاق شد. چنگیزخان نیز از این قبیله پدید آمده است . (تمدن قدیم فوستل دکولانژ ترجمه نصراﷲ فلسفی ص 469). تاتار جنسی از تغزغزند. (حدود العالم ):... در شهور سنه ٔ ستین و خمسمائه خوارزمشاه محمدبن سلطان تکش ، بخارا را بگرفت و باز ربض فرمود و فصیل زدند و هر دو را نو کردند و در شهور سنه ٔ ستة عشرة و ستمائه باز لشکر تاتار آمد و شهر را بگرفت و باز ویران شد. (تاریخ بخارا ص 42) : ... غفاری که نسیم لطفش ماده ٔ بقاء هر دوستار آمد، قهاری که جلد و عنفش تیغ آبدار تاتار گشت . (تاریخ جهانگشا ص 1). و چون اقوام تاتار را خطی نبوده است بفرمود (چنگیز خان ) تا از ایغوران کودکان مغولان خط درآموختند و آن یاساها و احکام بر طوامیر ثبت کردند وآنرا یاسانامه ٔ بزرگ خوانند و در خزانه ٔ معتبران پادشاه زادگان باشد... (تاریخ جهانگشا چ قزوینی ج 1 ص 17)... چون در عهد دولت چنگیزخان عرصه ٔ مملکت فسیح شد هر کس را موضع اقامت ایشان که یورت گویند تعیین کرده او تکین نویان را که برادر او بود و جماعت دیگر را از احفاد در حدود ختای نامزد کرد، و پسر بزرگتر توشی را از حدود قیالیغ و خوارزم تا اقصای سقسین و بلغار و از آن جانب تا آنجا که سم اسب تاتار رسیده است بدو داد. (تاریخ جهانگشا ص 31)... و دهاقین و جمعی که استطاعت تحویل و انتقال نداشته باشند مقام سازند و بهر وقت که لشکر تاتار برسد بخدمت استقبال تلقی نمایند و بنفس و مال توقی ، و شحنه قبول و فرمان ایشان رامشمول نمایند. (تاریخ جهانگشا ص 120)... در اثنای آن حالت ترکمانی که قلاووز و دلیل سلطان بود نام او بوقا از گوشه بیرون تاخت و جمعی از تراکمه با او زده بودند بمغافصه خود را در شهر انداخت و جمعی که در موافقت و انقیاد لشکر تاتار مخالفت نمودند با او مطابقت کردند و نقیب نقاب امارت از چهره بگشاد و تراکمه ٔ آن حدود روی بدونهادند... (تاریخ جهانگشا چ قزوینی ج 1 ص 121)... چون بر این هیأت بکنار نشابور رسید (سلطان محمد) شب دوازدهم صفر سنه ٔ سبع عشرة و ستمایه ٔ در شهر آمد و از غایت ترسی که بر او غالب بود دائماً مردم را از لشکر تاتار می ترسانید و بر تخریب قلاع که در ایام دولت فرموده بود تأسف فرا می نمود. (تاریخ جهانگشا چ قزوینی ج 1 ص 134)... در زمانی که لشکر اسلام به تسخیر ولایت خراسان آمدند اجداد او (امیر مبارزالدین محمدبن المظفربن المنصوربن الحاجی ) از دیار عرب بدان جانب آمدند و در آن وقت که لشکر تاتار بولایت خراسان آمدند او بطرف یزد آمد وجود همایون پادشاه اسلام غازان خان در طوفان طوارق و حدثان کفیل مصالح و مناجح بندگان سبب امن و امان عالمیان کرد تا هزاران نفوس پاک را از آسیب شکنجه و نهیب سرپنجه ٔ تاتار کفار مصون گردانید. (تاریخ غازان ص 78)... چون ماروچاق واتک محل سکنای تو و طایفه ٔ تاتاریه و نزدیک بسرزمین اوزبکیه است جماعت تاتار، الوس خود را برداشته در آن مکان مستقیم و هر گاه جماعت مذکوره اراده ٔ فساد نماینددر تنبیه آنها کوشیده حقیقت را هر روزه بعرض اقدس رسانند... (مجمل التواریخ ابوالحسن گلستانه ص 42)... مأمورین با توپخانه و سپاه از راه فراه روانه شده الوس تاتار را نیز با خود متفق کرده در ورود به ظاهر هرات تیمورخان از ورود لشکر مطلع شده با جمعیت خود به مقابله آمده و حرب صعب در میان فریقین اتفاق افتاد.(مجمل التواریخ گلستانه ص 49). رجوع به «تاریخ ادبی ایران » پرفسور ادوارد برون ج 1 ص 86 و تاریخ ادبیات برون ج 4 ص 1، 82 و تاریخ ایران باستان ج 3 ص 2119، 2187، 2255، 2574 و غزالی نامه ٔ جلال همایی ص 137 و سبک شناسی بهار ج 3 ص 1، 3، 7، 27، 52، 172 شود. || ولایتی است که مشک خوب از آنجا آورند و ترکان آنجا را نیز گویند. (برهان ). نام ولایتی مشک خیز که منسوب به پیکان تتر (ظ: ترکان تتر) چه تتار و تتر در او لغت است . (شرفنامه ٔ منیری ). مشک تاتاری و قرقزی و قرقیزی که خرخزی نیز گویند از آنجا تاچین خیزد. (آنندراج ). و آهوی تتار بهمین مناسبت معروف است :
هم گوهر تن داری هم گوهر نسبت
مشک است در آنجا که بود آهوی تاتار.

منوچهری .


نه در پر و منقار رنگین سرشته
چو گل مشک خرخیز و تاتار دارد.

ناصرخسرو.


از گرد راهش آسمان تر مغز گشته آنچنان
کز عطسه ٔ مغزش جهان پر مشک تتار آمده .

خاقانی .


آهوی تاتار را سازد اسیر
چشم جادو خیز و عنبر موی تو.

خاقانی .


چو بر سنبل چرد آهوی تاتار
نسیمش بوی مشک آرد ببازار.

نظامی .


عود می سوزند یا گل میدمد در بوستان
دوستان ، یا کاروان مشک تاتار آمده ست .

سعدی (دیوان چ مصفا ص 367).



تاتار. (اِخ ) دهی است از دهستان منجوان بخش خداآفرین شهرستان تبریز در 15 هزارگزی جنوب باختری خدا آفرین و 28/5 هزارگزی جاده ٔ شوسه ٔاهرکلیبر، کوهستانی ، گرمسیر مالاریایی دارای 370 تن سکنه آب آن از چشمه ، محصول آنجا غلات ، شغل اهالی زراعت گله داری . راه مالرو در دو محل بفاصله 2/5 هزارگزی بنام تاتار بالا و تاتار پائین مشهور و سکنه ٔ تاتار بالا 175 تن می باشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).


تاتار. (اِخ ) محلی است در کنار راه بجنورد بگنبدقابوس بین قلعه ٔ میرو و بدرانلو در 327 هزارگزی مشهد.


فرهنگ عمید

۱. مغول.
۲. هریک از افراد این قوم.

دانشنامه عمومی

تاتار ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
تاتار سفلی
تاتار (بجنورد)
تاتار علیا
تاتارها

دانشنامه آزاد فارسی

قوم ترک اوراسیایی، از اقوام ساکن در فدراسیون روسیه، جمهوری های آسیای میانه، ترکیه، اوکراین، و لهستان. طبق آخرین سرشماری های دورۀ شوروی، ۶,۳۱۷,۰۰۰ نفر تاتار در آن کشور سکونت داشتند. تاتارهای ترکیه را حدود ۵میلیون نفر تخمین زده اند و از تاتارهای اوکراین و لهستان آماری در دست نیست. تاتارها بازماندگان اردوی زرین مغولان روسیه و دولت های ناشی از آن، خانات قازان و هشترخان و ریازان و کریمه، هستند. اینان، پس از انقراض آن دولت ها، تابع دولت روسیه شدند و، پس از انقلاب اکتبر و تشکیل دولت شوروی، جمهوری های خودمختار تاتارستان و کریمه را تأسیس کردند. تاتارهای شوروی سابق، به استثنای تاتارهای سیبری جنوبی نظیر خاکاس ها، شُورها و آلتایی های شمنی مذهب، مسلمان حنفی اند. در ۱۹۸۷، در تظاهراتی که در مسکو برگزار شد، تاتارها خواستار تشکیل دوبارۀ جمهوری خودمختار کریمه و امکان بازگشت به آن شدند، اما کمیسیون ویژه ای که برای بررسی درخواست آنان تشکیل شد، این بازگشت را به دلیل استقرار روس ها و اوکراینی ها در کریمه از ۱۹۴۴ ناممکن ارزیابی کرد. اما در ۱۹۸۸، یک قانون فدرال حق تاتاری های تبعیدشده را برای سکونت در کریمه به رسمیت شناخت. نام قوم تاتار در سنگ نوشته های ارغون (حک: ۷۳۱ـ۷۳۴م) آمده است. اینان از دو دستۀ بزرگ به نام های «اتوزتاتار» و «توقوزتاتار» تشکیل شده بودند. چینی ها در قرن ۳ق/۹م و بعد از آن، همۀ ترکان و مغولانِ پشت دیوار چین را تاتار می خواندند. شهاب الدین نسوی، در اوایل قرن ۷ق، و زکریای قزوینی، در میانۀ نیمۀ دوم همان قرن، لفظ تاتار را برای مغولان به کار برده اند. به نوشتۀ خواجه رشیدالدین فضل الله، در عصر او مردم دنیای قدیم، به جز ایرانیان و اهالی آسیایی میانه، «تمامت اقوام ترک» را تاتار می گفتند، حال آن که به نوشتۀ گردیزی، تاتارها یکی از قبایل هفت گانۀ کیماک بودند. ظاهراً، آنچه سبب اطلاق نام تاتار بر اقوام ترک و مغول شد حضور مؤثر جنگجویان تاتار در صفوف مقدم مهاجمان مغول بوده است و ظاهراً همین نقش نام آنان را به شناسنامۀ مغولان و ترکان، به ویژه در روسیه و اروپا تبدیل کرده است. این نام در ایران و آسیای میانه، رفته رفته تحت الشعاع نام مغول قرار گرفت و از نیمۀ دوم قرن ۷ق متروک شد. نام این قوم در زبان های اروپایی تارتار نوشته و تلفظ می شود.

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تاتار (یا تَتار/ تَتَر)، نام برخی از اقوام صحرانورد آسیای شمالی و مرکزی، که از قرن هفتم به همه اقوام مغول و ترک تشکیل دهنده سپاه چنگیزخان و اخلافش در غرب آسیا و اروپا اطلاق شده است.
دربارۀ نسب شناسی ترکان و تاتاران، آثار اسلامی نسبت به نوشته های یهودیان و مسیحیان از دقت بیشتری برخوردار است. با این وصف، احوال قوم تاتار را با افسانه هایی درآمیخته اند و نسب آنان را به ترک بن یافث بن نوح (علیه السلام) می رسانند. در اسطورۀ مربوط به ترکان، تاتاران و مغولان آمده است که یافث فرزندی به نام «ترک» داشت که او را «یافث اُغلان» می نامیدند که هم زمان با کیومرث می زیست. از اخلاف یافث به نیکی یاد نشده است. اینان به عنوان ویرانگران فرهنگ و تمدن معرفی شده اند. مؤلف ایرانی ناشناخته ای در سدۀ ۶ق/۱۲م از دو فرزند یافث با نام های ترک و خزر یاد کرده است. به نوشتۀ همین مؤلف، ترک ۴ فرزند به نام های توتِل (تونگ)، چگل، برسخان و ایلک داشت. یزدی، شرف الدین علی نام های این ۴ فرزند را توتک، چکل، برسنجار (برسخان؟) و املاق (ایلاق) آورده است. در نوشته ها آمده است که النجه خان از اعقاب ترک بن یافث دو پسر همزاد داشت که یکی را تاتار و دیگری را مغول نامید. یزدی، شرف الدین علی در ذکر «طبقۀ تاتار» از ۸ فرمانروا نام برده است که نخستین آن تاتارخان، و هشتمین آن رسوِنج خان بود.
واژه و معنای تاتار
این واژه در ادوار مختلف به معانی متفاوت آمده است. برخی از محققان احتمال داده اند که واژه تاتار از ترکیب واژه تات (فرودست، پَست، رعیت، و در اصطلاح «بیگانه/ غیرخودی») و ار (مرد، مردم) ساخته شده است، و چنین استنباط کرده اند که حدوداً مقارن ظهور اسلام، ترک ها این نام را نیز مانند خود تات، همواره با بار معنایی تحقیرآمیز، به برخی از اقوام غیرترک و حتی ترک ــ که به سبب اختلاف های قومی یا سیاسی یا مذهبی، «غیرخودی» و اغلب دشمن یا شورشگر محسوب می شدند ــ اطلاق کرده اند. با این فرض، چون برخی از اقوام ترک، مانند غُز/ تُغُزغُزها، اویغورها، کیماک ها (قیماق ها)، قِپْچاق ها/ قبچاق ها و حتی ترکمن های آق قوینلو و قراقوینلو، همگی «تاتار» خوانده شده اند، برخی از محققان احتمال داده اند که «تاتار» نمی تواند نام قوم یا اقوام خاصی با زبان و نژاد یکسان باشد، بلکه همچون تات و عجم و بَربَر، در زمان های متفاوت به گروه های قومی گوناگون اطلاق شده است. (ضمناً برای «تغزغز» و «کیماک»، به ترتیب رجوع کنید به این آدرس )
منشأ تاتارها
دربارۀ منشأ تاتارها اختلاف نظرهایی وجود دارد. رشیدالدین فضل الله تاتارها را از ترکان دانسته است که بعدها در ردۀ مغولان درآمدند و مغول نامیده شدند. این نظر رشیدالدین فضل الله از سوی بارتولد با تردید تلقی شده است. وی با استناد به نام تاتار در سنگ نبشتۀ اورخون، متعلق به سدۀ ۲ق/ ۸م، می نویسد که در آن زمان (دست کم ۴ سده پیش از حملۀ مغولان)، گروه مذکور را مغول می نامیدند و نام ترک بر آنان اطلاق نشده بود. مؤلف حدودالعالم تاتارها را بخشی از تغزغز معرفی کرده است، اما گردیزی آنان را بخشی از کیماک دانسته است . گومیلف نظر مؤلف حدودالعالم را درست دانسته، نام تاتار را مرادف با اغوز (غز) آورده و افزوده است که نام این گروه را در رویداد نامه های چینی «شی وِی» نوشته اند که تصحیفی از واژۀ کهن «سیان بی» است. بارتولد تاتارها را مرکب از دو مجموعه قبایل با نام های «سی تاتار» و «نه تاتار» دانسته است که مجموع آنان را ۷۰ هزار خانوار نوشته اند. گومیلف بر آن است که در ۵۵۴م امیرنشین های پراکندۀ تورکوت ها (ترکان باستان) متفق شدند و دولتی امپراتوری تشکیل دادند. در این زمان ۳ قوم به نام های تاتاب (به زبان چینی خی)، کیدان، و سی تاتار در شرق استقرار داشتند. عنوان تاتار، نخستین بار در میان قبائل مغول پدید آمد.
← زیستگاه تاتارها
...

پیشنهاد کاربران

روستایی در 15 کیلومتری غرب بجنورد مرکز استان خراسان شمالی با جمعیتی بالغ بر 1700 نفر و در حاشیه جاده اصلی بجنورد شمال

گر ترک و تاتارم مرا این عزت بس که افغانم
زاده این خاکم و تا جان در کف دارم پاسبانم
شفیق الله مصلح

معنی تاتار::تات آریایی. تات آر
اسمی پارسی است

قوم ماد آریایی اجداد قوم آذری هستند

طایفه مغان قوم ماد

من خودم اهل روستای تاتار و از طایفه تاتار هستم. قوم تاتار جدای از قوم مغول بوده و اینها احتمالا در زمان حمله مغول یا حمله تیمور لنگ که لشکریان تاتار داشته داشته اند ، در این مکان ماندگار شده اند. طبق گفته های بزرگان و تحقیقی که من کردم در ان زمان تعدادی زخمی از قوم تاتار و لشکریان تاتاری به علت حال بد و احتمال فوت ، در مکان آرجله مانده اند و نتوانسته اند همراه لشکریان بروند و هم نمیتوانستند به مکان زندگی خود برگردند. در این اوان تعدادی از زخمی ها مرده و تعدادی زنده مانده اند که با استفاده از شکار و کشت و زرع ادامه حیات داده اند.
این قوم به صورت چادرنشین بودند که مکان ییلاقشان در آرجله و مکان قشلاقشان کمی بالاتر از روستای خراب شده تاتار بوده.
در سالیان بعد به علت حمله مردمان دیگر که از تاتاریها نفرت داشته اند و بعدها حملات ترکمن ها که به روستاها حمله و غارت میکردند، قوم تاتار به بالای تپه ای رفته در انجا قلعه ای میسازند. و با استفاده از کنده های درختان و سنگ های بزرگ که در شیب روستا قرار میدادند در برابر حملات ترکمن های ترکمن صحرا و دیگران از خود دفاع میکردند و به این ترتیب روز به روز بیشتر شده و پیشرفت کردند.
از زمان پهلوی به بعد که کمکم در همه جا امنیت بیشتر شد و مردم از حملات و غارت مصون بودند کمکم به بیرون قلعه امده و خانه ساخته و به این ترتیب روستای تاتار شکل گرفته است.
بنده احمد حسن پور فرزند علی محمد فرزند حسنعلی و ایشان فرزند کربلایی علی محمد و ایشان فرزند حسن هستم و این اطلاعات از پدران و پدربزرگان نسل به نسل و سینه به سینه تا به امروز به ما رسیده. بنده به علت علاقه شدید به تاریخ و باستان شناسی کنکاش و تحقیق فراوانی در این رابطه داشته ام که اگه نیاز بود میتونم در اختیارتون بزارم.
اسامی مکان هایی که نام بردم الان هم به همین اسم هستش و خود تاتاریها این مناطق رو کمابیش میشناسن.
با تشکر از شما عزیزان که به تاریخ و پشتوانه اقوام و روستاها اهمیت میدید.

تاتار:یعنی تات ار یعنی انسان یا مرد تات، طایفه ای از ترکان


کلمات دیگر: