کلمه جو
صفحه اصلی

تنفس


مترادف تنفس : استنشاق، دم وبازدم، شهیق، نفس کشیدن، دم زدن، استنشاق کردن

برابر پارسی : دمیدن، آهیدن، هو، دمش، دم وبازدم

فارسی به انگلیسی

breathing, respiration, break, recess


breath, breather, breathing, intermission, respiration, rest, break, recess

breath, breather, breathing, intermission, respiration, rest


فارسی به عربی

تطلع , تنفس , عتلة

عربی به فارسی

دم زني , تنفس


دم زدن , نفس کشيدن , استنشاق کردن


مترادف و متضاد


break (اسم)
وقفه، تفریح، تنفس، شکاف، شکست، شکستگی، فرصت، مهلت، فرجه، انقصال، بادخور

intake (اسم)
خورد، تنفس، حقه، نیروی جذب شده، مدخل ابگیری، جای ابگیری، نیروی بکار رفته، مک، فرا گرفتگی، مقدار جذب چیزی به درون

recess (اسم)
کنار، تعطیل موقتی، گوشه، تنفس، پس زنی، باز گشت، طاقچه، تو رفتگی، فترت، تو رفتگی در دیوار، عقب نشینی، دوره فترت

aspiration (اسم)
اه، استنشاق، شهیق، ارزو، تنفس، دم زنی

breathing (اسم)
تنفس، دم زنی

respiration (اسم)
تنفس، دم زنی، دم

entr'acte (اسم)
تنفس

نفس کشیدن، دم زدن، استنشاق کردن


۱. استنشاق، دموبازدم، شهیق،
۲. نفس کشیدن، دم زدن، استنشاق کردن


فرهنگ فارسی

1. فاصلۀ بین دو پرده از یک نمایش برای استراحت تماشاگران و بازیگران 2. فاصلۀ زمانی در میانۀ نمایش فیلم برای استراحت تماشاگران


نفس کشیدن، دم زدن
۱-( مصدر ) داخل ریه شدن هوادم بر کشیدن دم زدن نفس کشیدن . ۲ - تفرج کردن . ۳- ( اسم ) دم زنی نفس کشی . ۴ - ( اسم ) استراحت و تعطیل بین ساعتهای درس مدرسه و کار مجلسی یا انجمنی . جمع : تنفسات . یا جهاز تنفس . دستگاه تنفس که عبارتست از راههای ورود هوا( منخریندهانقصبه الریه ریتین ). یا دستگاه تنفس . یا جهاز تنفس . اعضایی از بدن که عمل تنفس را انجام دهند مانند : منخرین دهان قصبه الریه ریتین .

فرهنگ معین

(تَ نَ فُّ ) [ ع . ] (مص ل . )۱ - نفس کشیدن . ۲ - تفرج کردن . ۳ - استراحت و تعطیل بین ساعت های درس و کار مجلس ، انجمن یا دادگاه .

لغت نامه دهخدا

تنفس. [ ت َ ن َف ْ ف ُ ] ( ع مص ) نفس زدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ). دم برزدن. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). داخل کردن نفس به ریه وخارج کردن از آن ، و هر ریه داری متنفس است. ( از اقرب الموارد ). دم و نفس و دم زدگی و نفس کشیدگی و دم برآوردگی. ( ناظم الاطباء ). || باد سرد کشیدن. ( تاج المصادر بیهقی ) ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). دم سرد دراز کشیدن از رنج و سختی. ( از اقرب الموارد ).
- تنفس سرد ؛ آه سرد. ( ناظم الاطباء ).
|| پراکنده شدن نور صبح. ( تاج المصادر بیهقی ) ( زوزنی ) ( ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). دمیدن و روشن شدن صبح. ( آنندراج ). دمیدن صبح ، منه قوله تعالی : والصبح اذا تنفَّس . ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). تبلج صبح. ( اقرب الموارد ). || روز درآمدن. ( تاج المصادر بیهقی ). برآمدن روز. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || شکافته شدن کمان. ( تاج المصادر بیهقی ). شکافتن کمان ، یقال : تنفست القوس ؛ اذا تصدعت و انشقت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || آب پاشیدن موج. ( تاج المصادر بیهقی ). آب پاشیدن دریا به موج ، یقال : تنفس الموج ؛ اذا نضح الماء. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). بلند شدن آب دریا بموج. ( آنندراج ). || آب خوردن از آوند بی جدا کردن از آوند دهن را. ( از منتهی الارب )( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). || یا به سه دم جداگانه آب خوردن در آن ، از اضداد است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). و فی الحدیث انه ( ص ) کان یتنفس فی الاناء و نهی عن التنفس فی الاناء. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). || اطالة: لقد ابلغت و اوجزت فلوکنت تنفست ؛ ای اطلت. ( اقرب الموارد ). || خارج شدن باد از زیر: کنا عنده فتنفس. ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ عمید

نفس کشیدن، دَم زدن، جذب اکسیژن و دفع دی اکسیدکربن به وسیلۀ ریه.
* تنفس مصنوعی: (پزشکی ) حرکاتی که با دست یا به وسیلۀ اسباب به ریه های کسی که در اثر غرق شدن یا عارضۀ دیگری نفسش قطع شده باشد داده می شود تا هوا به ریه های او وارد شود و شروع به تنفس طبیعی بکند.

نفس کشیدن؛ دَم زدن؛ جذب اکسیژن و دفع دی‌اکسیدکربن به‌وسیلۀ ریه.
⟨ تنفس مصنوعی: (پزشکی) حرکاتی که با دست یا به‌وسیلۀ اسباب به ریه‌های کسی که در اثر غرق شدن یا عارضۀ دیگری نفسش قطع شده باشد داده می‌شود تا هوا به ریه‌های او وارد شود و شروع به تنفس طبیعی بکند.


دانشنامه عمومی

به مجموع دو عمل فروبردن هوا به داخل دستگاه تنفسی (دَم) و سپس خارج کردن هوا (بازدم) که هدف آن تبدیل اکسیژن به خون و خارج کردن دی اکسید کربن از خون است عمل تنفس می گویند.
تنفس داخلی (سلولی)
تنفس خارجی (ریوی)
تنفس را می توان این گونه تعریف کرد: تبادل گازها بین موجود و محیطی که در آن زندگی می کند. با این تعریف دو نوع تنفس در موجود زنده خواهیم داشت:
تنفس داخلی، تبادل گازها بین جریان خون و سلول های مجاور صورت می گیرد. خون در طی عبور از میان بافتهای بدن، تقریباً به اندازه ۵ تا ۷٪ از حجم خود، اکسیژن از دست می دهد و ۴ تا ۶٪ دی اکسید کربن دریافت می کند. هنگامی که دما یا اسیدیته، افزایش پیدا می کند، اکسیژن بیشتری به بافت ها می رسد. قسمت اعظم اکسیژن خون به هموگلوبین گویچه های سرخ خون (Red Blood Cell) پیوند می شود. اما تنها ۳۰٪ دی اکسید کربن توسط این سلول ها حمل شده، بقیه آن در پلاسما حل می شود.
تنفس خارجی، تبادل گازها بین ریه و جریان خون است. بسیاری از تجهیزات تنفسی، با اندازه گیری یا درمان وضعیت های ناهنجار تنفس خارجی سروکار دارند. تنفس خارجی دو مرحله دارد: دَم و بازدم.

دانشنامه آزاد فارسی

تنفّس (respiration)
تنفّس
فرآیندی سوخت وسازی در موجودات زنده. طی آن، مولکول های غذا، هیدرات کربن، مخصوصاً گلوکز، برای آزادکردن انرژی می شکنند.موجودات زنده دو نوع تنفس سلولی دارند. هوازی و بی هوازی. یاخته های همۀ موجودات زنده مدام نیاز به تأمین انرژی دارند. در بیشتر گیاهان و جانوران، انرژی از طریق تنفس هوازیبه دست می آید. تنفس هوازی فرآیند پیچیده ای از واکنش های شیمیایی است که در آن، از اکسیژن برای شکستن گلوکز و تولید دی اکسیدکربنو آب استفاده می شود و انرژی به شکل مولکول های حامل انرژی، ای تی پی، آزاد می شود. تنفس سلولی بعضی اوقات بدون اکسیژن صورت می گیرد که به تنفس بی هوازی معروف است. در این حالت، گلوکز به صورت ناقص شکسته می شود و محصولات نهایی نیز انرژی و اسیدلاکتیک، یا انرژی و اتانول و دی اکسیدکربن اند. فرآیند اخیر را تخمیرمی نامند.
تنفس داخلی و خارجی. تبادل اکسیژن و دی اکسید کربن بین بافت های بدن و محیط را تنفس خارجی یا تهویه (← تبادل_گاز) می نامند. در مهره داران دارای تنفس هوایی، تبادل درکیسه های هوایی شش هاصورت می گیرد و حرکات ماهیچه های تنفسی به فرآیند کمک می کند. تنفس یاخته ای تنفس داخلی است و در همه موجودات عالی، در میتوکندری هاصورت می گیرد. این فرآیند دو مرحله دارد: مرحلۀ اول نیازی به اکسیژن ندارد و شکلی از تنفس بی هوازی است. مرحلۀ دوم، که مرحلۀ تولید اصلی انرژی است، به اکسیژن نیاز دارد و آن را چرخۀ کربس می نامند.
تولید اِی تی پی. بسیاری از فرآیند های سوخت وساز درون یاخته ها به آنزیم ها وابسته اند. تنفس، مجموعۀ پیچیده ای از واکنش هاست که حدود ۷۰ آنزیم گوناگون در آن نقش کاتالیزوری دارند. انرژی در این فرآیند طی چند مرحله آزاد می شود که حدود سه چهارم از آن به شکل گرماست. انرژی گرمایی، که یاخته آن را استفاده نمی کند، هدر می رود، ولی انرژی غیرگرمایی آزادشده به صورت مادۀ آماده و قابل دسترسی با نام اِی تی پی، آدنوزین تری فسفات، در یاخته ذخیره می شود. در تنفس هوازی، مولکول های گلوکز کاملاً می شکنند و همۀ انرژی مفید را آزاد می کنند. دی اکسیدکربن و آب محصولات جانبی این فرآیندند: انرژی + آب + دی اکسیدکربن → اکسیژن + گلوکز در تنفس بی هوازی، مولکول های گلوکز فقط تا حد مشخصی می شکنند، به قسمی که فقط بخشی از این انرژی آزاد می شود و به جای دی اکسید کربن و آب، محصولات جانبی دی اکسیدکربن و اتانول یا اسید لاکتیک پدید می آید: انرژی + دی اکسیدکربن + اتانول → گلوکز انرژی + اسید لاکتیک → گلوکز بنابراین، در حالی که در تنفس هوازی یک مولکول گلوکز ممکن است ۳۸ مولکول اِی تی پی تولید کند، در تنفس بی هوازی فقط دو مولکول اِی تی پی به ازای هر مولکول گلوکز تولید می شود.
تأمین گلوکز. بنا به معادلات بالا، مادۀ ضروری و لازم برای تولید انرژی گلوکز است. گیاهان قادرند گلوکز را از طریق فتوسنتز تولید کنند، ولی جانوران چنین توانایی ندارند و نیازمند دستیابی غیرمستقیم به گلوکز و هیدرات های کربن تولیدشده در گیاهان اند. بنابراین، گیاهان تولیدکننده و جانوران مصرف کننده اند.
تأمین اکسیژن. اکسیژن این معادلات از روش های گوناگون به دست می آید. گیاهان و جانوران اکسیژن خود را مستقیماً از محیط اطرافشان به دست می آورند. بخشی از موجود زنده، که اکسیژن از آن جا وارد می شود، «سطح تنفسی» نام دارد. دی اکسیدکربن، که محصول جانبی این معادله است، از سطح تنفسی بدن موجود زنده خارج می شود. به این فرآیند تبادل گازی می گویند.
سیستم های انتقال موجودات پریاخته ای. در موجودات تک یاخته ای اکسیژن سریعاً به مرکز موجود زنده راه می یابد، ولی در موجودات بزرگ تر و پیچیده تر، نظیر انسان، که دارای تعداد فراوانی یاخته اند، این کار عملی نیست و لذا، در این موجودات، دستگاه گردش خون، اکسیژن را به همۀ یاخته های بدن می رساند و دفع دی اکسیدکربن از آن ها را نیز برعهده دارد.
شش ها. مشکل دیگر موجودات بزرگ تر تدارک اکسیژن کافی برای فراهم کردن انرژی لازم برای بدن است. از آن جا که نسبت سطح به حجم با افزایش اندازۀ بدن کاهش می یابد، شش ها این مشکل را در موجودات بزرگ تر رفع می کنند و سطوح تنفسی وسیع تری را فراهم می کنند. هر شش تعداد فراوانی کیسه های هوایی کوچک دارد که در آن جا اکسیژن به خون انتشار می یابد. هوای اکسیژن دار هم از راه بینی و هم از راه دهان وارد بدن می شود و از نای عبور می کند. سپس، به بخش فوقانی بدن، قفسۀ سینه، می رود و در آن جا به دو شاخه تقسیم می شود: نایژۀ راست و نایژۀ چپ. هر نایژه به یک شش وارد می شود و سپس، به تعداد بسیاری لوله های کوچک، با نام نایژک، تقسیم می شود. در انتهای هر نایژک، کیسه های هوایی قرار دارند. این کیسه ها سطوح تنفسی اند که تبادل گاز در آن جا صورت می گیرد. هوا از طریق تنفس (دم و بازدم) به شش ها وارد و خارج می شود. دو دسته ماهیچه به این فرآیند کمک می کنند: ماهیچه های بین دنده ای، که بین دنده ها قرار دارند، و ماهیچۀ دیافراگم. هنگامی که این دو دسته از ماهیچه ها متناوباً منقبض و منبسط می شوند، هوا به شش ها وارد (دم) و از آن خارج می شود (بازدم). شش ها را دو غشا، با نام پرده جنب، می پوشاند که بین آن ها سیالی واقع است. مایع جنب شش ها را لیز می کند و احتمال سائیده شدن یا چسبیدن آ ن ها به قفسه سینه را در هنگام بالا و پایین شدن طی عمل دم و بازدم کاهش می دهد. اگر قفسۀ سینه براثر واقعه ای مانند تصادف سوراخ شود، فشار هوای مایع جنب با فشار هوا برابر می شود و درنتیجه، شش ها متلاشی می شوند.
قرض اکسیژن. اکسیژن از شش ها به سیستم گردش خون وارد می شود و از طریق رگ ها به همۀ یاخته ها در همۀ بخش های بدن انتقال می یابد. اِی تی پی، که میتوکندری ها آن را در ماهیچه ها تولید می کنند، توان لازم برای موجود زنده را فراهم می کند. زمانی که لازم است دسته ای از ماهیچه ها به سختی کار کنند، مثل عضلات پا در هنگام دویدن، لازم است تولید انرژی افزایش یابد. اگر انرژی لازم بیش از مقدار تولیدشده طی تنفس هوازی باشد، انرژی مازاد از طریق تنفس بی هوازی تولید می شود. در این حالت، گلوکز خون قبل از ترکیب با اکسیژن می شکند و اسید لاکتیک پدید می آید. هنگامی که فعالیت متوقف می شود و مقدار انرژی لازم به مقدار طبیعی خود برمی گردد، لازم است اسید لاکتیک تولیدشده از طریق اکسیژن شکسته شود. به همین دلیل، پس از فعالیت سرعت دم و بازدم و ضربان قلب افزایش می یابد. به انرژی مازادی که بدون اکسیژن به دست آمده است، قرض اکسیژن می گویند.
اختلالات. عملکرد مطلوب دستگاه تنفسی وابسته به دو عامل است: تأمین کافی مواد اصلی (اکسیژن و گلوکز)، و فعالیت مؤثر همۀ اندام ها، بافت ها، و فرآیند های سوخت وساز درگیر در آن ها. تغییر یا اختلال در هر یک از این عوامل بر کل فرآیند، و درنتیجه بر سلامتی بدن اثر می گذارد. اختلال ممکن است براثر تغییر در میزان جذب اکسیژن یا قند، و فساد یا خرابی اندام ها و بافت های بدن براثر تصادف، پیری یا بیماری رخ دهد.
سیگارکشیدن. دود سیگار تغییراتی اساسی در دستگاه تنفسی ایجاد می کند که هم به شش ها و هم به قلب و رگ های خونی آسیب می رساند.

فرهنگ فارسی ساره

دم وبازدم


فرهنگستان زبان و ادب

{entr'acte} [سینما و تلویزیون، هنرهای نمایشی] 1. فاصلۀ بین دو پرده از یک نمایش برای استراحت تماشاگران و بازیگران 2. فاصلۀ زمانی در میانۀ نمایش فیلم برای استراحت تماشاگران

نقل قول ها

تنفس (فیلم). تنفس (فیلم) (فرانسوی: Respire) فیلم فرانسوی در سبک درام به کارگردانی ملانی لوران است که در سال ۲۰۱۴ منتشر شد.

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی تَنَفَّسَ: می دمد - نفس می کشد
معنی رَّوْحِ: نفس - نفس خوش (هر جا استعمال شود کنایه است از راحتی ، که ضد تعب و خستگی است ، و وجه این کنایه این است که شدت و بیچارگی و بسته شدن راه نجات در نظر انسان نوعی اختناق و خفگی تصور میشود ، همچنانکه مقابل آن یعنی نجات یافتن به فراخنای فرج و پیروزی و عافیت ...
ریشه کلمه:
نفس (۲۹۸ بار)

تنفس عبارت است از گسترش و توسعه یافتن. . قسم به شب که درآید و قسم به صبح که گسترش یابد نفس بدین معنی بر وزن فرس است که در قاموس آن را وسعت و گسترش گفته است. تنافس: به معنی مسابقه دو نفس در رسیدن به چیز مطلوب است بقول راغب آن مجاهده نفس است در رسیدن و شبیه شدن به فضلاء بی آنکه ضرری بدیگری برساند. . و در رسیدن به آن نعمت بهشتی مسابقه و رغبت کنند مسابقه کنندگان. نفس نفس (بروزن فلس) در اصل به معنی ذات است. طبرسی ذیل آیه . فرموده: نفس سه معنی دارد یکی به معنی روح دیگری به معنی تأکید مثل «جائَنی زیدٌ نَفْسُهُ» سوم به معنی ذات و اصل همان است. در صحاح گفته: نفس به معنی روح است. «خَرِجَتْ نَفْسُهُ» یعنی روحش خارج شد ایضا نفس به معنی خون است «مالَیْسَ سائِلَةٌ لایُنْجَسُ الْماء اِذا ماتَ فیهِ» آنکه خون جهنده ندارد اگر در آبی بمیرد آب نجس نمی‏شود تا می‏گوید نفس به معنی عین وذات شی‏ء است. ظاهرا خون را از آن نفس گفته‏اند که روح با آن از بدنش خارج می‏شود. نفس در قرآن مجید نفس در قرآن مجید در چند معنی بکار رفته که نقل می‏شود: 1- روح. مثل . چون برای روح مرگی نیست لذا باید در «مَوْتَها» مضاف مقدر کرد و یا قائل به مجاز عقلی شد یعنی «حینَ مَوْتِ أَبْدانِها» ایضا در «وَالتَّی لَمْ تَمُتْ» باید گفت: «وَالتَّی لَمْ تَمُتْ‏بَدَنُها» یعنی: خدا ارواح را در حین موت از ابدان می‏گیرد و روحی را که بدنش نمرده در وقت خواب قبض می‏کند، آنگاه روحی را که درخواب گرفته نگاه می‏دارد اگر مرگ را بر صاحب آن نوشته باشد و دیگری را تا وقتی معین ببدن می‏فرستد. در باره روح مجرد از نظر قرآن در «روح» شرحی نوشته‏ایم . 2- ذات و شخص. مثل . بترسید از روزیکه کسی از کسی کفایت نمی‏کند. 3- در آیاتی نظیر . . می‏شود منظور تمایلات نفسانی و خواهشهای وجود انسان و غرائز او باشد که بااختیاری که داده شده می‏تواند آنها را در مسیر حق یاباطل قرار دهدلذا فرموده: . ایضا در . که ظاهرا وجدان و درک آدمی مراد است و نیز در آیاتی نظیر . همین معنی به نظر می‏آید ایضا . 4- قلوب و باطن. در آیاتی نظیر . . . . . مراد از نفس و نفوس در این آیات باید قلوب و باطن انسانها باشد یعنی این چیز در درون آدمی است در «قلب» آیاتی در این زمینه نقل کرده‏ایم که در بعضی از آیات به جای نفوس قلوب ذکر شده نظیر: . و . 5- . نظیر این آیه است . . . که فرموده «خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمٌ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها» به نظر می‏آید مراد از نفس در این آیات بشر اولی است.

پیشنهاد کاربران

دَمِش، رَخِش، هُویِش برابرهای پارسی تنفس، هر چند که شواهدی نَفَس شاید عربی نباشد


کلمات دیگر: