کلمه جو
صفحه اصلی

حکومت


مترادف حکومت : امارت، پادشاهی، حکمرانی، دولت، ریاست، سلطنت، صدارت، فرمانروایی، وزارت

برابر پارسی : فرمانروایی، سالاری، فرماندهی، فرمان روایی

فارسی به انگلیسی

archy _, dominion, governance, government, raj, reign, rule, state, governorship, small province

government, governorship, small province


archy _, dominion, governance, government, raj, reign, rule, state


فارسی به عربی

ادارة , حکومة , سیادة , عجل مخصی , عهد ، إدارَة

مترادف و متضاد

regimen (اسم)
پرهیز، حکومت، دسته، پرهیز غذایی، سیستم اداری

administration (اسم)
اجرا، حکومت، سیاست، وصایت، ادارهء کل، الغاء، تصفیه، فرم اداری

government (اسم)
حکومت، صلاحدید، دولت، فرمانداری، طرز حکومت هیئت دولت، عقل اختیار

reign (اسم)
حکومت، سلطنت، حکمفرمایی، حکمرانی

power (اسم)
پا، حکومت، برتری، بازو، عظمت، قدرت، نیرو، برق، توان، زبر دستی، زور، سلطه، سلطنت، نیرومندی، بنیه، توش، اقتدار، قدرت دید ذره بین، سلطه نیروی برق

dominion (اسم)
حکومت، قلمرو، ملک

raj (اسم)
حکومت، سلطنت

فرهنگ فارسی

حکم دادن، فرمان دادن، فرمانروایی کردن
۱ - ( مصدر ) فرمان دادن امر کردن . ۲ - فرمانروایی کردن . ۳ - سلطنت کردن پادشاهی کردن . ۴ - داوری کردن قضاوت کردن . ۵ - ( اسم ) فرمانروایی . ۶ - سلطنت پادشاهی . ۷ - داوری قضاوت .

سازوکاری قاعده‌مند متشکل از نهادها و قوانین برای حکمرانی در سطح محلی و منطقه‌ای و ملی


فرهنگ معین

(حُ مَ ) [ ع . حکومة ] (مص ل . ) ۱ - حُکم دادن ، فرمان کردن . ۲ - فرمانروایی .

لغت نامه دهخدا

حکومت. [ ح ُ م َ ] ( ع مص ) حکومة. قضا. قضاوت کردن. داوری کردن. || حکم راندن. دیوان کردن. || فرمانروایی کردن. || سلطنت کردن ، پادشاهی کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || ( اِمص ) فرماندهی. حکمرانی. حکم. ( در تمام معانی ) سلطنت. سلطان. || ترافع. داوری. قضاوت : منزلت تو نزدامیرالمؤمنین منزلت راستگوی امین است نه گمان زده تهمتناک ، چرا که امر حکومت را بتو سپرده... ( تاریخ بیهقی ص 313 ). گفت : یا عمر مرا با وی حکومتی است. عمر هشام را گفت : او بر تو دعوی دارد. ( راحةالصدور راوندی ). بیطار از آنچه در چشم چارپایان می کشند در دیده او کشید و کور شد، حکومت بداور بردند. ( گلستان ). ج ، حکومات. || ( اصطلاح علم اصول ) عبارت است ازآنکه دلیلی به دلالت لفظی حکم عامی را که دلیل حکمی دیگر بطور عموم بیان کرده به برخی از افراد آن اختصاص دهد. و یا آنکه حکومت عبارت از تصرف دلیل است در دلیل دیگری ، خواه این تصرف نسبت بموضوع آن باشد و خواه نسبت بمحمول ، مثلاً دلیلی که میگوید لاشک لکثیرالشک بر دلیل اذا شککت فابن علی الاکثر، حکومت خواهد داشت ،زیرا حکم بنای بر اکثر را که بر همه افراد شک کننده متوجه بود بر غیر کثیرالشک متوجه میسازد. در کتاب اصول الاستنباط آمده : حکومت عبارت است از اخراج بعض افراد عام از حکم یا ادخال آن در حکم ولی با تصرف در موضوع غالباً، چنانچه اگر «اکرم العلماء» داشته باشیم ونصی گوید: «المنجم لیس بعالم » این نص نسبت به اکرم العلما حکومت دارد و فرق حکومت با تخصیص آن است که تخصیص تصرف در موضوع عام و در حکم ندارد. برای تفصیل بیشتر رجوع به اصول الاستنباط، چ بغداد ص 236 شود. علمای اصولی متأخر در این زمینه کتابها نوشته اند و از آن جمله است کتاب فصل الخصومة فی الورود و الحکومة.

فرهنگ عمید

۱. حکم دادن، فرمان دادن.
۲. (اسم ) (سیاسی ) فرمانروایی کردن بر یک شهر یا کشور و اداره کردن شئون اجتماعی و سیاسی مردم.
* حکومت عادله: [قدیمی] حکومتی که اساس آن بر عدالت باشد.

۱. حکم دادن؛ فرمان دادن.
۲. (اسم) (سیاسی) فرمانروایی کردن بر یک شهر یا کشور و اداره کردن شئون اجتماعی و سیاسی مردم.
⟨ حکومت عادله: [قدیمی] حکومتی که اساس آن بر عدالت باشد.


دانشنامه عمومی

حکومت (مجموعه تلویزیونی). سریالی تولید شبکه CW است. این سریال از سال ۲۰۱۳ در حال پخش می باشد و به روایتی داستان گونه از سال های ابتدایی حکومت ملکه ماری استوارت (ملکه اسکاتلند و فرانسه) در طی سال های حضور او در فرانسه و بعد در اسکاتلند تا لحظه مرگش می پردازد.
آدلاید کین
مگان فالوز
تورانس کومبس
توبی رگبو
جنسا گرنت
سلینا سیندن
کیتلین استیسی
آنا پاپپلول
آلان ون اسپرانگ
جاناتان کلتز
Sean Teale
کریگ پارکر
Rose Williams
ریچل اسکارستن
Charlie Carrick
Ben Geurens
این سریال در شبکه جم تی وی با دوبله فارسی پخش شد.
ویکی پدیا انگلیسی

دانشنامه آزاد فارسی

حُکومت (government)
نظامی برای اِعمال اقتدار سیاسی. در نظام های امروزیِ حکومت، بین مردم سالاری های آزادمنش (لیبرال)، دولت های تمامت خواه (تک حزبی)، و حکومت های خودکامه (دولت های اقتدارگرایی که به جای ایدئولوژی بر زور تکیه دارند) تمایز گذاشته می شود. ارسطو، فیلسوف یونانی، نخستین کسی بود که کوشید طبقه بندی منظمی از حکومت ها به دست دهد. او تفاوت اصلی را میان حکومت یک شخص، حکومت تعدادی اندک، و حکومت تعداد بسیار (تک سالاری، چند سالاری و مردم سالاری) می دانست، اگرچه ممکن است در هر گروه دولت هایی با ویژگی هایی متفاوت وجود داشته باشند و هر یک به تباهی و جباریّت (حکومت نخبگانی سرکوبگر در مورد چندسالاری و حکومت اوباش در مورد مردم سالاری) کشیده شوند.
انواع حکومت. مونتسکیو۱، فیلسوف فرانسوی، بین حکومت های قانونی خواه پادشاهی خواه جمهوری، که در چارچوب انواع محدودیت های قانونی و دیگر محدودیت ها فعالیت دارند، و حکومت استبدادی، که هیچ محدودیتی نمی شناسد، فرق می گذاشت. بسیاری از این اصطلاحات (دیکتاتوری، جباریت، تمامت خواه، مردم سالار) بار معنایی منفی یا مثبتی به خود گرفته اند که کاربرد عینی آن ها را دشوار می کند. اصطلاح مردم سالاری آزادمنش (لیبرال) برای متمایزکردن انواع غربی مردم سالاری از نظام های سیاسی متعدد دیگری وضع شد که مدعی مردم سالاری بودند. ویژگی های اصلی مردم سالاری آزادمنش وجود بیش از یک حزب سیاسی، باز و شفاف بودن نسبی فرآیندهای حکومت و بحث سیاسی، و تفکیک قواست. صفت تمامت خواه (توتالیتر) دربارۀ هر دو دسته از دولت های فاشیست و کمونیست به کار رفته و نشانگر نظامی است که در آن همۀ قدرت ها و اختیارات در دست دولت متمرکزند و خود دولت نیز تحت کنترل حزب واحدی است که مشروعیت خود را از ایدئولوژی بسته و انحصارطلبانه ای می گیرد. در حکومت خودکامه که در برخی از کشورهای جهان سوم روی کار آمده است، قدرت و اختیارات دولت در دست شخص یا در اختیار ارتش است. در این نوع حکومت معمولاً ایدئولوژی نقشی اساسی ندارد، آزادی های فردی در صورت تعارض با اقتدار گروه حاکمه سرکوب می شوند و تکیۀ حکومت بر زور و قهر است. دیگر تفاوت های میان حکومت ها عبارت اند از تمایز میان حکومت های فدرال (که در آن ها اختیارات میان مناطق مختلفی توزیع شده است که از برخی جهات خودگردان اند) و حکومت های وحدت گرا (که در آن ها اختیارات در دست یک مرجع مرکزی متمرکز است)؛ و میان نظام های ریاست جمهوری (که در آن ها ریاست کشور برعهدۀ رئیس دولت است که با رأی مستقیم مردم انتخاب می شود و عضو قوۀ مقننه نیست) و نظام های پارلمانی (که در آن ها دولت از دل قوۀ مقننۀ منتخب مردم تشکیل می شود و این قوه می تواند آن را برکنار کند). در ۱۹۹۵، از ۱۹۲ دولت خودمختار جهان، ۷۳ دولت دارای نظام مردم سالاری لیبرال، ۷۲ دولت مردم سالاری های نوپا، سیزده دولت رژیم های ملی گرای اقتدارطلب، دوازده دولت حکومت خودکامه، هشت دولت سوسیالیست ـ ملی گرا، هفت دولت نظامی، پنج دولت کمونیست، و دو دولت ملی گرای اسلامی بودند.
حکومت اسلامی. مفهوم جدید نظریۀ حکومت اسلامی عمدتاً زادۀ بحرانی است که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در جوامع اسلامی روی نمود؛ بحرانی که «بحران خلافت» خوانده شده است. استدلال نظریه پردازان حکومت اسلامی این بود که خلافت قابل احیا نیست. بدین سان، طیف گسترده ای از اندیشمندان عالم اسلام، حکومت اسلامی را در کانون مباحث خود قرار دادند که مهم ترین آن ها محمدرشید رضا و شماری از علمای الازهر بودند. تا پیش از این، مسئلۀ حکومت اسلامی در همۀ شاخه هایی که اندیشۀ سیاسی در اسلام در ذیل آن ها پرورده شده است (فقه، فلسفه و کلام، و اندرزنامه ها)، در معنای اختصاصی امروزین آن کاربرد نداشت. بر این مبنا، نظریۀ جدید حکومت اسلامی اصالتاً واکنشی بود در برابر دنیای مدرن و بر خردورزی و انسان دوستی اسلام تأکید می کرد و بر آن بود که با بازگشت به آرمان صدر اسلام ملزومات زندگی جدید را با آن آرمان ها هماهنگ کند. رشیدرضا، که به حق مهم ترین نظریه پرداز حکومت اسلامی است، درپی نقد اندیشۀ خلافت اسلامی آرای خود را دربارۀ حکومت اسلامی پی می افکند. به باور رشیدرضا، نظریۀ خلافت در اساس بر بنیاد شرع استوار است و چنان که معتزله می پندارند، بنیادی عقلی ندارد. درپی این بحث، رشیدرضا معضلی اساسی را مطرح می کند، و آن این که خلیفۀ مناسب، و شهری که مرکز خلافت اسلامی باشد، در اساس ناممکن است. این جاست که رشیدرضا برای نخستین بار اصطلاح حکومت اسلامی را مطرح می کند. حکومت اسلامی، به باور رشیدرضا، برای تأمین مردم سالاری، بر بنیاد اصل شورا یا مشورت میان حاکمان و حکومت شوندگان استوار است و وظیفۀ فقها در حکومت این است که شرایط حق مقاومت را در برابر بیدادگری تعیین کنند. مسئلۀ قانون گذاری، به تعبیر او «اشتراع»، نیز به علما محول شده است که هم به معنی وضع قوانین است، و هم به معنی قدرت استنباط احکام شریعت. نظریۀ رشیدرضا و پیروان او عمدتاً در طیف سنی مذهب جای می گیرد، اما در حوزۀ تفکر شیعی، نظریۀ حکومت عمدتاً در قالب مشروطیت و ولایت فقیه جلو ه گر می شود. برجسته ترین نظریه پرداز روحانی مشروطیت محمدحسین نائینی است که کوشید مبنایی شرعی برای نظریۀ مشروطیتِ اخذشده از فرهنگ سیاسی غربی بپردازد. مبنای اصلی بحث حکومت مشروطه لزوم تحدید اختیارات سلطان یا شاه است و مجلس قانون گذاری بازوی اصلی این تحدید به شمار می رود. نظریۀ ولایت فقیه نیز عمدتاً مبتنی بر ولایت سیاسی فقیه عادل و عالم است. مراد امام خمینی (ره) از حکومت اسلامی، در کتاب حکومت اسلامی همان ولایت فقیه است. نیز ← ولایت_فقیهMontesquieu

حکومت (اصول فقه). حُکومت (اصول فقه)
در اصول فقه، هرگاه دلیلی، مفسّر و ناظر به دلیلی دیگر باشد آن را حاکم و دلیل دیگر را محکوم نامند؛ خواه دلیل ناظر، موضوع دلیل دیگر را تفسیر کند یا محمول آن را، یا با تفسیر خود، در موضوع دلیل دیگر توسعه یا محدودیت ایجاد کند. مثلاً اگر دلیلی گوید «همۀ دانشمندان را احترام کنید»، اما دلیلی دیگر گوید «سازندگان بمب شیمیایی دانشمند نیستند»، بدون تردید دلیل دوم در مقام انکار دانش سازندگان بمب شیمیایی نیست، بلکه در مقام تفسیر دلیل اول است. هدف آن نیز این است که دانشمندانی را احترام کنید که سازندۀ بمب شیمیایی نباشند. در این مثال، دلیل دوم حاکم است و موضوع دلیل اول را محدود می کند.

فرهنگ فارسی ساره

سالاری، فرما نروای


فرهنگستان زبان و ادب

{government, state} [باستان شناسی، علوم سیاسی و روابط بین الملل] سازوکاری قاعده مند متشکل از نهادها و قوانین برای حکمرانی در سطح محلی و منطقه ای و ملی

نقل قول ها

یک حکومت نظامی است که تحت آن یک کشور یا یک اجتماع اداره می شوند. حکومت ابزاری است که به وسیله آن سیاست های دولت مورد اعمال واقع می شوند و همین طور این نهاد خود سیاست گذار و تعیین کننده راهبرد های پیش روی کشور است.
• «آن را یک امر دنیایی نه الهی می داند که مردم بر اساس همفکری و مشورت و ایجاد هم رأیی به تشکیل آن مبادرت می کنند و استدلال او این است که کلمة «امر» که جمع آن «امور» است در قرآن به معنای کارهای دنیایی مردم از جمله تشکیل دولت و حکومت است. -> سید محمد جواد غروی
• «یک دولتِ واقعی باید بتواند حکومت و مدیریت کند. بدیهی است که نمی فهمم چرا برخی سیاستمداران این مسأله را بسیار پیچیده و گیج کننده می دانند. نکتهٔ اصلی که دولت باید انجام دهد ، تعهّداتش و کمک به ملّت برای خوب زندگی کردن است. در «تلاش برای روسیه/ The Struggle for Russia»، ص 20 -> بوریس یلتسین
• «کسانی که از هر حکومتی پشتیبانی می کنند و با هر دولتی همکاری می کنند جزء افراد یک ملت حساب نمی شوند.»سعد زغلول

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] حکومت به توسعه یا تضییق تعبدی دلیل محکوم، توسط دلیل حاکم اطلاق می شود. حکومت چهار معنی دارد:۱.به معنای ناظر و مفسر بودن دلیلی نسبت به دلیلی دیگر.۲.حکومت مقابل کشف.۳.قضاوت.۴.ارش جنایت.
حکومت، به معنای نظارت یک دلیل بر دلیل دیگر به منظور تفسیر آن است، چه دلیل حاکم، موضوع دلیل محکوم را تفسیر نماید، چه متعلق آن را و چه حکم آن را.
← معنای نظارت و تفسیر در تعریف
از کلمات بعضی از اصولیون هم چون مرحوم « شیخ انصاری » به دست می آید که «دلیل محکوم» باید قبل از «دلیل حاکم» تحقق پیدا نماید، به گونه ای که اگر دلیل محکوم از مولا صادر نشده باشد، تحقق دلیل حاکم، لغو و بیهوده است.اما بعضی دیگر از اصولیون این نظر را رد نموده و اعتقاد دارند حتی اگر دلیل حاکم، پیش از دلیل محکوم تحقق پیدا کند، حکومت محقق می گردد و مصداق بارز آن را حکومت امارات بر اصول عملی می دانند؛ زیرا حتی اگر اصول عملی وضع نمی شد، وضع امارات لغو و بیهوده نمی بود.
نکته
بحث حکومت و ورود به ابتکار مرحوم «شیخ انصاری» در اصول پدید آمده است، هر چند برخی اعتقاد دارند تفاوت این دو خیلی روشن نیست. مرحوم « محقق نایینی »، تعریف دیگری از حکومت ارائه داده است. وی می گوید: در حکومت، یکی از دو دلیل به مدلول مطابقی اش باعث تصرف در عقدالوضع دلیل دیگر (به اثبات یا نفی) یا عقدالحمل دلیل دیگر (به تضییق) می شود. در نظر وی، نتیجه حکومت، تخصیص است، همان گونه که نتیجه ورود، تخصص است. با این تعریف دیگر لزومی ندارد که دلیل حاکم بر دلیل محکوم ناظر باشد. مرحوم «محقق نایینی» به خلاف مشهور، حکومت را از مصادیق تعارض بدوی ندانسته و معتقد است میان دو دلیل در حقیقت تعارضی نیست، بلکه دلیل حاکم همواره چیزی به مفاد دلیل محکوم می افزاید و میان آن دو تنافی نیست.
تعریف حکومت به معنای ناظر و مفسر بودن و کاربرد آن
...

[ویکی فقه] حکومت (اصول). حکومت به توسعه یا تضییق تعبدی دلیل محکوم، توسط دلیل حاکم اطلاق می شود. حکومت چهار معنی دارد:۱.به معنای ناظر و مفسر بودن دلیلى نسبت به دلیلى دیگر.۲.حکومت مقابل کشف.۳.قضاوت.۴.ارش جنایت.
حکومت، به معنای نظارت یک دلیل بر دلیل دیگر به منظور تفسیر آن است، چه دلیل حاکم، موضوع دلیل محکوم را تفسیر نماید، چه متعلق آن را و چه حکم آن را.
اصول الاستنباط، حیدری، علی نقی، ص۳۰۰.
از کلمات بعضی از اصولیون هم چون مرحوم « شیخ انصاری » به دست می آید که «دلیل محکوم» باید قبل از «دلیل حاکم» تحقق پیدا نماید، به گونه ای که اگر دلیل محکوم از مولا صادر نشده باشد، تحقق دلیل حاکم، لغو و بیهوده است.اما بعضی دیگر از اصولیون این نظر را رد نموده و اعتقاد دارند حتی اگر دلیل حاکم، پیش از دلیل محکوم تحقق پیدا کند، حکومت محقق می گردد و مصداق بارز آن را حکومت امارات بر اصول عملی می دانند؛ زیرا حتی اگر اصول عملی وضع نمی شد، وضع امارات لغو و بیهوده نمی بود.
کفایة الاصول، فاضل لنکرانی، محمد، ج۶، ص۱۳۱.
بحث حکومت و ورود به ابتکار مرحوم «شیخ انصاری» در اصول پدید آمده است، هر چند برخی اعتقاد دارند تفاوت این دو خیلی روشن نیست.
شرح اصول فقه، محمدی، علی، ج۳، ص۴۳۰.
...

[ویکی فقه] حکومت (قرآن). حکومت نظامی است که تحت آن یک کشور یا یک اجتماع اداره می شوند.
حکومت از حکم، و حکم به معنای منع برای اصلاح و منع از ظلم است.
معنای حاکم
به حاکم از این جهت حاکم گفته می شود که ظالم را از ظلم کردن منع می کند.
حاکم در اصطلاح
و در اصطلاح، فرایند اعمال سیاست ها و تصمیمات از سوی مقامات رسمی در دستگاه سیاسی و یا اشاره به مجموعه مقامات رسمی مسئول برای اتخاذ تصمیمات سیاسی لازم الاجراست.
نکته
...

جدول کلمات

دولت, امارت

پیشنهاد کاربران

امارت، پادشاهی، حکمرانی، دولت، ریاست، سلطنت، صدارت، فرمانروایی، وزارت

حکومت : امارت و پادشاهی

زمامداری

دستگاه حاکم

‏خَشاییدن = حکومت کردن
خَشایش = حکومت

بن مایه: فرهنگ سغدی، دکتر بدرالزمان قریب

‎#پارسی دوست

رهبری . سرپرستی. . کشور داری . . .

نظام

الف ـ روح حاکم بر قوانین یک کشور است؛ به عبارت دیگر، منبع استخراج قوانین یک کشور را گویند. وقتی گفته می شود حکومت اسلامی، یعنی قوانین کشور برگرفته از احکام اسلام است. ب ـ به معنی دولت. وقتی گفته
می شود حکومت ایران، عراق، پاکستان و . . . یعنی دولت ایران و . . .


کلمات دیگر: