کلمه جو
صفحه اصلی

عقل هیولانی

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] عقل هیولانی یا عقل بالقوه، قوه ای است که به فعلیت نرسیده و چیزی را تصور ننموده است. بلکه این عقل ، استعداد تصور و تعقل معقولات را دارد.
مرتبه ای از عقل نظری است که در آن هنوز هیچ نقشی در نفس ترسیم نشده است و نفس از همه معقولات و فعلیتها خالی می باشد. نفس، در این مرحله همانند "هیولای اولی" از هر نوع فعلیتی خالی است و تنها قوه دارا شدن فعلیات گوناگون را دارد و به مناسبت همین شباهت آنها هیولایی نامید ه اند. زیرا مانند هیولای اولی قابلیت تلبس و قبول تمام صورت ها را دارد و در عین حال به صورت بالفعل، عاری از تمام صورتها می باشد؛ چون نفس در فطرت و خلقت اولیه اش، عاری از هر ماده ای است و نشانه اش هم این است که همه حقایق را می تواند درک کند.
عقل عملی و عقل نظری
فلاسفه عقل را به دو قسم تقسیم کرده اند: عقل به نظر آنان، یا فاعل است که همان عقل فعال نامیده می شود یا منفعل است که «نفس» نام دارد. نفس، دو جنبه دارد؛ یکی جنبه عمل که بدان عقل عملی می گویند و دیگری جنبه قوت نظر آن است که آن را عقل علمی و نظری می نامند. عقل نظری نیز به نظر کسانی که معتقدند، نفس در مرحله حدوث و پیدایش، جسمانی و در مرحله بقاء، روحانی است و همراه با بدن در حال تکامل است و مراحل سیر تکامل را طی می کند، به سه مرحله تقسیم می شود؛ عقل هیولائی، عقل بالملکة وعقل بالفعل. این تقسیم بندی از «ارسطاطیس» گرفته شده است و اسکندر افریدوسی و حکمای اسکندریه آن را نقل نموده اند. در میان مسلمین، کندی و فارابی نیز آن را مطرح نموده اند. ممکن است سؤال شود، عقل چطور می تواند بالقوه باشد؟ به عبارت دیگر عقل بودن با بالقوه بودن منافات دارد؛ چون عقل بودن مساوی است با مجرد بودن و مجرد بودن و غیر مادی بودن با استعداد «شدن» و قوه تنافی دارد و عقل هیچ گونه حرکت و تغییری را نمی پذیرد در حالی که بالقوه بودن مساوی است با ماده بودن و ماده بودن ضد عقل است. جواب این سؤال بر طبق حکمت صدرایی این است که میان مادی و مجرد هیچ فاصله ای نیست. در مورد عقل بالقوه و بالفعل نیز مشکلی وجود ندارد؛ زیرا به ماده و روح، دو درجه از یک حقیقت هستند و مانعی ندارد که شیء مادی، عقل بالقوه باشد و تبدیل به عقل بالفعل بشود. نظریه عقل بالقوه و عقل هیولائی، نقطه مقابل دو اندیشه دیگر است. افلاطون معتقد است که نفس در عالمی قبل از این عالم، که «عالم مثل» است، وجود داشته است و در آنجا به حقایق آگاه شده است و آنچه تا کنون مانع توجه نفس به معلومات خودش شده است، حجاب بدن است. عده ای دیگر نیز، معتقدند که تعقل چیزی جز انفعال نفس یا بدن نیست. هنگامی که تعقل می کنیم تنها چیزی که رخ می دهد آن است که در مغز و یا در نفس ما، نقشی پدید می آید. ولی طبق اندیشه ارسطویی، عقل بالقوه حالت نفس آنگاه که تعقل می کنیم حالت شیی است که عوض شده است.


کلمات دیگر: