کلمه جو
صفحه اصلی

ابن طفیل

فرهنگ فارسی

ابوبکر محمد بن عبدالملک از فیلسوفان مغرب در قرن ششم . ( ف . ۵۹۲ ه ق . ) . وی در اغاز بعلم طب توجه داشت سپس بفلسفه پرداخت و مدتی متعهد مناصب دولتی بود. ابن الطفیل کتب مهمی در فلسفه تالیف کرده مانند [ اسرار الحکمه المشرقیه ] و کتبی در نفس و طب و حی بن یقظان ( ه . م . )
یکی از مشاهیر حکمای عرب اسپانیا

لغت نامه دهخدا

ابن طفیل. [ اِ ن ُ طُ ف َ ] ( اِخ ) ابوبکر محمدبن عبدالملک بن طفیل قیسی اندلسی. یکی از مشاهیر حکمای عرب اسپانیا. ظاهراً در اوائل مائه ششم هجری در وادی آش شهری کوچک در اندلس متولد گشته است. او شاگرد ابن باجه معروف است و در طب و علوم ریاضی و فلسفه و نیز شعر مقامی شامخ دارد. وی را در دربار موحدین مکانتی بلند بود و سمت وزارت و طبابت خاص و رازداری ابویعقوب یوسف دومین سلطان این سلسله ( 558 -579 هَ.ق. ) داشت. ابن الخطیب مورخ شهیر غرناطه در نیمه اول مائه هشتم گوید ابن طفیل در این شهر شغل طبابت میورزید و هم بدانجا دو کتاب طب تألیف کرد، و قطعات بسیاری از اشعار او را در این تاریخ آورده است. مورخ دیگر مائه هفتم عبدالواحد مراکشی که درک صحبت پسر ابن طفیل کرده از گستاخی و بی تکلفی ابن طفیل با یوسف موحدی حکایاتی آورده است و باز گوید من خود عده ای کثیر از کتب او را در شعب حکمت و کتاب النفس او را بخط وی دیدم.ابن طفیل از تقرب خویش نزد یوسف حسن استفادت کرده ودوستان حکیم خویش را بپادشاه نزدیک ساخت ، از جمله آنگاه که یوسف کتب ارسطو را بساده ترین صورتی شرح و تفسیر شدن میخواست ابن طفیل ، برای این مقصود حکیم جلیل اندلس ابن رشد را بدو معرفی کرده و ابن رشد این تقاضا بپذیرفت و بشروح معروف خویش پرداخت. وفات ابن طفیل در مراکش به سال 581 بود و یعقوب بن یوسف سلطان موحدی به جنازه او حاضر آمد. از تألیفات او علاوه بر دو کتاب طبی سابق الذکر کتابی دیگر به نام اسرار الحکمة الاشراقیه است که شاید همان مقالة فی النفس یا مقاله فلسفی دیگر باشد. ابن ابی اصیبعه گوید مکاتباتی میان او و ابن رشد در مسائل مختلفه طب بوده است. خود ابن رشد در شرح اوسط مقاله کائنات الجو ( فصل دوم ) آنجاکه از اقالیم و از قسمت معمور و مغمور زمین بحث میکند کتابی از دوست خود ابن طفیل در همین موضوع نام برده است و باز ابن رشد آنجا که بنظام بطلمیوس راجع بفلک تدویر و فلک خارج مرکز شدیداً اعتراض میکند گوید نظریه ابن طفیل در این امر کاملتر و مشتمل فواید جَمّه است و از گفته ابن رشد برمی آید که ابن طفیل را در نجوم ید طولی و قدح معلی بوده است. ابواسحاق بطروجی شاگرد ابن طفیل در مدخل کتاب خود در نجوم گوید: بیاد داری که قاضی ابوبکربن الطفیل بما میگفت که نظامی نجومی نو با قواعدی جدید برای حرکات مختلفه افلاک یافته است مخالف اصول و قواعدی که بطلمیوس نهاده و بموجب آن نظام بتصویر فلک تدویر و فلک خارج مرکز احتیاج نیفتد و تمام مشکلات فن حل شود و اختلافی باقی نماند ونیز وعده کرد که آنرا خواهد نوشت و مرتبه عالی او را در علم همگی میدانیم - انتهی. لکن کتابی که سبب شهرت ابن طفیل در مغرب شده مقالتی است فلسفی در صورتی نو و بِدْع به نام رساله حی بن یقظان و آن افسانه مردی است که بی وسیله توالد و تناسل عادی ، در جزیره ای از نواحی خط استوا بوجود آمده و آهوئی او را شیر داده و چون بسن رشد رسیده نزد خود بتفکر پرداخته و از محسوسات بقواعد طبیعی و روابط اشیاء با یکدیگر پی برده است و سپس در امور مابعدالطبیعه اندیشیده و وجودروح و صانع را معتقد شده است. آنگاه مردی دینی موسوم به ابسال بجزیره مسکن او آمده و به او زبان آموخته و این دو تن دریافته اند که هر دو، یکی از راه اندیشه و فکر و دیگری از طریق دین بمقصد واحد رسیده اند.

دانشنامه عمومی

ابن طفیل در دولت موحدون فعالیت های بسیاری انجام داد و شاگردانی چون ابن رشد را به درگاه موحدون معرفی و تربیت کرد. وی در شعر نجوم فلسفه و… فعالیت هایی داشته و آثاری نیز در کتب دیگر نویسندگان از وی نام برده شده که اکنون در دست ما نیست و به ما نرسیده است اما مهم ترین اثر وی که اثر فلسفی او می باشد و به دست ما رسیده رسالهٔ حی بن یقظان می باشد و دیدگاه های فلسفی او در این کتاب بیان شده است. این کتاب به فارسی توسط بدیع الزمان فروزان فر ترجمه شده است.افلاطون، ارسطو، فارابی، ابن سینا، حکمت سینوی، ابوحامد محمد غزالی، اشاعره، تصوف، Ibn Tumart, ابن باجه، یوسف بن عبدالمؤمن، محمد
نام کامل ابن طفیل، ابوبکر محمد بن عبدالملک بن محمدبن محمدبن طفیل القیسی می باشد که در حدود سال پانصد هجری می زیسته. با توجه به این نام می توان فهمید که نسب او با سه واسطه به طفیل نامی می رسد که نام قبیله اش القیسی است و نشان می دهد که خانواده اش از قبیلهٔ قیس بوده اند که یکی از مشهورترین قبایل عربستان بود. ابن طفیل را اندلسی، قرطبی، و اشبیلی نیز نامیده اند.
دربارهٔ زندگی و آثار ابن طفیل آگاهی های بسیاری در دست نیست با این وجود می توان گفت: ابن طفیل مسلمانی اندلسی بود که تعلیم و تربیت عمیقی را در دیانت اسلام و علوم غیردینی یافته بود. شغل او طبابت بود و در ابتدا در غرناطه و سبته و طنجه و سپس (۵۵۹–۵۷۸/۵۴۲–۵۶۱) طبیب درباری سلطان موحدی در مراکش و اندلس شد وی در واقع در دربار ابویعقوب یوسف حاکم بود و نامی ترین فیلسوف اسپانیا یعنی ابن رشد را به این دربار معرفی کرد. اثر مهم به جای مانده از ابن طفیل داستان عرفانی فلسفی حی بن یفظان می باشد. می گویند نگارش این داستان در توجیه مذهب موحدان بوده است وی در جمع بین حکمت و شریعت تلاش کرد و با نوشتن این رساله اندیشهٔ هماهنگی و جمع بین حکمت و شریعت را در قالب داستان بیان کرد و چگونگی اتصال نفس انسانی با عقل فعال را توضییح داد وی در حی بن یقظان نوشت: من متن حی بن یقظان و سلامان و آبسالی را که شیخ ابوعلی یاد کرده برای تو خواهم گفت و با عقاید روزگار خود آن ها را هماهنگ می کنم. وی در این رساله آموزه هایی از فلسفهٔ ارسطو، ابن سینا و اندیشه های فیثاغوری و افلاطونی را بیان می کند. وی از بزرگترین فیلسوفان و طبیبان و ادیبان مغرب اسلامی است.
در زمان ابن طفیل حکومت اسلامی در مغرب در دست موحدون قرار داشت و حکمای این سلسله به جمع میان عقل و دین علاقه مند بودند. در جهان اسلام حکومت مغرب اغلب در دست بربرها قرار داشت ولی زمانی که دولت موحدون جانشین دولت مرابطون شد، ابن تومرت در میدان مذهب و سیاست ظاهر گشت و در ۵۱۵ق/۱۱۲۱م دعوی مهدویت کرد. در دورهٔ ابو یعقوب یوسف و ابویوسف یعقوب، جانشین عبدالمومن بن علی، عظمت موحدون که مرکزش مراکش بود بیشتر شد و به اوج رسید. آنان به علم کلام بسیار اضافه کردند. همچنین رواج مذاهب اشعری و نیز اندیشه های غزالی در مغرب موجب تمایل به عقلی گرایی در مذاهب متکلمان آن جا شد. البته برخی آزاد اندیشان و پای بندان به سنت سلف از این اتفاق و پیشامد رضایت کامل نداشتند اما این جنبش عقلی موجب پدید آمدن تأمل فلسفی و تدبر در امور شد. این اتفاقات در دوره ای بود که هرگونه نظر عقلی در آن زمان موجب خشم مردم می شد. اما در این میان بسیاری از سیاستمداران و اندیشمندان تلاش کردند که مانع دستیابی مردم به سطح معرفت عقلی و فلسفی شودند و بنابراین تلاش بسیار کردند که دین را از فلسفه تفکیک کنند، و حاکمان سلسله موحدون نیز به مذاهب کلامی علاقه مند بودند، اما در بین این حاکمین ابویعقوب و جانشین او تا جایی که توانستند به علوم عقلی توجه کردند؛ و علاقه این دو حاکم به علوم عقلی موجب رونق فلسفه در دربار آن ها در مدت کوتاهی شد. ابن طفیل نیز در این شرابط زندگی می کرده و در دستگاه خلافت موحدون دارای منزلت بالایی بود و زمان خود را با ابویعقوب یوسف می گذراند و می توان علت این مصاحبت را نوعی قرابت روحی دانست که میان ابن طفیل و ابوعقوب یوسف وجود داشت: این طفیل خوش بیان و ابویعقوب یوسف نیز به تعدادی از علوم آراسته بود و از طاقت زبان بهره مند بود. اما با تعداد زیادی از عالمان و فاضلان همنشین و قرآن را نیز از بر بود. به ادبیات عرب آگاه و به تعدادی کتب فقهی نیز تسلط داشت. می گویند به آموختن طب پرداخت و حکمت و علوم عقلی را نیز فرا گرفت و تعداد زیادی کتاب در این حیطه نیز جمع آوری کرده و در کتابخوانه خود نگه می داشت

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اِبْن ِ طُفِیل ، ابوبکر محمد بن عبدالملک بن محمد بن محمد قبسی (د ۵۸۱ق /۱۱۸۵م )، طبیب ، فیلسوف ، شاعر، وزیر و فقیه اندلسی است.
تاریخ و محل تولد ابن طفیل به درستی روشن نیست .بعضی نوشته اند که احتمالاً بین سالهای ۴۹۵ تا ۵۰۵ق /۱۱۰۲ تا ۱۱۱۱م در برشانه از نواحی المریه یا در وادی آش از نواحی غرناطه زاده شده است .
← تحصیلات
(۱) محمد ابن ابار، تحفة القادم ، به کوشش احسان عباس ، بیروت ، ۱۴۰۶ق / ۱۹۸۶م .(۲) احمد ابن ابی اصیبعه ، عیون الانباء، به کوشش آوگوست مولر، قاهره ، ۱۲۹۹ق /۱۸۸۲م .(۳) علی ابن ابی زرع ، الانیس المطرب ، رباط، ۱۹۷۲م .(۴) ابن خطیب ، الاحاطة، به کوشش محمد عبدالله عنان ، قاهره ، ۱۳۷۵ق /۱۹۵۵م .(۵) ابن خطیب ، اعمال الاعلام ، به کوشش لوی پرووانسال ، بیروت ، ۱۹۵۶م .(۶) عمر ابن دحیه ، المطرب من اشعار اهل المغرب ، به کوشش ابراهیم ابیاری و دیگران ، بیروت ، ۱۹۵۴م .(۷) علی ابن سعید، المغرب فی حلی المغرب ، به کوشش شوقی ضیف ، قاهره ، ۱۹۵۵م .(۸) ابن سینا، التنبیهات و الاشارات ، به کوشش محمود شهابی ، تهران ، ۱۳۳۹ش .(۹) محمد ابن طفیل ، حی بن یقظان ، به کوشش البیر نصری نادر، بیروت ، ۱۹۶۳م .(۱۰) محمد ابن طفیل ، حی بن یقظان (زندة بیدار)، ترجمة بدیع الزمان فروزانفر، تهران ، ۱۳۶۰ش .(۱۱) عبدالرحمان بدوی ، موسوعة الفلسفة، بیروت ، ۱۹۸۴م .(۱۲) عبدالحمید سامی بیومی ، «الفیلسوف ابن طفیل »، مجلة الازهر، قاهره ، ۱۳۶۰ق ، شم ۱۲.(۱۳) تاریخ فلسفه در اسلام ، به کوشش م م شریف ، تهران ، ۱۳۶۲ش .(۱۴) جورج ف حورانی ، زندگی نامة علمی دانشوران ، به کوشش احمد بیرشک ، تهران ، ۱۳۶۷ش .(۱۵) عبدالصاحب عمران دجیلی ، اعلام العرب ، نجف ، ۱۳۸۶ق / ۱۹۶۶م .(۱۶) ج دی بور، تاریخ الفلسفة فی الاسلام ، به کوشش محمد عبدالهادی ابوریده ، قاهره ، ۱۳۵۷ق /۱۹۳۸م .(۱۷) عبدالحسین زرین کوب ، یادداشتها و اندیشه ها، تهران ، ۱۳۵۱ش .(۱۸) عبدالامیر شمس الدین ، مذهب ابن طفیل التربوی ، بیروت ، ۱۴۰۶ق / ۱۹۸۶م .(۱۹) شیخ ، سعید، مطالعات تطبیقی در فلسفة اسلامی ، ترجمة مصطفی محقق داماد، تهران ، ۱۳۶۹ش .(۲۰) مدنی صالح ، ابن طفیل قضایا و مواقف ، بغداد، ۱۹۸۰م .(۲۱) خلیل صفدی ، الوافی بالوفیات ، به کوشش هلموت ریتر، بیروت ، ۱۳۸۱ق /۱۹۶۱م .(۲۲) حسن محمود عباس ، حی بن یقظان و روبنسون کروزو، بیروت ، ۱۹۸۳م .(۲۳) مصطفی غالب ، ابن طفیل ، بیروت ، ۱۴۰۵ق /۱۹۸۵م .(۲۴) محمد غزالی ، محک النظر، بیروت ، دارالنهضة الحدیثة.(۲۵) محمد غزالی ، المستصفی ، قاهره ، ۱۳۲۲ق .(۲۶) محمد غلاب ، «الفلسفة الاسلامیة فی الغرب »، مجلة الازهر، قاهره ، ۱۳۶۱ق ، شم ۱۳.(۲۷) فاخوری ، حنا و خلیل جر، تاریخ فلسفه در جهان اسلامی ، ترجمة عبدالمحمد آیتی ، تهران ، ۱۳۵۸ش .(۲۸) عمر فروخ ، تاریخ الفکر العربی ، بیروت ، ۱۹۸۳م .(۲۹) بدیع الزمان فروزانفر، مقدمة زندة بیدار، ترجمة حی بن یقظان ابن طفیل ، تهران ، ۱۳۶۰ش .(۳۰) هانری کربن ، تاریخ فلسفة اسلامی ، ترجمة اسدالله مبشری ، تهران ، ۱۳۵۲ش .(۳۱) گارثیا گومث ، «قصیدة سیاسیة لابن طفیل »، مجلة المعهد المصری للدراسات الاسلامیة، مادرید، ۱۳۷۲ق /۱۹۵۳م .(۳۲) آنخل پالنثیا گنثالث ، تاریخ الفکر الاندلسی ، ترجمة حسین مونس ، قاهره ، ۱۹۵۵م .(۳۳) عبدالواحد مراکشی ، المعجب ، به کوشش محمد سعید عریان و محمد عربی علمی ، قاهره ، ۱۳۶۸ق / ۱۹۴۹م .(۳۴) احمد مقری ، نفح الطیب ، به کوشش احسان عباس ، بیروت ، ۱۳۸۸ق /۱۹۶۸م .(۳۵) البیر نصری نادر، مقدمه بر حی بن یقظان .

پیشنهاد کاربران

اِبْن ِ طُفِیْل ، ابوبکر محمد بن عبدالملک بن محمد بن محمد قبسى ( د 581ق /1185م ) ، طبیب ، فیلسوف ، شاعر، وزیر و فقیه اندلسى . تاریخ و محل تولد وی به درستى روشن نیست . بعضى نوشته اند که احتمالاً بین سالهای 495 تا 505ق /1102 تا 1111م ( نک: بدوی ، 1/67؛ قس : گنثالث ، 348 ) در برشانه 1 از نواحى المریه ( ابن ابار، 96 ) یا در وادی آش 2 از نواحى غرناطه ( ابن ابى زرع ، 207؛ حورانى ، 1 ( 2 ) /406 ) زاده شده است . دربارة محل و چگونگى تحصیلات و استادان وی نیز اطلاع دقیق و استواری در دست نیست ، جز اینکه برخى نوشته اند که در غرناطه دانش آموخته است ( ابن خطیب ، الاحاطة، 2/479 ) . مراکشى ادعا کرده که وی نزد جماعتى از محققان فلاسفه از جمله ابن باجه ( ه م ) فلسفه فراگرفته است ( ص 240 ) ، اما خود ابن طفیل در رسالة حى بن یقظان تصریح کرده که هیچ گونه ملاقاتى با ابن باجه نداشته است ( ص 21 ) ، گرچه برخى احتمال داده اند که شاید علت انکار هرگونه ملاقاتى با ابن باجه از طرف ابن طفیل ، شهرت ابن باجه به الحاد بوده باشد ( فروزانفر، 3 ) . این احتمال به دو دلیل تقویت مى شود: نخست آنکه ابن طفیل ضمن اینکه دربارة فلاسفة سابق سخن گفته ، ابن باجه را بر همة کسانى که در مغرب و اندلس به حکمت و فلسفه اشتغال داشته اند، برتر شمرده است ( همانجا ) ؛ دیگر آنکه در داستان حى بن یقظان ریشه های اندیشة ابن باجه قابل مشاهده است . بنابراین دلایل رابطة استاد و شاگردی این دو اندیشمند را آسان تر مى توان پذیرفت .
ابن خطیب ( همانجا ) ابومحمد رُشاطى و عبدالحق بن عطیه را از جملة استادان او ذکر کرده است . از گزارشى که ابن دحیه راجع به زندگى محمد بن شرف یکى از دانشمندان اندلس داده ، مى توان استنباط کرد که ابن طفیل از فرزند وی ابوالفضل جعفر بن محمد نیز دانش آموخته است ( ص 66 ) .
با اینکه به درستى معلوم نیست که ابن طفیل فلسفه را در کجا و نزد چه کسانى آموخته است ، اما همة منابع متقدم و متأخر مقام علمى و فلسفى وی را ستایش کرده و او را یکى از فلاسفة نامدار به شمار آورده و نوشته اند که در جمیع اجزاء حکمت صاحب نظر بوده و اشتیاق زیادی برای جمع بین حکمت و شریعت داشته است و نیز در دیگر علوم اسلامى از اطلاعات گسترده ای برخوردار بوده است ( نک: مراکشى ، همانجا ) .
این دحیه ضمن بیان عناوین علمى وی ، او را یگانة عصر و فرید دهر خوانده است ( همانجا ) . همچنین ابن سعید نوشته است که از پدرم شنیدم که مى گفت هر یک از علما را که ملاقات کردم ، ابن طفیل را بر ابن باجه برتر مى شمردند ( 2/85 ) و ابن ابى زرع حذاقت وی در طب و چیره دستى او را در جراحى ستوده است ( همانجا ) .
ابن طفیل در کتابخانة مهمى که امیر ابویعقوب موحدی بنیان نهاده بود، به مطالعه و تحقیق مى پرداخت ( بیومى ، 1/633 ) و با اینکه نوشته اند که وی در اوایل زندگى خود به امر تدریس و طبابت اشتغال داشته ( فروخ ، 623 ) ، اما محل تدریس و شاگردان وی ناشناخته مانده است . برخى اشاره کرده اند که اسحاق بطروجى و احتمالاً ابن رشد ( عباس ، 22 - 23؛ قس : 2 EI ) و ابن دحیه ( همانجا ) در شمار شاگردان وی بوده اند. از خبری که ابوبکر بندود بن یحیى راجع به چگونگى معرفى شدن ابن رشد به ابویعقوب یوسف موحدی به وسیلة ابن طفیل نقل کرده و مراکشى ( ص 242 - 243 ) آن را مفصلاً آورده است ، به خوبى اسنتباط مى شود که ابن طفیل کاملاً ابن رشد را مى شناخته و میزان دانش وی را نیز مى دانسته و حتى با خاندان و نیاکان وی آشنایى داشته است . از این رو مى توان استنباط کرد که ابن رشد شاگرد او بوده است . اگر این موضوع را بپذیریم ، مى توان گفت که در میان شاگردان ابن طفیل ، اسحاق بطروجى و ابن رشد از بقیه شاخص ترند، زیرا بطروجى کسى است که نظریة وی راجع به حرکت مارپیچى ( حرکت لولبى ) ، اوج نهضت اسلامى ضد بطلمیوسى به شمار مى رود و ابن طفیل از طریق او رهبری حوزة نجوم را برعهده داشته است و ابن رشد نیز کسى است که مشرب اصالت عقل او در اروپا رواج یافت ( نک: ه د، ابن رشد، فیلسوف ) .
ابن طفیل ابتدا در غرناطه به شغل طبابت پرداخت . در 539ق / 1144م هنگامى که ابوالحسن ابن ملحان طائى در وادی آش برضد دولت مرابطون قیام کرد و مستقلاً به حکومت رسید، ابن طفیل با جمعى از مشاهیر علم و ادب از جمله ابوالحکم هَرودُس به دستگاه او راه یافت و امین اسرار و دبیر وی گردید و ظاهراً تا 546ق /1151م که ابن ملحان وادی آش را به ابن مردنیش ( ه م ) تسلیم کرد و خود از در اطاعت درآمد، ابن طفیل در دستگاه وی بود ( ابن خطیب ، اعمال الاعلام ، 264 ) . وی سپس به عنوان دبیر در دستگاه والى غرناطه وارد گردید ( ابن ابار، همانجا ) و در 549ق هنگامى که خلیفة موحدی فرزندان خود را به عنوان والیان شهرهای مغرب و اندلس تعیین کرد، ابن طفیل به عنوان دبیرِ ابوسعید عثمان بن عبدالمؤمن ، والى سبته و طنجه برگزیده شد ( ابن ابى زرع ، 194 ) ، تا اینکه سرانجام به مقام وزارت ، طبابت و قضای خلیفه ابویعقوب یوسف بن عبدالمؤمن ( حک 558 - 580ق /1163 - 1184م ) ارتقاء یافت و از مصاحبان برجستة وی گردید ( مراکشى ، 239؛ تاریخ ، 1/753 ) . ابویعقوب از دانش وی بهره مى گرفت ( ابن سعید، 2/85 ) و او را بسیار گرامى مى داشت . ابن طفیل بسیاری از شبها و روزها در قصر وی بود و خارج نمى شد. از آنجا که ابویعقوب به حکمت و فلسفه علاقة بسیار داشت ، ابن طفیل دانشمندان بسیاری را از اطراف و اکناف به دربار وی فراخواند و ابویعقوب را تشویق نمود که آنان را گرامى دارد. معروف ترین شخصیتى که وی دعوت کرد، ابوالولید ابن رشد است که تا آن زمان گمنام بود، پس از این دعوت به شهرت رسید و ارزش علمى وی آشکار شد ( برای شرح این دیدار، نک: ه د، 3/557 - 558 ) . ابن طفیل مدتها در دستگاه ابویعقوب عنوان وزیر و طبیب داشت ( ابن ابى زرع ، 207 ) ، اما سرانجام در 578ق /1182م طبابت ِ ابویعقوب را به ابن رشد واگذار کرد و تنها در سمت وزارت باقى ماند ( نادر، 10 ) .
به گفتة ابن سعید ( همانجا ) ابن طفیل پس از مرگ ابویعقوب متهم شد که او را مسموم کرده است و از این رو مدت . . .


کلمات دیگر: