کلمه جو
صفحه اصلی

ابن رشد

فرهنگ فارسی

ابوالولید محمد بن احمد فیلسوف معروف قرن ششم ( و . قرطبه ۵۲٠ - ف . ۵۹۵ - و به قولی ۵۹۷ - ه ق . ) . ابن الرشد تالیفات بسیار در فلسفه دارد و شروحی بر مولفات ارسطو نوشته و تلخیصاتی از آثار او و جالینوس و ابقراط و اطبا و ریاضی دانان و فیلسوفان دیگر عهد قدیم کرده است . از جمله آثار او باید از تهافت التهافت ( ه . م . ) تفسیر ما بعدالطبیعه ارسطو شرح کتاب النفس ارسطو اسم برد . او در جمع بین شریعت و حکمت و جمع بین عقاید مشائین و متکلمین نیز آثاری دارد.
مولد او قرطبه و یکی از حکمای مشهور اسلام

لغت نامه دهخدا

ابن رشد. [ اِ ن ُ رُ ] (اِخ ) ابوالولید محمدبن احمدبن رشد، معروف بحفید. یکی از حکمای مشهور اسلام . مولد او قرطبه . از دیرباز اجداد او در این شهر از قضات عالیرتبه بوده اند. جد او محمد نیز کنیت ابوالولید داشته است و در دوره ٔ مرابطین مشهورترین قاضی عصر خویش و قاضی القضات تمام ناحیت اندلس بوده است و در کتابخانه ٔ سلطنتی پاریس مجلدی ستبر جامع فتاوی او موجود است . مولد محمد در 450 هَ .ق . و وفاتش به سال 520. احمد پسر محمد و پدر صاحب ترجمه نیز همان مقام داشته است . ابن رشد به سال 520 در قرطبه بزاد و در جوانی علم خلاف و فقه بیاموخت و در هر دو دانش براعت یافت و برخلاف دیگر فقها که عادتاً خروج از فن خویش روا نمی دارند فقه و خلاف او را اقناع نکرد و با ولعی تمام نزد ابوجعفر هارون ترجیلی بتحصیل طب و ریاضی و علوم فلسفی پرداخت . در این وقت در مغرب انقلابی خطیر پیش آمد و آن عبارت از برافتادن خاندان مرابطین به دست موحدین بود و ظاهراً ابن رشد و دوستان او مانند ابومروان بن زهر طبیب و ابوبکربن طفیل منظور نظر سلسله ٔ جدید گردیدند. ابن رشد در 548 بمراکش میزیسته و شاید بسفارت یا مأموریتی بدانجا رفته است و در 565 بی شبهه در اشبیلیه منصب قضا داشته چه خود او در آخر شرح کتاب الحیوان ارسطو گوید این کتاب را به 565 در اشبیلیه بپایان رسانیدم و در فصل چهاردهم همین کتاب چون اعتذاری ، می آورد که اگر خلط و لبسی در این شرح روی داده باشد سبب کثرت مشغله و دوری از وطن ونبودن نسخ متعدده برای تصحیح متن است ، و در آخر کتاب طبیعیات که هم به اشبیلیه در رجب سال مزبور بانجام رسانیده همین معنی را تکرار کرده است و از عبارات فوق پیداست که اقامت او در اشبیلیه اقلاً دو سال کشیده است . در شرح کائنات الجو از زلزله ٔ 566 قرطبه خبر میدهد و میگوید من در این وقت به اشبیلیه بودم و کمی بعداز آن بقرطبه بازگشتم و معلوم است که بیشتر کتب مشهور خویش را در همین مدت تألیف کرده است . در آخر مقاله ٔ اول مختصر المجسطی گوید از قناعت به نقل اشکال عمده و لابدمنه ناگزیرم چه در این وقت مردی را مانم که آتشی به خانه ٔ او درافتاده ، او همانقدر زمان دارد که چیزهای گرانبها و ضروری حیات خویش را بیرون برد. درخاتمه ٔ شرح اوسط کتاب خطابه و مابعدالطبیعه می آورد که آنرا در 570 بانجام رسانیدم در نهایت ماندگی و ابتلای به بیماری خطیر و تعجیل کردم تا ناتمام نماند و وعده میدهد که اگر خدای تعالی توفیق داد شرحی مفصلتر بر کتابهای ارسطو بنویسد، و خداوند این توفیق را چنانکه میدانیم بدو ارزانی فرمود. و چنین مینماید که درضمن مشاغل گاهی بسفرهای عدیده نیز مجبور شده است چنانکه در کتاب مقالة فی الجرم السماوی گوید آنرا به 574 در مراکش بپایان رسانیدم و در کتاب الهیات مینویسد در 575 به اشبیلیه آنرا ختم کردم . در 578 یوسف بن عبدالمؤمن موحدی او را به مراکش خواند و بجای ابن طفیل که پیر و ناتوان شده بودطبیب خاص خویش کرد و چندی بعد قضای شهر قرطبه داد. ابن رشد نزد یعقوب بن یوسف ملقب به المنصور که در 580جانشین پدر شد نیز وجاهت تام داشت لکن در این وقت بسن کهولت رسیده و انزوا گزیده و اوقات خویش بتألیف کتب بزرگ و مبسوط خود حصر کرد. آنگاه که منصور برای تحشید جیش و جنگ با ادفونش ملک قشتاله و لیون به قرطبه آمد چیزی از احترام و اعزاز ابن رشد فرونگذاشت . معهذا صفای سالهای آخر این مرد بزرگ بمعادات و بدخواهی حُسّاد مکدر گشت . در این وقت ابن رشد و سایر حکمای وقت بمخالفت اسلام متهم گشتند و از اینرو اعتبارات وحیثیات او از میان بشد و منصور او را به الاشانه نزدیک قرطبه نفی و بدانجا شهربند کرد و در این وقت سن او از هفتاد می گذشت ، این شهر در دوره ٔ مرابطین مسکن یهود بود و افسانه ٔ بی اساس پناهنده شدن ابن رشد به یهود و اقامت در خانه ٔ شاگرد خویش موسی بن میمون یهودی از اینجا نشأت کرده است لکن باید دانست که نیم قرن پیش از زمان نکبت ابن رشد، یهودیان از مغرب نفی و طردشده بودند و به عصر موحدین در تمام قلمرو مسلمین اسپانیا تظاهر بمذهب یهود میسر نبود و از طرف دیگر موسی بن میمون سی سال پیش از این تاریخ به مصر مهاجرت کرده بود و به اقرب احتمالات تلمذ موسی بن میمون نیز نزد ابن رشد صحیح نمی نماید. ابن ابی اصیبعه برای خشم منصورنسبت به او دو علت خاص نقل میکند و میگوید این دو امر را ابومروان باجی دستاویز و بهانه ٔ اِعمال نیات سوء خویش نسبت به او کرد، یکی اینکه ابن رشد در مخاطبات خویش بمنصور «اسمع یا اخی » میگفت و دوم اینکه در شرح کتاب الحیوان آنجا که از زرافه بحث میکند آورده بود که من این حیوان را نزد پادشاه بربر دیدم و مراد او سلطان مراکش بود. و این دو بر طبع پادشاه گران آمدمعذلک باید گفت تعصب خشک و حمیّت جاهلیت موحدین محتاج این بهانه ها نبود چنانکه بگفته ٔ ابن ابی اصیبعه (در ترجمه ٔ ابوبکربن زهر) آنگاه که منصور تدریس فلسفه ٔیونان را منع کرد جمله کتب منطقی و فلسفی که در کتابفروشیها و خانه های شخصی بود بغصب بگرفتند و بسوختند. عاقبت ابن رشد بمیانجی گری چند تن از بزرگان اشبیلیه مورد عفو و عطوفت سلطان گردید و بار دیگر بدربار مراکش راه یافت و در 9 صفر 595 هَ .ق . بسن هفتادوپنج سالگی بدان شهر درگذشت . ابن رشد باتفاق ، یکی از بزرگترین علمای عالم اسلام و ادق ّ شُرّاح کتب ارسطو و جامع همه ٔ علوم وقت خویش و یکی از دانشمندان کثیرالتصنیف اسلامی است . شهرت او در طب گذشته از دیگر تصنیفات او در این فن ، ناشی از کتاب معروف او موسوم به کلیات است . این کتاب به لاتینیه نقل و چندین مائه در مغرب مورد استفاده ٔ اطبا بوده است . از کتاب مختصر المجسطی او بخط عبری نسخ کثیره در کتابخانه های اروپا موجود است . در این کتاب همه جا ابن رشد پیرو نظام بطلمیوس مینماید لکن در شرح مابعدالطبیعه مانند صاحب خویش ابن طفیل بر اصل فلک خارج مرکز و تدویر معترض است و با اینکه اصلی دیگر بجای آن نیاورده گوید این دو فرض دور از حقیقت و غیرطبیعی است . دیگر از علل شهرت ابن رشد شروح و تحقیقاتی است که راجع بکتب و مطالب ارسطو کرده است . ابن رشد به زبان یونانی و سریانی آشنا نبوده و نقل و اصلاح جدیدی نیز برای او بعمل نیامده است چنانکه در مطاوی شروح خویش غالباً از اغلاق و ابهام ترجمه ها شکایت میکند. غالب کتب ارسطو را ابن رشد شرح کرده و برای پاره ای از آن کتب دو یا سه شرح دارد که بعضی را شرح وجیز و بعضی را متوسط و بعضی را شرح کبیر نامند. شروح متوسط زماناً مقدم بر شروح کبیره است چه در متوسطات گاهی توضیح مسئله را بشرح کبیری که در نظر دارد وعده میدهد و در پاره ای مواضع متن ارسطو را با کلمه ٔ «قال » شروع میکند لکن شرح و متن با یکدیگر مخلوط میشود چنانکه اگر کسی متن را جداگانه در پیش چشم نداشته باشد تمیز کلمات ارسطو را از شارح نمیتواند کرد. در شروح کبیره ، به آغاز عین متن را آورده پس از آن بشرح پرداخته است . و درشروح مختصره خلاصه ای از مباحث مختلفه ٔ ارسطو را مجرداز عقاید قدما که در متن هست می آورد و بجای آن ، عقاید مخصوص خویش و فلاسفه ٔ عرب را اضافه میکند و مثل این است که میخواهد در این نوع از شرح طریقه ٔ مشائیه را بکسانی که تعمق و تحقیق آنرا نمیخواهند، تا آنجا که میسر است بطور اختصار تفهیم کند. در رساله هائی که خود ابن رشد ماتن است و از شروح ارسطو نیست مباحث مختلفه ٔ متون ارسطو را در نظر گرفته و از آن اقتباس میکند و گاهی از سوق و ترتیب کلام ارسطو خارج شده و روشی استوارتر اتخاذ میکند ازجمله در رساله ٔ مابعدالطبیعه پس از تشریح موضوع این علم از مقالات مختلفه ٔ ارسطو راجع بمابعدالطبیعه و مقالات دیگر او که بدین مباحث مربوط تواند شد بیان میکند و قبلاً مصطلحات آن علم را تعریف و سپس بترتیب ، از وجود عام و مقولات و تقابل واحد و کثیر و مبادی و رابطه ٔ موجودات یا مبدء اول یا وجود مطلق و صفات آن و عقول فلکی و غیره بحث میکند. از انالوطیقای ثانی ، طبیعیات ، کتاب السماء و کتاب مابعدالطبیعه ٔ ارسطو هر سه شرح مختصر و متوسط و کبیر موجود است . و از منطق به استثنای آنالوطیقای ثانی (که سه شرح دارد) باضافه ٔ خطابه و شعر مُصدَّر بایساغوجی فرفوریس و نیز کتاب کون و فساد و کتاب آثار علویه دو شرح اوسط و مختصر در دست است لکن از خُلقیات نیقوماخس جز شرح متوسط آن یافت نشده است و یوسف بن شمتُب که در 859 هَ .ق . شرحی بر خلقیات ارسطو کرده است در دیباچه ٔ آن گوید ابن رشد را بر این کتاب شرح کبیر نیست . و از کتاب الحس والمحسوس و از مبحث حیوان کتابهای یازدهم و نوزدهم یعنی چهار مقاله ٔ اعضای حیوان و پنج مقاله ٔ تولد و توالد حیوان فقط شرح مختصر هست لکن از ده مقاله ٔ راجع باحوال حیوانات و همچنین از شرح سیاست مدن او نسخه ای نمانده است و خود ابن رشد در آخر کتاب خلقیات که در 572 بانجام رسانده گوید ترجمه ٔ عربی سیاست مدن در مشرق هست لکن به اسپانیا نیامده است .علاوه بر شروح مذکوره ابن رشد شرحی بر مدینه ٔ افلاطون داشته لکن نسخه ٔ آن به دست نیست . و نیز عده ٔ کثیری تآلیف فلسفی دارد که ابن ابی اصیبعه نام آن برده و هم امروز موجود و بعض از آنها بلاتینیه ترجمه و طبع شده است که از جمله تهافت التهافت رد بر تهافت غزالی است و نسخ متعدد از ترجمه ٔ عبرانی این کتاب در اغلب کتابخانه ها وجود دارد و نیز تحقیقاتی راجع بکتاب المیزان ارسطو و تحقیقاتی راجع به مسائل طبیعی مشتمل بر تعریف هیولای اولی و حرکت و زمان و طبیعت خامسه و غیر آن که به زبان عبری با شرح موسی نربونی باقی است ، و دو تحقیق راجع به عقل فعال و عقل منفعل و اتحاد عقل کلی با عقول جزئیه و تحقیق راجع به امکان یا امتناع ادراک عقول بشری صور مجرده را، و این مسئله ای است که ارسطو بحث در آن را وعده کرده لکن در هیچیک از کتب او وفای بدان دیده نشده است . و نیز مقالة فی الرد علی ابن سینا فی تقسیمه الموجودات . و فصل المقال فیمابین الحکمة و الشریعة من الاتصال و مناهج الادله . ابن ابی اصیبعه کتابهای دیگری از ابن رشد نام برده که ظاهراً از میان رفته است از قبیل تلخیص الالهیات لنیقولاوس . بدایةالمجتهد و نهایةالمقتصد. علت از بین رفتن متون ابن رشد خشکی و تعصب موحدین بود و بیشتر آنچه بر جای مانده آنهاست که بخط عبری نوشته شده یا به زبان عبری ترجمه شده و بدین چاره از دستبرد موحّدین مصون مانده است . ابن رشد را علاوه بر کتب فلسفی تألیفات دیگری بوده است از قبیل حواشی و نظریاتی بر عقیده ٔ ابن تومرت مؤسس سلسله ٔ موحدین . از ابن رشد کتب ذیل بخط و زبان عربی موجود است : تهافت التهافت . فصل المقال فیمابین الحکمة و الشریعة من الاتصال و الکشف عن مناهج الادله ،این دو کتاب اخیر به آلمانی ترجمه شده است . حواشی برشرح اسکندر افرودیسی بر مابعدالطبیعه ٔ ارسطو. شرح متوسط بر شعر و خطابه ٔ ارسطو. شرح کبیر مابعدالطبیعه . جوامع کتب ارسطو مشتمل بر: طبیعیات ، سماء والعالم ، کون و فساد، آثار علویه ، نفس . مابعدالطبیعه . و کتب ذیل به زبان عربی ولی بخط عبری موجود است : مختصرالمنطق . شرح اوسط بر کون و فساد. آثار علویه . نفس . شرح بر طبیعیات صغری . شرح سماء والعالم . شرح کون و فساد. شرح آثار علویه . بعض کتب دیگر او به زبان عبری و لاتینی ترجمه شده و ترجمه ها موجود اما اصل عربی آن ازمیان رفته است ، و از بعض کتب دیگر او نه اصل باقی مانده است و نه ترجمه . ابن جبیر رحاله ٔ مشهور اندلسی رادر قَدْح ابن رشد، و جمله حکمای معاصر خویش باندلس و اظهار مسرت از نکبت آنان اشعاری است ، از آنجمله :
بلغت امیرالمؤمنین مدی المنی
لأنک قد بلّغتنا ما نؤمّل ُ
قَصدت الی الاسلام تعلی مناره
و مقصدک الاسنی لدی اﷲ یقبل ُ
تدارکت دین اﷲ فی اخذ فرقة
بمنطقهم کان البلاء الموکل ُ
اقمتهم ُ للناس یُبرَاء منهم
و وجه الهدی من خزیهم یتهلل ُ
وقد کان للسیف اشتیاق اِلیهم
ولکن مقام الخزی للنفس اقتل ُ
و آثَرت درء الحد عنهم بشبهة
لظاهر اسلام و حکمک اعدل ُ.
و نیز او راست :
الاَّن قد ایقین ابن رشد
ان ّ توالیفه توالف
یا ظالماً نفسه تأمّل
هل تجد الاَّن من توالف .


ابن رشد. [ اِ ن ُ رُ ] ( اِخ ) ابوالولید محمدبن احمدبن رشد، معروف بحفید. یکی از حکمای مشهور اسلام. مولد او قرطبه. از دیرباز اجداد او در این شهر از قضات عالیرتبه بوده اند. جد او محمد نیز کنیت ابوالولید داشته است و در دوره مرابطین مشهورترین قاضی عصر خویش و قاضی القضات تمام ناحیت اندلس بوده است و در کتابخانه سلطنتی پاریس مجلدی ستبر جامع فتاوی او موجود است. مولد محمد در 450 هَ.ق. و وفاتش به سال 520. احمد پسر محمد و پدر صاحب ترجمه نیز همان مقام داشته است. ابن رشد به سال 520 در قرطبه بزاد و در جوانی علم خلاف و فقه بیاموخت و در هر دو دانش براعت یافت و برخلاف دیگر فقها که عادتاً خروج از فن خویش روا نمی دارند فقه و خلاف او را اقناع نکرد و با ولعی تمام نزد ابوجعفر هارون ترجیلی بتحصیل طب و ریاضی و علوم فلسفی پرداخت. در این وقت در مغرب انقلابی خطیر پیش آمد و آن عبارت از برافتادن خاندان مرابطین به دست موحدین بود و ظاهراً ابن رشد و دوستان او مانند ابومروان بن زهر طبیب و ابوبکربن طفیل منظور نظر سلسله جدید گردیدند. ابن رشد در 548 بمراکش میزیسته و شاید بسفارت یا مأموریتی بدانجا رفته است و در 565 بی شبهه در اشبیلیه منصب قضا داشته چه خود او در آخر شرح کتاب الحیوان ارسطو گوید این کتاب را به 565 در اشبیلیه بپایان رسانیدم و در فصل چهاردهم همین کتاب چون اعتذاری ، می آورد که اگر خلط و لبسی در این شرح روی داده باشد سبب کثرت مشغله و دوری از وطن ونبودن نسخ متعدده برای تصحیح متن است ، و در آخر کتاب طبیعیات که هم به اشبیلیه در رجب سال مزبور بانجام رسانیده همین معنی را تکرار کرده است و از عبارات فوق پیداست که اقامت او در اشبیلیه اقلاً دو سال کشیده است. در شرح کائنات الجو از زلزله 566 قرطبه خبر میدهد و میگوید من در این وقت به اشبیلیه بودم و کمی بعداز آن بقرطبه بازگشتم و معلوم است که بیشتر کتب مشهور خویش را در همین مدت تألیف کرده است. در آخر مقاله اول مختصر المجسطی گوید از قناعت به نقل اشکال عمده و لابدمنه ناگزیرم چه در این وقت مردی را مانم که آتشی به خانه او درافتاده ، او همانقدر زمان دارد که چیزهای گرانبها و ضروری حیات خویش را بیرون برد. درخاتمه شرح اوسط کتاب خطابه و مابعدالطبیعه می آورد که آنرا در 570 بانجام رسانیدم در نهایت ماندگی و ابتلای به بیماری خطیر و تعجیل کردم تا ناتمام نماند و وعده میدهد که اگر خدای تعالی توفیق داد شرحی مفصلتر بر کتابهای ارسطو بنویسد، و خداوند این توفیق را چنانکه میدانیم بدو ارزانی فرمود. و چنین مینماید که درضمن مشاغل گاهی بسفرهای عدیده نیز مجبور شده است چنانکه در کتاب مقالة فی الجرم السماوی گوید آنرا به 574 در مراکش بپایان رسانیدم و در کتاب الهیات مینویسد در 575 به اشبیلیه آنرا ختم کردم. در 578 یوسف بن عبدالمؤمن موحدی او را به مراکش خواند و بجای ابن طفیل که پیر و ناتوان شده بودطبیب خاص خویش کرد و چندی بعد قضای شهر قرطبه داد. ابن رشد نزد یعقوب بن یوسف ملقب به المنصور که در 580جانشین پدر شد نیز وجاهت تام داشت لکن در این وقت بسن کهولت رسیده و انزوا گزیده و اوقات خویش بتألیف کتب بزرگ و مبسوط خود حصر کرد. آنگاه که منصور برای تحشید جیش و جنگ با ادفونش ملک قشتاله و لیون به قرطبه آمد چیزی از احترام و اعزاز ابن رشد فرونگذاشت. معهذا صفای سالهای آخر این مرد بزرگ بمعادات و بدخواهی حُسّاد مکدر گشت. در این وقت ابن رشد و سایر حکمای وقت بمخالفت اسلام متهم گشتند و از اینرو اعتبارات وحیثیات او از میان بشد و منصور او را به الاشانه نزدیک قرطبه نفی و بدانجا شهربند کرد و در این وقت سن او از هفتاد می گذشت ، این شهر در دوره مرابطین مسکن یهود بود و افسانه بی اساس پناهنده شدن ابن رشد به یهود و اقامت در خانه شاگرد خویش موسی بن میمون یهودی از اینجا نشأت کرده است لکن باید دانست که نیم قرن پیش از زمان نکبت ابن رشد، یهودیان از مغرب نفی و طردشده بودند و به عصر موحدین در تمام قلمرو مسلمین اسپانیا تظاهر بمذهب یهود میسر نبود و از طرف دیگر موسی بن میمون سی سال پیش از این تاریخ به مصر مهاجرت کرده بود و به اقرب احتمالات تلمذ موسی بن میمون نیز نزد ابن رشد صحیح نمی نماید. ابن ابی اصیبعه برای خشم منصورنسبت به او دو علت خاص نقل میکند و میگوید این دو امر را ابومروان باجی دستاویز و بهانه اِعمال نیات سوء خویش نسبت به او کرد، یکی اینکه ابن رشد در مخاطبات خویش بمنصور «اسمع یا اخی » میگفت و دوم اینکه در شرح کتاب الحیوان آنجا که از زرافه بحث میکند آورده بود که من این حیوان را نزد پادشاه بربر دیدم و مراد او سلطان مراکش بود. و این دو بر طبع پادشاه گران آمدمعذلک باید گفت تعصب خشک و حمیّت جاهلیت موحدین محتاج این بهانه ها نبود چنانکه بگفته ابن ابی اصیبعه ( در ترجمه ابوبکربن زهر ) آنگاه که منصور تدریس فلسفه ٔیونان را منع کرد جمله کتب منطقی و فلسفی که در کتابفروشیها و خانه های شخصی بود بغصب بگرفتند و بسوختند. عاقبت ابن رشد بمیانجی گری چند تن از بزرگان اشبیلیه مورد عفو و عطوفت سلطان گردید و بار دیگر بدربار مراکش راه یافت و در 9 صفر 595 هَ.ق. بسن هفتادوپنج سالگی بدان شهر درگذشت. ابن رشد باتفاق ، یکی از بزرگترین علمای عالم اسلام و ادق شُرّاح کتب ارسطو و جامع همه علوم وقت خویش و یکی از دانشمندان کثیرالتصنیف اسلامی است. شهرت او در طب گذشته از دیگر تصنیفات او در این فن ، ناشی از کتاب معروف او موسوم به کلیات است. این کتاب به لاتینیه نقل و چندین مائه در مغرب مورد استفاده اطبا بوده است. از کتاب مختصر المجسطی او بخط عبری نسخ کثیره در کتابخانه های اروپا موجود است. در این کتاب همه جا ابن رشد پیرو نظام بطلمیوس مینماید لکن در شرح مابعدالطبیعه مانند صاحب خویش ابن طفیل بر اصل فلک خارج مرکز و تدویر معترض است و با اینکه اصلی دیگر بجای آن نیاورده گوید این دو فرض دور از حقیقت و غیرطبیعی است. دیگر از علل شهرت ابن رشد شروح و تحقیقاتی است که راجع بکتب و مطالب ارسطو کرده است. ابن رشد به زبان یونانی و سریانی آشنا نبوده و نقل و اصلاح جدیدی نیز برای او بعمل نیامده است چنانکه در مطاوی شروح خویش غالباً از اغلاق و ابهام ترجمه ها شکایت میکند. غالب کتب ارسطو را ابن رشد شرح کرده و برای پاره ای از آن کتب دو یا سه شرح دارد که بعضی را شرح وجیز و بعضی را متوسط و بعضی را شرح کبیر نامند. شروح متوسط زماناً مقدم بر شروح کبیره است چه در متوسطات گاهی توضیح مسئله را بشرح کبیری که در نظر دارد وعده میدهد و در پاره ای مواضع متن ارسطو را با کلمه «قال » شروع میکند لکن شرح و متن با یکدیگر مخلوط میشود چنانکه اگر کسی متن را جداگانه در پیش چشم نداشته باشد تمیز کلمات ارسطو را از شارح نمیتواند کرد. در شروح کبیره ، به آغاز عین متن را آورده پس از آن بشرح پرداخته است. و درشروح مختصره خلاصه ای از مباحث مختلفه ارسطو را مجرداز عقاید قدما که در متن هست می آورد و بجای آن ، عقاید مخصوص خویش و فلاسفه عرب را اضافه میکند و مثل این است که میخواهد در این نوع از شرح طریقه مشائیه را بکسانی که تعمق و تحقیق آنرا نمیخواهند، تا آنجا که میسر است بطور اختصار تفهیم کند. در رساله هائی که خود ابن رشد ماتن است و از شروح ارسطو نیست مباحث مختلفه متون ارسطو را در نظر گرفته و از آن اقتباس میکند و گاهی از سوق و ترتیب کلام ارسطو خارج شده و روشی استوارتر اتخاذ میکند ازجمله در رساله مابعدالطبیعه پس از تشریح موضوع این علم از مقالات مختلفه ارسطو راجع بمابعدالطبیعه و مقالات دیگر او که بدین مباحث مربوط تواند شد بیان میکند و قبلاً مصطلحات آن علم را تعریف و سپس بترتیب ، از وجود عام و مقولات و تقابل واحد و کثیر و مبادی و رابطه موجودات یا مبدء اول یا وجود مطلق و صفات آن و عقول فلکی و غیره بحث میکند. از انالوطیقای ثانی ، طبیعیات ، کتاب السماء و کتاب مابعدالطبیعه ارسطو هر سه شرح مختصر و متوسط و کبیر موجود است. و از منطق به استثنای آنالوطیقای ثانی ( که سه شرح دارد ) باضافه خطابه و شعر مُصدَّر بایساغوجی فرفوریس و نیز کتاب کون و فساد و کتاب آثار علویه دو شرح اوسط و مختصر در دست است لکن از خُلقیات نیقوماخس جز شرح متوسط آن یافت نشده است و یوسف بن شمتُب که در 859 هَ.ق. شرحی بر خلقیات ارسطو کرده است در دیباچه آن گوید ابن رشد را بر این کتاب شرح کبیر نیست. و از کتاب الحس والمحسوس و از مبحث حیوان کتابهای یازدهم و نوزدهم یعنی چهار مقاله اعضای حیوان و پنج مقاله تولد و توالد حیوان فقط شرح مختصر هست لکن از ده مقاله راجع باحوال حیوانات و همچنین از شرح سیاست مدن او نسخه ای نمانده است و خود ابن رشد در آخر کتاب خلقیات که در 572 بانجام رسانده گوید ترجمه عربی سیاست مدن در مشرق هست لکن به اسپانیا نیامده است.علاوه بر شروح مذکوره ابن رشد شرحی بر مدینه افلاطون داشته لکن نسخه آن به دست نیست. و نیز عده کثیری تآلیف فلسفی دارد که ابن ابی اصیبعه نام آن برده و هم امروز موجود و بعض از آنها بلاتینیه ترجمه و طبع شده است که از جمله تهافت التهافت رد بر تهافت غزالی است و نسخ متعدد از ترجمه عبرانی این کتاب در اغلب کتابخانه ها وجود دارد و نیز تحقیقاتی راجع بکتاب المیزان ارسطو و تحقیقاتی راجع به مسائل طبیعی مشتمل بر تعریف هیولای اولی و حرکت و زمان و طبیعت خامسه و غیر آن که به زبان عبری با شرح موسی نربونی باقی است ، و دو تحقیق راجع به عقل فعال و عقل منفعل و اتحاد عقل کلی با عقول جزئیه و تحقیق راجع به امکان یا امتناع ادراک عقول بشری صور مجرده را، و این مسئله ای است که ارسطو بحث در آن را وعده کرده لکن در هیچیک از کتب او وفای بدان دیده نشده است. و نیز مقالة فی الرد علی ابن سینا فی تقسیمه الموجودات. و فصل المقال فیمابین الحکمة و الشریعة من الاتصال و مناهج الادله. ابن ابی اصیبعه کتابهای دیگری از ابن رشد نام برده که ظاهراً از میان رفته است از قبیل تلخیص الالهیات لنیقولاوس. بدایةالمجتهد و نهایةالمقتصد. علت از بین رفتن متون ابن رشد خشکی و تعصب موحدین بود و بیشتر آنچه بر جای مانده آنهاست که بخط عبری نوشته شده یا به زبان عبری ترجمه شده و بدین چاره از دستبرد موحّدین مصون مانده است. ابن رشد را علاوه بر کتب فلسفی تألیفات دیگری بوده است از قبیل حواشی و نظریاتی بر عقیده ابن تومرت مؤسس سلسله موحدین. از ابن رشد کتب ذیل بخط و زبان عربی موجود است : تهافت التهافت. فصل المقال فیمابین الحکمة و الشریعة من الاتصال و الکشف عن مناهج الادله ،این دو کتاب اخیر به آلمانی ترجمه شده است. حواشی برشرح اسکندر افرودیسی بر مابعدالطبیعه ارسطو. شرح متوسط بر شعر و خطابه ارسطو. شرح کبیر مابعدالطبیعه . جوامع کتب ارسطو مشتمل بر: طبیعیات ، سماء والعالم ، کون و فساد، آثار علویه ، نفس. مابعدالطبیعه. و کتب ذیل به زبان عربی ولی بخط عبری موجود است : مختصرالمنطق. شرح اوسط بر کون و فساد. آثار علویه. نفس. شرح بر طبیعیات صغری . شرح سماء والعالم. شرح کون و فساد. شرح آثار علویه . بعض کتب دیگر او به زبان عبری و لاتینی ترجمه شده و ترجمه ها موجود اما اصل عربی آن ازمیان رفته است ، و از بعض کتب دیگر او نه اصل باقی مانده است و نه ترجمه. ابن جبیر رحاله مشهور اندلسی رادر قَدْح ابن رشد، و جمله حکمای معاصر خویش باندلس و اظهار مسرت از نکبت آنان اشعاری است ، از آنجمله :

دانشنامه عمومی

کتاب فصل المقال فی مابین الحکمة والشریعة من الاتصال
مجسمهای از ابن رشد هنوز در کوردوبا (قرطبه)، اسپانیا قرار دارد.
رافائل، نقاش شهیر ایتالیایی، تصویرش را در یکی از نقاشی هایش آورده است.
دانته در کتاب معروف خود، «کمدی الهی»، به او اشاره می کند.
خورخه لوئیس بورخس داستان کوتاهی با نام «جستجوی ابن رشد» نوشته است که در مورد جستجوی او برای کشف معانی تراژدی و کمدی است.
جیمز جویس در کتاب مشهور خود، اولیس، مختصراً به او اشاره می کند.
او شخصیت اصلی فیلم «سرنوشت» به کارگردانی یوسف شاهین است.
سیارکی در آسمان به نام او «۸۳۱۸ ابن رشد» نام گذاری شده است.
گودالی به قطر ۳۳ کیلومتر روی ماه به نام او نام گذاری شده است.
محمد بن احمد بن رشد اندلسی (به عربی: أبو الولید محمد بن أحمد بن رشد) یا ابن رشد (زادهٔ ۱۱۲۶ در قرطبه (کوردوبای کنونی)، اندلس (اسپانیا) - درگذشتهٔ ۱۰ دسامبر ۱۱۹۸ در مراکش، مراکش) همه چیزدان و فیلسوف نامدار عربی اندلسی بود. در اکثر زبان های غربی او را با نام «اورئوس» (Averroes) می شناسند که به نوعی همان تلفّظ «ابن رشد» است.
کنیه وی ابوالولید است و معمولاً برای تمییز او از جدش که همچون وی محمدبن احمد نام دارد از لقب «حفید» (نواده) استفاده می شود.
نخستین آموزش های ابن رشد در زمینه فقه مالکی است. او نزد پدرش الموطأ مالک را آموخت. سپس تحصیلاتش را در رشته های کلام و حقوق و پزشکی ادامه داد و مدّت ها نیز در شهرهای «اشبیلیه» (سویل کنونی) و «قرطبه» به کار قضاوت اشتغال داشت. او به بقای ماده و وجود یک حقیقت ابدی با خدا معتقد بود و متذکر شد که گاهی فلسفه با دین ناسازگاری تام دارد و از این جهت دیدگاه های دوگانه ای اظهار داشته است.

نقل قول ها

ابن رشد فقیه و فیلسوف مسلمان اندلسی.
• «ریش، فیلسوف نمی سازد.»• «دانایی در غربت، همچون در وطن بودن است، و نادانی در وطن، بیگانگی است.»• «با درنگ شود به آرزو رسیدن.» (من تأنی نال ما تمنی.)

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] اِبْن ِ رُشد، ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد، مشهور به حفید (نواده ) فیلسوف ، شارح و مفسر آثار ارسطو، فقیه و پزشک برجسته غرب اسلامی (اندلس ) بود.
وی در ۵۲۰ق /۱۱۲۶م در شهر قُرطُبه در اندلس زاده شد. پدر بزرگ و پدرش هر دو از فقیهان و عالمان نامدار و بلند پایه زمان خود بوده اند. پدربزرگش محمد بن احمد بن احمد بن رشد، ابوالولید (۴۵۰-۵۲۰ق /۱۰۵۸-۱۱۲۶م )، قاضی القضاة و امام مسجد جامع شهر قرطبه و دارای نوشته های مهمی در فقه مالکی بوده است . پدرش احمد بن محمد بن احمد، ابوالقاسم نیز فقیه و قاضی قرطبه بوده است . ابن رشد نخست نزد پدرش فقه آموخت و کتاب مُوَطّأ را به حافظه سپرد، همچنین اندکی فقه نزد ابوالقاسم ابن بشکوال و سپس نزد ابومحمد بن رِزق و ابومروان بن مَسَرَّة، و ادبیات عرب را نزد سَمحون آموخت و از ابوجعفر بن عبدالعزیز و ابوعبدالله العازِری اجازه گرفت ، پزشکی را نیز نزد ابومروان بن جُرَّیول بَلَنسی و به ویژه نزد ابوجعفر بن هارون التُّجالی یا التُّرُجالی (از شهر تُرُجاله «تروخیلّو» در اندلس ) فراگرفت . در فقه بیشتر به «درایت » دلبستگی داشت تا «روایت » و در آن زمینه کتاب بِدایَة المُجتهِد و نَهایة المُقتصد را تألیف کرد. استادان وی در فلسفه شناخته نیستند و ما تنها می دانیم که وی طی مدتی که نزد ابوجعفر بن هارون التُّرُجالی می گذرانده از وی ریاضیات و نیز بسیاری از «علوم حِکمیّه » را آموخته بوده است . ابن رشد بر علم کلام و به ویژه کلام اشعری نیز تسلط داشته ، هر چند بعداً در نوشته هایش از متکلمان انتقاد کرده است .
استاد وی در فلسفه
در برخی گزارش ها آمده است که استاد ابن رشد در فلسفه ، فیلسوف مشهور ابن باجه (ه م ) بوده است ، اما این گزارش از لحاظ تاریخی نمی تواند درست باشد، زیرا درگذشت ابن باجه در ۵۳۳ق /۱۱۳۸م روی داده بوده ، یعنی هنگامی که ابن رشد نوجوانی ۱۲ یا ۱۳ ساله بوده است ، ولی به گفته ارنست رنان «همانندی عقاید و احترام ژرفی که ابن رشد با آن درباره آن مرد بزرگ (ابن باجه ) سخن می گوید، حق می دهد که به معنایی کلی ، ابن رشد را شاگرد وی تلقی کنند». هر چند از تفصیل سرگذشت ابن رشد آگاهی زیادی نداریم ، اما برخی از گزارش های مورخان و نیز اشاره های خود ابن رشد در برخی از نوشته هایش ، تا اندازه ای رویدادهای زندگیش را منعکس می کنند.
فعالیت های اجتماعی و علمی
فعالیت های اجتماعی و علمی ابن رشد در دوران فرمانروایی موحّدون در اندلس جریان داشته است . در این میان سرگذشت وی، به ویژه با رویدادهای دوران حکومت دو تن از برجسته ترین فرمانروایان موحدون ، یعنی ابویعقوب یوسف و ابویوسف یعقوب (المنصور)، گره خورده بود، هر چند آغاز فعالیت های اجتماعی و علمی وی در دوران فرمانروایی بنیان گذار سلسله موحدون عبدالمؤمن علی (۵۲۴ - ۵۵۸ق / ۱۱۳۰-۱۱۶۳م ) بوده است . بنابر گزارش های مورخان ، عبدالمؤمن خود مردی دانشمند و دانش پرور بوده است و در دوران فرمانرواییش دانشمندان را از هر سو فرا می خوانده و زندگی آسوده ای برایشان فراهم می کرده است . در ۵۴۸ق /۱۱۵۳م ، ابن رشد در مراکش بوده و احتمالاً برای یاری کردن به مقاصد عبدالمؤمن در برپا ساختن مدارسی در آن جا اشتغال داشته است .
ستاره شناسی ابن رشد
...

پیشنهاد کاربران

اِبْن ِ رُشد، ابوالولید محمد بن احمد بن محمد بن رشد1، مشهور به حفید ( نواده ) فیلسوف ، شارح و مفسر آثار ارسطو، فقیه و پزشک برجستة غرب اسلامى ( اندلس ) .
زندگى و سرگذشت : وی در 520ق /1126م در شهر قُرطُبه در اندلس زاده شد. پدر بزرگ و پدرش هر دو از فقیهان و عالمان نامدار و بلند پایة زمان خود بوده اند. پدربزرگش محمد بن احمد بن احمد بن رشد، ابوالولید ( 450 - 520ق /1058 - 1126م ) ، قاضى القضاة و امام مسجد جامع شهر قرطبه و دارای نوشته های مهمى در فقه مالکى بوده است ( ابن بشکوال ، 2/576 - 577 ) . پدرش احمد بن محمد بن احمد، ابوالقاسم نیز فقیه و قاضى قرطبه بوده است ( همو، 1/83 ) .
ابن رشد نخست نزد پدرش فقه آموخت و کتاب مُوَطّأ را به حافظه سپرد، همچنین اندکى فقه نزد ابوالقاسم ابن بشکوال و سپس نزد ابومحمد بن رِزق و ابومروان بن مَسَرَّة، و ادبیات عرب را نزد سَمحون آموخت و از ابوجعفر بن عبدالعزیز و ابوعبدالله العازِری اجازه گرفت ، پزشکى را نیز نزد ابومروان بن جُرَّیول بَلَنسى و به ویژه نزد ابوجعفر بن هارون التُّجالى یا التُّرُجالى ( از شهر تُرُجاله «تروخیلّو2» در اندلس ) فراگرفت . در فقه بیشتر به «درایت » دلبستگى داشت تا «روایت » و در آن زمینه کتاب بِدایَة المُجتهِد و نَهایة المُقتصد را تألیف کرد.
استادان وی در فلسفه شناخته نیستند و ما تنها مى دانیم که وی طى مدتى که نزد ابوجعفر بن هارون التُّرُجالى مى گذرانده از وی ریاضیات و نیز بسیاری از «علوم حِکمیّه » را آموخته بوده است ( مراکشى ، محمد، 6/22؛ ابن ابار، 2/553 - 554؛ ابن ابى اصیبعه ، 3/122 ) . ابن رشد بر علم کلام و به ویژه کلام اشعری نیز تسلط داشته ، هر چند بعداً در نوشته هایش از متکلمان انتقاد کرده است . در برخى گزارشها آمده است که استاد ابن رشد در فلسفه ، فیلسوف مشهور ابن باجه ( ه م ) بوده است ، اما این گزارش از لحاظ تاریخى نمى تواند درست باشد؛ زیرا درگذشت ابن باجه در 533ق /1138م روی داده بوده ، یعنى هنگامى که ابن رشد نوجوانى 12 یا 13 ساله بوده است ؛ ولى به گفتة ارنست رنان «همانندی عقاید و احترام ژرفى که ابن رشد با آن دربارة آن مرد بزرگ ( ابن باجه ) سخن مى گوید، حق مى دهد که به معنایى کلى ، ابن رشد را شاگرد وی تلقى کنند» ( ص . ( 14
هر چند از تفصیل سرگذشت ابن رشد آگاهى زیادی نداریم ، اما برخى از گزارشهای مورخان و نیز اشاره های خود ابن رشد در برخى از نوشته هایش ، تا اندازه ای رویدادهای زندگیش را منعکس مى کنند. فعالیتهای اجتماعى و علمى ابن رشد در دوران فرمانروایى موحّدون در اندلس جریان داشته است . در این میان سرگذشت وی ، به ویژه با رویدادهای دوران حکومت دو تن از برجسته ترین فرمانروایان موحدون ، یعنى ابویعقوب یوسف و ابویوسف یعقوب ( المنصور ) ، گره خورده بود، هر چند آغاز فعالیتهای اجتماعى و علمى وی در دوران فرمانروایى بنیان گذار سلسلة موحدون عبدالمؤمن على ( 524 - 558ق / 1130 - 1163م ) بوده است . بنابر گزارشهای مورخان ، عبدالمؤمن خود مردی دانشمند و دانش پرور بوده است و در دوران فرمانرواییش دانشمندان را از هر سو فرا مى خوانده و زندگى آسوده ای برایشان فراهم مى کرده است ( نک: ابن ابى زرع ، 203 - 204 ) .
در 548ق /1153م ، ابن رشد در مراکش بوده و احتمالاً برای یاری کردن به مقاصد عبدالمؤمن در برپا ساختن مدارسى در آنجا اشتغال داشته است ( رنان ، . ( 15 از سوی دیگر نشانه ای در دست است که ابن رشد، احتمالاً در طى همین مدت اقامت در مراکش ، به پژوهشهای تازه ای در زمینة ستاره شناسى اشتغال داشته و مى کوشیده است که دانش ستاره شناسى را، که در دوران وی بر پایة هیأت بطلمیوسى استوار بوده که خودِ آن بر ریاضیات تکیه داشته است ، بار دیگر به ستاره شناسى دوران باستان بازگرداند که برپایة «اصول طبیعى » قرار داشته است . وی این نکته را در بخشى از تفسیر بزرگ خود بر کتاب متافیزیک یا مابعدالطبیعة ارسطو چنین بیان مى کند «پژوهش دربارة این ستاره شناسى قدیم باید یکباره از نو انجام گیرد، زیرا آن ستاره شناسى درستى است که بر اصول طبیعى استوار است . . . من در جوانى آرزو داشتم که این پژوهش را به انجام رسانم ، اما در این دوران پیری از این کار نومید شدم ، زیرا پیش از آن موانعى مرا از انجام آن بازداشته بود» ( تفسیر مابعدالطبیعه ، 3/1663 - 1664 ) .
پس از مرگ عبدالمؤمن ( 558ق ) پسرش ابویعقوب یوسف جانشین وی شد. در دوران فرمانروایى او که آکنده از حوادث ، درگیریها، جنگها، پیروزیها و شکستها بود، حاکمیت موحدون کاملاً استوار شد و اندلس از شکوفایى زندگى اجتماعى و نیز فرهنگى برخوردار گردید. خود ابویعقوب نیز مردی دانشمند و در تاریخ عرب و لغت و نحو عربى بسیار چیره دست بوده است و از دانشهای دیگر، مانند فقه و حدیث نیز بهره ای فراوان داشته و سرانجام به آموختن فلسفه روی آورده بود و در این رهگذر از آموختن پزشکى نظری آغاز کرده و با مهم ترین رشته های فلسفه آشنا شده بود. وی همچنین فرمان داده بود که کتابهای فلسفى و دیگر دانشهای نظری را از اقطار اندلس و مغرب ، گرد آورند و نیز در هر جا در جست و جوی دانشمندان و به ویژه اهل دانشهای نظری بود، چنانکه شمار بسیاری از ایشان بر وی گرد آمدند ( مراکشى ، عبدالواحد، 237 - 239 ) .
یکى از برجسته ترین این دانشمندان ، فیلسوف نامدار ابن طُفَیل ( د 581ق /1185م ) بود، که وزیر و پزشک ابویعقوب گردید و نزد او از اعزار و احترام فراوان برخوردار بود. ابن طفیل نیز، به نوبة خود، دانشمندان را از اقطار مختلف به دربار ابویعقوب دعوت و وی را به بزرگداشت ایشان تشویق مى کرد. ابن طفیل ، که پیش از آن با ابن رشد آشنا شده بود، وی را به ابویعقوب معرفى کرد.
عبدالواحد مراکشى نخستین دیدار ابن رشد را با ابویعقوب ، که در سرنوشت اجتماعى و فلسفى ابن رشد نقش تعیین کننده ای داشته است ، چنین بیان مى کند «شاگرد فقیه وی ( یعنى ابن رشد ) استاد ابوبکر بن بُندود بن یحیى قرطبى مرا آگاه کرد، که بارها از ابوالولید شنیدم که مى گفت ، هنگامى که نزد امیرا . . .


کلمات دیگر: